یکسان انگاری ایران ماهیتی سخت ایدئولوژیک و ذاتگرا به خود گرفته است. این ذاتگرایی خوانندگان خود را به مقصدی سوق میدهد که تاریخ، فرهنگ، دین، اجتماع، ملت و هویت مردمان ساکن در فلات ایران و همسایگان آن را به دلخواه خود تعریف نموده و برای معتقدات خود حالتی ازلی و لایتغیر قائل گردند.

پیروان این نگرش  نه تنها ایران را از روز ازل  یکسان و همرنگ می‌دانند حتی از دشمن نیز برداشتی ذاتگرایانه و تاریخی دارند زیرا مفهوم دشمن در اذهان آنها در جدال و تقابلی تاریخی با هویت ایرانی ساخته شده است. این یکسان انگاری لازم میداند تا پگاه تاریخ را به ایران امروزی دوخته ممالکی مانند آذربایجان، خراسان، ترکستان، عراق، دیلم و…در ظرف پیش ساخته خود چپانده و کشوری یکپارچه و در هم تنیده ای را جهت رویارویی با قبایل قدرتمند شمال شرقی و جنوب غربی تجهیز نمایند. غافل از اینکه، اگر همه مردم ایران دوهزار سال پیش یک زبان داشتند، ولی قرن‌ها در همین اقلیم‌های به غایت متفاوت زندگی میکردند، بازامروز زبانشان چنان از هم فاصله میگرفت که همدیگر را نمی‌فهمیدند.

این نوشته سعی دارد تا فرض یکسانی و یکرنگی ایران را بر اساس زبانشناسی تطبیقی-تاریخی و با تاثیرگذاری محیط طبیعی بر فرهنگ وزبان ساکنان یک منطقه، به قضاوت بنشیند.

محیط و باورها

ویلیام موریس دیویس؛ پدر ژئومورفولوژی و اولین رئیس انجمن جغرافیدانان آمریکا بر این باور است که جامعه انسانی بصورت یک موجود زنده میماند که زیستن آن از طریق سازگاری با محیط طبیعی امکان پذیر گشته است برای همین انعکاس محیط طبیعی یک گروه در همه تولیدات فرهنگی آن جامعه به وضوح دیده میشود و فرهنگها به شدت از محیطهای طبیعی تاثیر پذیرفته اند. گریفیت تیلور؛ موسس گروه جغرافیا در استرالیا و کانادا نیز معتقد بود که شرایط جغرافیایی تعیین کننده رفتارها، فعالیتها و صفات مشخص انسانی در هر جامعه است.
خانم آلن چرچیل سمپل؛ جغرافیدان آمریکایی در توضیح تاثیرات محیط بر باورهای انسانی میگوید: محیط سبب شده است که جهنم یهودیان دارای آتش دائمی و جهنم اسکیموها دارای یخبندان دائمی باشد. برای بوداییهایی که در کوهپایه های مه آلود همالیا تولد یافته و زندگی کرده اند مفهوم بهشت به مثابه فنا میباشد که پایان همه فعالیتها و زندگی فردی است.
مفهوم قیامت در نزد ترکها با برف و سرما (قاردا قیامتده) در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد و لی برای مردمی که در مناطق سیلابی زندگی میکنند این مفهوم بصورت یک طوفان و سیلاب نمود پیدا میکند. به همان اندازه که محیط طبیعی در شکلگیری اعتقادات دینی تاثیرگذار بوده است اعتقادات دینی نیز در شکلگیری لغات یک زبان موثر بوده است. برای مثال ستاره زهره در میان ترکهای شامانیست از قداست خاصی برخوردار بوده است و قامها (کاهنان ترکهای باستان) سرودهای ویژه ای برای طلب حاجت از این ستاره داشته اند آنها بسته به اینکه چه خواسته ای از ستاره زهره داشته باشند ذکر خاصی را خوانده و این ستاره را با نام جداگانه ای که ارتباطی نیز با خواسته آنها داشته باشد صدا میکردند. حالات روحی مختلف و ایام متفاوتی که قامها در آن با این ستاره به رازونیاز پرداخته اند باعث شده که در زبان ترکی اسامی بسیاری از قبیل چوبان اولدوزو، ارلیک، دان اولدوزو، کروان قیران، صایاح ییلدیزی، سیقیق، آغ ییلدیز، چولپون، قانلی اولدوز، چولبان، ساری ییلدیز، سئویت، یاروق یولتوز، آل ییلدیز،سولبون، ایشیق اولدوزو،اؤنچو، ائرته ییلدیزی، قوروق،کروان اولدوزو، یَزَک، آشام ییلدیزی برای این ستاره وجود داشته باشد. این زبان پر از لغات مرتبط با آیین شامانهای باستان است که راهنمای ادیان گذشته ترکها و گویای تاثیری است که یک زبان میتواند از باورهای مردمی پذیرفته باشد.

