در آستانه شروع سال تحصیلی ۹۷-۹۸  مدارس با کمبود معلم، کمبود فضای آموزشی، کمبود مشاور و مربی بهداشت، کلاس های شلوغ و خارج از استاندارد، بی انگیزگی معلمان، پرداخت نشدن سرانه دانش آموزی برای پوشش هزینه های جاری مدرسه، فساد مالی در مدیریت برخی مدارس دولتی که از اولیا پول می گیرند، فقدان سیستم نظارت و ارزشیابی کارآمد و غیره روبه رو هستند. رئیس مرکز برنامه ریزی و نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش در اردی بهشت ۹۷ با بیان این که شدت کمبود نیرو تا سال ۱۳۹۹ آموزش و پرورش را از پا در می‌آورد گفت : «هم اکنون در بحث منابع انسانی ۳۰۰ هزار کمبود داریم و در بحث فضای آموزشی ۶۰ درصد نیازمند نوسازی و تخریب و بازسازی است». وی در مورد چگونگی تامین این نیاز گفت: «۱۹۴ هزار نفر از این کمبود را از طریق ندادن نیرو به مدارس باید پشت سرگذراند». بر اساس پیش بینی آقای چهاربند، امور تربیتی و آموزش ابتدایی بیش ترین لطمه را از کمبود نیرو خواهند دید. اسفندیار چهاربند گفت : «بیش ترین کمبودها را بعد از معلم پرورشی در دوره ابتدایی داریم که موجب افزایش تراکم کلاس های درس می شود و تهدید دیگر دوره ابتدایی تامین آموزگار برای ۲۰ هزار مدرسه ای است که کم تر از ۲۴ دانش آموز دارد و عمدتاً در مناطق روستایی و عشایری هستند». به گفته چهاربند «در مهر ۹۷، از ۳۰۰ هزار نفر کمبود، ۸۴‌ هزار نفر را در قالب حق التدریس و خرید خدمات تامین خواهیم کرد». منظور از حق التدریس استفاده از اضافه کار نیروهای شاغل و بازنشسته آموزش و پرورش است و خرید خدمات هم به کارگیری لیسانسیه های جوان از طریق شرکت های واسطه با حقوق یک سوم معلمان رسمی (حدود ۸۰۰ هزار تومان در ماه) است. معلمان هم که دچار مشکل مزمن تامین معیشت بوده اند، با تحولات اقتصادی ۶ ماه اخیر به قعر دره فقر سقوط کرده اند و سال تحصیلی جدید در شرایطی آغاز می شود که مهم ترین نگرانی آن ها گرانی و تورم و قیمت ارز و کاهش ارزش پول ملی است.

اما در این واویلا مشاوران رسانه ای بطحایی، وزیر آموزش و پرورش می کوشند از او چهره ای توئیتری با شعارهای روشنفکر پسند بسازند. واقعیت این است که نه وزیر فعلی چنین ظرفیتی دارد و نه این توئیت ها و حرف های قشنگ و خنده ها و بازی با عینک آدم را روشنفکر  می کند و مهم تر این که، این حرکات به درد آموزش و پرورش ما نمی خورد و گرهی از مشکلات باز نمی کند. البته شعارهای زیبای بطحایی، مثل ایجاد مدرسه شاد، یا آموزش مهارت های زندگی (بر اساس اطلاعات پراکنده دست چندم از آموزش و پرورش فنلاند و ژاپن) غلط نیستند. مثلاً اگر شرایطی فراهم شود که دانش آموزان ما به جای حفظ کردن مطالب کتاب های درسی، در مدرسه مهارت های زندگی را بیاموزند و ورزش و بازی کنند خیلی هم خوب است؛ بحث این است که  اجرای هر شعاری در درجه اول نیاز به زمینه ها و امکانات دارد. شاد بودن هم نیاز به امکانات دارد. در مدرسه ای که جبر و تحکم و فقر و کمبود از در و دیوار آن می بارد و برهان قاطع، خشونت است، چه کسی و چگونه دانش آموز را شاد کند؟ معلم گرفتاری که نگران تامین نیازهای اولیه زندگی است در یک کلاس ۳۵ نفری چگونه دانش آموز را بخنداند؟  اصولاً در کلاس های ۳۰ نفر و بالاتر چگونه می توان هم درس داد و هم خندید؟ دانش آموزان دبیرستانی مترصدند که معلم را دست بیاندازند و بخندند. اگر رشته کلام یک لحظه از دست معلم در برود، ده دقیقه طول می کشد که دوباره با داد و فریاد و عصبانیت نظم کلاس را برگرداند. شادی و نشاط در مدرسه ابزار و امکانات می خواهد. یک لحظه به اظهارات رئیس مرکز برنامه ریزی و نیروی انسانی آموزش و پرورش برگردید تا متوجه تضاد بین واقعیت و رویاپردازی وزیر آموزش و پرورش بشوید.

