برخی محافل چپ ایرانی از احتمال خیزش « توده ای» و چشم انداز وقوع انقلاب در ایران می گویند، اما داده های روز مبارزه طبقاتی بیش از همه احتمالات دیگر، دورنمای وقوع یک تهاجم سراسری سیاه و خونبار جدید توسط بورژوازی را خاطرنشان می سازد. چرا چنین به نظر می رسد؟ پاسخ را باید در رجوع به داده های مذکور جستجو نمود.

وضعیت مختل اقتصادی 

چرخه بازتولید سرمایه داری ایران دچار اختلال جدی است. واقعیت ها به طور قطع توسط آمارها و گزارشات دولتی منعکس نمی شود اما حتی گفته های رسمی دولتیان و مجلسیان برای نشان دادن وضعیت متلاشی اقتصاد سرمایه داری کافی است. تکیه گاه این کلام مجرد بروز رخدادهای مربوط به بخش نفت و گاز و تنزل اضافه ارزش های نفتی نیست. مکان درآمدهای نفتی در تولید ناخالص سالانه ایران در بهترین حالت و پررونق ترین شرائط اقتصادی از 15% بالاتر نرفته است و در برخی سالها حتی به 9% نمی رسیده است. پیش کشیدن عناوینی مانند اقتصاد نفتی، رانتی و رمزآمیزی جایگاه عایدات  بخش نفت در چرخش سرمایه داری ایران جار و جنجال رویکردی از ارتجاع بورژوازی است که ولو بعضاً پوشش چپ تن دارد اما فقط برای انصراف توده های کارگر از مبارزه ضد سرمایه داری و تبدیل طبقه کارگر به پیاده نظام اپوزیسونهای بورژوازی انجام می گیرد. آنچه « تولید ناخالص داخلی» نام دارد از ریال اول تا آخر منجمله همین عواید نفتی اضافه ارزش های حاصل استثمار طبقه کارگر ایران و همزنجیران بین المللی اوست. به محور بحث پیرامون موقعیت متزلزل اقتصادی روز باز گردیم. 70 درصد کل صنایع، اعم از بزرگ یا کوچک تعطیل شده اند و 30 درصد باقی مانده به طور غالب با ظرفیت 80 تا 50 و خیلی ها زیر 40% کار می کنند. روند تعطیل کارخانه ها و کارگاهها با شتاب ادامه دارد. غالب صنایع کلیدی و استراتژیک اسیر این وضع هستند. اتوموبیل سازی ها سطح تولید  خود را تا 50 درصد و شاید بیشتر پائین آورده اند. صادرات روزانه نفت از دو میلیون و پانصد هزار بشکه به حدود 800 هزار بشکه رسیده است. این کاهش در مورد صادرات گاز باز هم بیشتر است. 6 سال پیش سخن از کفایت تولید داخلی دارو بود. وضع این شاخه اقتصادی اکنون رقت بار است. این مسأله در مورد گندم و کالاهای دیگر مصداق دارد. از تعطیلی کارخانه ها، کشت و صنعت ها و مراکز دیگر کار که بگذریم وجوه دیگر چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی نیز به ورطه اختلال فرو رفته است. بانک ها خالی شده اند و میلیاردها دلار سرمایه آزاد که در پروسه سودآفرینی از مؤسسات بانکی  به حوزه کنترل سرمایه داران خصوصی یا دولت سرمایه داری منتقل شده است هیچ چشم اندازی برای بازگشت ندارد. واردات کالا اعم از مایحتاج مصرفی ساکنان کشور یا آنچه جزء استوار و گردشی بخش ثابت سرمایه اجتماعی است به شدت دچار کاهش شده است. این کاهش در کنار افت بارز تولید داخلی مواد خوراکی سایه قحطی را بر سر توده های کارگر سنگین ساخته است. ارزش  ریال در مقابل ارزهای خارجی با شتابی برق آسا افول کرده است و بهای تمامی کالاها به صورت کاملاً انفجاری بالا رفته است. این امر به طور مستقیم، دستمزدهای واقعی را به طور فاحش تنزل داده است و امرار معاش روزانه کارگران را تا چند برابر وخیم تر ساخته است. سرمایه داران و دولت سرمایه به این نیز بسنده نکرده اند و زیر مهمیز معضلات فزاینده اقتصادی در پوشش دروغین عناوینی مانند تأخیر پرداخت برخی کمک هزینه ها، عملاً و علناً کاهش دستمزدهای رسمی را در شکلی چشمگیر شروع و دنبال کرده اند. به موازات وقوع وخامت روزافزون وضع معیشتی توده های کارگر، قحطی دارو و مایحتاج پزشکی نیز خانواده های کارگری را اسیر وحشت نموده است. دولت بورژوازی یک ماه مانده به پایان سال مالی در تنگنای رو به تشدید فروپاشی ها و بی سامانی ها چشم اندازی برای تهیه و تنظیم طرح بودجه سالانه نمی بیند.