مرزهای طبیعی و مرزهای فرهنگی

درسدههای گذشته گاهی اتفاق میافتاد که ساکنان دوساحل رودخانه غیرقابل قایقرانی هیچ ارتباطی باهم نداشته باشند. گاهی یک ایل بزرگ به دو گروه تقسیم میشدند و هریک در یکی از درههای کوهستان زندگی میکردند و همین دوری باعث میشد در طول قرنها تفاوتهای آشکاری در زبان و فرهنگ دو گروهی که از یک ایل جدا شده بودند ایجاد شود. برای همین در گذشته موانع طبیعی محل جدایی زبانها بود. عدم وجود راههای ارتباطی بین دو سمت یک کوه، دو دره، دو ساحل یک رودخانه و دو حاشیه کویر بیآب باعث میشد ساکنان آنها شناختی از یکدیگر نداشته باشند و وجود راهها باعث نزدیکی فرهنگها و باورها میشد. در بخشهایی از کوهستان آلپ متکلمین زبان آلمانی و ایتالیایی در دو سوی ارتفاعات زندگی میکنند و خط آهن سیبری که در حدود آغاز قرن بیستم ساخته شد انتشار زبان روسی به سمت شرق یعنی سواحل اقیانوس آرام را موجب گردید. در سدههای گذشته محیط راهنمایی برای اسکان مهاجران بود. هنگامی که اجداد مجارستانیها چمنزارهای آسیای میانه را ترک کرده و به اورپا مهاجرت کردند مدام در فکر یافتن سرزمینی شبیه به موطن اصلی خود بودند. چمنزار وسیع آلفولد از معدود دشتهای هموار اورپا بود و سواحل دانوب آنها را به یاد رودخانه از دست رفته خود میانداخت. سواحل جنوبی دریاچه اورمیه با رودهای جیغاتو و تاتو و بین النهرین با دجله و فرات به طرزی باور نکردنی شیبه سواحل دریاچه آرال و ماورالنهر سیحون و جیحون بود و برای همین ایستگاه اقوام آلتایی شد.
موانع طبیعی هم باعث حفاظت یک زبان از استیلای حکومتها و اقوام قویتر شده است و هم سبب انزوای زبانی آنها شده است. رشته کوههای مرتفع قفقاز و سلسله جبال مجاور آن مردمان گوناگونی را در برگرفته است که به مثابه موزههای زنده زبانهای متنوع درآمده است. درهها و دامنههای زاگرس در ایران نیز چنین گذاشتهای داشته اند.

اقلیم‌های متفاوت و زبان‌های متفاوت

محیط طبیعی بر روی واژگان مورد استفاده در یک زبان نیز تاثیر میگذارد. اسکیموها برای فُک و حالات آن مثل پیر و جوان، درون آب یا خشکی، نشسته یا سرپا واژههای جداگانهای بکار میبرند. در شاخه کاستیلی زبان اسپانیولی متجاوز از صدها لغت برای کوه وجود دارد که به متکلمان خود اجازه میدهد تا برای هرشکل خاص کوه، اعم از وسیع یا محدود و با هر میزان ارتفاع لغت یا اصطلاح ویژهای بکار برند. ولی زبان انگلیسی از واژههای مربوط به کوه فقیر است و به همان میزان برای چمنزار، دشت وسیع، مرداب و تالاب تنوع لغت دارد.
به همان اندازه که گل و شکوفه حضور کمرنگی در زندگی و زبان مردم حجاز داشته است زندگی و زبان قشقاییها پر از گل و شکوفه است.اگر یکجانشینان در طول سال یکبار بهار را تجربه میکنند بهار قشقاییها شش ماه به طول میکشد. بهار آنها بهمن هر سال در سواحل دریا آغاز میشود به تدریج که بهار ساحل خود را به روزهای گرم داده و به سرزمینهای سردتر میشتابد، قشقاییها نیز به همراه بهار میروند تا اینکه بهار آنها در اواسط مرداد و در قله های دنا به پایان میرسد. بهار ساحلی آنها با شقایق، نرگس، شببو، سنبل، شنبلیله و بابونه آغاز و بهار دنا با لاله چیچک، زنبق، یوشان، دِرمَنه، جاشیر، گوَن و سروکوهی به پایان میرسد. هرجا که برگهای درختچه های بادام کوهی، بوته های تنگیز،چالی و درختهای کِیکُم، بَن و بلوط تازگی داشته باشد گوسالهها به ایل دستور “ایست” میدهند و بعد از آنکه برگها کهنه و زبر شد نیاز گوساله باعث میشود تا قشقایی به سمت بهار تازه ای حرکت کند. لباسهای دختران و زنان آنها نیز پر از گل و شکوفه است و قالیها و گلیمهای دست بافت آنها همان بهار پرشکوفه است. شعر آنها نیز همیشه بهار و گلستان است. نام دختران نیز با لاله و سنبل و چیچک گره خورده است. هیچ زبانی به اندازه ترکی قشقایی با گل و بهار دمخور نبوده است و این اجبار طبیعت است بر فرهنگ. کمتر مجموعه فرهنگی به اندازه قشقاییها از انسجام و یکدستی برخوردار است. کوچ باعث شده است که زنان آنها از ساحل دریا تا ارتفاع دنا دُلمه را به یک شکل درست کنند و هیچ گروهی از آنها به انزوا، تجرد فرهنگی و تمایز گرفتار نشود.
محیط جغرافیایی در ادبیات و موسیقی نیز تاثیرگذار است. حسین شکوهی نویسنده کتاب فلسفه جغرافیا براین باور است که وزن شعر هندی با ریتم بارانهای موسمی شبه قاره ارتباط مستقیم دارد.

