چهل نفر از جوانان میانِ سی تا چهل سال، شتابزده از خانه برون تاخته اند و با مانیفستی در دست و با پشتیبانی همه ی رسانه های ایرانی برون کشوری و از هواخواهان رضا پهلوی، با بانگِ بلند که گوش فلک را کر کرده از یافته های نوی خود پرده برداشتند. کدام یافته های نو و چه مانیفستی؟

باور به براندازی و برقراری حکومتی سکولار دموکراتیک و رهبری کاریسمای زضا پهلوی؟

بازشناسی دوباره ی ارتجاع سرخ و سیاه؟

پشتیبانی ترامپ از براندازی و دموکراسیِ ترامپی برای ایران؟

چه چیزی در این میان است که نو است و فرشگرد می گوید(امیر حسین اعتمادی در برنامه ی تفسیر خبر جمشید چالنگی) که این آنها هستند که این سخنان را نخستین بار به میان آورده اند؟

 نخستین فرد که در میان همه ی گروه ها و  افراد سیاسی در آستانه ی رخداد بهمن ۵۷ از دموکراسی و لائیسیته سخن گفت زنده یاد شاپور بختیار بود که سپس از سوی دوستدارانِ روشنفکرش همچون مهشید امیرشاهی و رامین کامران در راستای همین اندیشه، دموکراسی و لائیسیته، پیوسته خم در پشت و خامه در مشت، جستارها نوشتند و نبیگ ها نگاشتند. و نه از این نوشته های از هر دری سخنی، که در به در از دموکراسی، لائیسیته و آزادیِ سخن ها و باورها و چگونگی پیشبرد و پیشرفت آنها در ایران، سر به سر، برگ های سفید بسیاری سیاه کردند  ولی هیچ رسانه ی دیداری و شنیداری برون مرزی در این باره چیزی نگفت.

 

 پس از آن گروه سیاسیِ ایران لیبرال با راه انداختن سایتی به همین نام سالهاست که در باره ی دموکراسی و لائیسیته همچون جایگزینِ تئوکراسی شیعی و براندازی آن سخن می گوید و در رسانه های ایرانیِ برون مرزی حتا یک واژه از آنها یاد نشده است.

گروه دیگری به نام حزب ایران آزاد و آباد نیز سالهاست که هم از براندازی تئوکراسی شیعی و جایگزینی آن با دموکراسیِ لائیک در رسانه ی دیداری و شنیداری خویش، تلویزیون دیدگاه پیوسته گفته اند.

 روشنفکران دیگری هستند که بارها تا کنون چه جستارهائی که نوشته و چه گفتارهائی که پیرامون دموکراسی و لائیسیته همچون جایگزین تئوکراسی شیعی پس از براندازی آن در سخنرائی هایشان بزبان آورده اند. اما نزدیک ترین برنامه های سیاسی با بیانیه ی اعلام موجودیت گروه فرشگرد،جنبش سکولار دموکراسی و حزب سکولار دموکراسی است که سالها هم از براندازی با واژه ی انحلال طلب در گسست از اصلاح طلب، و هم از سکولار دموکراسی گفته و نوشته اند. اما فرشگرد چیزی همانند آنرا در زربفتی شاهانه و جلوه ای غوغاگرایانه به کمک رسانه های پهلوی پسند و بوق چی های آنها همچون میبدی و کیهان لندن و سد البته تلویزیون «من و تو» که تخم فرشگرد را کاشتند، می گویند که آنها هستند که برای نخستین بار از آن سخن می گویند و تا پیش از آنها گویی کوشش ها و تلاش ها برای آزادی یا نبود یا تعطیل شده بود تا اکنون که این سوشیانت های جوان از راه برسند و فرشگردی از نو برپا کنند.

 دروغ، بزرگترین گفتار بد است و گروهی که کارش را از همان نخست با دروغی بدین بزرگی آعاز می کند وای بر پس از اینش!

