برای کولبران مام میهنم که غم نان نمی گذارد

طعم زندگی رابچشندوبامرگ شان کوه رابه

ماتم می نشانندآه!کجائید زندگی غم نان چه بی

رحمانه غرق به خون شان می کندبه دست این

مرزبانان مام میهن؟؟!!

«نظم نوین جهانی»

فرزندم!

وقتی که می بینی:

زندگی

پائیزی برگریزان است

ویاپیراهنی چرکین

وبه جای نان

غم واندوه

بخوردت می دهم

ازمن

دلگیرنشو!

این نظم نوین جهانی ست

کوچه پس کوچه های این

دهکده ی جهانی را

بسیارگشتم

به بازارآدم فروشان نیزرفتم

اماهیچ نیافتم

جزپیاله ای

ازسیل اشک هایم

ازمن.دلگیرنشو!

این نظم نوین جهانی ست

واین خروس دهکده ی جهانی ست

که بی هنگام می خواند؟!

…………………………………………………………………………

«کولبر»

آه!…

من ونان

درین نظم نوین جهان

هرگزبهم نمی رسیم

وقتی که نان هست

من نیستم

وقتی که من هستم

نان نیست؟؟!!

………………………………

کولبران می میرند

اما!خاطره هایشان

تاالاباد…

دردل کوهها می ماند

…………………………….

درجهان!

طعم خیلی چیزهارا

چشیده ام…

اما زالوصفتان

هرگز نگذاشتند

که طعم زندگی رابچشم

………………………………

چقدرمودب اند

چقدرمهربان اند

این پاسداران میهن

کولبران راکه می کشند

مدام ازخانواده هایشان

معذرت می خواهند؟؟!!

………………………………

شب!

برای کولبری می گریست

که چگونه آخرین نگاه اش را

به رویای کودک نخوابیده اش بسپارد

………………………………………

دلم گرفته

می خواهم چون ابردربهاران

براین دشت کویرببارم

تاکه شاید…

برخاک کویروبرهوت این سرزمین

خوشه های گندم بروید

وکودکان مستمندوگرسنه

بادستهای نرم ونرمکشان

داس های زنگاربسته راتیزکنند

وشادوخندان

خوشه خوشه های گندم را

دروکنند

………………………………………

جهان خانه ی متروکی است

که هیچ معماری

قادربه تعمیرآن نخواهدبود

خانه ای که تمامی سقف اش

تنیده ی تارهای عنکوتیان است؟؟!!

………………………………………….

شب!

دررویای کولبری

خوابیده است

صبح یک گل

درسینه ی شب پژمرده

نفرین بلبل

نخستین آوای سپیده است

………………………………………..

-آه…!

فردا گلهای نوشکفته ام

برکدامین گهواره

خواهندخفت؟!

وچه کسانی برایشان

لالایی خواهد خواند؟؟!!

……………………………………..

خالدبایزیدی (دلیر)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)