*«نیکی کریمی» بازیگر خوبی است. او ( همین تازگی)ستاره اقبالش را از بازیگری به کارگردانی آورد؛ فیلم «شیفت شب» ساخته اوست.

*«شیفت شب» در باره بلند پروازی است؛ بلند پروازی در مملکتی که فکر جهش های بزرگ را در مغز آدمها فریز کرده، بلند پروازی در مملکتی که «بال زدنِ درجا» گناه کبیره است، وای به حالِ بلند پریدن!

*زندگی زوجی که عشق دارند، آرامش دارند، بچه دارند، وفاداری دارند (و چند قلم رفاه ندارند) با یک بلند پروازی کوچولو مختل می شود؛ شوهر( که حسابدار است) تصمیم می گیرد هزینه یک بلند پروازی کوچولو را ( به طور موقت) از صندوق شرکت برداشت کند.

*قضیه لو می رود. اخراج می شود. به فی خالدونِ ناامیدی می رسد. حرف خودکشی می زند. یک تفنگ ساچمه ای می خرد. زن با دیدن تفنگ هول می کند! با تفنگ می خواهد چکار کند؟ حتماً فکر کشتن خودش و زن و بچه اش را در سر دارد!

*زن مثل سایه پشت سر شوهرش می افتد. قدم به قدم او را تعقیب می کند. باید جلوی واقعه را قبل از وقوع بگیرد. یک نیمه شب که شوهرش را تعقیب می کند، صحنه عجیبی می بیند: شوهر بین چند نفر ( که هر کدام یک تفنگ به دست دارند) ایستاده و دارند به طرف جوی آب شلیک می کنند!
*شوهر (و آن چند نفر) مامور کشتن موش ها هستند. شوهر کارگر شهرداری شده. کارش کشتن موش با تفنگ ساچمه ای است. جنازه موش تحویل بده، ریال تحویل بگیر…

*آخرش یعنی چه؟ آخرش یعنی باید دزد صدها میلیاردی باشی، باید جزو یکی از باندهای حکومتی باشی، باید کلید سلول و زندانآی این مملکت دست خودت باشه که(با یک کوچولو بلند پروازی) به موش کشی نیافتی!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)