تنوع اقلیمی ایران

جلال آل احمد مینویسد که از نظر اقلیمی، آذربایجان به نواحی شرقی ترکیه فعلی بیشتر شباهت دارد تا به گیلان و مازندران و یا به کردستان یا به عراق و فارس. البته باید نظر جلال را چنین تکمیل نمود که هیچ کدام از اقلیمهای ایران شباهتی به یکدیگر ندارند و ایران کشوری با چندین اقلیم متفاوت است. تنوع اقلیمی در ایران بسیار چشمگیر است. آنچه که ساکنان سواحل خزر در طول زندگی تجربه میکنند بسیار متفاوت از نحوه زندگی کویرنشینان مرکزی است. واژگانی که آنها برای گیاهان و ماهیهای موجود در سبدغذایی خود بکار میبرند برای دیگران ناشناخته است.
شاید برخی با خواندن این مباحث با خود بگویند که به خاطر این همه تنوع زبانی و مکانی بوده است که ایرانیان در صدد انتخاب زبانی مشترک و همه گیر بر آمده اند، تا ارتباط انسانی گروههای مختلف میسر گردد.غافل از اینکه در سده های گذشته ارتباط جوامع انسانی به معنای رایج امروزی وجود نداشت و اکثریت قریب به اتفاق انسانها تا پایان عمر درهمان اقلیم محل تولد خود زندگی میکردند و تنها گروه قلیلی مانند بازرگانان بزرگ فرصت این را داشتند با گروههای فرهنگی دیگری آشنا شوند. آنها نیز بسته به نیاز شغلیشان زبانی را یاد گرفته و از آن استفاده میکردند. اصلاً در سدههای گذشته راههای ارتباطی چندانی وجود نداشت. یرواند آبراهامیان مینویسد که در سالهای پایانی سده نوزدهم جاده خرمشهر- تهران آن قدر خراب بود که مسافرت از خلیج به دریای عمان و اقیانوس هند و دریای احمر به دریای مدیترانه و دریای سیاه با کشتی و از ارزروم به باکو از راه زمینی و از باکو به بندر انزلی با کشتی و بالاخره از انزلی تا تهران با راه زمینی بسیار سریعتر از جاده خرمشهر- تهران انجام میشد. در خصوص کتابت نیز باید گفت در تاریخ تمدن بشری و درهمه حوزههای تمدنی جهان، زبانهای اندکی فرصت آن را پیدا کردهاند که به زبان نوشتاری تبدیل شوند. این مهم در تاریخ اروپا نیز مشهود است. بسیاری از ملتهایی که امروزه برای خود زبان رسمی جداگانهای دارند در دورههایی از تاریخ از زبانهایی دیگری برای نوشتار استفاده کردهاند یا حتی از نوشتن و سواد بیبهره بودهاند. وجود زبان نوشتاری در برخی مناطق نیز، با توجه به عده بسیار اندک افراد تحصیلکرده و عدم تاثیرپذیری گروههای کثیر و بیسواد از آنها نمیتوانست در شکلگیری فرهنگ مشترک بین تودهها توفیقی داشته باشد.
اختلاف حداکثر و حداقل درجه حرارت در یک روز در میان برخی ایالات ایران به هفتاد درجه میرسد. تفاوت میزان بارندگی نزدیک هزار میلیمتر است.

سخن آخر

پیترم سوروکین بر این باور است که از آغاز تاریخ بشر، مشخصات، رفتار، سازمانهای اجتماعی، فرآیندهای اجتماعی و سرنوشت تاریخی یک جامعه تقریبا به محیط جغرافیایی آن وابسته بوده است. آنتونی آرتولا نویسنده کتاب درآمدی بر زبانشناسی تاریخی تاکید میکند که حتی اگر تنها یک قوم با یک زبان در کشوری با وسعت و طبیعت ایران ساکن میبود، اگر تا به امروز هیچ مهاجرت گسترده انسانی نیز صورت نگرفته بود؛ اگر از فتوحات فاتحان بزرگ نیز صرف نظر میکردیم، اگر پیروان ادیان مختلف زبانهای دینی دیگری برای خود نداشتند و برای نضج و گسترش آنها تلاش نمیکردند، اگر هیچ زبان دیگری از خارج مرزها به از طریق تجارت و سفرهای زیارتی به ایران سرایت نمیکرد و اگر از تاثیر همه عوامل خارجی ممکن صرف نظر میکردیم، بازهم پس از گذشت قرون متمادی به علت تفاوت نوع زندگی، بسته بودن اقتصاد و محدود بودن ارتباطات، زبان اهالی هر منطقه، هر دره، هر کوهستانی مستقل از دیگران دستخوش چنان تغییرات شگرفی میگردید که امروزه دیگر نمیتوانستیم به آنها زبان واحد بگوییم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)