روز سه شنبه، یکم خرداد ماه ۱۳۹۷، از تلویزیون ماهواره ای ” کانال یک” برنامه ای از آقای شهرام همایون – مدیر این ” تی وی ” – دیدم ( برنامه ی آخرین لحظه ) . من از سالیان پیش – دست کم، ده سال – به ایشان ” ارادت دورادور” دارم و تلاش هایشان را ارج می نهم. امیدوارم ایشان رنجیده خاطر نشوند، اما از بیان یک واقعیت نا گزیرم ! و آن تاًکید بر ” ارادت دورادور ” است ! حکایت ” مار گزیده است و ریسمان سیاه و سپید”.

        باری ، در بخشی از برنامه ی مذکور، آقای همایون از لزوم ” آغوش باز ” در خصوص هواداران ، دوستداران ، کارگزاران ، و مسئولان حکومت اسلامی ایران – که به غلط ، اکثریت قریب به اتفاق مخالفان ” نظام ” می گویندش – حتی در عالی ترین سطوح ، در صورت ندامت سخن گفتند . صد البته ، تلویحاً هم گفتند ؛ دادگاه و قضات – حتماً شایسته و عادل – در خصوص مجرم بودن یا نبودن ایشان و مجازاتشان تصمیم خواهند گرفت و…

      با تمام ارج و احترامی که برای جناب همایون قائلم و بایسته و شایسته ی این ارجمندی می دانمشان ، ضرورت اجابت ندای وجدان و اندکی فرو نشاندن آتشفشان درون ، توجه ایشان و همه ی باورمندان به چنین باوری را به آنچه در ادامه تقدیم می شود ، خواستارم .

  1. تا کنون چه کسانی و با چه تعداد و درصدی از تاریخ عبرت گرفته اند ؟ تا آنجا که مخلص دیده ، خوانده، یا شنیده است بشر به نا درستی تفکر و کردار خود نه تنها معترف نبوده که خود را حق مطلق پنداشته و می پندارد – موارد خلاف این واقعیت چنان اندکند که در حیطه ی استثنا می گنجند و در این مورد ، استثنا چندان کار ساز نیست .
  2. هر موضوع و پدیده ای تاریخ مصرف و عمر مفید و محدوده ی تاًثیر خاص دارد . پشیمانی آنگاه ارزش دارد که منشاء اثری مثبت یا مایه ی عبرتی تواند بود . وقتی پشیمانی ناشی از اجبار باشد – به ویژه اگر دیر گاه ابراز شود – هیچ ارزش و بهایی ندارد و چه بسا باور مندی به باوری چون آنِ شما – یعنی امید عفو و اغماض همیشگی و بی تردید – مجرمان ، تبهکاران ، و روان پریشان و کین توزان را نوعی مشوّق هم باشد .

کنونت که امکان گفتار هست * بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل در رسید * به حکم ضرورت زبان در کشی

  1. به گمان شما ، در جامعه ی کنونی ایران چه کسانی در خصوص مصائب و نا بهنجاری های موجود ، بیشترین آگاهی را دارند و در عین حال با رهبری ایران اسلامی دشمن ترین هستند ؟! ولی در ظاهر و در عمل ، سینه چاک ترین مدافعان حکومت هم هستند ؟! به یقین و با آگاهی کامل عرض می کنم ؛ بسیجیان!
  2. تکلیف آنانی که می توانستند خرقه و ردای سالوس و ریا بر تن کنند و بسیار برتر از برترین های حکومت بنشینند اما چنین نکردند و نام خویش به ننگ نیالودند ، چه می شود ؟ و تاوان این همه بی اخلاقی و انحطاط و خرافه و نا مردمی و . . . بر عهده ی کیست ؟بی تردید ، ” آن زمان که پرده بر افتد ” همگی نادم هستند و در عین حال ، عامل اصلی را زور و اجبار و نا گزیری خود و لزوم تاًمین زندگی عنوان می کنند ! از کسانی که بی هیچ زور و اضطرار و به طیب خاطر ، حلقه به گوشی و پستی پیشه کرده اند ، مگر جز این انتظار است ؟ و آنگهی ، گیرم که از ناچاری به چنین خفت و دنائتی تن در دادن پذیرفتنی باشد ، چه لزومی دارد وقتی می توان ” هموطن ” را نزد یا به آرامی زد ، یا تظاهر به زدن کرد ، چنانش بکوبی که طبیبان از چاره در مانند ؟ همان حکایت معروف ” کلاه را با سر آوردن ” به جای کلاه ! حتماً پیرمرد در حال مرخص شدن از اقامتگاه زمین به زیر زمین را در جریان خیزش ۸۸ به یاد دارید که با عصایش ، دختری جوان را در پناه دیوار و کنار فاضلاب شهری ، زمین گیر کرده بود .

