اگر در سال ۱۲۳۵ خورشیدی فرزانه ای در ایرانِ دورانِ قاجار می گفت که ایرانیان میتوانند با بسیچ چند سد هزار نفری از مردم، ساختار اقتدار سیاسیِ ایلی را دگرگون کرده و سامانی اجتماعی از نو به گونه ای چنان پدید آورند که رعیت شهروند شود و بتواند در اداره سیاسیِ کشور نقشی داشته باشد و آزادگان به آسانی به کام دل برسند و بزرگوار و ارجمند باشند، دیوانه اش اگر نه، دست کم آرمانگرائی خیالباف می پنداشتند.
اما آنچه روزگاری آرمانی خیالی پنداشته میشد، چندان دیری نگذشت که پس از ۵۰ سال با درخششی بیش از خودِ خورشیدِ آنروزِ ایران، چنان واقعیتی آشکار شد که تنها کورذهن و تاریک اندیشانی فرومایه همچون شیخ فضل الله نوری، بزرگترین آخوند شیعه تهران و محمد علی شاه قاجار از پذیرش آن سر باز می زدند و دیوانه وار یقه می دراندند و همه توان خویش بکار می بستند تا آنرا و پیامدهای ناگزیرش را به کام نیستی فرو برند.
انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی و ۱۹۰۶ ترسائی، بزرگترین دگرگونی ژرف تاریخیِ کشور ایران و زادروز ایرانِ نوین پس از بنیاد گذاری آن بدست کورش بزرگ هخامنشی بود.
در سده های ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ انقلابها برخی از بزرگترین دگرگونهای اجتماعی را در تاریخ جهان پدید آورده اند. پرآوازه ترین و بزرگترین آنها در سده ۱۸ انقلاب آمریکا در سال ۱۷۷۶ و انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ بودند که از پی خود بگردهای(مفاهیم) آزادی، شهروندی و برابری را چون بنیانی ترین ارزشهای سیاسی مدرن در جهان گسترانیدند.
کاربرد واژه انقلاب در چم امروزین خود همزمان با واژه دموکراسی، هنگامی فراگیر شد که پیروزی هر دو انقلاب بزرگ نامبرده سده ۱۸ ترسائی روشن ساخت که طرحی نو در جهان افکنده شده است.
پژوهشگر پرآوازه اروپائی، آلکسی دوتوکویل با تیزبینیِ بیش از هر کس دیگر در باره دو انقلاب چنین نوشته است: ً آنچه در آغاز برای سلاطین و سیاستمداران اروپائی تنها مرحله ای گذرا و نشانه ای عادی از دردهای فزاینده ی یک ملت به نظر می رسید، اکنون آشکار شده است که چیزی مطلقن تازه، کاملن متفاوت با هر جنبش پیش از آن و آنچنان گسترده، خارق العاده و غیر قابل محاسبه است که اندیشهِ آدمی را متحیر می سازد. ً
تا پیش از آن چمِ واژه انقلاب(روولوسیون)، چرخش و حرکت در یک دایره همچون گردش چرخ های یک درشکه بود. اما پس از انقلابهای بزرگ سده ۱۸ چمِ واژه انقلاب بازگردیدن شد زیرا رهبران هر دو انقلاب بر این باور بودند که به سامانِ زاستاری(طبیعی) پدیده ها ً بازمی گردند.ً آنها گفته بودند که انسانها آزاد و برابر زاده شده اند، اما در فرمانفرمائی شاهان و دیگر مقاماتِ خود برگمارده ستم دیده اند و انقلاب وسیله ی ًبازگرداندنً وضعیت سعادتمندانه آنهاست.
و شگفت آن بود که از برخی سویه ها چیستیِ هر دو انقلاب حتا برای بسیاری از پدیدآورندگان و نقش آفرینان بزرگ آن آشکار نبود. اما دیری نگذشت که بسیاری از پیامدهای هر دو انقلاب پایدار ماندند و آرمانهائی که انقلابی ها برای آنها نبرد کرده بودند و از آنها سخنها رانده و روشنگری کرده بودند، نخست در اروپا و سپس در سراسر جهان چنان گسترده شدند که چم انقلاب به گونه ای فزاینده، ًبسیچ و خیزش توده ها برای بازسازی بنیادی سامانِ سیاسی-اجتماعی شناحته شد.ً
بگرد انقلاب همزمان و بیشتر با بگرد پیشرفت پیوندی بافتاری-ساختاری دارد و نشاندهنده گسستن از گذشته واپس مانده با آماج برقراری سامانی نو برای گشایش راه پیشرفت در آینده بوده است.
بنا بر آنچه در چمِ امروزین از واژه انقلاب میدانیم، از بیش از یک سده پیش تا امروز تنها یک انقلاب در ایران روی داده است و آن انقلاب مشروطه بوده است و آنچه در بهمن سال ۱۳۵۷ در ایران رخ داد را نمی توان انقلاب دانست.
همراه و از پی انقلاب مشروطه، آزادی و دموکراسی، شهروندی، برابری و پبشرفت در آینده ایران و گسستن از گذشته واپس مانده، پوسیده و فرسوده در خواب سده میانی و نشئه عرفانی سرزمینهای خاوری در جامعه ایران روی داد.
