رمان سنگ صبور نوشته عتیق رحیمی داستان زنی افغان است که از راه درد دل کردن و گشودن رازهای یک عمر برای شوهرش که جنگجویی زخمی و در حال اغماست و از هر گونه واکنشی ناتوان، به رهایی می رسد. در آغاز داستان، زن روزهایش به تسبیح گرداندن و ذکر گفتن می گذرد. روزها با نود و نه دور تسبیج طی می شوند و پبشرفت ذکر است که به او می گوید چقدر از روز گذشته و چقدر مانده، نه گردش عقربه های ساعت:

«و وقتی به دور هفتاد و دوم برسم، این ملای احمق به ملاقات تو خواهد آمد و طبق معمول مرا سرزنش خواهد کرد، که چرا خوب به تو نرسیده ام، درست به دستورهای او عمل نکرده ام، در دعا سهل انگاری کرده ام… وگرنه تو حالت خوب شده بود!… گفتن  این که باید روزی نود و نه بار یکی از نود و نه اسماء الهی را ذکر گفت که کاری ندارد… آن هم به مدت نود و نه روز! اما این ملای احمق نمی داند که چه وضعی دارد تنها بودن با مردی که…» زن کلمه ای را که می جوید نمی یابد، یا جرأت نمی کند بگویدش….»

زن بعد از نماز ظهر گوشش به صدای ملاست در بلندگوی مسجد که حدیث و وعظ سه شنبه را می گوید.

«… و امروز روز خون  است، چرا که در یک روز سه شنبه بود که حوا برای اولین بار حیض شد؛ که یکی از پسران آدم برادرش را کشت، که گرگوری و زکریا و یحیی علیهم السلام را کشتند…»

روز پیش می رود، زن از مرد پرستاری می کند، به بچه هایش رسیدگی می کند. از کوچه باز هم صدای ملا و سپس هیاهوی آماده باش جنگجویان شنیده می شود.

زن به بالین مرد باز می گردد و دوباره کنار مرد می نشیند به گپ زدن:

«الان ملا آمده بود. آمده بود با هم دعا بخوانیم. بهش گفتم که از دیروز پاک نیستم، مثل حوا. خوشش نیامد. نمی دانم چرا. چون جرأت کردم خودم را با حوا مقایسه کنم یا چون از قاعدگیم باهاش حرف زدم؟ غرغرکنان رفت. قبلا این طور نبود، می شد باهاش شوخی کرد. اما از وقتی شماها قواعد تازه در کشور برقرار کرده اید عوض شده. بیچاره می ترسد.

چه می گفتم؟… ها، از قاعدگیم می گفتم… البته بهش دروغ گفتم…   همان طور که به تو هم دروغ گفته ام… چندین بار!..».

ترانه پریود نجفی و نامجو را که شنیدم، خنده ام گرفت. ترجیع بند «تو هم که هر دفعه که ما رو می بینی پریودی» من را به یاد شیطنتی می انداخت که در صدا و چهره گلشیفته فراهانی بود که در نقش زن از پشت در به ملا می گفت «پاک نیستم» تا او را از سر باز کند. چند روز پیش فیلم سنگ صبور را دیده بودم که خود نویسنده رمان کارگردانی کرده و بر خلاف رمان به زبان فارسی است. مطمئن بودم که زنی که در ترانه نجفی است هم دروغ می گوید، و شکایت مرد هم از همین است که به وضوح می بیند که زن او را نمی خواهد. ممکن نیست که زنی هر بار که کسی را می بیند پریود باشد، مگر این که بخواهد از رابطه یا مثلا نماز خواندن و دعا کردن سر باز بزند؛ فقط به جای آن که مستقیما نه بگوید «عذر شرعی» می آورد، چون نه را از او نمی پذیرند، ولی عذر شرعی را چرا. من در این زن عاملیت دیدم، مثل شخصیت زن سنگ صبور، که از تن خود شرم ندارد و از حماقتهای جامعه سنتی استفاده می کند تا دمی مجال نفس کشیدن بیابد. در بسیاری از واکنشهای خشم آلود زنان ایرانی به این ترانه اما عدم اعتماد به نفس و ضعف دیدم، انگار از این عصبانی اند که این ترانه فضولانه و بی شرمانه یک نقطه ضعف خصوصی آنان را به ریشخند گرفته. ناگزیر فکر می کنم چنین واکنشهایی از زنانی بر می خیزد که در عمق ذهنشان از تن و ویژگیهای زنانه تن خود شرمنده اند یا بیزار و منزجر.

در شعر این ترانه خبری از انسجام معنا و یک دیسکورس کامل و منطقی و یا زبان شسته و رفته نیست. روایتی است آشفته از برخی از فلاکتهایی که هم مردان و هم زنان در سرزمین ما دچارش بوده اند و هستند. شوق مرگ با صدای آهنگران و روی مین رفتن بیشتر شامل حال مردان بود تا زنان. صیغه های زیر سن و دختران صادراتی البته زنند. نامه های ته چاه جمکران را اما هم مردان می ریزند و هم زنان، و اجتماع زیر ناف پول محور هم بلای جان همگان  است از زن و مرد. شاعران دردمند بیت رهبر هم دیده ایم از هر دو جنس نمایندگانی بینشان هست. روابط مرد و زن هم برای هر دو طرف دردناک می تواند باشد در شرایطی این چنین. با این تفاصیل، برداشت من این است که تلاش این ترانه در تصویر کردن انحطاط و رنج و فلاکت عاطفی و جسمانی همگانی است از جمله در روابط زن و مرد، نه در القای تقابل مطلق مرد و زن و قربانی بودن یک گروه و دژخیم بودن دیگری. اهمیت کار یا ماندگاریش با گذشت زمان معلوم خواهد شد، ولی تا همین اکنون جنجال و بجثی که به پا کرده است آشکار کننده رازهای درونی بسیاری از ما شده است.

آنچه از متن رمان سنگ صبور نقل کرده ام ترجمه خودم  است از صفحات 22 و 23 و 41 و 42 این نسخه:

Atiq Rahimi, Syngué sabour. Pierre de patience, Paris, P.O.L, 2008

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)