شیزوفرنی سیاسی
گاهی و اغلب، برخی از رهبران سیاسی و سیاستمداران و اداره کنندگان شهر،بدلیل داشتن قدرت اضافه، ارزش افزوده بدست می آورند و برای فرار از پرداخت مالیات -که همان توزیع عادلانه عدالت باشد- استکبار ورزیده، دچار چند شخصیتی شده و با ذهنی منقطع،با شخصیت اصلی خود درگیر و همچون افراد «شیزوفرن»(SHIZOFERN)مبتلا به «مالیخولیا»ی(MALIKHOLIYA)سیاسی می شوند.
«قدرت»فی نفسه یک«حُسن»است که اگر افسارش در دست باشد،می تواند «چَموش» را «رام»کند؛اما آنگاه که لجام گُسیسخته شد،دیگر خدا را هم بنده نیست.
«قدرت»همانطور که در جایی لازم است،اما «ارزش افزوده» آن «مفسده» تولید می کند. وقتی «همه برای یکی» باشد،و این «یکی» همیشه «حضرت آقا»باشد،و بقیه به حُکم تعبُّد،مقلِّد وگوش بفرمان وی،سرانجام به«شیزوفرنی سیاسی گرفتارخواهد شدو «حضرت آقا»لشگری از دشمن را شبانه روز در گرداگرد خود رؤیت و آنگاه چون «دنکیشوت» یک تنه به جنگ این دشمن (فرضی) می رود!
در مانورهای نظامی یک دشمن فرضی را در نظر می گیرند و سپس با هدف «استراتژی بُرد»خود را تخلیه روانی کرده و دشمن فرضی را بشدَّت تمام بمباران و نابود می کنند.در این نوع مانورها،همیشه تاکتیک های دشمن فرضی برشکست و تاکتیک های دوست بر راهبرد پیروزی تدوین می شود.اما این درحالی است که گاه دشمن واقعی آدرس عوضی می دهد و ما سالها با این آدرس عوضی،دائم دور باطل انجام می دهیم و با همین رویکرد نیز در یک «جنگ سرد»تحمیلی و یاخودساخته به جنگ دشمن یا دشمنانی می رویم که آدرسش ناکجا آباد است!
درچنین شرایطی وقتی یک مدیر سیاسی نتواند بین حقیقت و واقعیت تناسب ببندد و یا «صغرا» و «کبرا»یش از بیخ و بُن وجود خارجی نداشته و ناصحیح باشد،به شیزوفرنی سیاسی مبتلامی شود و وقتی بخواهدبرای خلاصی از آن،از ارزش فزوده ای که بخاطر قدرت افزوده بدست آورده، استفاده کند،در این دور باطل از او یک مالیخولیای سیاسی می سازد که نامش «دیکتاتور»ی ست.
او برای حفظ ارزش افزوده ناشی از قدرت،تنها به افرادی معدود وخاص -که حُکم چشم وگوش او را دارند- اعتمادمی کندو از آنجا که قدرت افزوده، لذَّت افزوده هم می آورد!چشم وگوش ها کاسه لیس شده و دیگر فقط به سراغ شیرینی نمی روند،سراغ گوشت لخم را هم می گیرند؛و درفرایند«خواص خصوصی سازی»ناشی از«قدرت افزوده»روز به روز فَربه و فَربه تر می شوند .طبیعی است که آنهاهمه چیز را در «حضرت آقا»خلاصه کنندو آنقدر «حضرت آقا»«حضرت آقا»کنند که امر به خود«حضرت آقا» هم مُشتَبه شود که واقعا «آقا»ست!
لذا اگر قاصد خبر آورد که خُسن و خُسین دختران معاویه در شب عروسی شان بجای نُقل،سکه طلا پخش شده است و یا آن خیاط بگوید عبا و شنلی برای پادشاه می دوزم که فقط آدمهایی باچشم بصیرت می توانندآنرا ببینند وچون خود«حضرت آقا»هم نمی تواند ببیند،به روی مبارک نمی آورد،دم فرو می بندد و هیچ نمی گوید!
از وقتی انقلاب 22 بهمن 57 پیروز شد تاکنون که 30 سال از آن می گذرد ما فقط در جنگ با دشمن هستیم!!؟!