تحریم های اقتصادی و موقعیت مستأصل بین المللی دولت اسلامی بورژوازی

ریشه فروپاشی اقتصاد سرمایه داری ایران قطعاً تحریم ها نیست. پروسه بازتولید سرمایه اجتماعی پیش از محاصره اقتصادی نیز اسیر بحران بوده است. شالوده اختلال جاری در بنمایه وجود سرمایه است، اما تحریم ها در تعمیق، توسعه و انفجارآمیز شدن روند فروپاشی اقتصاد کشور نقش تعیین کننده بازی کرده است. اهمیت مسأله روشن است. فرایند تولید و بازتولید سرمایه اجتماعی ایران مثل همه جوامع دیگر دنیا در ارتباط اندرونی و ارگانیک با سرمایه جهانی قرار دارد. تحریم ها دسترسی صنایع، کشاورزی، حمل و نقل، نفت و گاز، نظامی و تمامی بخش های دیگر به کالاهای تشکیل دهنده جزء ثابت سرمایه را بسیار دشوار ساخته است. بهای این کالاها را به شدت بالا برده است. در همین راستا هزینه تولید محصولات را به گونه ای بسیار چشمگیر افزایش داده است. توان رقابت سرمایه ها با کالاهای خارجی را پائین آورده است. سودآوری سرمایه ها را به مخاطره انداخته است و سهم آنها در توزیع اضافه ارزش ها را تنزل داده است. تحریم ها در این گذر، تعطیلی گسترده کارخانه ها، مزارع، کشت و صنعت ها و سایر مؤسسات اقتصادی را به دنبال آورده است و در مجموع فروپاشی اقتصاد سرمایه داری ایران را دامن زده است. محاصره اقتصادی در افزایش بهای مایحتاج عمومی و روزمره توده های کارگر نیز تأثیر بسیار سهمگین بر جای نهاده و در تنزل پرشتاب دستمزدهای واقعی نقشی ویرانگر و مرگبار بازی کرده است.

تأثیر تحریم ها بر روند ارزش افزائی سرمایه اجتماعی ایران تا لحظه حاضر گام های نخست خود را بر می دارد. فشار آن در ماههای آتی بیشتر و کوبنده تر خواهد شد. کارخانه های باز هم بیشتری تعطیل می شوند، سرمایه های افزون تری راه خارج را در پیش می گیرند. توان بورژوازی و دولت سرمایه داری برای واردات کالا هر روز از روز پیش کمتر می گردد. در دل این وضعیت باندهای مافیای درون طبقه بورژوازی هارتر از همیشه دست به کار مردارخواری و دزدی های کلان چند صد میلیاردی و چند تریلیونی خواهند شد. همه اینها بعلاوه پاره ای عوامل مشابه دیگر، سایه سیاه یک دورنمای عاجل قحطی، فلاکت و فقر چند برابر را بر سر توده های کارگر سنگین می سازد. وضعیتی که مدت ها پیش تجربه عینی آن در زندگی کارگران آغاز گردیده است.