در بهمن سال ۱۳۵۷ خورشیدی در ایران، گسستن از آرمان ها، ایده ها و پیامدها و دستاوردهای درخشان و پیشرو انقلاب مشروطه همچون آزادیهای سیاسی(تا ۱۳۰۵ و از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲و از نیمه دوم سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸) و مدنی، پیشرفتهای اقتصادی-اجتماعی از مجلس نخست و در سراسر دوران پادشاهان پهلوی ( که بدون مشروطه شدنی نبودند) و بیش از همه پشتوانه و سند حقوقی ایران نو، قانون اساسی مشروطه روی داد.
پرسش اکنون چنین است که آیا آنچه در بهمن سال ۱۳۵۷ در ایران رخ داد را می توان انقلاب نامید؟
نه، و درست وارونه آن، بزرگترین ضد انقلاب در تاریخ سدوپنجاه ساله گذشته ایران، ضد انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بوده است که پیامدهای آن از میان رفتن آرمانها و ایده ها و ارزشهای نوین و آزادیهای سیاسی و مدنی، پیشرفتهای اقتصادی-اجتماعی و نابودی سامان مشروطه و پاره کردن(نسخ) قانون اساسی آن و برقراری سامان مشروعه و قانون اساسی آن بر پایه فقه مذهب شیعه، تئوکراسی شیعی، سامانی از دید تاریخی نابهنگام در سده ۲۰ و ۲۱ ترسائی، پوسیده و فرسوده، ناکارآمد و سترون بوده است که تا امروز در چالش ماندگاری خویش درمانده و زمین گیر است و نمی تواند به بازسازی سامانی اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-فرهنگی دست یازد. و با اینهمه از روی ساده نگری و سهل انگاری روزنامه نگارانه بر آن نام انقلاب گذاشته شده و بدتر از آن ازسوی بسیاری از نیروهای سیاسیِ اپوزیسیون آن و روشنفکران درون و برون ایران بی هیچ پشتوانه دانش سیاسی و جامعه شناسی سیاسی و تئوریهای انقلاب و در راستای همان ساده نگری و سهال انگاری پیشین و پریش اندیشی چیره در ذهن و اندیشه آنان، شوربختانه همچنان در گفتارها و نوشتارهای خود از آن به نام انقلاب یاد می کنند و از اینرو به هر چه انقلاب و انقلابی است زشت می گویند و از آن روی بر می تابند.
هر بسیچ مردمی از بسیچهای چند سد هزار نفری تا میلیونی سراسری برای دگرگونی از سامانی به سامانی دیگر را نمی توان انقلاب نامید. به آرمان ها، ایده ها و ارزش های رهبران آن و پیامدها و دستآوردهای آن، آرایش و پیرایش نیروهای اجتماعی آن و ساختار اقتدار سیاسی آن و سویه تاریخی آن بنگرید تا آنگاه دریابید که آنچه روی داده، هر چند بزرگ و میلیونی باشد، انقلاب است یا ضد انقلاب.
سرآمد انقلابهای بزرگ دوران نوین(مدرن) جهان، انقلابهای سده هیجدهم آمریکا و به ویژه فرانسه بوده اند. حتا انقلابهای سده بیستم در جهان که بزرگترین آنها انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب ۱۹۴۹ چین بودند، انقلاب بودند. هر دو انقلاب در جامعه هائی روی دادند که بافت اقتصادی-اجتماعی آنها روستائی و دهقانی بود و با گسست از گذشته خود به کشورهای صنعتی دگرگون شدند.
دیگر انقلابهای سده بیستم که در کشورهای جهان سوم روی دادند همچون انقلابهای ایران(مشروطه)، ترکیه، مصر، ویتنام، مکزیک، کوبا و نیکاراگوئه هم انقلاب بودند.
هر یک از انقلابهای سده بیستم را می توان جداگانه پژوهید و واکاوید و ناتوانیها و ناکامیهای آنها را شناخت. افزون بر آن انقلابهای دهه های پایانی سده بیست و آغازین سده بیست و یکم را داریم که هم نقش بزرگی در بازسازی سامان نوین جهانی دارند و هم راه را بر دشواریهای پیشرفت و ناتوانیها و ناکامیهای گذشته خویش به سوی آینده گشودند و آموزه های گرانسنگی به دانش سیاسی و جامعه شناسی انقلاب افزودند.
اما ایدر و ایدون (اینجا و اکنون) کوشش ما در اینست که دانش سیاسی، جامعه شناسی انقلاب و تئوری های انقلاب را باز خوانیم و در پرتو آنها نگاهی به دو رویدادِ بزرگِ دگرگونی از سامانی به سامانی دیگر که در سده گذشته در میهن ما روی داده است بیاندازیم تا از یک سو دریابیم کدام یک از این دو رویداد انقلاب است و کدام یک ضد انقلاب و از سوی دیگر اصلاح چیست و چه پیوندی میان انقلاب و اصلاح می تواند باشد.

