بوسه بر طنابِ دار که تا لحظه آخر نمیگذارد زمین بخوری اما دریغ از آدمی که…
گویی در این ورطه، صدایی بجز نفیر ِ جانکاهِ استیصال و ناقوس ِ قابض الارواح ِ مُدرّج چیزی به گوش نمیرسد.

هموطن، عالیجناب و سرکار ِ عِلّیه ی ارجمند و فرهیخته، چهل سال است که تر و خشک با هم میسوزند و حضیضِ ذلّت به اوج ِ عزّت معنا شده ولی ظاهراً بسیارند آنانکه بعد از امت شدنِ ملت، هنوز در خوابند، آیا زمان ِ برخاستن فرا نرسیده؟ حماسه کاوه ها فقط قصه بود؟ ما مغبون ِ کدامین استدراج شده ایم که دمی علیه جورِ ضحاکیانیم و دمی دیگر جُوُرِ جُوُرشان ؟
در بین عوام رایج است که میگویند:
اگر فلانی، سنگ هم بود زیرِ چنان فشار و خفقانی لااقل واکنشی بروز میداد، تکانی میخورد یا در بی ادعایی خاک میگردید.

باید اعتراف کنم که بشخصه شرمنده همگی ِ بازماندگانِ اعدام هستم که در طی ِ چهل سال، پَرپَر شدنشان را شاید ندیدم اما احساس کردم. هیچ کلامی نمیتواندِ قلب ِ بازماندگان ِ یک قتل ِ عمد ِ حکومتی را توصیف نماید یا تسلی دهد. شرمسارم بابت ِ طفلی که مدتها انتظار ِ آغوش ِ پدر و مادرش را کشید اما فقط لَحَد تحویل گرفت.
جوابی برای ِ پدر و مادر و همسر ِ قربانیان ندارم جز اینکه سکوت کنم، چه عذرِ پوزشی بخواهم که بتواند جبران ِ فقدان ِ ابدی ِ جگر گوشه هایشان و امید به زندگیشان را موجه کند؟
همگی هنوز می بینیم که شعار ِ پرطمطراق ِ ” ما همه با هم هستیم” با افتخار، نُقل ِ محافل ِ خیلیهاست اما کسی نپرسیده که چه با هم بودنی؟ شاید همه با هم هستیم اما پشتِ غسالخانه و در تماشای ِ یک زندگی که دیگر زنده نیست.

چهل سال است که جمعی برای توقف اعدام تلاش کردند، دهها هزار نفر هم اعدام شدند ولی میلیونها نفر فقط نگریستند، توجیه نمودند و فلسفه ی بد و بدتری ارائه داده یا واژه هایِ دلبر ِ دیپلماتیک اختراع کردند. مگر فعالین ِ حقوق ِ بشری که خودشان یا زندانی اند و یا به جبر ِ حکومت اسلامی به تبعید رفته اند، چند هزار نفر است که بتوانند حکم ِ اعدام ِ بالقوه ی میلیونها نفر را متوقف کنند؟ از همه مهمتر مگر این عزیزان از چه قدرت ِ اجرایی برخوردارند؟ اگر برخی هنوز به قوانین ِ حقوق بشری دل بسته اند باید عرض شود که امید نداشته باشید کلیه این قوانین فقط جنبه توصیه ای دارند و عملاً فاقد ِ ضمانت اجرایی اند و می بینیم که با گذشت چهل سال، هنوز داستان با حدّت تر ادامه دارد.

اگر به این معتقدید که ” خداوند در جایگاهِ حق نشسته و انتقام میگیرد” با زهم زهی خیال باطل. خدایی که همه این جهان ِ بی سر و ته و میلیونها کُرات دیگر را رها کرده و به امورات ِ منِ نوعی طوری رسیدگی کند که اوقات ِ شریفم تلخ نشود دیگر خدا نیست، میشود اَمر بَر ِ بنده اش!