 ارتجاع سرخ و سیاه هم که برای نخستین بار از سوی آنها به گفتار و نوشتار در نیامده، واژگانِ رنگ و رو رفته ای هستند که از بایگانیِ زنگ خورده و پوسیده ی زرادخانه ی آوازه گری ِدیکتاتورِ پیشین بیرون آورده اند. پشتیبانی و یاری ترامپ و دولتش از براندازی رژیم تهران هم که از زمان رو ی کار آمدنش تا امروز به هزار زبان آهنگش نواخته شده است. بنابرین چه چیز نویی را فرشگرد برای نخستین بار روی پیشخوانِ دکانِ خود برای فروش در برابرِ دیدگانِ مردم گذاشته است؟

هیچ چیز و شگفتا اینکه آنچنان که خود می گویند ماه های درازی نیز سگالیده اند و به رای زدن نشسته اند تا توانسته اند یک کپی بد از آنچه دیگران سالها پیش از آنها گفته اند و نوشته اند را همچون یافته ی نوی خویش و برای نخستین بار به بازار آشفته ی سیاست ایران به ارمغان آورند با این امید که خذف آنها بازار لعل را در این تغابن بشکند.

 راستی رنسانس ایرانی و دموکراسی تاجدار رامین پرهام بجای دموکراسی شاخدارِ دیگران چه شد؟

فردا چه کس و یا کسانی  باز دوباره از خانه برون خواهند تاخت تا یافته ی نو ی دیگری را برای نخستین بار نمایش دهند؟

فرشگردیها از همان آغاز نشانه ای بارز از دموکرات بودن خود را در حذف پیرمردان و پیرزنانی که دوران جوانی را همراه رویدادهای ۵۷ بودند و با آنکه چهل سال به اندازه ی عمر دیکتاتوریِ تئوکراتیکِ شیعی، با آن در ستیز و پیکار بوده اند از یک سو و گرایش چپ مارکسیستی سوسیالیسم  از سوی دیگر زیر فرنام ارتجاع سرخ،به نمایش گذاشتند. این چه فرنود( استدلال ) سخیفی است که پیران بروند در خانه بنشینند و بگذارند جوان ها سر رشته ی کارها را در دست داشته باشند. مگر می توان همه ی آنها را که سنشان بالای ۶۰ است تنها به این فرنود که زادروزشان در دهه ۳۰ خورشیدی بوده است و نوجوانی و جوانی آنها همزمان با رویدادهای ۵۷ بوده است فله ای از سیاست ورزی کنار گذاشت. یاوه ای بی پایه تر از این تا کنون شنیده اید؟

 مگر می توان دیدگاه های یک نفر را که جوان است از دیدگاه دیگری که پیر است، درست تر بدانیم تنها به فرنودِ جوانی او و یا وارونه ی آن که دیدگاه این یکی را از آن دیگری درست تر بدانیم تنها به فرنود پیری وی؟

اگر از این کلپتره های فرشگردی  و ژاژخائی های آنها بگذریم ، این فاشیسم ناب و برهنه است که دارد سر می جنباند و نه تنها از دموکراسی فرسنگها دور است که در بن خویش دیکتاتوری دیگری را نوید می دهد، دیکتاتوریِ پادشاهیِ سکولار و مدرن. یکی از سخن گویانِ این توفان در فنجان چای، فرشگرد، امیر حسین اعتمادی در  یکی از برنامه های علیرضا میبدی(عقده ی دکتر) از کنار گذاشتن چپ ها با چماق دیکتاتور پیشین یا همان « ارتجاع سرخ » سخن می گوید و میبدی نیز که از شعفِ نویدِ چپ کشی در ایرانِ آینده ی فرشگردی در پوست خود نمی گنجد، آن را آشکارتر از دوستِ جوانِ فرشگردی اش با نادانی و بی شرمیِ که ویژه این آوازه گر پهلوی هاست باز می کند که اگر بانو الهه بقراط نبود که گفت دموکراسی ایران برای آنکه تنومند و پایدار باشد به یک نیروی چپِ سوسیالیستی نیاز دارد، میبدی به جای کلاه چپ ها داشت می رفت که سرشان را بیاورد.