انقلاب
بر پایه پژوهش جان مونتفورت دان (John Montfort Dunn) پروفسور پیشین کالج شاهیِ دانشگاه کمبریج، رویدادهائی که یک انقلاب را می سازند باید دارای چند ویژگی باشند:
۱- رویدادهائی انقلاب نامیده می شوند که یک جنبش اجتماعی بزرگ مردمی را در بر گیرند. بنابرین آنگاه که حزب و یا احزابی از رهگذر فرایندهای انتخاباتی به قدرت می رسد یا می رسند، یا گروه کوچکی، مانند برخی یا همه رهبران ارتش، قدرتِ سیاسی را فراچنگ آورند انقلاب به شمار نمی آیند.
-۲ انقلاب به فراروندهای اصلاحی ریشه ای و دگرگونی بنیادی می انجامد. جان دان یادآور گردیده است؛ آنهائی که قدرت را فراچنگ آورده اند باید به گونه ای آشکار، بیشتر از آنهائی که سرنگون شده اند توانائی فرمانروائی بر جامعه ای را داشته باشند که آنرا می پایند(کنترل آنرا در دست دارند)، رهبری انقلاب باید دست کم توانائی دستیابی به برخی از هدفهای خویش در بازسازی سامان اقتصادی-اجتماعی جامعه را داشته باشد.
در جامعه ای که یک جنبش اجتمائی پیروز شود و قدرت سیاسی را فراچنگ آورد، اما نتواند به پایداری سامانی در همه گستره های زندگی جامعه دست یازد، نمی توان گفت که در آن انقلابی رخ داده است، چنین جامعه ای بیشتر دستخوش آشوب و هرج و مرج و بی قانونی و فساد اداری و ساختاری است که کشور را در چند دهه به سوی فروپاشی می برد.
۳- انقلابهای سده بیست کمتر یا بیشتر ناگزیر از بکار گیری ابزارها و روشهای خشن و گاه خونین و مسلحانه از سوی کسانی در جنبش مردمی بودند که در برابر ایستادگی و سرکوب خشن، خونین و مسلحانه رژیمهای پیشین به آسانی از قدرتشان دست برنمیداشتند. اما در انقلابهای دهه های پایانی سده بیستم و دهه های نخستین سده بیست و یکم، جنبشهای بزرگ مردمی با بکارگیری ابزارها و روشهای مدنی همچون نافرمانی مدنی، اعتصابهای سراسری و راهپیمائی ها و گردهمآئی های از چند ده هزارنفری تا میلیونی و فراخوانی وجدانهای آگاه و بیدار و سازمانهای جهانی و همچنین فراخوانی وجدانهای مردمی و هوشیار بدنه ماشین سرکوب رژیم پیشین به پشتیبانی از جنبش مردمی توانسته اند پیروز شوند با این همه جنبش ها گاه ناگزیر بوده اند در برابر سرکوب خشن به گونه هائی از ابزار و روش های خشن سرد و پدافندی دست یازند.
هیچ جنبش مردمی خود از آغاز ابزارها و روشهای خشن را به کار نمی گیرد و باید با همه توان و هوشیاری خویش بکوشد که به درون چرخه خشونت فرو کشیده نشود.
اگر این سه سنجه را بر هم بیافزائیم آنگاه میتوان واژه انقلاب را بدینگونه چمید؛ انقلاب فراچنگ آوردن قدرت دولتی از رهگذر بکارگیری سازمایه ها، ابزارها و روش های مدنی یا خشن از سوی رهبران و مردمانِ یک جنبش بزرگ مردمی است برای فراروندهای اصلاحی ریشه ای و دگرگونیهای بنیادی بسود پیشرفت در همه گستره های زندگی و بازسازی سامان اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-فرهنگی پایدار جامعه.
در باره هر یک از سنجه های رویدادی که انقلاب شناخته می شود می توان اندیشید و پژوهید، اما سنجه دوم آن بیشترین درونمایه آن و فراروندی است که آنرا بازایستادنی نیست، آراستن و پیراستن و دگرکونیهای بنیادی پیوسته جامعه، انگیزه پویائی،بالندگی، سرزندگی و شادابی و پیشرفت روزافزون آن خواهد بود.
هر گاه از پس فراچنگ آوردن قدرت دولتی با روشهای مدنی یا خشن از سوی یک جنبش اجتماعی بزرگ مردمی، بازدیسی ریشه ای و دگرگونیهای بنیادی به سوی پیشرفت پایدار شدنی نباشد، انقلابی رخ نداده و کشور در سراشیب فروپاشی است و آنچه براستی رخ داده، ضد انقلاب است.
بزرگترین ضد انقلاب دو سده گذشته جهان، ضدانقلاب سال ۱۳۵۷خورشیدی و ۱۹۷۹ ترسائی بوده است.
در بخش سوم این جستار به واژگانی همچون خیزش، آشوب، شورش، جنبش و همچنین به تئوریهای انقلاب از کارل مارکس تا چارلز تیلی نگاهی پرسون تر(دقیق تر) می اندازیم.

آریو مانیا
استکهلم- ۶ فوریه ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)