دولت بورژوازی سوای محاصره اقتصادی و تحمل فشار خرد کننده تحریم ها بار یک انزوای بین المللی  فرساینده را بر سینه خود حمل می کند. در طول 2 سال اخیر کل معادلات اوضاع خواه در سطح جهانی و خواه به ویژه در منطقه خلیج و خاورمیانه به زیان رژیم دچار تغییرات جدی شده است. کشورهای عربی حاشیه خلیج که پیش تر، از موضعی ضعیف سعی در نزدیکی با جمهوری اسلامی داشتند، اینک هر کدام بیش از دیگری دست به کار اعلام برائت از ارتباط با رژیم، ابراز همنوائی با امریکا و کشورهای متحد قطب قدرت مسلط در منطقه، تقویت هر چه بیشتر موقعیت این قطب و تضعیف متقابل دولت اسلامی می باشند.

دولت های همسوی رژیم در منطقه، کشورهای سوریه و عراق نه فقط هیچ کمکی برای سنگین ساختن کفه اعتبارش نیستند که هر کدام  پاشنه آشیلی هول انگیز برای تزلزل بیشتر پایه های ثباتش به حساب می آیند. هر دو دولت زیر فشار خرد کننده مناقشات درونی و موج انفجار نارضائی لایه های مختلف اجتماعی درون جامعه، اسیر وضعی مهلک هستند و بورژوازی هار حاکم ایران معضل تضمین بقای آنها را بر کل معضلات دامنگیر خویش تلنبار می بیند. حوادث دو سال اخیر خاورمیانه و شمال افریقا موقعیت نیروهائی مانند حزب الله و حماس و رابطه آنها با رژیم را نیز دستخوش تأثیر و تغییر کرده است. حماس دیری است که با دولت های ترکیه و مصر و قطر نرد عشق می بازد و آویختن خود به قطب متحد امریکا در منطقه را بر ادامه همسوئی با جمهوری اسلامی ترجیح می دهد. حزب الله لبنان به دنبال وقوع انفجارهای وسیع توده ای در مصر و تونس و لیبی موقعیت پیشین خود را از دست داده است و رویدادهای سوریه ابعاد فروپاشی اعتبار و توانش را چند برابر ساخته است. وضعیت متزلزل اقتصادی و انزوای گسترده بین المللی رژیم به تدریج رابطه میان او و متحدان نیرومندش را نیز تحت تأثیر جدی قرار داده است. روسیه و چین در دل سیر رویدادها با نگاه به منحنی عروج و افول سود سرمایه هایشان موقعیت خود در حمایت از رژیم یا هماوائی با قطب قدرت مخالف را تنظیم می کنند. این حمایت در طول ماههای اخیر روند افت داشته است و در آینده به موازات تضعیف بیشتر موقعیت دولت اسلامی باز هم بیشتر افت خواهد کرد.

جدال دولت امریکا و متحدانش با دولت اسلامی به هیچ وجه تغییر رژیم را دنبال نمی کند. این مناقشات هیچ چشم اندازی برای پایان در پیش روی ندارد. مسأله انرژی هسته ای یا هر مسأله مشابه دیگر تا جائی که به دولتمردان امریکا مربوط است، همان گونه که بارها گفته ایم، سوای یک مستمسک پیشبرد کشمکش هیچ چیز دیگر نیست. بورژوازی ایالات متحده خواستار بقای رژیم اسلامی است اما یک جمهوری اسلامی اهل تمکین، تسلیم و سازش را می خواهد. گره کور ماجرا نیز در همین جا قرار دارد. نه قطب قدرت مسلط سرمایه جهانی حاضر به تحمل یک صف بندی مخالف خود به سرکردگی جمهوری اسلامی و پذیرش باج خواهی ها و زیادت طلبی های این رژیم است و نه دولت اسلامی انطباق سیاست ها و رویکردهای خود بر خواست ها و انتظارات بورژوازی امریکا را قابل قبول می داند. مناقشات جاری طرفین بر همین مبنی، حداقل در دورنمای نزدیک راهی به برون رفت ندارد. شواهد موجود نیز سوای وخامت بیشتر و پیچیدگی افزون تر، آینده دیگری را برای آن تصویر نمی کند. ختم یا افول جدال در گرو تسلیم یا شکست رژیم اسلامی است. موضوعی که با معادلات، مؤلفه ها و عوامل بسیار گوناگونی گره خورده است.

