Image result for ‫ساسی مانکن‬‎

 

ديدار آقاي مهدي كروبي با خوانندگان جوان كه ساسي مانكن نيز در ميان آنان بود و باانگيزه طرح مشكلاتشان درخواست ملاقات با وي را مطرح كرده بودند احتمالاً براي جلب طيف گسترده يي از آراي جوانان شادمان صورت گرفت كه بنا بر مقتضيات سني و عواقب نوع پرورشي كه در نظام آموزش و پرورش از سر گذرانده اند دنيا را از منظر ريتم و ادبيات هجو گونه عاشقانه مي بينند. منظورم طيفي است كه منطقاً تا دو سه دهه ديگر صاحبان و اداره كنندگان اين ملك خواهند بود و فرصت خواهند داشت با دنياي متفاوت ذهني شان ارزش هاي آقاي كروبي و سه نامزد ديگر رياست جمهوري ديگر را به چالش بگيرند. بي ترديد ميليون ها جواني كه دوران شادمان جواني شان را با نغمه هاي توليدي ساسي مانكن مي گذرانند، دنياي خود را متفاوت از چهار نامزد رياست جمهوري خواهند ساخت كمااينكه اين آقايان اگر امروز اين گونه اند سال هاي جواني خويش را به گونه ديگري گذرانده اند. بدين لحاظ ديدار مهدي كروبي با خواننده جواني كه همنشين خلوت و شادماني ميليون ها ايراني پا به سن نگذاشته است، اتفاقي كم نظير و تحسين برانگيز است كه مي تواند نشانه هايي از دعوت طيف هايي را دربرداشته باشد كه همواره نه تنها به هيچ انگاشته شده اند بلكه حتي در رسانه ها و تبليغات رسمي وجودشان انكار مي شود. براي مطالعه ريشه هاي دانسته يا ندانسته شده ديدار يك نامزد رياست جمهوري با خواننده و آهنگسازي كه حتي بردن نام آن منشاء استهزا و خشم مراجع رسمي و روشنفكري مي شود، ضروري است به ابتدايي ترين «حق هايي» برگرديم كه ميزان بهره مندي آدم هاي زاييده شده در قلمرو ايران را مشخص مي كند و براساس آن اين نكته را مورد مداقه قرار دهيم كه آيا تفاوت گفتمان ساسي مانكن و هوادارانش مي تواند موجب سلب حقوق شهروندي از آنان شود يا اساساً داشتن شناسنامه ايراني و كد ملي كشور ايران موجب پديد آمدن حقي مي شود كه دارنده آن را مجاز مي سازد متناسب با شرايط خود در اين مملكت زيست كند.بسياري از جوامع در حال گذار، يعني جوامعي كه معيارها و ارزش هايي را وانهاده و تكليف خود را با فوران ارزش ها و معيارهاي جديد هنوز روشن نكرده اند، به خود اجازه مي دهند و اين حق را بر خود فرض مي دانند كه اتباع كشور خود را به شهروند درجه يك، شهروند درجه دو و شهروند درجه هيچ تقسيم كنند و نيز اين حق را براي خود قائل هستند تا درجه هاي شهروندي را متناسب با منافع گردانندگان نظام سياسي جابه جا كنند. برخلاف قاعده فوق ساسي مانكن ۲۳ ساله – و طيف وسيعي از ايرانيان كه با فرهنگ متفاوت و دگرگونه رتبه «شهروند درجه هيچ» دريافت كرده اند – ۱۷ سال پيش وارد سيستم آموزش و پرورش كشور شد و طي ۱۲ سالي كه دوران دانش آموزي را طي كرده حداقل هفته يي دو بار در مراسم دعاي كميل و دعاي ندبه در مدرسه حضور داشته و مسوولان امور پرورشي مدرسه نيز به صورت تمام وقت بر تربيت و پرورش او نظارت داشته اند تا اندكي انحراف و هواي نفس بر او تاثير نگذارد. او در كنكور سراسري شركت كرده و دانشجوي رشته كامپيوتر يكي از دانشگاه هاي كشور است. روند تحصيلي و زندگي او حاكي از آن است كه هيچ روال غيرمعمولي را طي نكرده و به غير از مواقعي كه سي دي جديدي ارائه مي دهد، يك شهروند بي مساله است. با اين حال، خواندن شغل اصلي اوست اما بر اساس حرفه يي كه به آن اشتغال دارد «هيچ كس» حساب مي شود. براي شفاف تر كردن پارادوكس هايي كه بر اساس آن مي توان حق شهروندي احراز كرد يا از آن خلع شد لازم به يادآوري است كه توليدات اين دارنده شناسنامه ايراني فاقد حق شهروندي، عمومي ترين نغمه يي است كه حتماً و تقريباً در اكثريت قريب به اتفاق خانه ها و خانواده هاي ايراني شنيده مي شود. حتي فرزندان و نوه هاي كساني كه حق شهروندي توزيع يا خلع مي كنند با ترانه هاي او كاملاً آشنا هستند و حتماً همه آهنگ هاي وي را در منزل دارند. حال چگونه مي توان فردي با اين ويژگي را شهروند درجه هيچ ناميد يا ديدار مهدي كروبي با او را غير واقع بيني دانست.