هر انقلاب و خیزشی ایده آل و آرمانی دارد که مردم برای تحقق آن آنها از همه چیز خود می گذرند. در انقلاب ۵۷ مردم استقلال و آزادی را خواستار بودند و شاه را مانع رسیدن به این آمال می دانستند، تقریباً همه ی گروه ها با یک پیمان نانوشته ای با رفتن شاه توافق داشتند (جبهه ملی مستثنا بود). درچنین شرایطی خمینی که به سرسختی مخالفت با شاه شهرت داشت و خارج از ایران می زیست، با اصرار به اینکه شاه باید برود نظر آمریکا و غرب را بخود جلب کرد و با آنها به توافق رسید. برای همین وقتی شاه رفت مردم به خیابان ها ریختند و هلهله شادی سر دادند. جامعه ی تحقیر شده و له شده زیر ستم ساواک که مرتب از ۲۸ مرداد ببعد سرکوب شده بود نمی دانست چه کند. قبل از آن هیچ سازمان و حزب و گروهی اجازه فعالیت نداشت و مردم کم و بیش چیزهای مختصری از جبهه ملی و گروه های چریکی مثل فدایی و مجاهد می دانستند، ولی هیچگاه فرصت بحث و تبادل نظر پیش نیامده بود. هیچ یک از گروه ها نیز طرح جامعی به جز رفتن شاه نداشت. جبهه ملی که باید قاعدتاً به قانون اساسی مشروطیت پایبند باشد و از بختیار آخرین نخست وزیر دفاع کند، به رهبری جمهوری اسلامی که معنایی نداشت گردن نهاد.
این توافق و جانشینی چنان سریع اتفاق افتاد که برای بسیاری باور کردنی نبود.
آمریکا ارتش دست نشانده ی خود ایران را تسلیم خمینی کرد و کار انقلاب را یکسره کرد. اگر این دوران گذار، یعنی دورانی که مردم فرصت بحث و گفتگو راجع به معنای جمهوری اسلامی را پیدا کرده بودند، طولانی تر می شد و مردم مجال تفکر و تبادل نظر پیدا می کردند، هرگز خمینی نمی توانست حکومت جعلی خود را به آنها تحمیل نماید.
دیکتاتورها از تاریخ هیچ نمی آموزند و تصور می کنند تا زمین به گرد خود می چرخد حکومت آنها دوام خواهد آورد، محض راحتی خیال، همه ی شخصیت ها و سازمان ها و احزاب را سرکوب می کنند. به این ترتیب، هنگامی که سرنگون می شوند، جانشینی ندارند و بقول دکتر مصدق مردم استبداد زده حکم بچه صغیر را پیدا می کنند.
امروز با برنامه ای مشابه است که آمریکا شخص مورد نظر خود را که رضا پهلوی باشد انتخاب کرده است و با تحریم ها و تحمیل فقر و گرسنگی بر مردم می خواهد مانند اسب نحیفی که به زور شلاق به حرکتش وامیدارند، ناچارشان کند تا به بازگشت سلطنت رضا بدهند. مردم در چنان تگنایی قرار گرفته اند که برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی ممکن است راضی به بازگشت به شر قدیم بشوند و آمال و ارزوهای قبلی خود را فراموش کنند و به چرخه ی استبداد تسلیم شوند.
قدرت طلبان هیچگاه خواستار نقد و یا بحث و تبادل نظرنیستند. یادمان نمی رود که دوران انقلاب می گفتند بحث را بگذاریم پس از آمدن خمینی، حالا هم میگویند بحث نکنید و از شاهزاده ایراد نگیرید تا جمهوری اسلامی برود، فعلاً فقط وحدت کلمه. منع کردن مردم از نقد و سنجش، اول نشانه ی کلاهبرداری است.
انسان موجودی اجتماعی است و حق دارد در مورد جامعه ی خود و حکومت خود نظر بدهد در غیر این صورت با حیوان هیچ فرقی نخواهد داشت. همه ی این فشارهایی که به ما تحمیل شده است، برای آنست که جامعه را به درجه حیوانیت تنزل دهد تا گله ای حرکت کند. تحمیل انتخاب بین شاه یا امام، تحقیر مردم است و مانع از رشد فکر و شناخته شدن افراد قابل در جامعه می شود و ذاتاً ضد دموکراسی است.
برنامهُ امروز آمریکا و متحدانش، سزارین کردن انقلاب است. یعنی افزایش فشار، نه فقط برای منحرف کردن مردم از راه درست و بردنشان به راهی که خود گزیده اند، بلکه وادار کردنشان که با سرعت هر چه بیشتر و بدون تفکر و زیر آتش شدید تبلیغاتی به این راه بروند. سزارین کردن انقلاب، یعنی انداختنش به راه نوعی کودتا، سؤاستفاده از حرکت جمعی مردم و تغییر مسیر آن از نیمه ی راه، برای رفتن به سوی هدفی معین. این را در انقلاب اخیر مصر هم دیدیم که بعد از انقلاب اصیل مردم و سقوط حسنی مبارک و روی کار آمدن مرسی، مردم را به بهانه ی مبارزه با اسلامگرایی به خیابان کشاندند و نمایش شبه انقلابی به راه انداختند و سپس به موقع ارتش را وارد کار کردند و قدرت را گرفتند. مردم بیچاره هم برگشتند به حکومت سر جای اول.
امروزه، البته با یک فاصله ی بسیار طولانی تر نزدیک به چهل سال، همان آش را برای ما پخته اند. اول تحریک مردم به ایجاد شلوغی هر چه بیشتر و سپس تحمیل پهلوی به آنها. طبعاً به یاری تبلیغات مفصل برای طلایی جلوه دادن دوران شاه. ولی می دانیم که آن دوران هم، با وجود برخی آزادی های اجتماعی، از بابت سیاسی طلایی تر از دوران امام نبود. نباید به هوچیگری میدان داد تا این عیب را بپوشاند.
اگر نتوانیم خدعه ای به این بزرگی را که دستکمی از خدعه ی خمینی ندارد، تشخیص بدهیم، بهتر است از هر فعالیت سیاسی صرف نظر کنیم و اصلاً مملکت را بدهیم به دست اجنبی. اگر از اشتباهات دیگران هم نمی اموزیم، اقلاً از اشتباهات خودمان چیزی یاد بگیریم. ناتوانی در این زمینه، هم تیره روزمان خواهد کرد و هم سیاه رو.
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)