بورژوازی امریکا برای اعمال فشار علیه جمهوری اسلامی به تحریم ها بسنده نکرده است و نمی کند، بلکه از همه راهکارها و ابزارهای دیگر نیز سود می جوید. ایجاد شبکه های گوناگون با هدف نفوذ در محافل و قشرهای مختلف اجتماعی از مجامع دانشگاهی گرفته تا کارگری در داخل و به ویژه در خارج از سازوکارهای دیگر ایالات متحده برای اعمال فشار یا متقاعد ساختن رژیم به سازش می باشد. مؤسساتی مانند « نایاک»، « سولیدارتی سنتر» یا جمعیت های دیگر با بودجه های کلان در همین راستا کار می کنند. نقش اتحادیه های کارگری امریکا، سازمان جهانی کار، فدراسیون اتحادیه های آزاد کارگری و نوع این ها در این گذر چشمگیر است. بورژوازی ایالات متحده در کنار همه این راهکارها از اهرم تهدید و به طور مشخص پیش کشیدن گزینه نظامی و کوبیدن بر طبل جنگ نیز هیچ گاه چشم پوشی ننموده است و نمی نماید. بحث لزوماً بر سر راه اندازی جنگی دیگر نیست. تهدید به حمله نظامی ساز و کاری در کنار محاصره اقتصادی و همه تاکتیک های دیگر برای کشاندن رژیم به نقطه مورد دلخواه حاکمان امریکاست.

چشم انداز شورش های کارگری و خیزش های همگانی

در وضعیت موجود، بدبختانه و با کمال تأسف هیچ بارقه ای از یک جنب و جوش آگاه مؤثر برای حداقل صف آرائی مستقل ضد سرمایه داری توده های کارگر در هیچ کجای جامعه به چشم نمی خورد. روزنه های امیدی که چند سال پیش به سوی تحقق این هدف بر روی جنبش کارگری ایران باز شده بود با تندباد پرسموم تهاجم و لشکرکشی احزاب، اتحادها یا محافل طیف رفرمیسم چپ و همداستان و همنوایان سندیکالیست آن ها تا حدود زیادی کور و مسدود گردیده است. رفرمیسم چپ و راست در تداوم ایفای نقش صد ساله خویش، باز هم خطر شکل گیری و بالندگی صف مستقل ضد کار مزدی کارگران را از سر بورژوازی و دولت هار دینی این طبقه برطرف نمودند. با همه اینها حساب انفجارهای اضطراری و بروز خیزش های گسترده کارگری از صف آرائی آگاه و سازمان یافته طبقاتی توده های کارگر تا حدود زیادی جداست. دومی در گرو وجود اولی نمی باشد. طغیان گرسنگان نیازمند سطح بالای آگاهی و شعور متعالی طبقاتی آنان نیست، این کار در غیاب بصیرت و شناخت بالا نیز انجام می گیرد و تا امروز علی العموم چنین بوده است. طبقه کارگر ایران تاریخاً و در همه دوره های حیات خود زیر مهمیز فقر بوده است. ابعاد این فقر و گرسنگی در طول این 34 سال مستمراً رشد کرده است. در حال حاضر نصف جمعیت کارگری در سن اشتغال جامعه بیکارند، همه از توسعه گرسنگی می گویند، مرگ و میر ناشی از کمبود مواد غذائی از همیشه بیشتر شده است. ابتلاً به بیماری ها زیر فشار فقر غذائی و آلودگی های مرگبار زیست محیطی روند اوج پیموده است و می پیماید. صف های طولانی برای خرید حداقل مایحتاج اولیه زندگی تشکیل شده و در حال توسعه است. فروش سهمیه خوراکی با هدف تهیه مواد حیاتی تر و فرار از مرگ روال زندگی خیلی ها گردیده است. این وضعیت هر روز فاجعه بارتر می شود. نبود هیچ دریچه امید به بهبودی هراس و وحشت توده های گرسنه کارگر را مضاعف می سازد. در متن چنین پویه معیشتی و اجتماعی چشم انداز وقوع انفجارهای توده ای، شورش های اعتراضی و ریختن کارگران به خیابان ها هیچ کم نیست. موضوعی که از هم اکنون طلایه های آن در شکل توسعه تحصن ها، اعتصابات و تجمع در مقابل نهادهای دولتی به چشم می خورد. دائره احتمال این رویداد تا آنجا وسیع و جرقه های روز وقوع آن در حدی است که مراکز مهم قدرت رژیم از هم اکنون مکرراً در باره آن سخن می گویند، برای مقابله با آن تدارک می بییند و مبرمیت این تدارک را گوشزد می نمایند. پروژه های متنوع نظامی، امنیتی و پلیسی زیر عناوین دفاع از امنیت محلات، مقابله با شورشیان و مانند اینها همگی در همین جهت توسط نهادهای مختلف حکومتی طراحی شده و در حال توسعه هستند.

