انگار ما همیشه مصداق آن ضرب المثلی بوده ایم که می گوید “مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد”. و باز انگار این روزها بیش تر از همیشه مصداق آن هستیم. اتفاق های زیادی در این ماه ها و روزهای اخیر افتاده و دارد می افتد که می تواند نشانه هایی باشد بر گشایش در برخی امور بیش تر سیاسی و البته با نتایج اجتماعی (توجه کنید که من هم مثل هر مارگزیده گفتم می تواند، نه این که حتما هست). اما وقتی حرف همین اتفاق ها در میان دوستان و اطرافیان می شود، و یا از زبان کارشناس های ایرانی شبکه های ماهواره یی نظری داده می شود، دریغ از یک ذره خوش بینی و احتمال گشایش. همه چنان حرف می زنند که گویی همان شخصیت معروف کارتن “سفرهای گالیور”ند، که مدام می گفت، من می دانم، درست نمی شود و هیچ اتفاق خوبی نمی افتد. این روزها هر که را می بینم یاد همان شخصیت می افتم. و این فقط به خاطر مارگزیده بودن نیست به گمانم. به خاطر کم هزینه بودن این طور حرف زدن و نظردادن هم هست. اگر نظرمان غلط بود و نتایج اتفاق ها خوب بود که می گوییم، چه بهتر و ما هم خوشحالیم (انگار نه انگار که بعضی در مقام کارشناس دارند حرف می زنند و بابتش حقوق هم معمولا می گیرند و طبعا نمی توانند پیش بینی های خیلی بی راه کرده باشند). اگر هم نشد که می گوییم ما از اول گفته بودیم.
راستش من یکی ترجیح می دهم پیش بینی های غلط و مثبت بکنم، تا پیش بینی های غلط و منفی. از منفی بافی مدام هیچ در نمی آید جز انفعال و گریز و افسرده گی، آن چه که جامعه مان به طور کلی حالا دچارش هست. از پیش بینی های غلط مثبت، شاید، شاید چیزی دربیاید. اگر خیلی بی راه باشد، طبعا به ناامیدی بدتری منجر می شود، اما اگر خیلی بی راه نباشد به امیدی، راهی، تلاشی، چیزی بالاخره منجر می شود.
تا نظر مخالف شما چه باشد! (این هم یک نوع دیگر از حرف زدن همان شخصیت!)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)