من بارها به این نکته اشاره کرده ام که اقبال به نظرات سخیف خمینی در باب ولایت فقیه، بیش از آنکه نشانۀ حرص روحانیت برای دخالت در سیاست و گرفتن قدرت باشد ـ چون به هر حال قبل از انقلاب، چنین ولعی در بین این گروه دیده نشده بود ـ متأسفانه نشانگر سطح پایین تفکر مذهبی در بین عموم روحانیان بود. اگر چنین نبود، غیرممکن بود که به نظرات سستی که عملاً فقیه را در جای امام زمان مینشاند و به این ترتیب علت وجودی او را منتفی میکرد و اصل و بنیاد اعتقادات و نگرش تاریخی تشیع را بر هم میریخت، اعتنایی بکنند و حرفهای آماتوری و ابتدایی در باب حکومت مذهبیان را که در سطح خیالپردازی طلبه ای خامدست است، سرمشق عمل سازند. به هر صورت شد آنچه که شد.
ولی این هم هست که افتضاح عملی به اجرا گذاشته شدن آن عقاید، قاعدتاً عده ای را به خود آورده است و انواع تسهیلات آموزشی هم که برای طلاب فراهم شده است، بخصوص آموزش زبانهای خارجی که به هر صورت راه دسترسی آنها را به گنجینه های تفکر مذهبی و مکاتب مختلف الهیات در مغرب زمین گشوده است، خواه ناخواه، اسباب بالا رفتن سطح اندیشۀ مذهبی را در بین آنان فراهم آورده. تصور میکنم که این عامل، همراه با شکست مفتضحانۀ حکومت مذهبیان، باید عده ای از آنها را به فکر واداشته باشد که چرا این وضعیت پیش آمده و ارتباط درست بین دین و سیاست چه صورتی باید داشته باشد. به عبارت دقیقتر بگویم. باید فهمیده باشند که این دو را باید از هم جدا نگاه داشت و روش درست را برای جدایی یافت.
حرفهایی که میخواهم بزنم، خطاب به این سوادآموختگان است و درست مربوط است به چگونگی این جدایی از دیدگاه لائیسیته که درست ترین راه است و البته ترتیباتی که به نظر من میبایست در آینده پیدا کند. به هر صورت دیر یا زود نظام فعلی ساقط خواهد شد و باید بالاخره برای ترتیب رابطۀ دین و سیاست در ایران چاره ای اندیشید ـ چاره ای درست. دلخوش شدن به سقوط ولایت فقیه و رها کردن عنان کار به دست حوادث، غلط ترین واکنش ممکن است، چون کار معلق و ناتمام میماند و اگر هم آناً مشکل زا نشود، که البته به احتمال قوی خواهد شد، دیر یا زود همه را به دردسر خواهد انداخت. فراموش نکنیم که عامل ساختاری موفقیت خمینی، ساختار نامتمرکز و تا اندازه ای بی حساب روحانیت شیعه بود که به وی فرصت داد تا با سیاسی کاری به ریاست مذهبی برسد و عقاید خودرا به همه، روحانی و غیر روحانی و مسلمان و غیر مسلمان تحمیل نماید. راه درست جدایی، محتاج سازماندهی نوین روحانیت است و تمرکز قوۀ روحانی.

بیاییم سر لائیسیته و ترتیب اجرایش در ایران.
اول از همه بگویم که اینجا سخن از جدایی دین و سیاست است، نه دین و دولت که ناقص است و با عبارات مختلف بیان میگردد. این جدایی اساسی است و بر اساس آن است که مصادیق مختلف آمیختگی این دو باید از میانه حذف بشود.