موقعیت نیروهای اپوزیسون

نیروهای اپوزیسون از راست تا چپ، در داخل یا خارج، فرسوده ترین وضعیت را تجربه می کنند. هیچ اپوزیسونی حتی اصلاح طلبان حکومتی دیروز از حداقل حمایت توده های ناراضی برخوردار نیستند. منظور از حمایت در اینجا پشتیبانی یا مقبولیت مبتنی بر آگاهی نیست. چنین پذیرشی هیچ گاه هیچ اپوزیسونی، در میان توده های کارگر نداشته است و نمی توانسته است دارا باشد. حمایت ها تاریخاً، در همه دوره ها و در تمامی زمینه ها حمایت مبتنی بر توهم، فقدان شناخت و بی افقی بوده است. اپوزیسون ها جمیعاً در شرائط حاضر از همین شکل پشتیبانی توده ای نیز برخوردار نیستند. دلیل این امر رشد آگاهی سیاسی یا شناخت طبقاتی توده های کارگر و فرودست نیست. شکست های پی در پی تاریخی، سرخوردگی های ناشی از این شکست ها، به ویژه احساس تلخ بازیچه دست گردیدن، آلت فعل قرار گرفتن و فریفته شدن توسط نیروهای ارتجاعی فرصت طلب مؤثرترین نقش را در بروز این حالت یا فرار چشمگیر توده های عاصی از محافل اپوزیسون بازی می کند.