آنانی که از رانت های دروغین و با مکر و فریب ، بهره ها برده و از فرش به عرش بر شده اند را نباید به جایگاه واقعی خود بر گرداند ؟ این گونه آدم نما ها چرا باید از نا آگاهی و ترس مردم چنین سوء استفاده کنند ؟
دختری که با برادرش در گیر شده و در این گیر و دار شیشه ی پنجره ی اتاق شکسته و به چشم این دختر فرو شده و نا بینایش کرده ، چرا باید به عنوان مجروح عملیات بمباران ، سهمیه ی تحصیل بگیرد و پس از تغییر نام خانوادگی در دادگستری شهرستان . . . به کار مشغول شود و هر آنچه میل اوست انجام دهد تا جایی که بر راًی قاضی اثر گذارد ؟!

همکلاسی مخلص ، بی حضور حتی یک روز در جبهه ی جنگ با عراقی های ” دوست و برادر ” از رانتی چنان بهره مند شد که اکنون فوق تخصص بیماری های خون و سرطان دارد ! این همان شخصی است که بی سهمیه و رانت ، محال بود از مقابل درب دانشگاه عبور کند !

چنین مواردی – که در برابر نا مردمی های عمده ، قطره ای در برابر دریا هستند اما جگر می سوزانند و خون به چشم آورند – را در کدام دادگاه می خواهید بر رسی کنید ؟ چنین موارد را فقط تعدادی محدود می دانند و باید به دیگران بشناسانند .

  1. کم نیستند افراد و خانواده های متموّل و بی نیازی که اگر با این حکومت فاسد نمی ساختند ، باز هم چرخ زندگی شان به روانی می چرخید ، اما حرص و آز و ” دنائت ذات ” به نوکری شان واداشت . اینان دیگر توجیهشان چیست ؟
  2. گیرم که ضرورت ، به همراهی و نوکری حکومت مجبورتان کرد ! می توانستید دیگران را نردبان نکنید ، زندگی ها را متلاشی نکنید ، بر دل پدر و مادر داغ جوان ننهید ، به دختران و پسران ایران – خواهران و برادران خود – تجاوز نکنید ، و . . . و در یک کلام ، نا مردمی پیشه نکنید .

حکومت را تاًئید می کردید و می کنید ، خانواده ها و ایرانی و انسانیت را چرا قربانی می کنید ؟
شما – اگر مویی از شرافت و غیرت بر تن دارید – نمی بینید و نمی شنوید که بیمار بی بضاعت را به بیمارستان راه نمی دهند ؟ بیمار اورژانس را ساعت ها معطل می کنند تا کار از کار بگذرد ؟ در بیمارستان ها ، به بیماران پتو نمی دهند ؟

جناب همایون ، دوستان محترم ، چنین افراد و رفتارهایی مگر در حیطه ی انسان و آدمیت می گنجند که با معیار های انسانی ، پاسخشان گوئیم ؟ اینان مشتی ” خون آشام ” و هیولا هستند . بر ایشان آغوش گشودن ، جنایت به بشریت است و سهیم شدن و مهر تاًئید بر جنایات سالیان بر قراری حکومت رذل ترین آدم نما های دیده شده تا اکنون .

  1. وزن و اعتبار و میزان اثر گذاری همگان یکسان نیست و به همان درجه هم ، امکانات و درجه ی عملشان . آیا نمی توان از جواد ظریف ( چون شما از وی نام برده اید من هم این نام ننگین بر زبانم جاری شد ) و دیگر مقامات انتظار داشت اکنون از حکومت ببرّند و دین خود را به ایران و انسانیت بپردازند ؟! گیرم که از چند مقام و کارمند دون پایه و بسیجی کاسه لیس و بی سواد چنین انتظاری ورای تصور است و این افراد امکانی هم ندارند ! امثال ظریف را چه باید گفت ؟

در آن روز که شما به انتظارش نشسته اید ، یقین بدانید اولین مقام پشیمان خود رهبر است که می گوید ؛ اطرافیان خامم کردند و نگذاشتند حقایق به من برسد . من مدام از لزوم رعایت مردم و اصلاح امور گفته ام ! و آن هنگام ، شما می مانید و حل معمای ” پیدا کردن پرتقال فروش ” .

