زمانیکه در اوج تهاجم نظم نئولیبرالی برای اولین بار جملۀ “زنانه شدن فقر” وارد علوم اجتماعی شد ، مدافعین جامعه مردسالار آن را اختراع فمینیستها نامیدند. تنها پژوهشگران اندکی بودند که در مقابل این تهاجم تبلیغات جامعۀ مردسالار قد علم کرده و به بررسی پدیدۀ “زنانه شدن فقر” پرداخته واستدلال کردند که ادغام جهان پیرامونی در اقتصاد جهانی منجر به جهانی شدن فقر در این کشورها گردیده است.این جهانی شدن اما تنها بخشی از واقعیت جهان پیرامونی را به تصویر میکشید که نتایج بلاواسطۀ الگوی جهانی شدن بر مبنای نظم نئولیبرالی بود، اکنون به سختی میتوان انکارکرد که این فقر جهانی دارد در بسیاری از کشورهای پیرامونی چهره زنانه بخود میگیرد. لازم نیست نگاهمان را به قاره آفریقا جائیکه میلیونها زن بدنهای تکیده فرزاندانشان را بدوش کشیده و ناتوان از دادن شیر به بچه هایشان هستند و لازم نیست نگاهمان را به محنتکده های هند وبنگلادش ویا یمن بچرخانیم.کافی است نگاهی به بغل گوشمان در همین جغرافیائی که ضد انقلاب برآمده از انقلاب فریاد میزد که بهشت دروغینش زیر پای مادران است، بیاندازیم . اما واقعیت تلخ زندگی میلیونها زن پرده از این ریاکاری برداشت و معلوم گشت که آن بهشت دروغین جهنم سوزانی بیش نبود.فاجعه آنچنان عمیق است که رئیس کمیته امداد در جلسه مشترک با اعضاء کمیسیونهای مجلس صحبت از “زنانه شدن فقر” میکند. 

اکنون بحران عمیق اقتصادی وتشدید آن با شروع تحریم ها امان از همه آنهائی گرفته است که با فقر جانسوز دست وپنجه نرم میکنند . در این میان اما زنان در تحتانیترین بخش جامعه در زیر فشار این بحران در حال له شدن هستند.شور بختانه اینکه هرچه این بحران عمیقتر میشود،قربانیان خود را بیش از همه در میان زنان میجوید.آنها اولین گروههائی هستندکه از بازار کار رانده میشوند بازاری که حتی در شرایط مطلوب حاظر نیست مزد برابر با مردان به آنان بپردازد. اگر هم بخت همراهشان بوده وبیکار نگردند باید تن به سخترین کارها با نازلترین مزد بدهند. زمانیکه از مراکز تولیدی بزرگتر به بیرون پرتاب میشوند یا راهشان به کارگاههای کوچک ختم میگردد و یا باید دورکاری بکنند . اینجاها دیگر بردگی مزدی بیدادمیکند. 

در این میان وضعیت زنان سرپرست خانواده خود داستان اندوهبار دیگری است. آنها هم پدرند وهم مادر وبرای سیر کردن شکم فرزندانشان باید به هر ذلتی تن در دهند.آمارهای رسم صحبت از دو میلیون وپانصد هزار زن سر پرست خانواده میکنند که در فاصله بین سالهای هشتاد و نود افزایش پنجاه وسه درصدی را نشان میدهد. رئیس سازمان بهزیستی کشور میگوید بیش از هفتاد درصد زنان سرپرست خانواده شغل مناسبی ندارند.آمارهای ارائه شده توسط مسئولین به اصطلاح”نهادهای امداد” پرده از راز وحشتناکی برمیدارند. این آمار میگویند که نزدیک به دوسوم این خانواده ها تحت پوشش این نهادها هستند و با احتساب مبلغی که ازطرح هدفمندی یارانه ها دریافت میکنند در نهایت دریافتی یک خانوار تک نفره در سال 1396 معادل یکصدو نود دو هزار تومان بوده است یعنی معادل یکششم حداقل دستمزد که خود یک چهارم زیر خط فقر است.در این میان مقامات رژیم با آب وتاب سخن از “طرح توانمندی خانواده” میکنند. والبته از رژیمی که یکی از بنیانهای ایدئولوژیکش تحقیر و به بند کشیده زنان است چگونه میتوان انتظار داشت که طرحهایش در خدمت به اصطلاح توانمندی خانواده باشد. فراتر از این آن بخش از این زنان سرپرست خانواده که طلاق گرفته اند باید هم با فقر بجنگند و هم با تحقیر جامعه مردسالار. 