البته ایردی ندارد که یک کارشناس آموزشی یا خبرنگار حوزه آموزش و یا یک شهروند عادی دورنمایی از وضعت مطلوب آموزش و پرورش ارائه دهد و مثلاً درباره کیفیت آموزش و پرورش در فنلاند و ژاپن بنویسد، اما کار وزیر و تیم مدیریتی او امور اجرایی است. وزیر یک مقام اجرایی است و کارش نظریه پردازی نیست. فرض بر این است که وزیر در آغاز وزارتش برنامه ای به مجلس ارائه کرده و حالا باید قدم به قدم آن برنامه را اجرا کند. چیزی که در ایران -و شاید جاهای دیگر- بین مدیران رایج  است این است که وقتی در انجام وظایف اجرایی خود احساس ناتوانی می کنند و کاری ازشان بر نمی آید، خطیب و سخن پرداز و شاعر می شوند و برای پرت کردن حواس جامعه حرف های قشنگ می زنند. اگر هم بگویی چرا این همه شعار دور از واقعیت می دهی و چرا سرت به کار خودت گرم نیست، می گوید می خواهم گفتمان سازی کنم! گفتمان سازی که کار وزیر نیست. جامعه ما از حرف های انتقادی خوشش می آید و هرچه انتقاد تندتر باشد، گوینده محبوب تر می شود. مدیران هم از همین نقطه ضعف استفاده می کنند. به جرات می توان گفت که مدیر هر دستگاهی تندترین منتقد حوزه تحت مدیریت خودش است. خبرنگار و منتقد مات و مبهوت می ماند، چون نمی تواند حرفی بالاتر از مقام اجرایی در توصیف وضع خراب آن دستگاه پیدا کند. اغلب به جای گزارش کار، انتقاد می کنند. وقتی یک شهروند گرفتار، انتقادها و شرح مشکلات خود را از زبان مدیران می شنود احساس می کند که مسئولان صدای او را شنیده اند و لابد به فکر چاره هستند؛ بنابراین تا حدودی تسکین پیدا می کند. اما بازی های روانی با مردم حد و حدودی دارد. باید حداقل ۵۰ درصد کار کرد و ۵۰ درصد تبلیغ و گفتار درمانی،  اما اگر صد درصد حرف بزنی بعد از مدتی حوصله گروه مخاطب سر می رود و متوجه ترفند شما می شود.

