سرزمین غمگین  

 
ایرانم 
سرزمین غمگینم 
قسم به ستیغ کوه هایت
قسم به دریا وخلیج فارست
قسم به جنگل ها و فریاد درختان نیم سوخته ات 
قسم به رودهای خروشان خشکیده ات
قسم به خوشه های طلایی گندم زارهایت 
که همچون گیسوان طلایی دخترکانت 
در آفتاب سو سو می زنند
 
قسم به شالیزارهای گیلان
قسم به آرش که جان به در کرد
تا مرزهایت به در نشوند
 
قسم به خیام باده به دست
به حافظ وسعدی ومولانا
به شقایق های پرپر 
به سروهای سربلند ایستاده در برابر
جوخه های مرگ
 
خزر را دو باره باز پس می گیریم
تبررا خواهیم شکست تا 
جنگل درسکوت وهم انگیز
با طراوت نسیم برقصد
تا زاینده رود خروشان شود
ارومیه بپا خیزد
تا باجورها در آتش خشم نسوزند
 
و من
برقسم عشق پایدارخواهم بود
قسم به درختان زیتون رقصنده در باد
 
شفق
شهریور ۹۷
 
***************************************

اشعاری به یاد کشتار ۶۷  

سی سالگی خاوران

 
خاورانی ها سی ساله شدن
قلم قصه درد می نویسد 
قصه سر به داران ایستاده
قلم تاب نوشتن ندارد 
سی سالگی شعر نیست 
افسانه نیست 
داستان شاهنامه نیست 
سی سالگی مرگ رقص در باد است 
و آنان که مرگ را سرودی کرده اند 
سی سالگی انگشتان ظریف زنی است 
که پستان خشکیده اش را به دهان کودک اش می گذارد 
در یک سلول تنگ و آهنی 
و خواب های طلایی کودکی است که 
هنوز صدای سلول و زندانبان خواب شبانه اش را ربوده است 
قصه مادرانی است که 
با سایه اشان پشت دیوارهای  زندان رازها گفته اند 
این سی سالکی فریاد سکوت یک نسل است
قصه شقایق های در باد قصه سروهای ایستاده
 
 
شفق
مرداد ۹۷   
 
************************************
 

من زنده ام

 
بعد آن امرداد و شهریور خونین و گران 
وقتی بدن های سرد و بی جان مان را در کانال ها و 
 زمین های خشک وطن مدفون ساختند
چون باد وزیدم تا بوی یاس را 
سرزمینم فراموش نکند 
چون باران باریدم 
تا همیشه سبزباشم 
چون دریا خروشیدم و 
موج های تفکرم را بی امان بر ساحل سرد و ساکت کوبیدم و 
امروز درمرداد و شهریوری دیگر
مردم سرزمینم 
چون موج های سهمگین 
بر سرستمگران آوار شده اند 
 
شفق 
مرداد ۹۷
 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)