  1. بی تردید شنیده اید و خوانده اید ؛

آتش بگیر تا بدانی چه می کشم
احساس سوختن ، به تماشا نمی شود

جناب آقای همایون، خوانندگان محترم
به گمانم این واقعیت را می پذیرید که ” نه درد همه یکی است و نه قدرت و آستانه ی تحمل درد ” . به قول شاعر ؛

گر از نیستی دیگری شد هلاک
تو را هست بط ، ز طوفان چه باک

بی هیچ شک و تردید آقای همایون یکی از قربانیان این حکومت فاسد و جرّار است و اگر در ایران می ماند ، اعدام می شد ( چنانکه دیگرانی نیز ) ، اما آیا ایشان یا هر کس دیگر می تواند ادعا کند ، به عمق و گستردگی اندوه طاقت سوز دیگری واقف است ؟! آیا تحمل من در حدّ و اندازه ی تحمل دیگری است ؟

هر آنکس که رها شد ز اسارت
خواهد که نبیند ز اسارت ، اشارت *

کسی که خود و خانواده و هست و نیستش – مستقیم یا غیر مستقبم – به واسطه ی این حکومت به باد فنا سپرده شده و خاکستر نشین شده است در حالی که همقران و همقطارانِ بسیار فروتر از خود را می بیند که ” سر به دنیا و عقبی ” فرود نمی آورند ، چگونه بر نا مردمان آغوش بگشاید و نا دیده بگیرد ؟ و اصلاً چرا ؟

چون منی که فقط در یک مورد ، با یک پرونده سازی – دیگر آزارها و رفتارهای غیر انسانی را نا دیده می گیرم – نتیجه ی پنجاه سال زندگی ام به چشم بر هم زدنی نابود شد ، مگر می توانم فراموش کنم ؟ نه تنها بر ایشان آغوش نمی گشایم ، که در آن روز ” اگر چه صد سال مرده و به گور خود خفته باشم ” ، بر خواهم خاست و با دندان تکه تکه شان می کنم . این نوع بخشش ها از ضعف و ناتوانی – و به قول نابغه ی فلسفه ، نیچه ، ” از اخلاق ضعفا و زیر دستان ” – و احاله به آن چیزی است که در گذر سده ها ما را به چاه ویل خرافات افکنده و به اینجایمان رسانده است ( احاله به خدا و ائمه و دادگاه عدل و قضات عادل ).

  1. این حکومت و آموزه های متعفنش ، چنان مسخ شخصیت و دنائت و خرافه گستری ای باب کرده و پراکنده اند که تا دهه ها امکان اصلاح ، و بر قراری عدالت آرزویی اگر نه نا ممکن ، اما بسیار دور از دسترس می نماید .
  2. به باور من ، نهایت ساده لوحی ، بی عدالتی ، و جفا در حق مظلوم است اگر فرصت طلبان ، فریب خوردگان ، باورمندان به ” حزب باد ” ، خرافه پرستان و خرافه گستران ، معتقدان به ” دین و مذهب آسمانی و مقدس ” ، روان پریشان ، و پند ناپذیران را در امور یک ملت چنان سهیم کنی که آدمیزادگان طبیعی و انسانیت محور را . نیز اگر ایشان را فرصتی دو باره ببخشی ! ( از پس آن همه آگاهی که اکنون در جامعه جاری و ساری است ).

هر کس به قدر ارزنی با حکومتی چنین فاسد و بی رحم و غالی و یاغی ( علیه تمام انسانیت ) همراهی و همدلی روا دارد ، بویی از شرافت و انسانیت نبرده است .

مخاطب ارجمند ؛

چرا باید با آنانی که چون دیگران – و بسیار بیشتر هم – به جریان امور واقفند و تبهکاری این حکومت بر ایشان واضح است – حکومتی ، جامع جمیع رذائل – اما به واسطه ی نفع شخصی ، به حمایت همه جانبه از آن کمر همت بسته اند و تمام راه ها بر هموطنان بر بسته اند ، چون انسان رفتار و مدارا کرد ؟ مگر اینان انسانند ؟
آیا تجربه ی مخالفان و دشمنان قسم خورده ی حکومت پهلوی ( طاب ثراه ) پیش چشمان ما نیست ؟ چرا باید به سینه چاکان حکومت اسلامی فرصت و امکان داد که – به قول عوام – ” دو لپی ” بخورند ؟ هم از توبره ، هم از آخور !

