یکی از نیازهای ناگزیری که فرایند دموکراتیزاسیون در ساختار اقتدار سیاسی دموکراتیک برانگیخته است چگونگی چرخشِ قدرت سیاسی در جامعه و باز داشتنِ بازآفرینی و برآمدنِ خودکامه گی است. در همین پیوند است که تنها در یک جمهوری راستین  چنین چرخشی شدنی است زیرا هیچ نیازی به نهادها ی نمادین، موروثی و یکبار برای همیشه که بایستی  هزینه ی سنگینی ، که از مالیات های بر درآمد شهروندان فراهم می گردد، برای گذران زندگی آنها داده شود، نیست و هیچ انگیزه ی ناگزیرِ وجودی ندارد. از بایستگی های فرایندِ دموکراسی نیست.

یک دستگاه سیاسی مدرن، ساختاری از چگونگی اداره ی جامعه است و در گونه ی دموکراتیک آن همه ی نهادهای اداره ی جامعه انتخابی، زمانمند و پاسخگو هستند. جامعه ایران هیچ نیازی به نهادی نمادین ندارد چه نهادِ پادشاهی باشد و چه نهاد رئیس جمهوری نمادین.

اگر ساختار اقتدار سیاسی بکوشد و اراده اش را بر این آگاهی دموکراتیک بگذارد، ناگزیر از داشتن این سه ویژه گی است؛ اتنخابی بودن، زمانمند بودن و پاسخگو بودنِ نهادهای اداره ی سیاسی و اداری جامعه. بنابرین هر نهادی که نه انتخابی است و نه زمانمند و نه پاسخگو، هیچ انگیزه خویشکارانه ای در چنین ساختاری نخواهد داشت. از آنجا که نهاد پادشاهی، موروثی و همیشگی است و به هیچ نهادی نیز پاسخگو نیست، به گونه ی منطقی، نمی تواند در چنین ساختاری جایگاهی داشته باشد.رئیس جمهورِ نمادین هم با آنکه هم انتخابی و هم زمانمند است اما به هیچ نهاد برتری پاسخگو نیست، از این رو نمی تواند جایگاهی در ساختار دموکراتیکِ قدرت داشته باشد. جمهوری خواهی و پادشاهی خواهی تنها به این بسنده نکرده اند و یا تا بدین جایگاه فروکاسته نشده اند که همچون سلیقه و یا دو مدلِ گوناگون زیبائی شناسانه ی قدرت سیاسی پنداشته شوند. آیا اینهمه انرژی سوزی در این چهل سال تا هم امروز  برای گزینش یکی از این دو مدل صوری بوده و هست؟ نه! بی گمان چنین نیست و دگرسانی میان این دو بیش از یک دگرگونیِ صوری است.

 نهادِ رئیس جمهوری در یک ساختار اقتدارِ سیاسیِ دموکراتیک، نهادی اجرائی و اداری است که همچون هر نهادِ دیگرِ چنین ساختاری، هم انتخابی، هم زمانمند و هم پاسخگوست. پس از انتخابِ وی، دولتی آزموده و کارشناس از سوی او به پارلمان فرستاده می شود تا پس از پذیرش از سوی آنها کار خود را آغاز کند. رئیس جمهور همزمان رئیس « رسمی » کشور است و در همه ی آئین های ملی کشور به مردمانِ آن شادباش می گوید و همچنین در دیدارهای دولتها نقشِ نمایندگی از کشورش را بازی می کند. در باره ی خوب و بدِ چگونگیِ اجرای روندهای دولتی، رئیس جمهور هم به پارلمانِ کشور پاسخگوست و هم چهره به چهره به مردمانِ کشورش پاسخگوست. خود و دولتش در همه ی فصل های سیاست و اجتماعِ کشور از سوی پارلمان و رسانه های آزاد به پرسش و سنجش گرفته می شود. بنابرین نقشِ دیدبانی و چالشگریِ پارلمان و رسانه های آزاد در راست گردانی و ویرایشِ رفتارهای دولت و رئیس جمهور بسیار چشمگیر است.

 آزموده ترین و بایسته و شایسته ترین ساختارِ اقتدار سیاسی برای جامعه ای که از دیکتاتوری، خودکامه گی و فساد زده گی ساختاری رنجِ بیشمار در این سد سالِ گذشته برده است، ساختاری خواهد بود که بتواند هم کارآمدی و کارشناسی و راستی و پاک دستیِ دولت و دولتیان را بیازماید و هم با بازپخشِ و گردشِ دموکراتیکِ قدرتِ سیاسی، از بازآفرینیِ دیکتاتوری و هر خودکامه گی دیگری جلوگیری کند.همانند بسیاری از پیشرفته ترین کشورهای جهانِ امروز. از این رو هیچ نهادی در دستگاه فرمانفرمائی دموکراتیک نخواهد بود که انتخابی نباشد. بنِ سخنِ جمهوری خواهی و دگرسانیِ بنیانیِ آن با پادشاهی خواهی و یا هر گونه رئیسِ نمادینِ برای جامعه در اینجاست.

  آریو مانیا

 استکهلم ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۸    

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)