مریم امیری: هوگو چاوز در سال 2005 در فوروم اجتماعی پورتو الگره برزیل سخنرانی خود را اینگونه پایان برد: «باید سوسیالیسم را بازآفرینی کنیم… نه سوسیالسیم شوروی، بلکه باید نظام‌های جدید سوسیالیستی به وجود ‌آوریم که پایه‌های آن بر همکاری و نه رقابت گذاشته شده است.» چاوز معتقد بود که اگر روزی بخواهیم فقر را در جهان از بین ببریم، باید از نظام سرمایه‌داری فراتر رویم. اما: «نمی‌توان به سرمایه‌داری دولتی که همان نابهنجاری موجود در اتحاد شوروی را به وجود آورد، متوسل شد. باید سوسیالیسم را
به مثابه‌ یک تز، یک پروژه و یک مسیر احیا کنیم، اما نوع جدیدی از سوسیالیسم، سوسیالیسمی انسانی که انسان‌ها و نه ماشین یا دولت را مافوق همه چیز قرار می‌دهد.» در دوره بعدی همین فوروم -2012- مجددا پای فشرد که سوسیالیسم دیگری ممکن است، او با نقل قول معروف مارکس گفت آمریکای لاتین تلاش می‌کند «تئوری را به‌عمل» درآورد. فارغ از اینکه در قدرت ماندن برای بیش از یک دهه و بستن تقریبا تمام راه‌های دموکراسی به روی مردم کشورش با به عمل درآوردن تئوری مارکس چقدر فاصله دارد، بی‌شک مدل اقتصادی آمریکای لاتین و ونزوئلای به رهبری چاوز، گزینه‌ای در مقابل پیشروی نئولیبرالیسم است و کم و بیش امتحان خود را پس داده است: ملی کردن بخش‌هایی از اقتصاد، اصلاحات ارضی، سرمایه‌گذاری عمده و جدید در آموزش و پرورش و مراقبت‌های پزشکی و … . هیچ‌یک از اینها سیاست‌های انقلابی محسوب نمی‌شوند ولی در زمانه‌ای که از سیاهکاری‌های نئولیبرالیسم در دهه 70 آمریکای لاتین بیش از دو دهه نمی‌گذشت، حقیقتا رادیکال به شمار می‌رفت. سیاست‌هایی که یک‌بار در سال 2002 چاوز را از کودتا نجات داد. در آن سال حامیان فقیر چاوز از شهرک‌های اطراف کاراکاس سرازیر شدند و چاوز را بازگرداندند. نوعی بسیج مردمی که در جریان کودتاهای دهه 70 دیده نشد. چاوز پس از پیروزی در انتخابات 1998 قول داد قانون اساسی را به نفع اکثریت تغییر دهد و زندگی اجتماعی مردم به شدت فقیر ونزوئلا را دگرگون کند. او قول داد سریعا با فقر، بیکاری، بیسوادی، دزدی، رشوه‌خواری و حیف و میل اموال عمومی مبارزه بی‌امانی کند و تمام سرمایه‌ها و منابع طبیعی و زیرزمینی از جمله صنایع نفت را ملی کند. تا پایان دوره اول به همه قول‌هایش عمل کرد و توانست اعتماد توده‌ها را جلب کند. اعتمادی که دوبار دیگر او را به قدرت رساند. چاوز از ابتدای قرن21، حتی پیش‌ از آن، درگیر پروژه‌ای بود که اقتصاد نئولیبرالی را -که دامن اروپا و بخش عمده جهان را گرفته است- رد می‌کند. او با نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به‌شدت مخالف بود و علیه ایدئولوژی خصوصی‌سازی که بافت اجتماعی و اقتصادی آمریکای لاتین را در طول بیش از سه دهه تحلیل برده بود، نبرد کرد. چاوز اصلی‌ترین صنایع کشور را- از ‌جمله صنایع نفت و گاز- که در دهه ۱۹۹۰ خصوصی شده بودند، دوباره ملی کرد. او و همفکرانش خواهان «سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم» بودند. آن‌طور که رافائل کوررآ رییس‌جمهوری اکوادور آن را توصیف کرد، استقرار مجدد برنامه‌ریزی ملی از طرف دولت «برای بهبود اکثریت مردم». چاوز فراتر از ونزوئلا برای آمریکای لاتین هم الهام‌بخش بود. او آرژانتین را تشویق کرد وام‌های خارجی را پرداخت نکند و در عوض به اقتصاد خود سامان دهد، به مورالس در