اجرایی کردن تئوری رهایی انسان که مارکس با آن ابعاد شگرف در آثار خود بدان پرداخته چگونه ممکن میگردد؟ مرزبندی با آنچه سوسیالیسم غیر مارکسی است کماکان توسط مارکسیستهای کارگری بیش از ۵۰ سال است ادامه دارد. چنانچه قبل از انقلاب ۱۳۵۷ جدایی از شوروی تحت عنوان سوسیال امپریالیسم که مفهومی نارسا نیز داشت، پیش فرض گرایش ما به مارکسیسم بود و انواع دیگر آن در چین و کوبا و آلبانی… را مغایر با افق مارکس میدانستیم، اما مواجه با تجربه کمون پاریس و شوراها در روسیه، متفاوت است، چرا که در این مورد چشم انداز دیکتاتوری پرولتری بمثابه در هم شکستن مناسبات مزدی، امر انقلاب تلقی میگردد.

دولت کارگری پنهان کاری نمی‌کند، واضح مواضعش را جهت دیکتاتوری برصاحبان ابزار تولید اعلام و اعمال میکند، اما چون خواهان انحلال طبقه خود کارگر هم هست، بنابراین نیاز دائمی به دیکتاتوری نخواهد داشت، بلکه تا ایجاد زمینه برای جامعه آزاد و داوطلبانه انسانها “کمونیسم” ضرورت دیکتاتوری بر مالکان وسایل تولید و صاحبان قدرت سیاسی و نظامی برآمده از مناسبات تولید بورژوازی، که اقلیت جامعه هستند را اجتناب ناپذیر می‌داند. انقلاب سوسیالیستی کمیتی در روند دگرگونی نیست بلکه تغییری کیفی وآگاهانه است و اساسا نمی‌تواند با دیکتاتوری سامان یابد. کارگران در ادامه پیروزی سیاسی اکتبر ۱۹۱۷ در سامان یابی و زمینه سازی اقتصاد غیر سرمایه داری شکست خوردند چون تجربه گذار دولت در دروه انقلاب را نداشتند تا با برقراری دیکتاتوری بر طبقه سرمایه داری، بتوانند تولید بدون بندگی مزد را سازماندهی کنند، در نتیجه همان شیوه گذشته تولید اقتصادی، البته با اصلاحاتی، اما با اتوریته حزب کارگران بلشویک متاسفانه به حیات مصیبت بار خود ادامه داد.
برای نمونه سرکوب قیام کرونشتاد، در زمان حیات لنین، فاجعه ببار آورد چون توسط بخشی از نمایندگان کارگران و بدست دولت کارگری نوپایی انجام گرفت که قرار بود، دیکتاتوری پرولتاریا را فقط بر اقلیت مالکان وسایل تولید اعمال نماید.
این لکه سیاهی است که سوسیالیستهای شیفته مناسبات راهگشای “هرکس به اندازه کارش” بنوعی خود را مسئول چنین رخدادهای خون باری در صدسال پیش میدانند، بدین جهت جریانی از نسل ما ۴۵ سال است که سیمای انسان راستین (مارکس) نوشته اریک فروم را از آن خود کرده و راه نجات جامعه را در ایجاد کمونی آگاهانه یافتیم که تفکر مارکسی ابعادش را ترسیم کرده است.
میدانیم درسال ۱۸۷۱ اولین دولت کارگری، درمیدان پاریس گیوتین‌ها را آتش زدند، یعنی با لغو عملی اعدام، به شعار “فرانسه مرد زنده باد بشریت” پایبند بودند و اعضای کمون حاکم نیز همه فرانسوی نبودند (کمون واقعی، انجمن آزاد انسانها) بلکه از کشورهای مختلف اروپا بودند. این دولت منحصربفرد در ۱۴۶ سال قبل، دیکتاتوری پرولتری را بر جنایتکاران سرمایه حاکم نکرد، لذا ۷۰ روز بعد درهم شکسته شد و تا امروز خون کارگران را بر دیوار کموناردها همچنان مشاهده میکنیم.