مگر همان هایی که در سیه روزی ملت ایران نقش هایی برجسته را عهده دار بودند ، امروز هم به لطایف الحیل – به قول بیولوژیست ها – نقش ” آگونیست – آنتاگونیست ” بازی نمی کنند ؟ درگذشت جاوید نام ، ناصر ملک مطیعی ( قهرمان دوره ی کودکی و نوجوانی امثال من ) و واکنش ها به جفایی که بر وی رفت ، هنوز در جریان است . ندیدیم همان ها که او را بر نتافتند ، در فقدانش داد سخن دادند و تسلیت ها گفتند ؟ وقاحت هم از آن مقوله هایی است که می توان از آن سریال ها و فیلم ها ساخت . پس ، ” ترحم بر پلنگ تیز دندان ” نه جایز است و نه خردمندانه .

پایه گذاران سپاه دزد و تروریست پرور و وحشی صفت پاسداران ، اشغال گران سفارت آمریکا ، کمونیست های مفلوکی که هنوز در بند پهنای سبیلند و با این تفکر احمقانه روزگار می گذرانند ، روشنفکران دینی ! ( بخوانید، کوسه ی ریش پهن ) ، جزم اندیشان فیلسوف یا فیلسوفان جزم اندیش ( به قول نیچه ) ، و . . . و . . . امروز چه می کنند ؟ کجایند ؟ و ” احوال ” شان چگونه است ؟ ( احوال گفتم ، چرا که اینها هرگز نمی خواهند و نمی توانند رنگ نپذیرند .) گو اینکه با عبرت بیگانه اند.

آیا جز این است که با عناوین ساختگی و مسخره ، خود و فرزندانشان به دامان همان امپریالیسم و غربی که از دشمنی اش ارتزاق می کردند و فربه شدند ، آویخته اند و هر روز فربه تر می شوند ؟ و جالب ، وقاحت و بی شرافتی اینان است و فراموشکاری تاسه گیر این ملت ! ایشان ، با ریا کاری ذاتی و وقاحت اندرون شده به تنشان با شیر مادر ، در رسانه های گوناگون رخنه کرده اند و به عنوان ” صاحب نظر ” ، ” همه تن زبان شده اند ” و به خود غرّه ، و مردم هم از این تفاله های خلقت نظر می خواهند ! تو گویی فقط این تحفه ها ، صاحب نظرند و دیگران هیچند ! صد البته ، همین صاحب نظر صائب بودنشان موجب شد یا زیر عبای آقاشان پناه گیرند ، یا از تارهای سبیل استالین بیاویزند . امروز که نظرشان چنین است و استدلال هاشان اینگونه ، ببینید چهل سال پیش چه اعجوبه هایی بوده اند ! وای بر ما ملت !

اینان ، چون فقط خودشان و نام ننگینشان را اولویت می دانند و بیمارانی ” خود شیفته ” هستند ، هنوز هم ” مرغشان یک پا ” دارد ! این بار اما ، آن یک پا ” فاسد بودن حکومت پیشین و کنونی ” است و بر حق بودن این آدم نماها و مبارزاتشان !

اگر آنچه آقای همایون می فرمایند را بپذیریم ، همیشه باید گروهی از دیگران سواری بگیرند . اگر شما ، یک تغییر نگرش بنیادین که در بر دارنده ی نفع ملت ایران باشد و ملیت را بر دین ارجحیت دهد ، در میان یکی از هواداران حکومت اسلامی – ولو نوع نادم ایشان – یافتید ، تمام حق آنِ شما .

کسی که دم از حقوق ملت می زند و حکومت اسلامی را هم از منظر عقلی و هم قانونی و هم شرعی ! ( بخوانید ، شوربای عوام فریبی) زیر سوًال می برد و همزمان شعار واضح و بی ” پارازیت ” ملت ، ” نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران ” را در روز روشن و در برابر دیدگان میلیون ها ایرانی به ” هم غزه ، هم لبنان ، جانم فدای ایران ” تغییر می دهد ، چه اش باید نامید و گفت ؟ یقین بدانید ، ساعت ها و بلکه روزها با خود کلنجار رفته تا ” جانم فدای اسلام ” را جایگزین ” جانم فدای ایران ” کند اما – به قول امام راحل – ” نشد که بِشَد ” .
پایان کلام و اندکی تسکین درون ؛

اگر بخواهم باز هم بگویم ، اندک شانس خوانده شدن این نوشته را – چون دیگر نوشته هایم ، به علت … و …-از دست می دهم .

 پس ؛

دلا بسته است این در باید در دیگر زدن
ور نباشد این میسر ، دست غم بر سر زدن

هفتم خرداد – ۱۳۹۷ – ایران
ش . بابایی (سپهر)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)