خالدبایزیدی (دلیر)

اگردردوآزارهایم
موادمنفجره می بودند
…بی گمان اکنون
دنیای ظلم واستبداد را
!!انتحارکرده بود؟؟

۲-
!من همه شب
بادردوآزارهایم
درمجلس ترحیم ستاره ای
باغم واندوه ماتم
!!به سوگ می نشینم؟؟

۳-
دردوآزارهایم را
همچون محبوبه ام
دوست میدارم
چون هریک ازآنها
عشق کودک فقیری را
!!دردل نهفته دارد؟؟

۴-
!من درین دنیا
هیچ چیزرا نمی خواهم
تنها درتلاش ام
که به راهم برسم
ولو!…اینکه
!!سربریده باشم؟؟

۵-
!کاشکی
قفس ام ازدرخت می بود
تاکه مرامی برد
پناه درخت همیشه سبزسرزمینم
که رهاوآزاد
چون بزرگ مردان اش
!!قدبرافراشته؟؟

۶-
!…آه
دنیا جای آرامش نیست
من انفجارباغچه ی گل را
!!خواب دیده ام؟؟

۷-
!من وتو
واهالی این سرزمین
سالهای سال است
که برروی لاشه وخون
باخنده وقهقه
گام برمی داریم
…برای همین نیز
!!آئینه هاهمرنگ خون اند؟؟

۸-
سالهای سال است
که ازمرگ من وتومی گذرد
…اماتوهنوزنیز
حکایت از«ازدحام»زندگی
وکوچه وخیابانها
!!بامن درمیان می گذاری؟؟

۹-
…آئینه نیز
ازغم واندوه ات
درین چندساله
!!کمراش خم گشته؟؟

۱۰-
!درین جهان
طعم بسیارچیزهارا
…چشیدیم
امازالوصفتان
هرگز!…نگذاشتند
طعم زندگی رابچشیم

۱۱-
درروزقیامت نیز
به خدااعتراض خواهم کرد
همانگونه که
درین جهان به خدایان روی زمین
!!اعتراض کردم؟؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)