شنبه سوم شهریور ۱۳۹۷شریف باجور و امید حسین زاده از فعالین اجتماعی و زیست محیطی مریوان و محمد پژوهی و رحمت حکمت نیا از کارگران قراردادی اداره ی منابع طبیعی این شهر در حالی که برای اطفای آتش توپخانه ای سپاه پاسداران فداکارانه به جنگل شتافتند، به طرز مشکوکی جان باخته و در آتش سوختند. فردای این روز مردم داغدار و خشمگین از سراسر کردستان و با دخالت به موقع و برنامه ریزی شده ی فعالین کارگری و مبارزین سیاسی مراسم تشییع جنازه ی این عزیزان را به صحنه ی تظاهرات و کیفرخواست جمهوری اسلامی تبدیل کردند. واقعیتی که بار دیگر در عمل نشان داد، هر زمان فعالین چپ و رادیکال با تشخیص فرصت مناسب اقدام به فراروی از کار محفلی و برگزاری گلگشت های شسته و رفته ی سکت و به دور از اجتماع بنمایند، خواهند توانست با اتکا به نیروی توده ای و توان طبقه ی کارگر دستاورد های ارزنده ی بی بازگشتی را در مسیر مبارزه ی انقلابی با تحمل کمترین هزینه برای جامعه کسب کنند.

در این روز اعتراض مردم کارد به استخوان رسیده از تمام خطوط قرمز عبور کرد. رژیم که سراسیمه و مبهوت نظاره گر این اعتراض توده ای بود، در ادامه با سیلی از ابراز همدردی و همبستگی، برگزاری مراسمات و گلگشت های حمایت گرانه از مردم مریوان در سراسر کشور بالاخص شهر های کردستان روبرو شد. نفوذ روز افزون گرایش چپ و رادیکال شدن مطالبات و مبارزات مردم کردستان، ترس سراسری شدن این روحیه ی انقلابی و متحد را در دل حاکمیت سرمایه کاشت. بایستی به توده ها نشان می داد که اجازه نخواهد داد به آتش کشیده شدن کنسولگری هایش در جنوب عراق و عقب نشینی و تضعیف در منطقه، به جاده صاف کن شورش و اعتراض علیه اختناق سیاسی و اوضاع فلاکتبار اقتصادی در داخل مبدل شود. در نگاه اول کردستان به عنوان منطقه ای تحزب یافته و از متشکل ترین نقاط ایران که از آخرین غریو اعتراضی اش زمان زیادی نمی گذشت، هوشمندانه ترین انتخاب بود. برای این کار روحانی رئیس جمهور اصلاح طلب موظف شده ی خامنه ای پس از دریافت چراغ سبز از سوی روسای جمهور ترکیه و روسیه و از طریق حریم هوایی محافظت شده ی آمریکا اقدام به موشک پراکنی به سوی مناطق تحت سیطره ی حکومت اقلیم کردستان عراق کرد. حملاتی که بر علیه مقر های حدک و حدکا انجام گرفت و در نتیجه منجر به جان باختن ۱۶نفر و زخمی شدن ده ها تن از کادر ها و پیشمرگان این دو حزب شد.

 

جمهوری اسلامی تلاش کرد با این اقدام نظامی چنگ و دندانی به رقبای منطقه ای هم نشان دهد. این موضوع در شرایطی اتفاق افتاد که سحرگاه همان روز یعنی شنبه ۱۷ شهریور ماه سه تن از مبارزین سیاسی کردستان به نام های لقمان مرادی، زانیار مرادی و رامین حسین پناهی که از مدت ها پیش همچون زندانیان ذخیره ی اعدام برای زهر چشم گرفتن در چنین روزی شکنجه می شدند را به دار آویخت. حاکمیت سرمایه ی تا دندان مسلح، آماده و مترصد بود که پروسه ی وحشت پراکنی خود را با سرکوب خونین و همه جانبه ی هر نوع واکنش معترضانه در خیابان های کردستان تکمیل کند. جمهوری اسلامی با مالیدن پیه ی سرکوب و جنایت بر پیکر ننگینش، می کوشید در کنار ایجاد فضای رعب و وحشت و زدن مهر سکوت بر دهان جامعه، انتقام اعتراضات مریوان و سنندج سرخ را هم بگیرد. در ساعات اولیه ی رسانه ای شدن این جنایات، مشاهده ی آثار منفی این تاکتیک رژیم بر چهره ی جامعه برای هر ناظر بی طرفی کار دشواری نبود. جمهوری اسلامی هجمه ی جدیدی را آغاز کرده و مبارزه از سنگری به سنگری دیگر انتقال یافته بود. چاره ای باید اندیشید و تعرض حاکمیت به اعتماد بنفس و روحیه ی مبارزاتی توده ها را خنثی کرد.