آیا بنظر ِ مبارک شرایط ِ حاکم بر جامعه در افزایشِ جرم ، جنایت، بزهکاری ، قاچاق، قتل و هزار مرض دیگر دخالتی ندارد؟ آیا عاملِ توسیعِ فقر در بروز ناهنجاریها دخالتی ندارد؟ با این تفاسیر اگر فکر میکنید که سیستم مقصر است پس فلسفه پوپریِ اسلامیِ بد و بدتر چیست؟ امیرظریف و جمله ما اصلا زندانیِ سیاسی نداریم را چه کنم؟

اگر سیستم مقصر نیست پس باید دنبال منشا تقصیر بگردیم، آیا باید ریشه این امراض را در وجودِ خویشتنِ خویش جُستار نمائیم؟ یا نه، ربطی به امت ندارد و قریب به یقین، مردم ِ کشور ِ بوتسوانا یا ماداگاسکار عامل ِ این همه بدبختی ِ ملّون در میهن ِ اسلامی شده اند. راستی حالا ” ما همه با هم هستیم” را چگونه برای داغداران ترجمه و تفسیر کنیم؟

مجازات اعدام:
در شرحِ وضعیتِ اسفبار ِ اعدامها ابتدا به سراغ ِ سهم ِ عمده آمار اعدام و مقصرانِ ظاهریش برویم که مواد مخدر است. یاللعجب، با دهها هزار اعدامی در قاچاق مواد مخدر، حجم ِ موجودی ِ مواد در کشور چند برابر افزایش داشته است! ماجرا چیست؟
بسیار جستجو نمودم که در طی این چهار دهه اعدام، پنج نفر قاچاقچی ِ بین المللی که مانند برخی در امریکای جنوبی، تجهیزات، سلاح، هلی کوپتر و ارتش داشته اند و اعدام گردیده اند را پیدا کنم که نکردم، لذا اگر کسی نمونه ای سراغ دارد به این کاتب ِ کم اطلاع معرفی فرماید که بسی مشتاقم.

از بُعدِ کشفیات، اعلامِ ۱۸۵ تن مواد مخدر از ابتدای سال تا کنون (۱۳۹۷) بسیار شگفت زده ام نمود. فقط در طول کمتر از صد روز این مقدار ضبط شده، یعنی هر روز حدود دو تُن کشفی وجود دارد و بیش از یک و نیم تن هم مصرف میشود که به آمار ِ تقریبی روزانه سه و نیم تن میرسیم . حالا بنظر شما مگر ممکن است این حجم سنگین ِ وزنی و قیمتی توسط ِ چند عاملِ قاچاق که در سه ماهه اخیر دستگیر شده اند وارد شده باشد؟
از طرف دیگر، طبق قانون قدیم، حمل و توزیع پنج کیلو مواد سنتی و یا سی گرم مواد صنعتی مشمول اعدام می شده است اما مدت کوتاهی است که حکم اعدامِ برای سوداگران تخدیرات را به ترتیب برای پنجاه کیلو سنتی و دو کیلو صنعتی ارتقا داده اند ( یعنی بسیاری برای هیچ در طیِ سی و اندی سال بر سر دار رفتند). با اینهمه بگیر و ببند و اعدام، زمانِ دسترسی به مخدرات کمتر از پنج دقیقه شده است. پس باین نتیجه میرسیم که کارتلِ اصلی مواد مخدر در پشتِ پرده است که هیچ محدودیتی نیز ندارند، چه کسی از نظامِ ولیعصری بهتر و قدرتمندتر؟
با این حجم عظیم کشفیات، آیا کسی از داستانهای ِ پس از کشف ِ محموله ها نیز باخبر است؟ نکند دوباره وارد چرخه مصرف میشوند که نهایتاً کمتر از پنج دقیقه مجدد بدست مشتری اش میرسد؟
در سوی دیگر، هزینه مبارزه با مواد مخدر در سال ۱۳۹۶ نزدیک به ۳۰۶ میلیارد،‌ هزینه درمان کاهش آسیب ۲۸۰ میلیارد و ‌هزینه پیشگیری در حال حاضر ۹۸ میلیارد تومان شده است. با وجود این همه بودجه، جمعیت معتادها از یک درصد به ۵ درصد رسیده و ما ۵ میلیون معتاد داریم که البته این آمار دولتی قابل اعتماد نیست و برخی تعداد معتاد را تا دو برابر آمار هم تخمین میزنند.
در ادامه، براساس چه قانون شرعی اعدام می کنند؟ یک آیه قرآن برای این کار وجود دارد که مثلا قاچاق مشمول محاربه گردد؟

در مورد بعد به احکام اعدام برای جرائم عقیدتی بر می خوریم که بنظرم کاملا از نظر انسانیت و شرافت انسانی مطرود است چرا که اعتقاد امری است کاملاً خصوصی و چنین حکمی فقط در برخی کشورهای جهان سوم و خصوصا کشور ِ ولایت مطلقه فقیه و صاحب الزمان جاری است که تا به داخلِ منزل دیگران سر می کشند
چقدر به حکایتِ ذبح کردن گوسفند توسط مرد مسلمان در خانه اش و بالا رفتن مامور مغول از دیوار خانه مسلمان و سپس گزارشِ عدمِ اجرایِ قانون ِ یاسا به ایلخان، شبیه شده ایم!

