پریروز(٢١ فوریە) روز زبان مادری بود و من می خواستم در متنی کوتاه رابطە زبان با مادر و زادگاهم* را بیان بکنم که “مادر” ایرج میرزا، بدادم رسید.

مادر
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت

شب‌ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

هستی من ز هستی اوست و “او” همانیست که یک حرف و دو حرف برزبانم الفاظ نهادە….
ماجرا در یک شعر توضیح دادە شد. مادر من به من هستی دادە و او این “هستی” را از طریق الفاظی که از قرون گذشتە حفظ کردە بە من منتقل کردە و در امر واقع اینگونە بە من “هستی” دادە است. هر چند من در رتردام زندگی می کنم اما قلب مادرم هنوز در سقز در استان کردستان می تپد، در همان شهر و میان همان مردمی که عمری را با آنها گذراندەام.

مادر من همیشە تنها توسط زبان کردی کە زبان مادری او نیز هست با من صحبت می کند. زبانی که قاعدتا می بایست زبان ارتباطی من با همشهریانم نیز باشد. هرگاه تلفنی صحبت کنم زبان ما زبان کردیست و هر گاه ناچار به نوشتن و خواندان باشیم باید فارسی بنویسیم. امروز نیز بطور “طبیعی” با هم شهریانم توسط زبان دیگری که “فارسی” است، ارتباط می گیرم. صرف نظر از اینکه من زبان کردی را بلد هستم یا نە، صرف آغاز صحبتم در مورد زبان مادری توسط زبان فارسی نشان از آن دارد که مخاطبین من کسانی هستند که نیت من از این نوشتە را توسط زبان فارسی بهتر خواهند فهمید. این برای من عجیب نیست که باید فارسی بنویسم در حالیکە یقین دارم بیشتر اهالی شهر من زبان محاورە و اصلیشان کردی است؟ آنان کە نە تنها در خانە بلکە حتی در فروشگاه و یا هر محل کاری و درس، در پاسخ مشتری، ارباب رجوع، یا خطاب به دوستان و نزدیکان خود کردی صحبت می کنند و بطور طبیعی نیز در تلفنها و محاورات روزانە نیز با همین زبان با همدیگر مرتبط هستند، چرا زبان ارتباطی نوشتاریشان حتی در میان خود همشهریان زبان کردی نیست؟ در هر حال میان اکثریت بزرگی از ما کردها در ایران لحظە آغاز نوشتن، تنها کلمات فارسی است کە در ذهن نقش را قالب می کند.

حق کشی، حق طلبی
شکایت من زمانیست که ما به این غبن درجە یک خود از نداشتن امکان نقش دهی به اواهایی که در گفتگو استفادە می کنیم واقف نبودە و آنرا به هیچ بگیریم و یا از نعمت خواندن همین زبان ارتباطی اصلیمان برخوردار نباشیم و دم هم نزنیم.

از نعمتهای دنیای مدرن زبان از جملە روزنامە و کتاب برخوردار نیستیم، تلویزیون و رادیو شبانە روزی و دایمی در منطقە خود و متاثر از مسایل اجتماعی شهرمان و محلەامان را نداریم، تاتر و فیلمهایمان هم باید حرف دل مارا نزنند و همیشە کلیشەهای تکراری را بخوردمان بدهند.

برعکس زبان مادری ما، توسط زبان رسمی مان، همانطوریکە “ملتمان” قوم و قبیلەای نامیدە می شود**، تحقیر شدە، گاە آنرا لهجە مینامند و گاه ضعیف و غیر کارا و در حد یک لهجە مردە که قادر بە توضیح علم امروزی نیست و گاه دست بەدامن تاریخ برساختە خود شدە، بهانە میاورند کە زبان شما زبان نوشتاری نیست و آثار قدیمی در منطقە بزنان فارسی بودە است و ….

