امیر طاهری روزنامه نگار پرسابقه ایرانی و تحلیلگر مسائل سیاسی ایران خاورمیانه پیش تر در برنامه ای در بخش فارسی بی بی سی گفته بود خاورمیانه غیر قابل پیش بینی ترین نقطه در جهان است. شاید با تحولات روزهای اخیر در ایران بتوان گفت که آن کشور پیش بینی ناپذیرترین کشور در پیش ناپذیرترین نقطه دنیا است.

در حالی که پس از بهار عربی با وقوع رویدادهایی چون انقلاب و جنگ داخلی در کشورهای منطقه چون سوریه، یمن و لیبی تصور عمومی این بود که ایران تنها کشوری در منطقه است که «امنیت» و «آرامش» دارد جنبش اعتراضی اخیر اما این فرضیه را بی اعتبار ساخت. از تاریخ ۲۸ دسامبر اعتراضاتی در مشهد آغاز شدند که در ابتدا ریشه آن اقتصادی بود. معترضان خواستار اصلاحات اقتصادی شدند و به گرانی قیمت مواد غذایی و نرخ بالای بیکاری جوانان اعتراض داشتند. با این حال، تظاهرات از شعار مرگ بر روحانی و نقد دولت به سرعت به شعار دادن معترضان علیه کلیت نظام سیاسی ایران و علیه سیاست خارجی آن (در شعارهای چون نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، یا سوریه را رها کن فکری به حال ما کن) تغییر یافت و ماهیتی ساختار شکنانه پیدا کرد. نکته جالب توجه آن بود که تظاهرات در پایتخت ایران (تهران) کمرنگ تر بود و در شهرهای دیگر گسترده تر و فراگیرتر. جنبش اعتراضی اخیر فاقد رهبری واحد است برخی از تحلیلگران معتقدند که این موضوع مثبت است و می تواند از ظهور یک دیکتاتور در اینده ایران جلوگیری کند اما برخی دیگر معتقدند که یک نقطه ضعف است چرا که هر حرکت اعتراضی بدون رهبر عقیم باقی می ماند. طیف های شرکت کننده در تظاهرات در شهرهای مختلف ایران نیز گوناگون هستند با این حال، شگفت انگیز ترین نکته در این تظاهرات سر دادن شعارهایی در حمایت از بازگشت نظام پادشاهی به ایران و در دفاع از خاندان پهلوی بود که در انقلاب۱۹۷۹ سرنگون شدند و پس از آن جمهوری اسلامی تاسیس شد.

عجیب تر از آن این که در دو شهر قم و مشهد (که به عنوام مذهبی ترین شهرهای ایران شناخته می شوند) جوانان معترض شعار «رضا شاه روحت شاد» و «ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم» و «کشور که شاه ندارد حساب و کتاب ندارد» را سر دادند.

چرا معترضان جوان شعار در حمایت ار رضا شاه سر دادند؟ در حمایت از پادشاهی که سال ها پیش فوت کرده است. برای پاسخ به این پرسش باید به اقدامات و دستاوردهای رضاشاه (۱۵ مارس ۱۸۷۸ – ۲۶ جولای ۱۹۴۴) اشاره کرد. میراث اصلی رضاشاه را می توان در سه مورد خلاصه کرد: مدرنیسم، سکولاریسم و ناسیونالیسم. رضاشاه همزمان با اتاتورک در ترکیه، در ایران ایده مدرنیزاسیون را اجرایی کرد. او در این راستا به کشف حجاب (برداشتن اجباری حجاب از سر زنان) مبادرت ورزید. هم چنین آموزش همگانی و سراسری را برای ایرانیان فراهم ساخت، به تاسیس دانشگاه مبادرت ورزید و ارتش مدرن را تشکیل داد و به امور اداری کشور سامان بخشید. او هم چنین سبب شد تا کشور ایران که در دوره پیش از به قدرت رسیدن او (یعنی در دوره سلطنت قاجاریه) بر اثر جنگ های متعدد خارجی و بی کفایتی شاهان قاجار چندین پاره شده بود دوباره یکپارچه شود و سبب شد تا تمامیت ارضی ایران حفظ شود. در واقع، او سبب شد تا ایران در قرن بیستم وارد دنیای مدرن شود با این حال مدرنیسم او آمرانه و از بالا به پایین بود و در این مسیر برخی از روشنفکران و مخالفان سرکوب شدند.