بولیوی کمک کرد تا صنعت نفت و گاز خود را به سود کشورش و نه سهام‌داران خارجی، اداره کند. مهم‌تر از هر چیز، به کشورهای آمریکای لاتین نشان داده است که در مقابل پیام واحد نئولیبرالی که طی دهه‌ها بلاانقطاع از طرف دولت‌ها و رسانه‌های ایدئولوژیک تبلیغ شده است، گزینه‌ای وجود دارد. او به‌شدت از مدل بوروکراتیک شوروی احتراز کرد. به عنوان مثال برای گرفتن پیمان‌های دولتی به تعاونی‌ها اولویت می‌داد. در سال 2006 صدها تعاونی با بیش از 700 هزار کارمند و کارگر در ونزوئلا به وجود آمده بود. چاوز بسیاری از کارهای زیربنایی دولت- مانند اداره عوارض، راهبری و نگهداری از بزرگراه‌ها و درمانگاه‌ها- را به شوراها سپرد. برخلاف منطق برون‌سپاری دولتی. او به جای سپردن کارهای دولتی به مزایده میان شرکت‌های بزرگ در غیاب نظارت مردمی، قدرت اداره این قبیل امور را به مردم داد. یکی دیگر از دستاوردهای اقتصادی او ایجاد آمادگی در برابر شوک‌های ناشی از بازارهای بی‌ثبات جهانی بود. امری فراتر از مرزهای ونزوئلا که تا حدودی توانست آمریکای لاتین را از گزند بحران جهانی اقتصاد مصون کند. در چارچوب الگوی «بولیوی برای آمریکای لاتین» ALBA، ونزوئلا به کشورهای آمریکلای لاتین نفت ارزان می‌فروشد و در عوض مثلا از کوبا خدمات رایگان درمانی دریافت می‌کند. این به معنای استقلال این کشورها از قیمت‌های جهانی کالاست. منتقدان چاوز می‌گویند او تنها به کمک افزایش قیمت نفت و صادرات آن توانسته بخش وسیعی از مردم ونزوئلا را از فقر نجات دهد. انتقادی سست، زیرا اکثر اقتصادهای متکی به نفت در جهان هرگز به جایگاه ونزوئلا دست نیافته‌اند. انتقاد دیگر تورم بالا در این کشور است که چاوز در مهار آن آن‌قدرها موفق نبود. اما نرخ پایین تورم به خودی خود نمی‌تواند دلیل بر درستی سیاست‌های اقتصادی باشد و بالعکس. به عنوان مثال در اسپانیای ورشکسته با نرخ بیکاری 26درصد، نرخ تورم به کمتر از شش‌درصد رسید. رشد اقتصادی ونزوئلا در سال 2012 به میزانی بیش از پیش‌بینی‌ها و به 5/5درصد رسید. چنین رشدی بیشتر مدیون ارتقای شاخص‌های اقتصادی در بخش مسکن و ساخت‌وساز است که بخش اعظم آن برای احداث مسکن برای تهیدستان هزینه شد. بخش خدمات اجتماعی از جمله آموزش و بهداشت نیز 5/5درصد رشد کرد درعوض بخش معادن 3/5درصد رشد منفی داشت که نشان‌دهنده مشکلات شرکت‌های دولتی معدن است که سال‌هاست به علت اعتصاب کارگران و کمبود برق با مشکل مواجه هستند. همچنین تجهیزات فرسوده نفتی، در سال 2012 انفجار عظیمی در پالایشگاه کاراکاس رقم زد و حدود 40کشته به جای گذاشت. در پی آن سه روز عزای عمومی در ونزوئلا اعلام شد. شاید مهم‌ترین دستاورد دوره 14ساله چاوز، تدوین قانون کار بسیار مترقی باشد که در جهان بی‌نظیر است. کارگران ونزوئلا از سال‌ها پیش برای اصلاح قانون کار مبارزه می‌کردند و سرانجام در سال 2012، چاوز این سند را امضا کرد و برخی آن را «مرحله نوین سوسیالیسم» می‌دانند.
در مقابل، اپوزسیون ونزوئلا جز تکرار ایدئولوژی‌های مسلط نظیر خصوصی‌سازی و حذف برنامه‌های رفاه اجتماعی حرفی برای گفتن ندارد. یعنی بازگشت به سیاست‌های کارلوس آندرس پرز، رییس‌جمهوری در سال ۱۹۸۹ که به خونین‌ترین شورش‌های تاریخ کشور منجر شد.

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=5875

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)