از موارد دیگر ِ اعدام در قانون میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
هر کس مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمی افراد، جرایم علیه امنیت داخلی یا خارجی ، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی، آتش سوزی عمدی، تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و یا دایر کردن مراکز فحشاء فساد یا معاونت در آنها گردد بطوریکه باعث اخلال در نظم عمومی کشور و ایجاد ناامنی و باعث ورود خسارت عمده به تمامیت جسمی افراد یا اموال عمومی شود، مفسد فی الارض محسوب می‌شود.

در موارد ذکر شده بالا، غالباً اختیارِ تام به قاضی داده شده است چرا که در متن قانون ابهامات کم نیست. در نتیجه برخی از جرائم مذکور که به فعالین سیاسی معمولا بیشتر منسوب میگردد جزو رایج ترین و مبهم ترین آنها هستند. مضاف اینکه چون جرم سیاسی در صدر اسلام وجود خارجی نداشته لذا در فقه امامیه که مبنای قوانین جزایی کشور است تعریف مشخصی ندارند و همگی به کرّات و مَرّات دیده ایم که با توسل به همین نقاط کور قانونی، بیگناهان را برایِ گسترشِ رعب و اختناق در جامعه به چوبه دار سپرده و می سپارند.

عطف به گذشته، یادمان هست که در چند سال ِ حکمرانی و رهبری حضرت امام(ره)، غالباً خَدومانی همچون حضرات ِ عظام خلخالی و لاجوردی و امثالهم احکام شریعت را در میهن اسلامی اجرا میفرمودند و در زمان ِ زعیم ِ ذوالفنون، ولایت فقیه، حضرت امام خامنه ای نیز ، سربازانِ گمنام و مرتضوی های و صلواتی ها مشغول دادگستری و صدارت بر قوه ی کاملاً مستقل قضائیه (غذائیه) بوده و هستند. لذا از این جهت بوده که امت ِ حزب الله سالهاست بدلیل ِ نبود ِ اخترانی همچون آیت الله العظمی خلخالی که “بدتر” بود به بزرگانی همچون قاضی القضات ِ امور مسلمین، صادق خان لاریجانی، جناب دکتر صلواتی و حداد که “بد” هستند ایمان آورده اند. این کاتب در جریان هست که قوه قضائیه و اعضای ِ آن مستقیما زیر ِ نظر ِ نائب ولیعصر اداره میشوند ولی اینرا نفهمیده ام که در این زمینه چگونه مابین ِ بد و بدتر را تمییز داده و به نتایج جاری رضایت میدهند و الهی رضاً برضائک میگویند؟
با این اوصاف آیا گمان نمیرود که اعدام یک ابزار در یدِ حکومتهای استبدادی و طبقات حاکم، برای به انقیاد در آوردن جامعه و خاموش کردن مردم معترض است؟
در جایگاه اولیای دم در قصاص آیا کُنه ِ اعدام بیشتر به انتقامی نمی ماند که برای ِ از دست دادن ِ چیزی که از کف رفته جاری میگردد یا بعبارت ساده تر اعدامِ زندگان بخاطر فقد از دست داده، عین ِ عدالت است یا انتقام؟
در توضیح جرم و جزا، اگر اصولی بنگریم بطور عام میتوان گفت که سیستم هاى مجازاتى بر دو فلسفه بنا شده اند: انتقام و قصاص یا آموزش و بازسازى و یا تلفیقى از این دو.
عده اى بر این عقیده اند که با انتقام گیرى و یا قصاص مجرم، جامعه متنبه میشود. ولی عملاً با آمار موجود و با شرایط فعلی ِ کشور در جرم و جنایت، محققاً جامعه فقط مرعوب شده ولى متنبه هرگز!
جامعه ای نیز که مرعوب شده دیگر جامعه انسانى نیست. ارعاب و ترس نتنها جنایت را نکاسته ، بلکه عملا آنرا افزایش داده است. زیرا متاسفانه راه مقابله و بقا در مقابل ارعاب، یا تسلیم است و یا دستیابى بقدرتى که ارعاب را با ارعابِ متقابل جواب دهد. اینگونه شد که به نقطه ای رسیده ایم که سالهاست در مرکز آنیم و قوانین و مجازات بر مدارِ شریعت اسلامی اجرا میشوند.