 اگر دچار تخیل نباشیم با این کتاب های درسی و این معلم های غمگین و گرفتار و این برنامه تربیت دینی معاونت پرورشی و این فضاهای تنگ قرن نوزدهمی مدارس و این تنگناهای مالی و غیره، ژست های توئیتری و تلگرامی وزیر یا نشانه بی اطلاعی از مدرسه است یا نوعی فریب افکار عمومی. مثلاً این روزها وزیر و معاونان او هرجا تریبونی می یابند علیه مافیای آموزشی شعار می دهند. عده ای هم در توئیتر می گویند: عجب وزیری که درگیر مبارزه با مافیای ۸ هزار میلیاردی کنکور شده است! در شرایطی که جامعه به فساد اقتصادی و چپاول اموال دولتی برای رسیدن به ثروت های بادآورده حساس است، عَلَم کردن هیولایی به نام مافیای آموزشی باب طبع گروه هایی از معلمان، دانش آموزان و اولیا است. اما شعار مبارزه با مافیا عمدتاً یک شعار تبلیغاتی برای خرید محبوبیت است و ضمناً پرت کردن حواس مخاطب از کارهای انجام نشده و وعده هایی توخالی. منظور از مافیای آموزشی، موسسات خصوصی ای است که با مجوز دولتی خدمات آموزشی می فروشند. مثلاً کلاس های تقویتی تک درس، یا کلاس زبان و کلاس کنکور برگزار می کنند. چند تایی از این موسسات مثل گاج، قلمچی و مبتکران تبدیل به غول شده اند. من بارها گفته و نوشته ام که شما مدیران ارشد آموزش و پرورش اگر در ضدیت با به قول خودتان مافیای آموزشی جدی هستید و دنبال حرکات نمایشی نیستید، از راه درست و قانونی وارد شوید. چندی پیش وزیر نامه ای ملتمسانه به رئیس صدا و سیما نوشت و از او خواست «به ‌منظور ساماندهی تبلیغات موسسات و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی مطابق ماده ۷ مصوبه ۴۸۳ شورای عالی انقلاب فرهنگی، ضمن رعایت ضوابط و مقررات، از پخش آگهی های مراکز و موسسات آموزشی بدون معرفی نامه و تاییدیه وزارت آموزش‌ و پرورش جدا خودداری گردد». البته صدا و سیما هم چنان کار خودش را می کند اما اگر وزیر در مبارزه با مافیا جدی باشد به گونه دیگری باید عمل کند. مطابق ماده ۳ مصوبه ۴۸۳ شورای عالی انقلاب فرهنگی که وزیر در نامه به علی عسگری به آن استناد کرده، آمده است: «صدور مجوز فعالیت های آموزشی آزاد در قالب برگزاری کلاس های تجدیدی، تک درس، تقویتی و کنکور، برگزاری آزمون، کنکور مکاتبه ای و آموزش زبان های خارجی براساس سرفصل دروس مصوب وزارت آموزش و پرورش از سطح مبتدی تا قبل از دانشگاه به صورت حضوری و غیرحضوری تحت عنوان آموزشگاه های علمی آزاد و نظارت بر آن ها، از وظایف و اختیارات وزارت آموزش و پرورش است». بدیهی است دستگاهی که مجوز صادر می کند و بر کار آموزشگاه نظارت دارد، می تواند مجوز صادر شده را در صورت تخلف ابطال کند.

مسئولان آموزش و پرورش در سخنرانی های خود در جمع معلمان می گویند که فعالیت این موسسات باعث اخلال در فعالیت های آموزشی و تربیتی رسمی وزارتخانه شده است. لابد برای حرفشان مستندات قانونی هم دارند. اما چرا از اختیارات قانونی خود استفاده نمی کنند و مجوز فعالیت موسسات متخلف و بدتر از آن مافیایی را باطل اعلام نمی کنند؟ آموزش و پرورش بعد از ابطال مجوز موسساتی مانند گاج، قلمچی، مبتکران و غیره می تواند از نیروی انتظامی درخواست پلمب مراکز این موسسات را بکنند. نیروی انتظامی هم موظف است که بر اساس مقررات اماکن، مراکز این ها را ببندد. یک وقت هم ممکن است وزیر اصولاً وجود این موسسات را مخل فعالیت آموزشی بداند و معتقد باشد که آموزش و پرورش باید در انحصار دولت باشد. این هم راه حل دارد. وزیر آموزش و پرورش موضوع انحلال آموزشگاه های آزاد و مدارس غیر دولتی را در قالب یک طرح تهیه و در هیات دولت مطرح و رئیس جمهور و وزرای دیگر را قانع کند که وجود این موسسات مخرب است و دولت هم در قالب یک لایحه  خواستار انحلال مراکز فروش خدمات دولتی شود. کنکور به شیوه فعلی اگر ده عیب دارد، طرح جایگزین آن یعنی تاثیر قطعی سوابق تحصیلی، ۲۰ تا عیب دارد. اصلاً معلوم نیست چرا وزیری که در شعار خواهان مدرسه با نشاط و حذف امتحان و نمره و رقابت و خرخوانی است، با دفاع از تاثیر سوابق تحصیلی می خواهد سه سال آخر مدرسه یعنی کلاس دهم تا دوازدهم را تبدیل به کلاس کنکور کند و به نمره و امتحان و رقابت قداست ببخشد؟ به دلیل همین تناقضات برخی معتقدند آن چه که در حال اتفاق افتادن است، دعوای بین شاخه های مختلف مافیای آموزشی مورد ادعای مدیران ارشد وزارتخانه است و شعار مبارزه با مافیا اصالت ندارد. سیاست رسمی اما پنهان وزیر و تیم او توسعه مدارس غیردولتی و خرید خدمات آموزشی به قیمت آزاد از بخش خصوصی است. وزیر فعلی قبل از معرفی به مجلس به آقای روحانی گفته بود که هزینه آموزش و تربیت یک سال دانش آموز در بخش دولتی بیش از سه برابر هزینه در بخش خصوصی است و بر همین اساس بهره وری آموزش و پرورش -یعنی دستگاهی که ۹۸ درصد بودجه اش صرف پرداخت حقوق کارکنان می شود-، سی درصد ارزیابی کرده است. به احتمال زیاد ادعای مخالفت با موسسات آموزشی غیر دولتی آقایان از اصالت برخوردار نیست.

