همه نیک می دانند که یکی از بحران هائی که همراه دیگر بحران های ساختاری، به فروپاشی فرجامین تئوکراسی شیعی خواهد انجامید، بحرانِ اخلاقیِ جامعه است که بنیادگذارش از آغاز خودِ ملایان شیعی و پیروانِ بیشمار و پریش پندار(متوهم) آنان بودند. با همه ی منم زدنِ مذهبِ شیعه و گزافه گوئی هایش که خود را تنها پشتیبانِ اخلاق و معنویات در جامعه می پندارد،  اما راستی اینست که «معنویاتش» با حلال و حرام های شرعی یکی دانسته می شود که آنهم انگیزه های بیمارگونه در فقه شیعی در بنِ خود، پیرامونِ عضوِ جنسیِ مرد، برانگیخته است. حتا بهشت و جهنمش پر از امیالِ خشن و شهوانیِ سیری ناپذیرِ مرد در چیره گی اش بر زن است. نمادِ بارز بیرونیِ توتالیتاریسمِ آن، حقِ تعیینِ پوششِ زنان از سوی مردان است که روحانیت شیعه و قانون ِ فقهیِ اساسی آنرا نمایندگی می کند، همزمان که خود، از روحانیان و پیروان، گرفتارِ چند همسری، صیغه و خانه های عفت یا روسپی گریِ شرعی و مقدس و بچه بازی و تجاوز و سدها بیماری های نمی دانم چه ی آشکار و نهانِ جنسی هستند.

آنها از آغاز با دروغ و مردم سوزیِ آمیخته به مردم فریبی راه خود را بسوی قدرت سیاسی هموار کردند. در شیعه دروغ، فریب و تقیه واژگانی هستند که پیوند تنگاتنگِ درونی دارند، به آسانی همدیگر را همپوشی می کنند و بجای یکدیگر می نشینند. روحانیت شیعه ی سیاسی به رهبری خمینی، تقیه را همچون ابزار و روشی در پیوند با دیگر نیروهای سیاسی با همه ی توان خویش بکار می گیرد، با پیشرفت همین تقیه ی شیعه است که فقه سیاسی، « حفظ نظام از اوجب واجبات است » را برون می آورد، می پرورد و کارپایه ی دستگاه سیاسی و اداری کشور قرار می دهد. براستی روحانیت شیعه و همه ی تئوکرات های پشتیبان آنها از هر اخلاق و شرم و معنویت و فرهنگِ انسانی فرسنگ ها دورند. آنها بر پایه ی این دژفرنودِ( دستگاه استدلالیِ فاسد، مغلطه) سستِ خویش، بنیادِ آموزه های اخلاقی و معنویِ شیعی را گذاشته اند که « آنچه اخلاقی و معنوی است باید سرچشمه ای الهی داشته باشد و گرنه اخلاقی و معنوی نخواهد بود. ». این همان ساختارِ روانی است که بنا را بر باورِ به گناه و ثواب و پادافره و پاداش گذاشته است و در باورمند دو رویکرد دارد یکی باور ایمانی در امید به پاداش و دیگری ترس نهادینه شده ی از پادافره.

  از این روست که از سویی پست ترین رفتارها می توانند حلالِ شرعی باشند و ستوده شوند و حتا گاه «واجب» دانسته شوند و از سوی دیگر زیباترین ویژه گی های اخلاق انسانی همچون مهر و آزادی و داد و دهش، حرام شرعی باشند. و بر این زمینه و در چنین بستری، خود به نیکی پیداست که جز بیداد و آز، آزار و شکنجه و کشتار، دروغ و مردم فریبی، جنگ و ویرانی و آوارگی و در پایان فروپاشیِ کشور، چیزی دیگر پدیدار نمی گردد. در پیوندِ میان اخلاق و مذهب شیعه که برخی آنرا، نیاز جامعه به سامانی اخلاقی می دانند تا انگیزه ی بودن مذهب و روحانی مذهب را به جامعه بپذیرانند، دیگر چه می توان گفت؟