تلاش ها به کار افتاد و ابتکار عمل با اتکا به تجارب ارزشمند مردم کردستان ( اعتصاب ۱۶ مرداد ۱۳۸۴و اعتصاب ۲۳ شهریور ۱۳۸۹) پاسخش را در اعتصاب عمومی یافت. نه تنها مسبوق به سابقه بودن اعتصاب عمومی در کردستان، بلکه تشخیص شرایط مساعد و موقعیت مطلوب برای طرح اعتصاب عمومی توسط فعالین در داخل و در خارج کشور تصمیم نهایی اعلام فراخوان اعتصاب را بر کرسی نشاند. احزاب بورژوا – ناسیونالیست در کردستان ( یک کاسه شده در مرکز همکاری احزاب کردستان ایران ) علیرغم اقدام پیشدستانه در تعیین زمان و صدور فراخوان اعتصاب برای روز دوشنبه ۱۹شهریور اما همان طور که پیش بینی می شد و با علم بر تجارب ناکامشان در طرح اعتصاب عمومی موفق و حتی موش دوانی و مخالفت با اعتصاب های موفق پیشین، نهایتاً با هدف جا نمادن از قافله، سریعاً پشت سر فراخوان نیرو های چپ و کمونیست و اعلام روز چهار شنبه ۲۱ شهریور برای اعتصاب به صف شدند.

در این میان احزاب ریز و درشتی از چپ و راست هم بودند که بدون هیچگونه حمایتی از اعتصاب و حتی دشمنی با آن تحت نام پاسیفیسم و انفعال با رویکرد خود منفک سازی و اعلام مرزبندی با مبارزات توده ای در پی نشان دادن و تقویت جایگاه نداشته ی اجتماعیشان برآمدند. محافل منزوی و فرقه گرایی که در عین سر فرو بردن به زیر برف در مقام میراث داران پس از معلوم شدن نتیجه ی اعتصاب ظاهر شدند. در ادامه نیز با ارزیابی ها و پیشنهادات راست روانه ی من درآوردی و صدور بیانیه های سپاس گذاری به زعمشان می توانند خود را به سربلندی اعتصاب هم حقنه کنند. از نقش احزاب خوشنام و شخصیت های محبوب کمونیست در اقناع و هماهنگی جریانات فعال سیاسی در کردستان نمی توان به سادگی گذشت. با علنی شدن صدور فراخوان صد ها نفر از فعالین چند شبانه روز به آژیتاسیون تدارک اعتصاب پرداختند. و میلیون ها تن از مردم کردستان با پیوستن به اعتصاب در پیشبرد این پیکار هوشمندانه فعالانه شرکت کردند. بلافاصله تصاویر و فیلم هایی از موفقیت اعتصاب و خفت و زبونی نیرو های رژیم در مقابل مردم متحد در میدیای اجتماعی، سایت ها و تلویزیون های محلی و جهانی مخابره شد.

پاسخ مثبت به این اعتصاب از سوی توده ها در وهله ی اول چیزی نیست که به شکلی اراده گرایانه از آستین فراخوان این یا آن حزب سیاسی چپ و راست بیرون آمده باشد. تنفر و انزجار عمیق مردم از احکام و اعمال اعدام، کشتار و شکنجه و ترور و البته موضع رفراندوم گونه ی مخالفت با ارتجاع مذهبی، استبداد سیاسی و رژیم سرمایه داری حاکم و مصیبت ها و بحران های ناشی از آن پیروزی قاطع این اعتصاب را به ارمغان آورد. در کنار این حقیقت روشن بینی و اثر گذاری احزاب واقع گرا، متکی و معتقد به نقش و اراده ی توده ها، مجرب در امر اعتصاب عمومی و کوشش خستگی ناپذیر فعالین حزبی و مستقل را نمی توان نادیده گرفت. پیروزی اعتصاب در نزدیک به ۲۰ شهر از سه استان کشور و در راس آن استقبال ۹۰ الی ۱۰۰ درصدی سنندج سرخ با وجود سایه ی سنگین فضای پلیسی و اعمال فشار در کنار دستگیری بیش از ۴۰ نفر و آویزان شدن دستگاه حکومتی به روش های قرن بیستمی نازیسم در تهدید و علامت زدن مغازه های اعتصابی، سندی دیگر بر بیگانه بودن جمهوری اسلامی در کردستان است.