اینها را جان به جانشان کنند دیکتاتورند و از دموکراسی تنها ژست آن را در می آورند. دموکراسی آنها یا هیچ حزبی است یا یک حزبی است یا همان حزب بخش بر دو، سه و چند حزبِ کوچکتر است که باز هم خودشان هستند و چشم دیدن هیچکس جز خودشان را هم ندارند و اگر بتوانند همه ی دیگران جز خودی هاشان را از کشور بیرون می کنند. آنچه در آن برنامه از زبانِ آن جوانِ فرشگردی و میبدی گفته شد چون نیک بنگری تنها کین خواهی از پیران و چپ ها بود و بس.

 شما را به دیدن برنامه ی دیگری به نام پرگار که در تلویزیون بی بی سی دیدم فرا می خوانم تا کمی بیشتر با دیکتاتوریِ خفته و نهفته در گروه فرشگرد آشنا شوید. در آنجا که پرسش در باره ی ماندگاری سیاست های ترامپ در آمریکای پس از اوست چنین گفته می شود که: ارتجاع سرخ یا فرهنگِ مارکسیستی و ارتجاع سیاه یا اسلام گرائی در همنوائی با هم، همه و یا بیشترینِ رسانه ها و دانشگاه ها و کانون های علمی و فرهنگی را در دست دارند و اینها در برابر ترامپ و سیاست های وی ایستاده اند. اشتباه نکنید، این سخنان را هیتلر و یا  سناتور ژوزف مک کارتی نگفته اند، این سخنان را یکی دیگر از سخن گویانِ جوانِ فرشگردی، دامون گلریز در برنامه ی پرگار در پشتیبانی از پدر معنوی فرشگردانِ جوان، ترامپ بزبان آورده است. همو که چین و واچین داره پیرهن تنش و جای حرف ، «گل» می ریزه از دهنش، در هر دو بیتی از دژفرنودش(مغلطه اش) بجای تئوریِ علمی سیاسی و در پدافند از درستیِ سیاست های ترامپ با گفتن این ترجیع بند که: ترامپ تا کنون آنچه را گفته است انجام داده، به گمان خویش که این نکته  توانائی فرنودی(قوتِ استدلالی ) اوست، سخن را به پایان می بُرد. تو گوئی که این بخودی خود مثبت است و دیگر پرسیده نمی شود که مگر آنچه ترامپ گفته است درست بوده که اکنون انجام دادنش هم درست باشد.

 بوی فاشیسمِ کپک زده ی چهل ساله ای در هوا پیچیده است و مشام را می آزارد و ما همواره ناگزیر از کوچ کردن از یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگری هستیم. از دیکتاتوریِ سکولار و مدرن به دیکتاتوریِ تئوکراتیکِ شیعی و از این یکی به آن دیگری.  همانگونه که آئینِ سوداگریِ برنامه ی پرگار است، کسانی را در برابر هم می گذارد که به آسانی در پایان، یکی از آن دو پیروز شود و آن دیگری شکست بخورد. در این گفت و گو باید که فرشگرد پیروز می شد و این را داریوش کریمی مجری برنامه به زیبائی به انجام رسانید. از آنسو باز شمیمِ زلفِ عنبربوی فرخ بود که نسیمِ مشکِ تاتاری را یک بار دیگر خجل کرد. از میان این همه ایرانیانِ برون مرز که با سیاست های ترامپ هم سویی ندارند، مجری برنامه ی پرگار، فرخ نگهدار را به استودیو  فرامی خواند که او هم چگونگیِ گشایشِ دشواری های بحرانیِ تئوکراسی شیعی را در این می بیند که رژیمِ تهران  اگر چنین کند و اگر چنان نکند و اگر های بسیار دیگری اگر بشود، آنگاه می توان برجامِ بد فرجامِ دیگری داشت. امیدِ ازلی ـ ابدی وی به اصلاح طلبی در همین اگر و مگرهاست که کاشته می شوند اما هرگز سبز نمی شوند. او توانائی دیدن آنرا ندارد که لاشه ی گندِ رژیمِ تهران را که بر زمین افتاده است و مرده شوی تاریخ هم آن را دیریست از یاد برده است ببیند و هنوز دلش را به اگرها و مگرهائی خوش کرده که هرگز روی نخواهند داد.

 آریو مانیا استکهلم ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۸            

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)