هرچند تجربهای افراط و تفریط در کارنامه مبارزاتی کارگران و کمونیستهاست. اما سرمایه داری را ورشکسته تر و ناکارآمدتر از آن می‌دانیم که به اصلاح و راهکارشان امید بسته و دلخوش شویم.
تاریخ افت و خیز جنبش کارگری، ما تغیر خواهان برای دنیایی بهتر را قانع میکند تا پتانسیل راه حل بحران را در توان و چشم انداز طبقه کار و خلاقی بیابیم که دستانش تهی از سرمایه سخت افزار و نرم افزاریست. سازمانده وجستجوگر طبقه‌ای هستیم که تنها به نیروهایی کار مادی و فکری خود متکی‌اند. تشکلی همخوان با دنیای کنونی که چشم اندازی همچون هوش مصنوعی دارد. دستاورهای شگرف بشری تا زمانی که در چنبره مناسباتی است که بیگانگی انسان از خود و همنوعش محصول آنست، گره از کار فرو بسته ما همچون نداری، بیسوادی (بنا به تعریف امروزین یونسکو)، نداشتن امنیت شغلی، نداشتن سلامت و رفاه برای صدها میلیون انسان، نخواهد گشود.
از انقلابهای ۱۶۴۰ انگلیس و ۱۷۷۶ امریکا و ۱۷۸۹ فرانسه که ضرورت تاریخی بودند، جنگها و نابرابریها و کشتارها و بی خانمانیهایی، تحت لوای آزادی انجام دادند و لیبرالها و دمکراسی خواهان مسئولیتش را بعهده نگرفته و فجایع بر جا مانده را ناشی از ماهیت درونی مناسبات و تئوری پردازیهای متفکران سرمایه نمی‌دانند و آنرا انکار کرده و یا فرافکنی میکنند.!
ما، اما بپذیریم اشتباه امثال کرونشتاد‌ها دست خود ما را میبوسد و برایمان توجیه ناپزیر باشد. خساراتی که استالین‌ها بوجود آوردند، برای طبقه کارگر جهانی بمراتب بیشتر بود، چون با پوشش ادبیات چپ آرمان خواهانه، کارگران روسیه را از منفعت صنعتی شدن شوروی آنزمان بی نصیب کرد و سلاح نقد جدی و آلترناتیو را از متفکران کارگری ربود.
آزمون تلخ سوسیالیسم کارگری، گواه هزینه هزاران اعدامی منتقد توسط استالین، مائو، پل پوت، کاسترو میباشند، کارگران کمونیست، خطا‌ها و دشمن طبقاتی را در هر تئوری به ظاهر مقبولی کوبیده و خواهند کوفت، تا آن زمان که بر سندان مبارزه طبقاتی گاه نهان گاه آشکار، نفی مناسبات موجود امکان ظهور یابد.
کالبد شکافی نظراتی که مانع رسیدن به کمونیسم می‌شوند آنگاه که انگیزه امر رهایی بشریت باشد، بحث دیکتاتوری پرولتاریا را نیز هدفمند میکند. فکت‌های مبنی بر اعدام و سرکوبهای انجام یافته در حکومت شوراها توسط جمعی از ادامه دهندگان راه مارکس که برای اجرایی کردن تزهای کمونیستی، اعمال غیر دمکراتیک مرتکب شدند بطوریکه لنین وتفکرش نیز مخدوش و نالایق نمایانده شده است، تنها سلاح نقد بیرحمانه می‌تواند چاره ساز شود زیرا هنوز مسئله چگونگی برداشتن موانع و هموار نمودن امر “جامعه کمونی” حکایت همچنان باقی بشریت است. دغدغه مندان کنشگر عدالتخواه با نقد دائمی وحدت تشکیلاتی و خودآگاهی‌های رنجبران که تا کنون انجام یافته خواهند توانست ادامه مسیر دهند.