انزوا، موقعیت متزلزل و بی بهرگی این نیروها از پشتوانه حمایت توده ای، برد تأثیر آن ها در معادلات اجتماعی یا توانشان برای اثرگذاری بر سیر رخدادهای روز را بسیار کاهش داده است اما دامنه میدان داری و تقلایشان برای یافتن جای پا در ساختار قدرت سیاسی، گرفتن امتیاز از دولت اسلامی بورژوازی یا سرنگونی طلبی متعارف فراطبقاتی را دچار افت نساخته است. جنب و جوش های کاسبکارانه، طیف آفرینی های اپورتونیستی و بده و بستانهای منفعت جویانه محافل مختلف ارتجاعی از بقایای حزب توده و اکثریت فدائی و مائوئیست های سابق و احزاب ناسیونالیست کرد گرفته تا عناصر موسوم به جمهوری خواه، طیف هواداران سلطنت و دار و دسته های متفرق اصلاحات، برای بهره گیری از اوضاع روز، سوار شدن بر موج خشم  و قهر رو به انفجار توده های کارگر یا  نارضائی لایه هائی از بورژوازی، همه جا جریان دارد. ویژگی مشترک همه محافل این طیف وسیع آن است که با همه قوا می کوشند تا دار و ندار توان خود را به گوشه ای از جدال جاری میان دولت درنده اسلامی سرمایه داری ایران و بورژوازی هار امریکا بیاویزند. برخی مانند ناسیونالیست های کرد، مجاهدین، سلطنت طلبان یا جمهوری خواهان چشم به خوشه چینی از حمله نظامی احتمالی ناتو دوخته اند و دیگران در جستجوی یافتن راهی برای آمیختن توان سوارکاری بر موج خیزش های احتمالی درون جامعه در یک سوی  و غنائم حاصل از فشار ایالات متحده بر دولت اسلامی در سوی دیگر و تبدیل برآیند این دوتا به نردبان قدرت خود می باشند.  در متن این وضعیت به ویژه محافل، بدنام، مزور و فریبکار سلطنت طلب تلاش بسیار گسترده ای را برای نبش قبر خویش از گورستان و ورود فعال به میدان اثرگذاری سیاسی آغاز کرده اند. کاهش چشمگیر توهم توده های ناراضی به اصلاح طلبان حکومتی، نفرت گسترده کارگران و ناراضیان از سازمان مجاهدین خلق، انزوای روزافزون ناسیونالیسم کرد، زمینگیری وسیع چپ، رسوائی و بی اعتباری بسیار گسترده طیف توده ای و اکثریتی، موقعیت ایزوله و نامحسوس محافل دیگر اپوزیسون و از همه مهمتر خالی بودن کامل معادلات روز از حضور یک جنبش آگاه و سازمان یافته کارگری همه و همه دست به هم داده است تا اپوزیسون رسوای سلطنت طلب بر روی اوضاع روز جامعه حساب باز کند. رضا پهلوی و محافل پیرامون وی این محاسبات را با فاکتور تمایل دولت امریکا به آلترناتیوسازی تاکتیکی در مقابل جمهوری اسلامی تکمیل می کنند. بحث بر سر اراده بورژوازی ایالات متحده به تلاش برای جایگزینی دولت روز سرمایه داری ایران با دولتی دیگر و به طور مشخص سلطنت طلبان نیست. سخن این است که قطب قدرت غربی سرمایه ساختن بدیل در مقابل جمهوری اسلامی به عنوان یک اهرم فشار در کنار همه اهرمهای فشار دیگر را دست کم نمی گیرد. رضا پهلوی و اعوان و انصارش همین جهتگیری دولت اوباما را فرصتی برای تقویت موقعیت خود می بینند و می کوشند تا آن را به مثابه یک برگ برد مزید بر مؤلفه های موجود دیگر مورد بهره برداری قرار دهند.

