در سفری که به همراه دوستم به بهشت زهرا داشتیم؛ از آنجای که هر دو دانش آموخته جامعه شناسی بودیم، طبعاً نگاهمان رویکردی جامعه شناختی داشت  و ما را به اندیشیدن به آنچه می دیدیم، وا می داشت. طبقات و لایه های اجتماعی از دیر زمانی است که موضوعی حائز اهمیت برای تفکر اندیشمندان و فیلسوفان بوده، و با زایش جامعه شناسی شکل جدی و کاربردی به خود گرفته است. طبقه و قشر هم در طبیعت و هم در اجتماع به چشم می خورد. قشر بندی طبیعت، در سرشت و ذات آن نهفته ولی قشربندی در اجتماع از ابعاد و پیچیدگی خاصی برخوردار است. اقشار جامعه را اگر با ملاک های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بسنجیم، کسانی که سهم بیشتری از این موارد داشته باشند جزء طبقات و لایه های بالای جامعه محسوب می شوند و کسانی که کمترین برخورداری از موارد فوق را داشته باشند، جزء لایه ها و قشرهای فقیر جامعه محسوب می شوند.

در طبقات  مرفه ،همه چیز بر وفق مراد است اقتصادشان تضمین کننده فرهنگشان، فرهنگشان تضمین کننده سیاستشان، سیاستشان تضمین کننده قداست شان… و بالعکس، همه و همه همچون چرخ دنده ها به هم مرتبط تا زندگی بی دغه دغه ای را برایشان رقم زند. این طبقه همه امکاناتش را گسیل می دارد که  دنیا را برایشان  بهشتی سازند و لذت لازم را از آنچه است، ببرند. آنها برای حفظ موقعیتشان از هیچ کوششی دریغ نمی کنند.

  در طبقات فقیر، چرخ دنده های زندگیشان، از هم فاصله دار و ناکارآمد هستند و این چرخه معیوب، زندگی فلاکت باری را برای فرد فقیر به بار می آورد. افراد قشر فقیر جامعه تمام تلاششان برای بقایشان است، جریان زندگی کُند و بی برنامه و از هم گسیخته، درآمد ناچیز، چرخه فقر بی انتها، امید زندگی پائین، بهداشت ضعیف، تغذیه ناقص، سبد غذایی بی غذا و با حداقل پروتئین و کالری… ،عدم مراجعه فرد فقیر به پزشک تا وقتی که بیماریش حاد نشده باشد، در صورتی که کار به بیمارستان بکشد… و بیماریش بیخ پیدا کند و هزینه بیمارستان را نداشته باشد، اگر شانس باهش یار باشد سر از بیابان ها در نیاورد. (اشاره به ماجرایی دارد که سال1390 بیمارستانی در تهران چند بیمار فقر را، بخاطر نداشتن هزینه درمان در بیابان ها رها کردن).

اینجاست که با خود می اندیشم و می گویم: شاید با مرگ فقیر و غنی، مرگ طبقه اجتماعی فرا می رسد.

اگر جد و یا پدر بزرگوار شخص مرفه از آن آدم های با حساب و کتاب باشد که فکر همه چیز را کرده و هزینه چند صد میلیونی آرامگاه خودش و چند نسل بعد از خود را پرداخت کرده، غمی نیست (آرامگاه های حجره مانند فامیلی که در بهشت زهرا دیدم)، جمع همه جمع می شود. قبرهای خانوادگی در مکان اختصاصی، بسان اهرام فراعنه و خانه های ویلایی، نه قبل از مرگ درد بی خانمانی می کشند، نه بعد از آن؛ البته از سوی شاید کمی ملال آور است که مرگش را در زنده بودن تجسم کند و بفهمد عاقبت کجا دفن می شود.

سبک و سیاق مراسم این قشر نیز جذابی های خودش را داراست، و کنشگران تشیع و تدفین ملزم به رعایت آنند، ماشین لوکس چند میلیونی در همراهی مرحوم، عینک های دودی که چشمای بی اشک یا با اشک شرکت کنندگان را می پوشاند، گریه های آرام، سیل پیام های تسلیت در جراید، پرچم های منقوش با خط های نستعلیقی با ابعاد، جنس، کیفیت خاص و مطالب خاص تر در اطراف مراسم خودنمایی می کند.

سیل حلقه های گل های رنگارنگ از اقصا و نقاط؛ تو با خود گوی که با رفتن مرحوم بهار از راه رسیده است (انبوه گل ها رسیده و از طرفی مرگ فرد ثروت برای فرد فقیر) حتی سال ها پس از مرگ وی، گل ها  بر سر مزارش قرار می گیرند.

در آن سوی، فرد تهی دست به آرزوی چند ساله اش می رسد؛ چرا که بارها مرگ خویش  را آرزو کرده است. بیچاره اقوام، بعد مردنش به هزار در بزنند که هزینه خرید قبرش را متحمل شوند، مراسم تدفین  پاک و بی الایش برگزار می شود، چه گریه ها  که بر سر نعشش نمی شود، بی ریا و از اعماق درون، پرچم مشکی کوچکی بر سر در منزل مرحوم در محروم ترین نقطه شهر که معلوم نیست، از آن اوست یا نه ، سنگ قبرش هم معقرتر از همیشه .

به قبرستان شهر کوچکمان فکر می کنم در آنجا شکاف چندانی بین طبقات حس نمی کنی. روابط مردگانمان «آنهایی» نیست، بلکه از جنس «مایی» است؛ از جنس یکرنگی و سادگی، تفاخری مشهود نیست، همه از یک تبارند، تبار کار و رنج.

باز یاد مردگان شرق دور و هند می افتم پیروان بودا، کسانی که مردگانشان را به آتش می کشند و آتش جهنمی به پا می کنند، جامعه بی طبقه مردگان همه و همه غنی و فقیر خشک و تر با هم می سوزند. مردگان را خاکستر  می کنند و به دریا می اندازند تا در دریا  محو شوند؛ و در سرزمین تبت گوشت مردگان را از استخوان جدا کرده و به کرکسان پرورشی می دهند. چه روش های جالبی برای برداشتن طبقه اجتماعی مردگان!

بر می گردیم بر سر مزار مردگان کشورمان، به اصل زیر بنا و رو بنای زندگی مردگانمان می پردازیم.ک دام اصیل تر است؟ روبنا یا زیربنا.

زیر بنا جسم متلاشی شده و کفن پوسیده است با کوله باری از اعمال که پس از مرگ به حساب آن رسیدگی می شود. ولی روبنا، مکان مزار، سنگ مزار، نقوش و بیوگرافی، گل های رنگارنگ … همه و همه نشان از طبقه اش دارد و حکایت از زندگی دنیایش و مرگش دارد.

پس انسان با مرگ نابود نمی شود (اشاره به آیه قرآنی) و مرگ پایان  زندگی طبقه ای نیست و طبقات همچنان حکمرانی می کنند. طبقه مردگان غنی، طبقه مردگان متوسط و طبقه مردگان فقیر. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)