کشمکش دین و سیاست در صحنۀ تاریخ، بین دو مفهوم انتزاعی واقع نمیگردد، دین و سیاست با هم کشتی نمیگیرند. هدف لائیسیته هم دشمنی با دین نیست، محدود کردن حوزۀ دخالت آن در زندگی سیاسی است. اختلاف و حل آن بین دولت انجام میشود و روحانیت. به همین خاطر، دولت لائیک محتاج به وجود روحانیتی است که بتواند طرف مذاکره اش قرار بگیرد و کار را به ترتیبی که استقلال قوۀ روحانی را، در چارچوبی قابل قبول، تضمین نماید، حل و فصل نماید.
قبلاً هم بارها به شباهت بین تشیع و کاتولیسیسم اشاره کرده ام. اضافه کنم که جدایی بین دین و سیاست در ایران هم در نهایت میبایست صورتی بگیرد همانند آنچه که در اروپا و بخصوص کشورهای دارای اکثریت کاتولیک، صورت پذیرفته است. البته روحانیت شیعه، هیچگاه نتوانسته سازمانی قابل مقایسه با کلیسای کاتولیک پیدا کند و تمرکزی را که لازمۀ ادارۀ درست مذهب است به دست بیاورد. طبعاً به این ترتیب، استفاده از عصمت هم که ضامن اصلی مشروعیت اقتدار مذهبی است و اسباب ادارۀ تنوع عقاید و رسیدن به وحدت، ممکن نگشته است.
پس در وهلۀ اول و پس از ساقط شدن وحدت قلابی فعلی که با سؤاستفاده از دستگاه دولت حاصل گشته، باید ترتیب وحدتی سالم و اصیل را از روحانیت خواستار گشت و در این راه بدان یاری رساند. همینجا بگویم که کسی که میخواهد روحانیت را به خدمت بگیرد، از آن زیردست بسازد و در راه اهداف خود از آن استفاده کند، اصولاً مخالف وحدت و استقلال این گروه است. این اولین نشانۀ حسن نیت است از سوی خواستاران لائیسیته. ما استقلال شما را میخواهیم. نه استقلالی که در هر زمینه دخالت کنید و هر کار خواستید بکنید. استقلالی که حدودش در مذاکره معین بشود و حتماً از سیاست دورتان نگاه دارد. این بهایی است که برای تضمین استقلال میطلبیم و اگر خوب فکر کنید، خواهید دید که بهای نازلی است و منطبق با عقل و منطق. از دخالت در سیاست جز ضرر برای شما و مردم برنمیخیزد. اینرا اگر دریافته اید، باقی مشکل نخواهد بود.
دقت کنید که میگویم مذاکره. مقصودم این است که گفتگو و رضایت دو طرف را شرط پیدایش تفاهم معتبر میشمرم. اینرا هم اضافه کنم که در شرایط فعلی و با در نظر گرفتن نفرتی که چهل سال است در دل مردم ایران کاشته شده، کسی که بخواهد به شما زور بگوید، هیچ احتیاجی به سخن گفتن از مذاکره ندارد. اعمال فشار و حتی انتقامجویی از روحانیت، کاریست که در فضای بعد از سقوط رژیم آسان، بسیار آسان خواهد بود. کسی که از هم اکنون از مذاکره با شما سخن میگوید. راه مشکل را انتخاب کرده، چون باید خشم مردم را مهار نماید و در نهایت نتیجه ای بدانان عرضه بدارد که مطلوبشان بنماید.

حال بیاییم سراغ کلیات برنامۀ عمل.