چگونه است كه در جوامع پيشرفته يي كه براساس تجربيات آنان ماهواره به فضا پرتاب مي كنيم يا برد موشك هايمان را افزايش مي دهيم، خوانندگان بسيار بسيار مردمي يا جوان پسند رتبه مافوق شهروندي مي گيرند، مدال هاي درجه يك دريافت مي كنند و در مراسم ملي در رديف شخص اول كشور جاي مي گيرند. در مواردي نيز كه شهرت آنان از قلمروهاي ملي فراتر مي رود، همين خوانندگان از طرف سازمان ملل به عنوان «نماينده صلح» جهاني معرفي مي شوند و به مناطق جنگي و بحران زده آفريقا اعزام مي شوند تا با ترانه هاي خود مردم را به دوري از خشونت و استقرار يافتن آرامش دعوت كنند. از ديگر ويژگي هاي جوامع در حال گذار كه هيچ نظام ارزشي را جايگزين نظام ارزشي از هم فرو پاشيده سابق نكرده اند، اين است كه سلب حق شهروندي را از دورترين لايه هاي اجتماعي كه قرابت كمتري با نظام ارزشي حاكم دارند، شروع مي كنند اما به همان نقطه به پايان نمي رسانند.در چنين جوامعي نه تنها بي دفاع ترين اقشار اجتماعي فاسد، بي ريشه و عوامل دشمن شمرده مي شوند بلكه بر مبناي همان ملاك هاي انحصار طلبانه، دارنده هر انديشه يا معيار متفاوت از حاكمان سياسي نيز طرد، منكوب و لگدمال مي شود. به عبارت ديگر روند سلب شهروندي از شهروندان بدون دفاع و حاشيه نشين آغاز مي شود اما در ادامه دامان انديشمندان، دگر انديشان، منتقدان، متجددان و معترضان سياسي را نيز مي گيرد.
همين روند در ادامه براي نويسندگان، شعرا و هنرمندان چارچوبي تعيين مي كند كه چه بينديشند، چه شعري را بگويند و هنرمندان چه چيزي را زشت يا زيبا ببينند. همين نظام ارزشي در شرايطي كه در يك مواجهه عادلانه «توان دفاع از خود را ندارد» خود را مجاز مي شمارد انبوه توليدات فرهنگي از جمله كتب، نوشته ها، اشعار سروده شده و نغمه هاي ضبط شده و فيلم هاي آماده اكران را در توقيف نگه دارد.آنچه نظام رتبه بندي شهروندان به شهروندان درجه يك و دو و هيچ به بار مي آورد، مهاجرت گسترده تحصيلكردگان، انديشمندان و در بهترين شرايط تحميل «در وضعيت خفقان نفس كشيدن» كساني است كه تاب و توان مهاجرت را ندارند. جمله چندي پيش دولتشاهي مبني بر اينكه مي خواستند ما را بميرانند، حاكي از كاركرد چنين جرياني است.
نظام توزيع ناعادلانه حق شهروندي و سلب حق شهروندي در اوج اعمال اقتدار خود و هنگامي كه حتي با زنداني كردن مخالفان و ناراضيان هم نمي تواند نظامي يكدست را فراهم آورد، اين حق را براي خود قائل است كه حق نفس كشيدن را از دگرانديشان دور و نزديك سلب كند.
شايد آلمان شرقي تا پيش از حادثه عظيم فروپاشي ديوار برلين و سرنگوني رژيم جمهوري دموكراتيك در سوم اكتبر ۱۹۹۰ تنها نمونه منحصر به فرد از كاركرد و ثمره وجود چنين پارادوكس اجتماعي در تاريخ معاصر باشد. جمهوري دموكراتيك آلمان شرقي به صورت رسمي بر اساس ملاك ها و معيارهاي كمونيستي اتحاد جماهير شوروي اداره مي شد اما جوانان اين كشور كار خود را مي كردند و بر اساس فرهنگ جاري در آلمان غربي تربيت مي شدند. نتيجه چنين پارادوكسي منجر به ايجاد دوگانگي و سپس شكافي عميق بين مردم و حاكميت سياسي در آلمان شرقي شد كه در نهايت طي چند روز درگيري به فروپاشي ديوار برلين و سپس محو شدن نظام سياسي آلمان شرقي منجر شد.
شايد اين مباحث را فقط در آستانه انتخابات كه فضاي سياسي بازتري اعمال و تحميل مي شود، بتوان مطرح كرد اما جوان ۲۳ ساله يي كه بدون هيچ گونه امكاني توانسته به خلوت نه صدها هزار كه به خلوت ميليون ها جوان ايراني نفوذ كند، خوب يا بد، زشت يا زيبا نماد دگرگونه بودن و نماد امكان پذير شدن غيرممكن ها در شرايط غيرممكن ها و يك استثناست.اگر نامزدهاي رياست جمهوري دفاع از حقوق دورترين و بي دفاع ترين لايه هاي اجتماعي، فرهنگي و گرايشات سياسي را در برنامه خود بگنجانند، امري كه دفاع از آن مستلزم پرداخت هزينه هايي خواهد بود، در آن صورت موفق به تثبيت معيار ثابتي از «شهروند ايران» بودن خواهند شد كه جامعه ما به شدت محتاج و تشنه آن است. فقط در آن صورت است كه جامعه ما به جاي تبعيض و تهديد و ترس و دورويي و چاپلوسي نهادينه شده، فرصت آزمودن آرامش را نيز خواهد داشت و صد البته همزيستي مسالمت آميز با خودمان را كه به شدت با آن بيگانه شده ايم.

فرزانه روستايي

 روزنامه اعتماد، شماره ۱۹۵۹ به تاريخ ۳/۳/۸۸، صفحه ۱ (صفحه اول)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)