“این فقیه نیست که “ولی” شده است، این “ولی” است که اکنون به صورت فقیه درآمده است.” “محمد رضا نیکفر ”

از همان زمان که هزاران ایرانی فریاد ” جمهوری ایرانی ” سردادند ، نطفه های طرح یک برنامه جامع تحول اجتماعی را برای کشور باستانی امان کاشتند و سیری هر چند بسیار کلی را برای رشد و ترقی آینده ایران ترسیم کردند .

به جرات می توان گفت که رسیدن به مرحله و زمان طرح شعار ” استقلال ، آزادی ،جمهوری ایرانی ” مرحله ای تاریخی در ادامه مبارزاتی است که پدران ما در نهضت مشروطیت آنرا شروع کردند ومردم ایران مجدانه طی بیش از یک قرن با افت و خیزها ی بسیار در پی دست یابی به اهداف آن نهضت بزرگ بوده اند .
آنچه که در سال 1357 بر کشور ما رفت و حاصل آن قدرت یابی روحانیت و بالا رفتن آنان از پله های منبری که اکنون می خواست جای “تخت سلطنت ” را در اداره امور بر عهده بگیرد ، این شائبه را برای بسیاری مطرح کرد که گویا فقط “ولی فقیه ” شکل بسیار عقب مانده ای از ” استبداد ” و “دیکتاتوری ” در دورانی از رشد حیات سیاسی اجتماعی است که ایران با تمام وجود ” آزادی ” از آنرا فریاد می کند ، اما همانطور که ” محمد رضا نیکفر ” در نوشته ای می گوید که : ” “این فقیه نیست که “ولی” شده است، این “ولی” است که اکنون به صورت فقیه درآمده است.” ولی فقیه ” شکل و ظاهر و نوع خاصی از رهبری ساختار سیاسی – اجتماعی است که قبل از آن به شکل غیر مذهبی در کشور ما وجود داشته است و آن ” سلطنت ” بوده است ، وجود هزاران ساله ” سلطا ن ، سایه خدا ، پادشاه و شاهنشاه ” ووارتباط این مقام با قرائت سنتی از دین و مذهب درادبیات و سیاست نامه های ما که وظیفه به نظم در آوردن و رتق و فتق امور را بعهده داشتند اثبات کننده این واقعیت است . در سال 1357 ، روحانیت به این امر پی برد که مردم دیگر خواهان ادامه گرداندن امور به شکل سنتی و نظام پا دشاهی و ولی امر و ظل الله و سایه خدا نیستند و در طلب مردم سالاری و دموکراسی به پا خواسته اند . روحانیت تحت رهبری ” خمینی ” که بخوبی می دانست استقرار نظام سیاسی دموکراتیک و مردم سالار پایانی بر اشکال سنتی حکمرانی و راندن روحانیت از آخرین پایگاههای اجتماعی آنان است و نظام سیاسی حاکم هم نهاد روحانیت را از دخالت در امور سیاسی حذف کرده بود ، در نجات ساختار و اشکال سنتی حکومت ناتوان ، خود به پا خواست وبر اساس عادت مالوف و تاریخی خود تقلب کرد و شکلی از همان نظام سابق که ” سایه خدا و ولی فقیه ” را بر بالای سر مردم نگه دارد ، از انبان کهنه حوزه در آورد و در تضاد با مدرنیته و پیشرفت و جمهوری ، حکومت اسلامی را رنگ جمهوری زد وبا نام نچسب ” جمهوری اسلامی ” به مردم عرضه کرد . یعنی اینکه ولی فقیه شکلی از ادامه سلطنت است و درست زمانی که مردم خواهان ساختار سیاسی بوده اند که در آن بتوانند فارغ از شاه و فقیه ، فارغ از ولی عهد و لی فقیه ، فارغ از سایه خدا و ظل الله بر سرنوشت خود حکومت کنند ، از درون حوزه های دینی برون آمده است وباز سیستم حکومتی ظل اللهی و نماینده خداو ودیعه الهی را در ساختار سیاسی ایران اما به شکل و ظاهر دیگر زنده نگهداشته و حیات دوباره بخشیده است . در ” سلطنت ” شاه باید رای کرور کرور مردم را تنفیذ می کرد و در ولایت فقیه ، ولی فقیه است که باید رای جماعت به قول اینان ” صغیر ” را تنفیذ کند ، در هردو شکل از استبداد ، مردم صغیر هستند وارزش رای آنان منوط به تنفیذ ” ولی ” است .