با هر پیروزی ای از این دست نه تنها توازن قوا به ضرر حکومت تغییر می کند، نه فقط اقشار و توده های مردم با ماندن در منزل، با دست کشیدن از کار و پایین آوردن کرکره ی مغازه هایشان خود را در به پیروزی رساندن مبارزه سهیم دانسته و به تلاش بیشتری تشویق می شوند، بلکه تبلور بهبود جایگاه مردمی که تا دیروز تماشاگران عرصه ی سیاست بودند و نمایش نقش اراده ی انکار ناپذیرشان از جمله دستاورد های بزرگی است که در اذهان عمومی نقش می بندد و آثار آن حتی با وقوع شکست ها هم به آسانی از بین نمی رود. اهمیت اعتصاب در آن است که عقب مانده ترین بخش های جامعه را نیز که تا کنون از بروز مخالفت علنی با رژیم امتناع کرده اند و عموم اقشار متشکل و نامتشکل، آگاه و ناآگاه را با خود همراه می کند. از نتایج این اعتصاب می توان تقویت مبارزات توده ای و اجتماعی در مقابل ماجراجویی های احزاب ناسیونالیست کرد، دستاورد آموزشی آن و اعتلای آگاهی سیاسی، ارتقاء ایمان و باورمندی توده ها به نیروی خویش و امکان فریاد رسای تنفر و انزجار مردم از اعدام و جنایت از راه سکوت کر کننده ی اعتصاب نام برد.

اعتصاب قساوت و امکانات نیروی انتظامی، نیرو های ضد شورش، گارد ویژه و لباس شخصی را بی استفاده خواهد گذاشت و دست رژیم را از سرکوب کوتاه می کند. این اعتصاب در کنار جنبش سراسری دی ماه که در بیش از ۱۰۰ شهر ایران اتفاق افتاد، اعتراضات کشاورزان اصفهان، مبارزات کارگران اراک، اعتصاب سراسری کامیون داران و معلمان و خوزستانی که به کانون اعتصابات و اعتراضات کارگری و توده ای بدل شده، گوشه ای دیگر از چشمه مبارزات انقلابی مردم ایران را نشان داد. جمهوری اسلامی در حال حاضر بهانه ی به راه انداختن ماشین سرکوب و دستگاه هراس افکنی اش را از نمایش بی موقع و ناکارآمد نیرو های مسلح احزاب ارتجاعی در کردستان تامین می کند.

و این احزاب نه تنها از این طریق به رژیم خدمت می رسانند بلکه به مبارزات توده ای و هزینه هایی که مردم کردستان بابت این مبارزات می پردازند نیز هیچ وقعی نمی نهند. احزاب نامسئول و احزاب سرمایه داران کرد هیچ ارزشی برای فعالین کارگری، دانشجویی، زنان، زیست محیطی و… قائل نیستند. آنها تنها خواستار دست به دست شدن قدرت از بالا و سهم بردن از استثمار طبقه ی کارگر در کردستان هستند. حال از هر طریقی یا با سرشکن شدن هر هزینه ای به طبقه ی کارگر و ستم دیدگان جامعه.

برای این سازمان ها که در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی بالفور وظیفه ی سرکوب کارگران و زحمت کشان و فشار دادن ترمز تعمیق انقلاب را در دستور کار قرار می دهند، از هم اکنون هر میزان از رشد اعتصابات، اعتراضات، آگاهی طبقاتی و سازمان یابی کارگری و توده ای سم قاتل به شمار می آید. بنابراین واضح و مبرهن است که طبقه ی کارگر و حزب پیشرو کمونیستی نه با ابتلا به گیج سری و سوء تفاهم طبقاتی، بلکه فقط و فقط از مسیر تشکیل و گسترش صفوف مستقل، متشکل، مستحکم و سراسری طبقاتی خود قادر است، مهرش را بر تحولات جاری بکوبد. در روز های آخر این ماه هم جمهوری اسلامی با برگزاری رژه و رزمایش های نظامی ضرب الاجل در اقصی نقاط کردستان سعی داشت نیرو های کلافه اش را که سر لرزانشان را به دیوار دیوانگی می کوبیدند، قوام بخشد.

و حقیقت انکار ناپذیر بیگانه بودنش در کردستان را از طریق اخراج فرماندار در شهر های مریوان، بوکان، مهاباد و اشنویه لاپوشانی و با آن مقابله کند. مردم کردستان در این راه متکی به تجارب و سنت های جا افتاده ی رادیکال سوسیالیستی، اشکال و سطوح مختلفی از مبارزات انقلابی را به نمایش گذاشتند. از تصرف خیابان ها در مریوان تا برگزاری گلگشت در سنندج، از کوه پیمایی های حمایتی تا اعتصاب شکوهمند سراسری، همه و همه نشان از آگاهی بالای سیاسی و سابقه ی مبارزاتی این جامعه دارد.

پیش به سوی اعتصاب سیاسی سراسری در ایران

پیش به سوی سرنگونی حکومت سرمایه داری

پیش به سوی استقرار آزادی، برابری، حکومت کارگری

تلاشگران کمونیست

پیش به سوی اعتصاب عمومی سراسری در ایران.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)