ظاهراً که این شیوه اینگونه تداعی میگردد:

۱ – کشتن توسط فرد، کاری غیر اخلاقی بوده اما توسط حکومت اخلاقی است، پس اِعمال خشونت فقط در انحصار حکومت است
۲ – وظیفه‌ جامعه و دولت تنبیه مجرمان است و نه ترمیم و بازپروری
۳ – امنیت جامعه با مشت آهنین برقرار می شود و نه مسامحه و تساهل با شهروندان خاطی و غیر خاطی
۴ – مجازات‌هایِ اسلامیِ خشن مثل اعدام ، سنگسار ، قطع دست و پا، کور کردن چشم موثر تر از مجازات‌های غیر خشن در تنبیه مجرمان و دادن اخطار به جامعه هستند. اجرای حکم در ملا عام موجب بیدار شدن وجدان اخلاقی مردم می گردد
۵ – حکم اعدام فقط به مواردی که قتل عمد صورت گرفته محدود نمی شود بلکه در مواردی که شرع و حکومت صلاح بدانند نیز اعمال می شود حتی اگر فرد معدوم هیچ خشونتی علیه کسی صورت نداده باشد (زنای محصنه، لواط، قاچاق مواد مخدر، مخالفت با حکومت و ایدئولوژی آن، یا عضویت در گروه های سیاسی مخالف)
۶ – صدور حکم اعدام توسط قاضی به همان اندازه جدیّت دارد که صدور برگه‌ی جریمه توسط افسر راهنمایی و رانندگی
۷ – تفسیر قوانین جزایی در همه نوع جزا به میل ِ قاضی بستگی دارد
۸ – صدورِ فلّه ای ِ احکام اعدام بدون تحقیقات دقیق و مکفی و بصورت ضرب الاجلی کاملا رایج است
۹ – در معرض خشونت قرار دادن مردم هیچ حد و مرزی ندارد که همین مورد خود بازخورد ِ طیف ِ وسیعی از ناهنجاریهاست
۱۰ – مجازات علنی موجب بازدارندگی نمی شود و هزینه های متعاقب آن اصلا لحاظ نمیگردد

در پایان ابراز میدارد که این مورد از مواردیست که زوایایِ گوناگونی دارد و من معتقدم که جامعه و سیستم بصورت توامان، تاکنون عملا از نقش خود در به وجود آوردن شرایط بزه شانه خالی کرده است.
آیا نباید پرسید که اصولاً چرا یک فرد بزهکار می شود؟ به قتل دست می زند؟ چرا در جامعه مخالفین سیاسی باید اعدام شوند؟ و بدلیل همین عدم پرسشگری به جای اینکه پاسخ بیابند، از طریق اعدام و حذف فیزیکی سعی می شود به کلیه مسئولیت دولت و جامعه در این زمینه پایان بخشیده شود و همه مسائل را با حذف فرد حل کنیم.
شخصا باین باورم که اگر در نسبتِ دموکراسی به اعدام، اعدام را در مخرج قرار دهیم معادله ساده میگردد. از این بُعد، هرچه مجازات اعدام کمتر باشد، نتیجه این نسبت دمکراتیک تر خواهد بود و اگر اعدام افزایش یابد یقیناً نسبت ِ فوق کاهش می یابد. گرچه این مثال صرفا جهت تبین کلی و تسهیلِ توضیح آورده شد.

متاسفانه چون بسیاری از روشنفکران و مخالفان سیاسی نیز در کشورمان به مجازات اعدام سپرده شده و می شوند از اینروست که مقابله با آن می بایست برای ما در الویت قرار گیرد زیرا که آثارِ حذف اینگونه سرمایه ها، در دراز مدت به فجایع متعددی می انجامد و مضاف اینکه مجرم به هر جرمی، معمولا خانواده و وابستگانی دارد که با اعدام وی، در معرضِ دهها خطرِ پیش بینی شده و یا نشده ای قرار میگیرند که بعضاً خودِ این مصائب، سرآغازِ ناهنجاریهایِ چند بُعدیِ دیگری در جامعه هستند.
در آخر، بیاد داشته باشیم که اگر اینگونه قوانین قرون وسطایی در کشورهایِ پیشرفته اجرا نمیشود و آنان توانسته اند تمهیداتِ آرامش و امنیت را فراهم آورند پس ما اصولاً در مسیر اشتباهیم و گواه آن نیز آمارِ جاری در کشور است. بنابراین اگر خواستارِ جامعه ای پویا هستیم اولین قدم برای دستیابی به آزادی، سکولاریسم است.

بامید آزادی از قیودِ تحجّر

امیرعلی متولی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)