این جنگ سرد تحمیلی و یا خود خواسته و خودکرده – که تاکنون یخ زده است و یخ شکن می خواهد!- ابتدا با اشغال خودسرانه و ناآگاهانه سفارت آمریکا در تهران(شاید هم عامدانه وهدایت شده،-والله اعلم- حالا به اینکه در داخل سفارت آیا افراد گروگانگیر (منفردا)با گروگانها برای روزهای آینده سَر و سرّی داشته و یا ساخت و پاختی کرده و برای روزهای آینده تربیت شده اند یانه؟ کاری نداریم!؟اما هر چه بود و هست،فرایند زمان بالاخره آنرا آشکار و همچون دیگر رسوایی های تاریخی عیان خواهد کرد)شروع و با افشاگری هایی که از چسباندن چند تیکه کاغذ باب میل حکومت و احساسات فرو نخفته انقلاب تازه پا گرفته، شیرازه دولت تازه تأسیس انقلاب را با آنارشیسم خودش بهم ریخت، ادامه پیدا کرد. و این جنگ سرد طولانی 30ساله با 8سال جنگ گرم عراق و ایران گِره خورد و باعث تلف شدن نیروی انسانی (باضافه ترور های فیزیکی و ترور های شخصیتی دراین 30 سال)شد و «جمهوری» را هم از همان سال نخست برباد داد!
دمکراسی(یاهمان درد مشترک همه آدمها)درصدد است با تبیین و تدوین بهترین قوانین آنرا گونه ای تحریر کند که قدرت اضافه به کسی ندهد، تا وی ارزش افزوده بدست نیاورد و «حضر ت آقا» نشود!
اما متأسفانه میل به قدرت درنهاد تازه تأسیس شده ای بنام جمهوری اسلامی بجای آنکه در فرایند تغییر در قانون اساسی،تقسیط قدرت کند، تجمیع قدرت کرد و همه قوانین را تحت الشاع یک اصل قرار داد.
این عبا(ولایت فقیه) –که خیلی ها هم اکنون نیز میل به تن کردن آن را دارند-با الگوی خیاطی سید حسن آیت،از مریدان و پیرون دکتر مظفربقایی رهبر حزب زحمتکشان،و از مؤسیسن حزب جمهوری اسلامی ایران،ترسیم و در مجلس خبرگان قانون اساسی اول دوخته شد و آیت الله العظمی منتظری باتقریر خود،آنرا رنگ و البته سپس پاره اش کرد. ولی باز مجلس خبرگان دوم قانون اساسی آنرا با وصله و پینه ای جدید به بازار سیاست آورد.
برای این عبا دو جیب دوختند: «جناج چپ و جناج راست؛دو جناحین حاکم، یعنی چپ و راست قدیم و باصطلاح اصلاح طلبان و اصولگرایان جدید در این 30 سال یکی از دو دستشان را هر کدام در دو جیبب این عبا کردند و مشغول برداشت و درو شدند و دو دست دیگر خود را البته درجیب های همدیگر کرده و به «سیاست مُدن» پرداختند! و سرانجام هم در این فاصله،با تربیت «تیم احمدی نژاد»که با ادبیات پَشم و پیله ای خود دارد به جنگ دشمن می رود و می خواهد مدیریت جهان را سیاست مُدن کند،به قُل و زنجیر گرفتار شدند…
«ارتشبد ازهاری»(چشم شاه)-که در سیستم تلنبار قدرت،لذت ناشی از قدرت افزوده بدست آورده بود- وقتی صداهای معترضین علیه سلطنت را در پشت بام ها شنید،بخود این اجازه را داد که به شاه قَدر قدرت ایران(پهلوی دوم)بگوید:«اعلیحضرتا!آسوده بخواب، چیزی نیست،صدای نوار است!!» وقتی مردم به خیابانها راه افتادند و گفتند:«ازهاری بیچاره باز هم میگی نواره، نوار که پا نداره»آنگاه تازه شاه قَدر قدرت ایران،از میان صداهای دَرهم و بَرهم که همه شان توَّهُم بود و از او یک شیزوفرن سیاسی ساخته بود و تبدل به یک مالیخولیای سیاسی کرد ه بود،صدای مردم را شنید و گریان و با صدایی لرزان گفت:
ای مردم !صدای انقلاب شما را شنیدم. اما چقدر خوب فرموده است قرآن:
«صُم بُکم عُمی فهم لایرجعون».
والسلام
17آبان 89/محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)