 پرورشِ اخلاقیِ شیعیِ فرزندانِ این مرز و بوم، بزرگترین گزند و زیان برای اخلاقِ انسانی، این جهانی و امروزین مردم ایران است. ریشه و سرچشمه ی فساد ساختاری و بحرانِ رو به گسترشِ اخلاقیِ جامعه ی کنونیِ ایران در آمیختنِ اخلاق و فقه مذهب است. اکنون پس از چهار دهه بروشنی آشکار شده است که فرمانفرمائی مذهب و روحانیت مذهب، به بی پیشینه ترین فساد و بحرانِ اخلاقی و معنوی جامعه انجامیده و خواهد انجامید.  فقه شیعه که مرده ریِ  پوسیده، فرسوده،گندیده و سترون ۵ سده ای از زمان روی کار آمدنِ صفویان بود که به روحانیتِ شیعه ی امروز ایران رسیده است و همه ی توانمندیهای پیشرفتِ آن بروز و پدیداری یافته، و برون آورده شده، دیگر چیزی در چنته نداشت که از خود مایه بگذارد، سوداگرانه با وام گرفتنِ انقلابیگری از چپِ زمانه و شیعیزاسیونِ آن نگریه ی ولایت فقیه را ساختند. با آمیزشِ مذهب و اخلاق، شیرازه ی اخلاقیِ جامعه ایرانی از هم گسست و بی اخلاقی از درونِ سدها رگِ آشکار و نهان و از رهگذرِ پیروانِ مذهب شیعه، پیوسته با بدنه ی جامعه در پیوند بود، در جامعه گسترش یافت و دورانِ بی شرمی، نادانی و  آزِ جنون آمیزِ کنونی فرا رسید. و در گذار از این چهل سالِ پر نکبتِ تئوکراتیک است که روحانیتِ شیعه اکنون به پیکرِ مارخوار اهرمن چهره گانی ـ از دانائی و شرم بی بهره گانی، که در هنگامه ی یورش تازیان به ایران، فردوسیِ بزرگ  در آفرینشِ هنری و خیالِ زیبائی شناسی حماسیِ خود دیده بود، جلوه می نماید.  اخلاق و ارزشهای اخلاقی، اینجهانی، ذهنی، نسبی اند و فقه مذهبی و ارزشهای آن الهی و آنجهانی،عینی و مطلقند. روی بکار بردن واژگانِ عینی و ذهنی در فرازِ پیشین لختی درنگ می کنم. نخست آنکه این واژگان را در گفتمانِ پیوند میان اخلاق و مذهب را «نواندیشانِ دینی» در میان می گذارند که بتوانند از رهگذرِ آن « حقیقتِ اخلاقِ مذهبیِ » خود را «اثباتِ علمی» کنند و از این رو واژه ی عینی را بکار می برند(از کلپتره های سروشی!).   ارزش های اخلاقی و هنجارهای زیبائی شناختی یا عینی هستند و قانونی زاستاری (طبیعی) ـ زیست شناسانه آن را برانگیخته است که نکرده است و یا ذهنی است که در کوران پیشرفت فرهنگی شهرنشینی های انسانی آزموده شده است، فراگرفته شده است و در آگاهی و اراده ی انسان ریشه و سرچشمه دارد.

از این رو در دیدگاه این جهانی، ارزش های اخلاقی و زیبائی شناختی بسیار گوناگونند، چندگانه اند، نسبیِ زمانی و مکانی هستند و مقدس نیستند. پدیده های گوهری، ذاتی، فرا فرهنگی و فرازمانی نیستند. آنها را می توان از نسل پیشین بی یا با پرسش و سنجشی فراگرفت و با کم و افزون هایی  به نسل های سپسین سپرد و با خون از نسلی به نسل دیگر سپرده نمی شوند و هیچ پیوند مکانیکی با ژن ندارند. آنچه که ایدئولوگ های شیعی بدان «نظام» می گویند، خودِ خمینیِ بنیادگذارش هم نمی توانست شناسه ای از آن بدست دهد و در ابهامی پر فریب و دل انگیز برای شیعیانِ ایران آغاز شد. او با جای گرفتن در فرانسه از زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو، خدعه را در فریبِ مردم ایران آغاز کرد و بدین گونه ایده ی تقیه شیعی را به بکارگیری هر ترفندی، دروغی، مردم فریبی و شکنجه و کشتاری، و هر ابزار و روشِ بیشرمانه، خشن و خونینی برای نخست بدست آوردن قدرتِ سیاسی و بنیادگذاری آن به نامِ «نظام» و سپس « حفظ نظام » پیشرفت داد. اما چنانکه به درستی گفته اند که از کوزه همان برون تراود که در اوست، «نظام» هم عالی ترین ویژه گی های اخلاقیِ روحانیتِ شیعه را به نمایش در آورد. ذات تباه و تیره ی خود را به روشنی و آشکار به مردم ایران نشان داد.دروغ، فریب،شکنجه و کشتار و آزِ سیری ناپذیر و کور و فرومایگی و تنگ نگریِ روحانیتِ شیعه را به میلیونها ایرانی نشان داد. در مذهبِ شیعه هیچ چیزی که بسودِ انسانیت، آزادی و بزرگواری و بویژه داد باشد نمی توان برون آورد.هیچ دانشی که برای یک شهروندِ امروز و آینده ایران نیاز هست در آن نمی یابید. درهمآمیزیِ مذهب و دانشِ نوینِ جهانِ مدرن، مذهب و اخلاق و معنویات، مذهب و سیاست، جز به همین دوزخی که چهار دهه مردم ایران در آن گرفتار و بی چاره اند نمی انجامد.