زبان رسمی، تاریخ واقعی ما و زبان ما را مجعول می داند و تاریخی برساختە بخورد ما دادە است که اعتماد به نفس را از ما ذایل می کند. کم نیستند کردهایی که بشدت به این حرفها باور کردەاند و زبان خود را زبان ناقص و بی ارزشی میدانند.
ابتدا من معتقد نیستم که زبان کردی برای بیان و نوشتن نیات ما از زبانهای دور و بر خود از جملە فارسی کم بیاورد، دوما زبان می تواند فقیر باشد اما این فقیری زبان نمی تواند باعث تجویز عدم استفادە شود، بر عکس زبانی که ضعیفتر است باید کمک شدە و انرژی بیشتر و بودجه کلانتری برای رشد و ارتقایش صرف شود.

ما و فرزندان ما نتوانستند به این حق طبیعی که تنها می توانست شانس ما و آنها را در آموختن بدرجات زیادی بالا ببرد، استفادەی کنند. به اعتقاد متخصصین این عرصە آموختن به زبان مادری رجحانی بسیار بر زبان دوم دارد. یک کودک سقزی از سن ٧ سالگی با زبان جدید آشنا می شود و زبان دومی یاد می گیرد، اما کودکی که زبان مادریش فارسی است از همان روز اول تولد با آن زبان آشنا می شود که کودک سقزی نیز قرار است توسط آن دانش بیاموزد. پس دست کم کودک سقزی ٧ سال از آنکە زبان رسمی، زبان مادریش است، عقب ماندە است و این سواد و دانش بالایی نمی خواهد تا ما بفهمیم که شانس و حق آموزش یکسان از کودکانمان در سقز نقض شدە است. تحقیق در مورد شانس مساوی در کشورهای چند زبانە نشان دادە است کە آموزش بە ضرر کودکانی بودە است که زبان مادریشان با زبان آموزشی و تحصیلی متفاوت بودە است.

جبران کنیم. چگونە؟
زبان مادری را برای تحصیل به کودکانمان طلب کنیم. این حق طبیعی هر شهروندی است که برای کودکان خود تعیین کند چگونە تحصیل کنند. قانون اساسی ایران حق تحصیل زبان مادری در کنار فارسی را تضمین می کند اما این قانون حتی یک روز نیز اجرا نشدە است. این نه تنها حق شهروندان است که اجرای قوانین را طلب کنند بلکە وظیفە آنان است تا مسولین را به اجرای قوانینی که برای اجرای آن “سوگند خوردەاند”، مورد بازخواست قرار دهند.

در عین حال همە باید بدانند کە زبان ما باید بطور مساوی و برابر با زبانهای دیگر شانس داشتە باشد، و این طبق قوانین بین المللی که ایران نیز آنها را امضا کردە است حق ماست. هرگونە امتیازی برای زبان دیگری نسبت به زبان ما تبعیض نژادی تلقی شدە و نه انسانی بودە نه در این دنیا قابل قبول است، پس اگر زبانی رسمی است باید زبان ما نیز رسمی شود انگونە که در عراق زبان کردی و عربی زبانهای رسمی هستند یا در بلژیک زبانهای هلندی و فرانسوی زبان رسمی….اگر ۵٠،٠٠٠ عنوان بزبان فارسی کتاب چاپ می شود باید برای زبانهای دیگر در ایران نیز این شانس ایجاد شود. و….

______________
* این یادداشت برای ارتباط با همشهریانم در سقز نوشتە شدە
** از کتاب امپریالیسم زبانشناسانە
در فصل سوم این کتاب فیلیپسون در توضیح نظریه خود به تشریح دو واژه می پردازد. فیلیپسون می گوید: دو برچسب مهمی که اسطوره استعمار فرهنگی بر آن بنا شده است قبیله (قوم) و لهجه است. هر دو مفهوم ابزاری هستند در دست گروه صاحب سلطه تا خود را از گروه تحت استیلا متمایز کند. در نتیجه این دو مفهوم بخشی از یک ایدیولوژی نژادپرستانه هستند. گروه فرادست چنین حکمی صادر می کند: ما ملتی صاحب زبان هستیم در برابر اقوامی صاحب لهجه. این مفاهیم بدون در نظر گرفتن جمعیت افراد این گروهها بدانها اطلاق می شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)