کاریکلماتور کلمه‌ای ترکیب یافته از کاریکاتور و کلمه است که شاملو این نام را برای اولین بار بر برخی از نوشته‌های پرویز شاپور نهاد. تولد کاریکلماتور در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ در نشریه خوشه به سردبیری احمد شاملو بود.

سه تفنگدار عمران صلاحی، پرویز شاپور و بیژن اسدی پور | عکس از آرشیو خسرو ناقد

 

پرویز شاپورنویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.
در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از”کامی” به عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالت‌های نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.
پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.
مادر “شاپور” می‌گفت: “شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.” ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم “کاریکلماتور”، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه دیگر از کارهای شاپور را می خوانیم:

 

برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.

دلم به حال ماهی‌ها می‌سوزد چون هیچ کس اشکشان را نمی‌فهمد.

وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!

غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.

بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!

قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.

قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.

به نگاهم خوش آمدی.

پایین آمدن درخت از گربه.

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی‌رود.

جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می‌کند.

فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی‌شوند.

باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آبپاش مرخصی داد.

فاصله بین دو باران را سکوت ناودان پر می‌کند.

فریاد زندگی در سکوت گورستان ته‌نشین می‌شود.

همه مردم جهان به یک زبان سکوت میکنند.

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

برای مردن عمری فرصت دارم.

اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.

در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.

رد پای ماهی نقش بر آب است.

گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.

با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم.

با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند.

پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.

آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار می دید.

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)