بر می گردم به مسئله اول این یادداشت یعنی مدرسه با نشاط، بدون رقابت، بدون امتحان، بدون نمره، بدون استرس و غیره. طبق معمول ما در هر امری مبالغه می کنیم. من گمان می کنم تربیت و آموزش کودکان در همه جای جهان با درجاتی از نظم پذیری و تکلیف و امتحان و رقابت همراه است. حتی در مدارس مونته سوری هم که بر اساس رضایت و تمایل دانش آموز عمل می کنند، حفظ نظم از اصول اولیه است. حالا برگردیم به مدارس ما. معلم در کلاس باید دنبال فضای نشاط باشد یا تدریس کتاب های پرحجم و تمرین و تکرار؟ آیا اگر معلمی به پیشنهاد دانش آموزان کتاب درسی را ببندد و مطابق خواسته دانش آموزان کلاس را اداره کند، از او می پذیرند؟ ناظم مدرسه (معاون) اگر به جای چشم دراندن و فریاد کشیدن و گاهی استفاده از شلنگ و تهدید به کاهش نمره انظباط و احضار والدین و غیره با لبخند و صدای لطیف با انبوه دانش آموزان مدرسه روبه رو شود، آیا می تواند نظم را بر قرار کند؟ در مدارس ما امور تربیتی برای عزاداری برنامه های مفصلی دارد، اما متاسفانه برای شادی و نشاط ده ها قید و بند دینی و اخلاقی گذاشته ایم. دختری که محزون باشد و سر به زیر، ایرادی ندارد. اما دختری که بلند می خندد و تند راه می رود و توی چشم مربی و مدیر (زن) مستقیم نگاه می کند و صریح حرف می زند در گروه دانش آموزان جسور و بی تربیت و آسیب پذیر طبقه بندی می شود. آیا وزیر از دختران جسور و خانم معلم های جسوری که می خواهند مقررات آیین نامه اجرایی مدارس را به صورت حداقلی رعایت کنند و تن به ده ها محدودیت تحمیلی ندهند، حمایت می کند؟ محتوای کتاب های درسی بر اساس ایدئولوژی حکومت نوشته شده است و دانش آموزان نوعاً حالشان از مطالب کتاب های درسی به هم می خورد. در واقع حکومت می خواهد از طریق کتاب درسی و برنامه آموزشی و تربیتی انسان وفادار و مطیع حکومت تربیت کند. این که همه جا این کار را می کنند یا نمی کنند، مورد بحث من نیست؛ این برنامه درسی و ۵۵ دقیقه (ابتدایی) یا ۹۰ دقیقه (دبیرستان) نشستن در کلاس و گوش دادن به سخنرانی معلمی که در برخی جنبه ها از دانش آموز خود عقب تر است، دانش آموز را عاصی و عصبانی می کند. این دانش آموز علیه معلم و کلاس شورش می کند و معلم و ناظم و مدیر هم جز خشونت و تنبیه ابزاری ندارند و آخر سر یا دانش آموز روانه بیماستان می شود یا معلم با دماغ شکسته به درمانگاه می رود. وزیر هم که قبلاً با امضای بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی از خودش سلب مسئولیت کرده است. حکایت آموزش و پرورش غمگین و خنده های وزیر حکایت این بیت است: لک لک تو هوا زنگوله به پاش بود/ رفتیم خونه شون دیدیم عزاش بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)