بنیاد فلسفی – حقوقی ایده و اندیشه بیشینه گرائی بر پایه حق ویژه فرادستی بیشینه بر دیگران گذاشته شده است. گاهی این بیشینه نژادی است همچون نازیسم آلمان و گاه طبقاتی است همچون کمونیسم روسیه در سده گذشته و گاه مذهبی – سیاسی است همچون تئوکراتیسم شیعی کنونی ایران. تئوکراتیسم شیعی بر پایه بیشینه بودن شیعیان در میان ایرانیان و از این رو برخوردار از حق ویژه فرادستی به دیگر ایرانیان تا بدانجا که جان و مال و حقوق بنیانی شهروندی آنها را زیر پا بگذارند، نهاده شده است. بیشینه گرائی شیعی از پانسد سال پیش با برآمدن خاندان صفوی، و پادشاه بنیادگذار آن شاه اسماعیل، صوفی – قزلباشی که هم پشمینه می پوشد و هم قداره می بندد، به قدرت سیاسی آغازیدن گرفت. صفویان از همان آغاز، ساختار اقتدار سیاسی خود را بر پایه وحدت سیاسی – مذهبی در سراسر قلمرو سیاسی خود گذاشتند و از همان آغاز در جوار کانون قدرت سیاسی، کانون قدرت مذهبی را نیز برساختند.این فرآیند پانسد ساله که در فرجام به تئوکراتیسم شیعی کنونی انجامید، در ژرفا و رویه، درون و برون، ذهن و اندیشه، روح و روان ایرانیان به گونه ای ساختاری، چنان گزند و آسیب های سخت و سهمگین رسانده است که دست کم بیش از یک سده زمان خواهد برد تا از نو پیراسته و آراسته شود. صفویان مذهب شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی حکومت خویش قرار دادند و با خونین ترین و هراساننده ترین روش ها و ابزار سرکوب به بیشینه سازی شیعه در قلمرو سیاسی خویش دست یازیدند و سپس بر پایه بیشینه سالاری، حق فرادستی بیشینه بر دیگر مردم ایران، شیعه گری را گسترش دادند. این بیشینه گرائی کوشید تا در کشور ایران بجای ملت، امت را بنشاند. بیشینه از هیچ حق ویژه ای برخوردار نیست و نمی تواند به فرنود(دلیل) بیشینه بودن حق ویژه فرادستی به دیگران داشته باشد.
اگر مردم ، ملت باشند می توانند در مجلس ملی به حاکمیت خویش دست یابند اما اگر امت باشند هرگز نمی توانند زیرا امام دارای حق حاکمیت است. او برای صلاح امت سیاستگذاری می کند و امت گردن می گذارد و پیروی می کند. بیشینه سالاری یا دیکتاتوری بیشینه که بر پایه درک و فهمی پوپولیستی از بیشینه و مردم است هیچ سنخیت و همگونی با دموکراسی ندارد. همه غوغاگری های تئوکراتیسم شیعی در باره مردمسالاری دینی جز یاوه ای بیش نیست. این که حق با بیشینه است نه دموکراسی است و نه درست و راست و نه فرنودی برنا. بیشینه می تواند کشتارها و ویرانی های سخت و سهمگینی به بار آورد. رویداد ۵۷ و بنیاد گذاری تئوکراتیسم شیعی از بزرگترین نمونه ها بر نادرست بودن حق با بیشینه است.در یک ساختار اقتدار سیاسی دموکراتیک، بیشینه از هیچ حق ویژه ای برخوردار نیست و برابر حقوق با دیگر شهروندان است و هرگز بیشینه بودن آنها چه نژادی چه مذهبی،سیاسی، فرهنگی – زبانی به آنها حق زیر پا گذاشتن حقوق بنیانی شهروندی و پشتوانه حقوقی آن، قانون اساسی را نمی دهد. و در ساختارهای غیر دموکراتیک همچون دیکتاتوری بیشینه در همه گونه های آن است که بر پایه اصلِ حق با بیشینه است و بیشینه هر حقی دارد، اقتدار خویش را حقانیت جلوه می دهد. در این گفتار واژگانِ بیشینه بجای اکثریت و کمینه را بجای اقلیت که خود هر یک یگانه ای هستند، بکار برده ام و بنابرین واژگانی در یک داوری ارزشی – اخلاقی نیستند. ایده و اندیشه بیشینه گرا در فرهنگِ ویران شده و کژبین ما از همین ضمیرِ درون بر می خیزد و پیشاپیش بدون هیچ باز اندیشی آنرا درست و راست می پندارد و بن پایه سیستم استدلالی خود را بر آن استوار می کند و حقوق سیاسی بیشینه برتری، بیشینه سالاری و دیکتاتوری بیشینه را همچون امری بخودی خود درست و در نهان ما نهادینه شده می پذیرند. نمونه های آن فاشیسم در اروپا و تئوکراتیسم شیعی در ایران هستند. در بیشینه گرائی شیعی، وجدان مذهبی بر وجدان ملی می چربد و از همین رو همواره در چالش با وجدان ملی است. در آنجا که نور مذهب می تابد، فروغ چراغ ملت کاستی می گیرد. کین روحانیت شیعه به یادمان ها، جشن ها و یادگارها و شخصیت های ملی ایران و پارسی زدائی و عربی گری شیعی در ادبیات چهل سال گذشته از همین جا سرچشمه می گیرد. آریو مانیا استکهلم – ۱۷ آپریل ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)