اجرایی شدن حق تعین سرنوشت برای قومیت‌ها و حق رای زنان برای اولین بار در تاریخ یک صدسال گذشته در سرزمین شوراها، نمونه ایست، برای مبارزینی که همدلانه با برنامه مارکس در بدست آوردن دستاوردی هرچند مقطعی برای مزد بگیران در تلاشند.
حفظ آزادی بدون قید وشرط یکی از ابزار پیروزی کمونیستهاست، فاکتور دیگر مبارزه و دفاع و بکار بردن فشار و زور در برابر ربایندگان حقوق شهروندان کار است. آیا مستبدین متکی بر سرمایه با رای و پارلمان بساط خود را جمع میکنند؟ بعضی می‌گویند در هیچ دوره‌ای سوسیالیسم نتوانسته مستقر شود، در صورتیکه برای رسیدن به مناسباتی که بخواهد طرحی نو در اندازد با یکبار برای همیشه، تغییر کیفی امکان پذیر نیست. مسیر گام به گام است، همراه با آزمون و خطا و در مواقعی خونین مثل کرونشتاد که در انبان خود خواهیم داشت. مهم اما رویه نشدن این گونه کشتار و نفی و طرح چرایی و برخورد با زمینه وقوع آنهاست، در اینصورت راه مبارزه برای سوسیالیسم، کم هزینه خواهد شد و از بکار گیری چنین فجایعی مصون میمانیم.
منتقدین از اشتباهات ریشه‌ای و سنگین انقلاب اکتبر میگویند که درست هم هست اما سندی که بتازگی منتشر شد (۱) حاکیست در اکتبر ۵۰ سال پیش نیم میلیون شهروند خواهان دولت کارگری (حال با هر تعبیر تحریف شده ای) قتل عام شدند، واین تنها یک نمونه از دهها سند دیکتاتوری وجنایت سیستم سرمایه داری جهان گشاست.
جهان ما قرنهاست درگیر جنگ طبقاتی است، بنابراین راهی برای جانان آرمانخواه نمانده، تا جهت، بکار گیری زور سازمان یافته برای دستیابی به قدرت کارگری مهیا شویم، اگر سوسیالیستهایی جعمبندی شفاف مارکسی، دیکتاتوری پرولتاریا را بر نمی‌تابند، مفهومی راهکارانه تدوین کنند که رهایی از اسارت مزد را به ارمغان آورد.

(۱) مدارک جدیدی که اخیراً (۱۷ اکتبر ۲۰۱۷) توسط امنیت ملی آمریکا در دانشگاه جورج واشنگتن از حالت طبقه‌بندی خارج و در اختیار عموم قرار گرفته، جزییات وسیعی از عملیات ارتش اندونزی در سال ۱۹۶۵ در قتل عام حزب کمونیست اندونزی افشا شده است. مدارک جدید نشان می‌دهد که دولت آمریکا اطلاعات دقیقی داشت که چگونه بخش اعظم رهبری حزب کمونیست اندونزی و نهادها و سازمان‌های کارگری این کشور در عملیاتی وحشیانه کشتار شده‌اند. این پاکسازی از اکتبر ۱۹۶۵ تا مارس ۱۹۶۶ یعنی فقط ۵ ماه بیش از ۵۰۰ هزار کمونیست سر بریده شدند، تیرباران شدند، در رودخانه‌ها غرق شدند، مزارع و خانه‌هایشان به آتش کشیده شد و بیش از یک میلیون نفر زندانی شدند. ۳۹ سند از مجموعه‌ای نزدیک به ۳۰ هزار صفحه انتشار یافته است و در دسترس عموم قرار گرفته است.
در یکی از این اسناد افسر آمریکایی سفارت گزارش می‌دهد فقط در یک منطقه ۱۵ هزار کمونیست توسط ارتش و جوانان مسلمان طرفدار آن قتل‌عام شده‌اند. او می‌گوید: “کشتار در جاوه شرقی رنگ و بوی جنگی مقدس به خود گرفته است. کشتار کافران به مثابه بلیط ورود به بهشت تلقی و هنگامی تضمین می‌شود که خون مقتولان به صورت‌ها پاشیده شود. “

حسین خاتمی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)