اول از همه اینکه استقلال شما، از نظر گروهی در کاملترین حد خواهد بود، ولی استقلال کشوری، از آن قسم که واتیکان حائز است، نخواهید داشت. دلیلش هم روشن است. مستملکات پاپی قرنها در ایتالیا ریشه داشت و مساحت بسیار وسیعی را هم شامل میگردید. وقتی ایتالیا متحد شد، این مستملکات به خاک ایتالیا ضمیمه شد و بعد از چند دهه که بالاخره دستگاه پاپی راضی به قبول وضعیت گشت و تن به مصالحه داد، استقلال واتیکان تتمۀ نمادین مستملکات از دست رفته محسوب شد. دلیلش هم این بود که روحانیان، تابعیت پاپ از هر حاکم زمینی را ناقض حرمت وی میشمردند و در عین حال تأکید داشتند که به خاک ایتالیای متحد، چشم ندارند. پس واتیکان که در حقیقت محلۀ بزرگیست از شهر رم، مستقل شناخته شد. در ایران، ما چیزی نظیر مستملکات پاپی نداشته ایم که بخواهیم چنین ترتیباتی را در نظر بگیریم. با انقلاب اسلامی، روحانیت شیعه به کل ایران چنگ انداخت. وقتی این کشور از چنگ نظام ولایت فقیه رها شد، جایی برای ادعا نخواهد بود. این تفاوت اساسی و مهم اول.
نه فقط سیاست خارجی ایران که نظام حقوقی و مالی ایران هم در سراسر کشور برقرار خورهد بود. البته مسئلۀ ادارۀ روابط خارجی برای روحانیت برقرار خواهد بود تا بتواند با شیعیان سراسر جهان ارتباط برقرار سازد و در این زمینه تابع وزارت خارجۀ ایران نباشد.
روحانیت، مانند تمام ساکنان کشور ایران، مشمول قوانین این کشور خواهد بود و تابع دادگاه های ایران. فکر ایجاد نظام حقوقی موازی را باید از سر به در کرد. دعاوی، حتی اگر یک طرفش کل سازمان واحد روحانیت ایران باشد و طرف دیگرش یکی از روحانیان، باید در دادگاه های ایران و طبق قوانین مدنی این کشور، حل و فصل گردد. وجود هیئت های انضباطی مذهبی را البته میتوان در نظر گرفت، چون به هر صورت ضبط و ربط دستگاه روحانیت محتاج انضباط است و این کار هم محتاج رسیدگی به دعاوی داخلی. ولی حوزۀ اختیار این هیئت ها باید درست روشن شود تا با کار دادگستری ایران تداخل پیدا نکند. اگر روحانیت بخواهد مؤسسات انتفاعی یا غیر انتفاعی در ایران تأسیس نماید، باید طبق قوانین کشور ایران این کار را انجام بدهد و تابع رأی دادگاه های این کشور باشد.
امکان تأسیس بانک خاصی را میتوان در صورت لزوم، برای روحانیت در نظر گرفت، ولی چنین بانکی کاملاً تابع بانک مرکزی ایران خواهد بود و تمامی داد و ستد هایش باید به طرق معمول قانونی انجام بپذیرد. این امر هم با در نظر گرفتن اینکه روحانیت اصولاً نهاد اقتصادی یا مالی نیست، نمیباید مخالفتی برانگیزد.
درآمدهای مذهبی مشمول مالیات دولت ایران خواهد بود. نهاد روحانیت و روحانیان مانند همۀ ایرانیان، باید مالیات بپردازند و در این مورد ارفاقی متصور نیست. در کشور ایران زندگی میکنند و از مواهب آن برخوردارند. اتباع خارجی هم در ایران مالیات میدهند، پس دلیل برای معافیت روحانیان نیست.
استقلال مالی روحانیت باید تأمین بشود. نه به عنوان حقوق بگیر دولت که با اصل لائیسیته تضاد پیدا میکند، بلکه با منابع درآمد مستقل. طبعاً وجوه مذهبی که به روحانیت پرداخت میگردد، در اختیار این گروه است، ولی نقل و انتقال آنها باید روشن و قابل ردگیری باشد. بخش اصلی درآمد روحانیت باید از طریق اوقاف و زیارتگاه ها تأمین شود. مالکیت اینها باید در اختیار دولت باشد، ولی اداره و بهره برداری از اینها باید توسط روحانیت انجام گردد. حکم اوقاف و زیارتگاه ها یکسان نمیتواند باشد. ادارۀ اوقاف مشمول قوانین وقف ایران خواهد بود و تابع آنها، دولت به بهره برداری از آنها رسیدگی خواهد کرد. زیارتگاه هایی که در اختیار روحانیت قرار میگیرد، طبق قوانین مخصوص که باید تدوین گردد، مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت.