اکنون مردمی که در طلب جمهوری ” شاه سایه خدارا ” از قدرت راندندو در ادامه همان هدف می خواهند ” ولی فقیه ” را نیز از تخت قدر قدرتی به زمین بزنند ، طرفدران سلطنت به جنب و جوش افتاده اند که باز مردم را به انتخاب دور باطل قدرت گیری ” ولی عهد ” بجای ” ولی فقیه ” ترغیب کنند ، در این میان ” ولی فقیه ” نیز برای ترساندن مردم که گویا اگر ولی فقیه برود باز ” ولی عهد ” به قدرت برمیگردد گاها خود و آگاهانه و توسط عمال خود و با برنامه ای منظم گاها فریاد ” سلطنت طلبی ” را از حلقوم گویا مردم بیرون می کشد که بقول معروف ” این همه فریاد ها از شه بود – گرچه از حلقوم عبدالله بود ” البته نباید از نظر دور داشت که بخاطر گستردگی شیکه خرده مالکی سنتی در کشورمان ، ممکنست این دسته ازایرانیان بطورغریزی و نه آگاهانه میل به زنده نگهداشتن اشکال سنتی حکمرانی یا به شکل فقاهتی ویا به شکل سلطنتی آن را داشته باشند که وظیفه آگاه کردن مردم از خطر بازگشت ” ولی عهد ” به جای ” ولی فقیه ” و اینکه این افتادن به دور باطل است وبعد از چند سال باز از درون سلطنت ، ولی فقیه دیگری سر بلند می کند بعهده نیروهای مترقی ، دموکرات و مردمی است .
جامعه ما امروز و با تمام وجود مردم سالاری ، دموکراسی و آزادی را طلب می کند و این با حکومتهای مبتنی برحاکمیت فردی فقاهتی و یا سلطنتی در تضاد کامل است . هر نوع حکومت فردی در کشور ما با اقتصاد نفتی ، بسرعت به نظامی آکنده از تبعیض و امتیاز تبدیل شده وهر آنکس که به سلطان یا فقیه نزدیکتر یاشد ، از همه امکانات سیاسی – اجتماعی بر خوردار می شود و اختلاس و ناکار آمدی نتیجه طبیعی چنین سیستمی خواهد بود .
طرفدران سلطنت سعی بسیار دارند که با تلطیف نقش ” شاه ” ئر نطام پیشنهادی خود و واینکه او به مانند ” کشورهای سلطنتی ” اروپایی ” شخصی فراسیاسی خواهدبود و ” سلطنت ” خواهد کرد نه ” حکومت ” و قدرت او مشروط به رای “پارلمان ” خواهد بود ، باز سلطنت را رنگ کرده و به نام جمهوری مشروطه به مردم عرضه کنند که باید گفت اولا ما در ایران هستیم و نه در انگلستان یا نروژ و اسپانیا و سنت های ما به برامدن یک مستبد و دیکتاتور از دل هر نظام مشروطه کمک خواهد کرد و ثانیا ما ایرانیان نزدیک به یک صد سال است که با شاه و فقیه و و لی عهد و ظل الله وسایه خدا این امکانها را ازموده ایم و آزموده را ازمودن خطاست . شباهت مو ضع گیری های طرفدران سلطنت و یا فقیه در بی آبرو کردن روشنفکران و تحزب و مردم سالاری ، در بی آبرو کردن ملی گرایی و ” مصدق ” ، در برداشتن چماق وزدن آن بر سر هر اندیشه ورز مخالف خود ، در حمایت از کودتای 28 مرداد ، گاها بسیار هشدارآمیز است ، مگر قهرمان تاریخی ” خامنه ای و طرفدارانش ، ” کاشانی ” نیست که دست در دست ” سیا ” و پادشاه وقت به کودتای ننگین 28 مرداد اقدام کردند ؟
با توجه به همه این واقعیتهاست که امروز مردم ما فریاد می زنند ” استقلال ازادی ، جمهوری ایرانی ” .، حنای استبداد طلبان فقاهتی و سلطنتی دیگر نزد کسی رنگ ندارد .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)