روحانیتِ شیعه در جایگاه قدرت سیاسی، افزون بر زور که از سوی دستگاه سرکوبِ فیزیکی آن برای پدافند از «نظام» انجام می گیرد، با دستگاه سرکوب آگاهیِ مردم نیز  می کوشد خود را تنها حقیقتِ مطلقِ مقدس بر روی زمین بنمایاند و بازشناساند. آنچه که نه می توان با دانشِ نوین انسانی به کسی پذیراند و نه با هیچ دژفرنودی از اینگونه که مذهبِ بیشینه ی جامعه ی ایران است، از آن پدافند کرد. دژفرنودِ بیشینه سالاری سخن را بدینگونه بن می افکند که از این رو که بیشینه ی جامعه ی ایران شیعه هستند و از آنجا که حق هم همیشه با بیشینه است پس بیشینه ها دارای حقوقِ ویژه ای هستند و حق دارند به ایرانیانی با مذاهب دیگر چیره گی داشته باشند. طرفه آنکه آنرا دموکراسی نیز می دانند یا اینکه دموکراسی را به چگونگیِ  و چندیِ پیوند میان بیشینه و کمینه فروکاسته اند و با سرافرازی به یاری «اصلاح طلبان» به مردم ایران و جهان می فروشند. این بیشینه سالاری شیعی با پوپولیسم و جامعه ی پیشرفت نکرده و بی سامان و ریختِ توده وار، خویشی و پیوندِ نزدیک دارد. بیشینه سالاری نه تنها هیچ همگونی (سنخیت )و همانندی با دموکراسی ندارد که وارونه آن؛ بیشینه سالاری و برادرِ تؤامانش توده وارگی( پوپولیسم )از ویرانگرترین آفت های دموکراسی هستند. در چنین آمیزه ای بود که خمینی رهبرِ فرهمندِ انقلاب شد، رفراندوم جمهوری اسلامی به جدارِ تنور داغ چسبانده شد، مجلس خبرگانِ قانون اساسیِ شرعی به جای مجلس مؤسسانِ ملی و قانون اساسی لائیک بنیاد گذاشته شد و از همان آغاز با بهره گیری از روح و روان جامعه ی شیعیِ بیشینه، دست به نابودی نیروهای سیاسی و فرهنگیِ دیگرِ جامعه زده شد و اکنون در آستانه ی فروپاشیِ خویش ایستاده است ومرگِ تاریخی خود را در تاریخ سرزمین ایران نوید می دهد. این بود پرده ای  کوتاه از و نگاهی گذرا بر گزافه گوئی های مذهب شیعه و پیروانش در پیوند با اخلاق و معنویات و فرهنگ انسانی.  اکنون جای آن دارد که خودتان لختی بر آنچه گفته شد درنگ کنید و بیاندیشید تا از آزمونِ زیسته ی خود هزاران گواه بدست آورید و با دیگران در میان بگذارید و بر انبوه دانشِ شیعی شناسیِ ما ایرانیان بیفزائید .

  آریو مانیا

 استکهلم  ۶ اکتبر ۲۰۱۸        

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)