تعیین اینکه چه کسی روحانی است و چه کسی نیست، صرفاً بر عهدۀ روحانیت است. دولت در این زمینه دخالتی نمیکند. با اشخاصی که به این ترتیب، رسماً در جرگۀ روحانیت قرار میگیرند، طبق قوانینی که برای این کار نگاشته خواهد گشت، رفتار خواهد شد. معیار روحانی شناختن این و آن، سازمان روحانیت است و جعل هویت روحانی توسط دولت قابل تعقیب خواهد بود.
مسئلۀ عدم دخالت روحانیت در سیاست که اهم است چند صورت پیدا خواهد کرد.
مسئلۀ ممنوعیت روحانیان از خدمت دولت، اولین و بدیهی ترین بخش کار است و بارزترین شکل جدایی دو قوۀ روحانی و سیاسی.
دیگری محرومیت روحانیان از شرکت در انتخابات است. روحانیان نه حق انتخاب کردن خواهند داشت و نه انتخاب شدن و به این ترتیب در حاشیۀ جامعۀ شهروندان که اعمال کنندۀ حق حاکمیت هستند، قرار خواهند گرفت. طبیعی است که حق تحزب هم نخواهند داشت، نه تأسیس و نه عضویت. این امر درست نقطۀ مقابل وضعیت فعلی است که رسماً روحانیت و عملاً بخشی از آن که با رژیم همراه است، مردم ایران را از حقوق سیاسی خویش محروم نموده است. ولی ترسیم این برنامه مطلقاً از دیدگاه انتقامجویی مطرح نگشته است. مسئلۀ هراس از تأثیر رأی روحانیان هم در میان نیست. رأی چند ده هزار روحانی هیچگاه نمیتواند سرنوشت انتخابات یک کشور هشتاد میلیونی را تغییر بدهد. یادآوری هم بکنم که چنین محرومیتی در ایران بیسابقه نیست. ارتشیان ایران از این حقوق محروم بودند، تحت این عنوان که ارتش باید در خدمت تمامی مملکت و مردمش باشد، نه بخشی از آنها، کسی هم اعتراضی نداشت.
در مورد روحانیان پایۀ استدلال جای دیگریست: در تمایز دو قوۀ روحانی و سیاسی. به این ترتیب که قرار نیست کسی در هر دوی اینها اشتراک داشته باشد و در تعیین سرنوشت دین و واحد سیاسی، هر دو، نقش بازی کند. قوۀ روحانی در نهایت راه میبرد به عصمت و قوۀ سیاسی به حاکمیت. روحانیان که به درجات مختلف در تعیین محل تمرکز عصمت که همان دستگاه روحانی است، شرکت میجویند و در اعمال قوۀ روحانی نقش بازی میکنند، نمیباید در اعمال حاکمیت، چه در حد انتخاب و چه به صورت اداری، شرکت نمایند.
طبعاً وقتی مسئلۀ رأی ندادن در میان بیاید، مسئلۀ سربازی هم مطرح میگردد. میدانیم که روحانیان از دیرباز خواستار معافیت طلاب از خدمت سربازی بوده اند. این امر خاص ایران و اسلام هم نیست. در ایران لائیک میتوان این معافیت را بر اساس همین بیرون ماندن از حقوق سیاسی، پذیرفت: سربازی نمیروند و رأی هم نمیدهند.
اگر کسی نمیخواست محرومیت هایی را که ذکر شد، بپذیرد، میتواند از زیّ روحانیت بیرون بیاید، از امتیازات روحانی صرف نظر کند و صاحب حقوق کامل شهروندی گردد. سازمان روحانی حق نخواهد داشت مانع خروج کسی از جرگۀ روحانیان گردد.