زمانی که پیدا کردن شغل برای جوانانی که تحصیل کرده اند به سختی انجام میگیرد و صحبت از بیکاری هشتاد در صد آنان میشود،وقتی که حتی زنان با تحصیلات بالاتر نسبت به مردان فقط پانزده درصد کارمندان راتشکیل میدهند در اینصورت تصور درد مندانه آن زنانی که در کودکی به جای رفتن به مدرسه به کار کشیده شده اند و یا در سنین نوجوانی ناچار تن به ازدواج داده اند تا یک نان خور خانواده کم شود نباید چندان سخت باشد.زمانی که از زنانه شدن فقر صحبت میکنیم، تنها با زنانی روبرو نیستیم که فقر جانشان را میسوزاند. تبعات این فقر زمانیکه بار اصلی سیر کردن اعضاء خانواده به دوش زنان است، بسیار گسترده ومتنوع میباشد. بسیاری از زنان تن دادن به سخترین کارها با نازلترین مزد و یا تن فروشی را تنها راه نجات از این وضعیت مصیبت بار میدانند. اینکه سن تن فروشی به زیر سیزده سال رسیده است آشکارترین بیان این واقعیت است. اینجا دیگر تنها جسم آنان نیست که له میشود. اینجا دردناکترین آسیبهای روانی آنها را در چنبره خویش فشار میدهد. 

وقتی نماینده به اصطلاح کارگری در شورای عالی کار صحبت از کاهش چهل وهشت درصدی قدرت خرید کارگران میکند ، وقتی سخنگوی کمیسیون قضائی مجلس رژیم صحبت از تورم بیست تا سی درصدی میکند ، در اینصورت چندان دشوار نیست که فهمید تشدید بحران اقتصادی کدام زخم عمیق را بر پیکر این انبوه میلیونی برجای میگذارد. والبته همه اینها در جامعه ای اتفاق میافتد که همه روزه خبر اختلاسها وچپاولگریهای میلیاردی مقامات رژِیم صفحات مدیای جمعی را پر میکند.زمانی که روزنامه شرق مینویسد حقوق دو هزار کارگر با سود یک روز وارد کننده تلفن همراه برابر است. وقتی گفته میشود موجودی حساب آقازاده ها بیشتر از ذخایر ارزی کشور بوده و یکصدو چهل وهشت میلیارد دلار موجودی در بانکهای خارجی دارند، زمانیکه عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس رژیم میگوید سرنوشت نه میلیارد دلار ارزی که با نرخ دولتی داده شده مشخص نیست، در اینصورت چندان مشکل نیست که فهمید چرا خیزش نان و آزادی بیش از یکصد و چهل شهر را در خود فرو میبرد و چندان مشکل نیست که فهمید چرا کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز از زبان نمایندگان خود خواهان شوراهای مستقل کارگری هستند که اعمال و کارکرد کارفرمایان و مقامات دولتی را کنترل کنند. و چندان هم مشکل نیست که فهمید چرا زنان وجوانان به صف اول جنبش های اعتراضی در خیابانها کشیده میشوند. 

در این میان اما بسیار مهم است زمانیکه شلاق فقر به همه تار و پود زنان فرود میاید و زمانیکه آپارتاید جنسی همۀ حوزه های زندگی خصوصی و اجتماعی زنان را مورد هجوم قرار میدهد، نباید فرصت داد که گفتمان فمنیستهای اسلامی و لیبرال میداندار جامعه گشته و زنان را در چهارچوب تنگ مطالبات خود زندانی سازند.

جستجوی راه حل در ایدئولوژی اسلامی و امید بستن به راه حلهای فمینیستهای لیبرال ماندن در چنبرۀ همین شرایط مصیبت بار است . افقی که آنان در مقابل نیمی از جامعه قرار میدهند ، افق پاره کردن زنجیرهای نظم جاری نیست.

جنبش رادیکال زنان باید و میتواند در دل اعتراضات و خیزشهای موجود خود به بخش جدائی ناپذیری از شکل دادن به بدیلی باشد که نقطۀ پایانی بر زنانه شدن فقر ونقطه پایانی بر تبعیض جنسیتی بگذارد. 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)