داستان کوشش برای درست کردن شورای ایرانیان، به همان سبکی که اول برای عراق ساختند و سپس لیبی و سوریه، مدتهاست در دستور کار است و تا به حال هم، به دلایلی که بارها به آن پرداخته ام، به جایی نرسیده است. ولی از آنجا که در قوطی آمریکایی ها جنسی جز این پیدا نمیشود، هیچگاه از کوشش در این راه بازنایستاده اند.
دستور طبخ بسیار ساده است. نمایندگانی از جمیع گرایشهای سیاسی یک کشور را دور هم جمع میکنید، مهم هم نیست که اصلاً در ردۀ خود شاخص باشند، یا نه، کافیست برچسبی معین داشته باشند. اسمی که متناسب با بازی کردن نقش ملت ایران باشد، روی آن میگذارید و بعد هم اعلام میکنید که اینها را نمایندۀ ملت ایران میدانید، نه دولت موجود را که استبدادی است و… روش روش کشتی نوح است، مهم این است که از هر جانوری جفتی در آن باشد، ریز و درشتی و کیفیت پر و پشمشان اهمیتی ندارد. از اینجا دیگر دستتان برای مانور دادن باز میشود و هر حرفی را خواستید به ایرانیان نسبت بدهید، میگویید اینها بزنند و به محض احتیاج، هم رئیس گروه و هم ترکیب اعضای آنرا عوض میکنید تا همیشه درست با خواستهایتان همگام بماند. بعد هم هی میزنید به سوی تغییر رژیم.
آخرین نمونۀ این مساعی، کنفرانس لق و لیوه ایست که اخیراً در لندن بر پا شد و اهداف و ترکیب اعضایش آنقدر روشن است که حتی آوردن اسمش اهمیت ندارد. کنفرانس با همۀ فلاکت، پوشش تبلیغاتی خوبی هم گرفت، از جمله از سوی بی بی سی که تا به حال پا از اصلاح طلبی فراتر نگذاشته بود. از آنجا که نظام اسلامی به مرحلۀ آخر عمر خود رسیده است، شور و شوقی به پا شده که اینبار دیگر کار درست است. اصل پهلوی چی ها هستند، تجزیه طلبان هم که حضور دارند، بازماندگان فدایی هم که دور هم جمع شده اند و اسم عوض کرده اند، پیام میدهند تا سر فرصت حضور به هم رسانند، انجمن بازنشستگان سیا هم که نماینده اش همیشه هست، یکی دو کارمند پاره وقت سرویسهای اطلاعاتی دیگر هم حضور دارند، نومحافظه کاران که صاحبخانه اند، مواجب بگیران سعودی که برکت جلسه هستند و… خلاصه قرار است با این اسباب منزلی که گویی از بازار سید اسماعیل جمع آوری شده، کار سر و صورت بگیرد و شورا افتتاح شود. البته مجاهدین را نباید فراموش کرد. اینها را هم آمریکا از اول سعی کرده در دیگ بیاندازد و تا به حال موفق نشده است. احتمالاً دیر یا زود جایی هم برایشان باز خواهد شد.
مشکل اصلی کار مورد بختیار است که ما به خود مربوط میدانیم و حرفمان هم راجع به آن است.
اینها از روز اول احتیاج به چهرۀ بختیاری داشتند و گیر نمیاوردند. احتیاج داشتند، چون بختیار شاخص ترین شخصیت اپوزیسیون و به عبارتی تنها شخصیت واقعی اپوزیسیون بود. آنچه او گفت و کرد، پایۀ مخالفت معقول و منطقی و آزادیخواهانه با دم و دستگاه خمینی بود و هنوز هم هست. میراثش سرمایۀ اصلی مخالفت با اسلامگرایی است برای رفتن به سوی دمکراسی. امری روشن که همه بدان آگاهند. برای قوام آمدن و مزه پیدا کردن دستپخت، حاجت به چهره ای از این گروه بود. ولی از سوی دیگر هیچکدام از چهره هایی که به هر نوع بختیاری شناخته شده بودند، به دلالان شوراساز روی خوش نشان نمیدادند.
در نهایت، جواد خادم که وزیر مسکن کابینۀ بختیار بود و مشاعر درستی ندارد، خود را داخل این کار کرد و بعد از نزدیک چهل سال سکوت، ناگهان شروع به سخن پراکنی در این جهت نمود. تعزیه گردانان شروع کردند به گرداندنش در انواع رسانه هایی که اصولاً جایی به خط فکری بختیار نمیدادند. هر جا صحبت کرد سخنان نامنضبط و نادرستی گفت که همه در جهت سیاست نومحافظه کاران بود و در حقیقت معطوف به کاستن از آبروی بختیار. پایین جلوه دادن بهای جنس، برای خرید به قیمت نازل ـ تفکر سیاسی در حد دلالی بازار. در این راه کمکهایی هم از سوی سخنگویان معمول اسرائیل دریافت نمود که فایده ای نداشت. به هر حال اگر خودش اعتباری هم داشت، سخنانش نمیتوانست تأثیری بکند ولی چون آنرا هم فاقد بود، روشن است که نکرد. بختیار هم مانند مصدق، مقامی تاریخی پیدا کرده که از تیررس معاندان خارجش نموده است. دشنۀ قاتلان بر جسمش کارگر افتاد، ولی شخصیت سیاسیش رویین تن است و سلاحی به آن کارگر نیست. ارزشی که در چشم مردم ایران دارد، والاست و روزافزون.
با کوشش برای دوباره راه انداختن شورای ایرانیان، تصاحب میراث بختیار صورت نوینی هم پیدا کرده که عبارت است از تکیه بر مشروطه خواه بودن او محض ساختن چهره ای سلطنت طلب یا لااقل پذیرای سلطنت. به بی عاقبتی این کار هم قبلاً اشاره کرده ام و حاجتی به تطویل نیست.
حرف اصلی و آخر را بزنم و مطلب را ختم کنم. میراث بختیار میراث دمکراسی است و استقلال. هر کس میتواند در آن سهیم شود، به شرط پذیرفتن صادقانۀ اصولش، نه فقط با سؤاستفاده از نام بختیار. میراث بختیار متعلق است به همۀ آزادیخواهان ایراندوست. متاعی نیست که بتوان خرید، آنهم از این دستفروشان دغل. اگر میبینید که به فروش گذاشته شده، بدانید که جنس تقلبی است. خلاصه اینکه هر دست و پایی که میخواهید بزنید، راه از این طرف بسته است.
۱۹ آوریل ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)