در بعد دفاع از سکولاریسم،‌ اولین مخالفت روحانیون مسلمان شیعه با رضا شاه از زمانی آغاز شد که او پس از اعلام الغای سلطنت قاجاریه خواستار تاسیس جمهوری شد. در این میان بزرگترین الهام بخش برای او اتاتورک در ترکیه بود. با این حال، روحانیون با این نظر مخالفت کردند. آنان گفتند که سلطنت بخش جدایی ناپذیر از مذهب است. روحانیون بیم داشتند که مانند ترکیه از تاسیس جمهوری دین و مذهب ملغی گردد و منافع آنان به خطر بیفتد. در نتیجه طرح تاسیس جمهوری کنار گذاشته شد و سلطنت پهلوی تاسیس خود را به طور رسمی اعلام کرد. رضا شاه اما پس از شاه شدن مقابله با روحانیت را با هدف کاهش قدرت و نفوذ آنان آغاز کرد. یکی از اقدامات او برقراری قانون نظام وظیفه اجباری بود. روحانیون نمی خواستند به سربازی اعزام شوند. اقدام دیگر رضا شاه به زور برداشتن حجاب از سر زنان بود که با اعتراض روحانیون و مذهبی ها مواجه شد. خبر کشف حجاب مردم مشهد را عصبانی کرد. بازاریان نیز در آن زمان (۱۹۳۵) مغازه ها را تعطیل کردند اما این اعتراضات سرکوب شدند.

در نهایت رضا شاه احیای کننده حس غرور ملی ایرانیان و افتخار به تاریخ پیش از اسلام و پیش از حمله اعراب به ایران بود. در نتیجه، ناسیونالیسم، ایدئولوژی مورد توجه او در راستای دولت ملت سازی در مفهوم مدرن آن بود. رضا شاه در این راستا عشایر و سران قبایل و خان هار ا سرکوب کرد و به امور منطقه ای و محلی نظم و انضباط اداری و سیاسی بخشید تا بتواند مسیر ایجاد دولت واحد و ملت واحد و یکپارچه را هموار سازد.

جوانان معترض نیز به احتمال زیاد به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه به دلیل توجه به این سه مولفه در حمایت از رضاشاه شعار دادند. آنان سالهاست که تحت حکومتی مذهبی با قوانین اسلامی زندگی کرده اند. در نتیجه رضا شاه به عنوان نماد باور به مدرنیسم (هر چند آمرانه و غیر دموکراتیک) و سکولاریسم برای آنان نشانه ای از بدیلی برای نظام سیاسی و اجتماعی مذهبی کنونی قلمداد می شود. هم چنین، ایران در چهار دهه اخیر شاهد کم توجهی مقام های سیاسی به هویت ملی و جایگزین شدن هویت اسلامی و انقلابی بوده است در نتیجه بخشی از جامعه احساس تحقیر شدن داشت است و با شعار رضاشاه و زنده کردن نوستالژی قصد دارد تا غرور ملی را احیا کند.

اکنون نوه رضاشاه، رضا پهلوی در امریکا زندگی می کند و یکی از رهبران اپوزیسیون ایران است. او سالهاست که خواستار برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حکومت در ایران شده و گفته است که از حکومتی سکولار و دموکراتیک (فارغ از شکل آن چه به صورت جمهوری یا پادشاهی پارلمانی) حمایت می کند.

آیا ممکن است روزی ایران نیز چون اسپانیای پس از فرانکو که در آن خوان کارلوس به پادشاهی رسید شاهد تکرار تاریخی مشابه باشد؟ برای برخی این رویداد رویایی و حتی متوهمانه به نظر می رسد با این حال، تاریخ هیچ گاه روندی خطی و از پیش تعیین شده نداشته است. خوب است نگاهی به تاریخ انقلاب فرانسه بیندازیم که چه مسیر ناهموار و پر نوسان از تبدیل شدن جمهوری به پادشاهی پارلمانی و امپراتوری را پیمود تا در نهایت به جمهوری رسید. تاریخ عرصه تحقق غیر ممکن هاست. این موضوع در ایران و خاورمیانه به عنوان پیش بینی ناپذیرترین نقاط جهان ملموس تر است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)