اخیراً جمعی در آلمان گرد آمده بودند تا راجع به جنبش دی ماه و طبعاً پشتیبانی از آن سخن بگویند. محتوای سخنان کلاً قابل حدس است و راجع به آنها حرفی ندارم. جلوی پایشان، روی پارچه ای پهن و سفید نوشته بودند: استقلال، آزادی، جمهوری ایران! دو کلمه میخواهم راجع به این مسئله بنویسم.
چرا «جمهوری ایران» و نه چنانکه مکرر در ایران شعار داده شده، «جمهوری ایرانی»؟ احتمالاً این رتوش به خواست یکی از حضار کهنسال انجام شده بود که از ماه ها پیش به این شعار ایراد ملا نقطی گرفته بود. شرکت کننده ای که شعار هایی خنکی نظیر «به، به، به، بنی صدر» یا «بنی صدر، صد در صد» و از این قبیل خزعبلات که نه خوش آهنگ بود و نه معنایش قابل دفاع، هیچگاه گوشش را نیازرده بود ـ «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» که جای خود دارد. بقیه نیز ظاهراً دنبال این پیر قومی که در جوانی هم چندان هوشمندی از خود نشان نداده، راه افتاده اند و حرف مردم را تصحیح کرده اند، حال به چه امید و عازم کجا، معلوم نیست.
داستان دو بخش دارد. یکی اینکه اصلاً بدانیم که شعار یعنی چه و اینکه باید بر اساس چه معیاری سنجیدش و دیگر اینکه اصلاً ببینیم پایۀ اصلی ایراد کدام است و اصلاً مسئله همانی است که جلوی صحنه میاوریم یا آنی که عقبتر، آن پشت ایستاده است.
باید توجه داشت که آنچه در شعار اصل است و اساس و شعار خوب را از بد مشخص میکند، نه معیار دستوری است و نه معیار خطابی. شعار هایی که از بابت دستوری لنگی میزند، آنقدر در دنیا زیاد است که از شمار بیرون است؛ بیش از همه همین شعار های بی فعلی که در همه جا سر داده میشود. اگر هم قرار بود میعار خطابی اصل باشد و زیبایی شعار معیار قرار بگیرد، ابیات فردوسی میبایست برای مبارزۀ خیابانی مناسبتر میبود تا فرضاً «میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت»، که میدانیم چنین نیست.
آنچه در شعار اصل است، کارکرد آنست و عیوب دستوری و خطابی آن، تازه اگر موجود باشد، در برابر این یکی، فرعی است. کارکرد شعار هم، لااقل در موردی که اینجا مطرح است، رسیدن به هدفی سیاسی است. شعار باید مؤثر باشد. شعاری که شما را به هدف نزدیک کند خوب است و آنکه نکند، بد ـ باقی معیار ها میماند برای بعد. همه فهم بودن شعار، کوتاهیش، تکرار پذیریش (شعار های رِنگی همینطوری رواج میگیرد)، روشنی معنایش (که با روشنی عبارت فرق دارد)، همه خواصی است که به مؤثر بودن شعار یاری میرساند و برای همین هم هست که همه جا مشاهده میکنیم.
این مبارزانی که ذکرشان رفت، نشسته اند و قبل از هر کار دیگر، شعاری را عوض کرده اند که تمام شرایط بالا درش جمع است، مقصود را که پس زدن جمهوری اسلامی است، به روشنترین شکل و به قرینه معلوم میکند و گذشته از همۀ اینها، از دل مردم درآمده و به همۀ این دلایل تأثیر و رواجش پیش از تصمیم و ارزیابی ما ضمانت شده است!
دلیلی که قبلاً از سوی قافله سالارشان عرضه شده، همان داستانهای عیوب دستوری و از این قبیل است که البته مسموع نیست. نه فقط به این جهت که نابجا به کار گرفته شده، به این دلیل که به تصور من دلیل اصلی نیست. فکر میکنم دلیل اصلی که قرائن بسیار دیگری هم میتوان برای اثباتش جست، در همان تقابل ایران و اسلام نهفته است که کسی به روی خود نمیاورد و در عوض داستانهای دیگر میگویند. انکار نمیکنم که بسیاری امروز شعار جدایی میدهند. ولی باید دید که پشتش چیست. اگر جلوی پایتان نوشته اید که خواهان جدایی دین و دولت هستید و جداً هم هستید و بابت پیروی از مد روز چنین حرفی نمیزنید، پس چه مشکلی با این شعار دارید؟ چرا شعاری را که مؤدی چنین معنایی است، تصحیح و تنقیح میکنید؟
من خودم این شعار را درست میدانم، ولی مطلقاً قصد ندارم به شما بگویم که بیایید همین شعاری را بدهید که من میپسندم، هر کس تکلیف خود را میداند. تنها چیزی که میگویم این است که شعاری را که از دل مردم در آمده، بدون اینکه سبز باشد، از آخر جنبش سبز تا حالا دوام کرده و خلاصه کلی محاسن دارد، مسخ نکنید. اگر میخواهید شعار دیگری بدهید، بروید خودتان اختراع کنید و بگذارید مردم به مبارزه شان برسند.
2018 Mar 5th Mon – دوشنبه، 14 اسفند 1396

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)