اصل حکایت کجاست؟
اینها را که در حد طرحی کلی از نکات اساسی است، شمردم. برخی ممکن است تصور کنند که سر هر بند اینها دعوای طولانی خواهد شد. من چنین تصور نمیکنم. نه فقط به این دلیل که روحانیت بعد از جمهوری اسلامی خیلی در موقعیت چانه زدن نخواهد بود، بل از این جهت که همۀ اینها تبعات روشن پذیرش جدایی است که اساس کار است. این را بگویم که جدایی بلافاصله در عمل برقرار خواهد شد. شرکت در تعیین حد و حدود آن فقط میتواند به تحکیم موقعیت روحانیت یاری برساند و به نفع این گروه است. نداشتن معافیت مالیاتی یا تبعیت از دادگستری و اداری ایران، عملاً مدتها در ایران جاری بوده و اصلاً امر جدیدی نیست. دخالت نکردن در سیاست است که جدید است و بیش از جدید بودن لازم. میماند رأی ندادن که آنهم توجیه جدی دارد و برای کسی که قرار است عمر خود را به معنویات اختصاص بدهد، بار سنگینی نخواهد بود.
در مقابل همۀ اینها، قبول و به رسمیت شناختن استقلال روحانیت هست و البته تضمین این استقلال از بابت مالی و خلاصه صرفنظر کردن از هر گونه استفادۀ سیاسی از مذهب و طبعاً آسوده گذاشتن روحانیت در کار دین تا خودش ببینید و تصمیم بگیرد که چه باید کرد و چه نه.
اینرا هم اضافه کنم که وقتی به موارد تاریخی و مشخص رسمیت جدایی میپردازیم، میبینیم که بیشترین قسمت اختلاف نظر ها و مذاکرات حول بخش مالی داستان جریان داشته است نه دیگر ابعادش. در ایران هم جز این نخواهد بود. درست است که نظر روحانیت قرار است در درجۀ اول معطوف به معنویات باشد، ولی بالاخره نان باید فراهم باشد تا بتوان از این کارها کرد…

در اول مطلب اشاره کردم که روی سخنم با کدام دسته از روحانیان است. حرفهایم به هیچوجه حالت سنتی ندارد ـ اینرا میدانم. ممکن است به دلیل همین غریب بودن، به نظر شما غیر قابل قبول بیاید که واکنش نادرستی است. خوب بسنجید که چه از شما گرفته خواهد شد و چه به شما وانهاده خواهد گشت، داستان یکسره نیست. ذهنتان را هم از خیالپردازی در باب دوران های دور و هم از این تصور که از نظام اسلامی، ارثی به شما خواهد رسید، خالی کنید. بعد هم اینکه از حالا شروع کنید به کسب اطلاع و مطالعه و خود را برای مذاکراتی که در راه است آماده کنید تا بتوانید به پیشبرد کار کمک کنید و امر عظیم ترتیب جدید رابطۀ سیاست و دین را به سهم خود به انجام برسانید. منابع فراوان است و از قدیم هم میگفتند که طلاب اهل درس خواندن جدی هستند. پس معطل نکنید.
و نکتۀ آخر آخر: دعا کنید که با لائیک ها طرف بشوید که میدانند که استقلال شما را به رسمیت میشناسند، اهل مذاکره هستند و مایلند به نتیجه ای برسند که همه را تا حد امکان راضی کند. با بقیه، اول کتک کاری است و انتقامجویی و در نهایت خدمتگزاری. اصلاً خودتان از انها بپرسید که چه برنامه ای برایتان دارند، از سر در گمی و سکوتشان خواهید فهمید که خبری نیست و هر چه شد خواهد شد و کسی ضمانتی به شما نمیدهد. اگر سودای حیات مستقل و محترم دارید که بتوانید در میان روحانیان دنیا مقام شامخی داشته باشید، راه از این طرف است.

۱۷ اوت ۲۰۱۸

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)