مناقشات درون رژیم، انتخابات و چشم انداز حمام خون های تازه

جدال میان احزاب، گروهها و باندهای مختلف طبقه بورژوازی اعم از حاکم یا اپوزیسون در اساس خود سوای تقلای لایه های مختلف این طبقه بر سر طول و عرض سهم در مالکیت سرمایه اجتماعی و ابعاد نقش خود در قدرت سیاسی سرمایه هیچ چیز دیگر نیست. این مناقشات به طور متعارف در سطح سیاسی و در قلمرو میدان داری نمایندگان فکری و سیاسی بورژوازی به صورت برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های متفاوت نظم اقتصادی، مدنی، حکومتی، فرهنگی و اجتماعی سرمایه داری خود را ظاهر می سازد. جمهوری اسلامی از روز ظهور یا حتی در پروسه منتهی به ظهور و استقرارش کانون داغ بدترین شکل این هماوردی ها و مشاجرات بوده است. چیزی که همگان به اندازه کافی از آن آگاهند و نیازمند هیچ بحثی نیست. این نکته نیز روشن است که چگونگی بروز و حل و فصل مجادلات لایه ها یا دولتمردان نماینده آن ها در رژیم، با آنچه در جوامع غربی و در درون سناریوی حکومتی سرمایه موسوم به دموکراسی رایچ است تفاوت داشته است. مشاجرات در اینجا پروسه خاصی دارد. علی العموم از ساخت و باخت های مافیائی میان جناح ها، تحمل همدیگر، توطئه علیه هم، توسعه و تکمیل توطئه ها، وحدت و انسجام در سرکوب هر جنب و جوش اعتراضی توده های کارگر، همنوازی و اتحاد در قتل عام گروههای سرنگونی طلب، تدارک تهاجم فاشیستی برای حذف همدیگر، بسیج اشرار هوادار و لشکرکشی برای تسویه حساب و به دنبال همه اینها رفتن یکی و تسلط دیگری اجزاء این پروسه را تشکیل می دهد. مناقشات روز درون حاکمیت از مارپیچ این مراحل عبور کرده است و با شتابی فزاینده به سمت نقطه اوج پیش می رود. نکته مهم همزمانی این فرایند با معضلات غیرقابل حل رژیم است. فروپاشی اقتصاد، امواج تحریم های اقتصادی ، انزوای بین المللی، موقعیت متزلزل دولت های همراه، قطب بندی ستیزآمیز دولت های منطقه و همراهی آنها با قطب قدرت مسلط سرمایه جهانی، بن بست مذاکرات فیمابین، خطر قحطی فلاکت و گرسنگی گسترده در درون جامعه، نرد عشق بخش هائی از اپوزیسون با فشارهای سهمگین دولت امریکا و متحدانش  و بالاخره از همه اینها  تعیین کننده تر و اساسی تر طلوع رخساره های جدی شورش ها و انفجارهای مهارناپذیر توده های کارگر، همه و همه با تندپیچ تعمیق، تشدید و توسعه مشاجرات باندهای درون حاکمیت همزمان و همراه گشته است.

دولت بورژوازی یارای تحمل تهاجم همه این تندبادهای ناموافق سونامی زا را ندارد. این رژیم برای ماندن خود مجبور است کارهائی انجام دهد اما با وضعیت فی الحالش نمی تواند گرهی از مشکلات خود بگشاید. هیچ راه چاره ای برای غلبه بر مشکلات اقتصادی نمی بیند. راهی برای فرار از فشار محاصره اقتصادی پیش روی او باز نیست. خلاصی از خطر دامنگستر قحطی مواد غذائی، دارو، پوشاک یا سایر مایحتاج اولیه معیشتی توده کارگر در ظرفیت او نمی باشد. هر تلاش او برای شکستن دیوار انزوای فراگیر بین المللی با شکست رو به رو است. به فرار خود از خطر انفجار و آتشفشان اعتراض توده های عاصی امید زیادی ندارد. قادر به کاهش فشار قطب قدرت مخالف بر خود نمی باشد. رژیم اسلامی در هیچ کدام این زمینه ها سلاح کارائی برای جنگیدن ندارد. حدت روزافزون مناقشات درونی نیز فرصتی برای چاره جوئی جدی وی باقی نمی گذارد. سؤال این است که دولت بورژوازی در قعر این وضعیت فلج و در پس تمامی این تنگناها چه می تواند بکند. لیست نتوانستن ها را گفتیم اما هیچ دولت بورژوازی در کوران فشارها، بحران ها و تهاجم دشواری ها بنای کار را بر تسلیم و سقوط خود نمی گذارد. این امر در مورد جمهوری اسلامی صدها بار بیشتر از بسیاری دولت ها مصداق دارد. این رژیم برای بقای هر یک لحظه خود نابودی کل بشریت را مجاز می داند. یک چیز روشن است. اینکه سکانداران اصلی سفینه قدرت سرمایه خود را در وضعی می بینند که باید از جائی شروع کنند. شواهد می گویند که این عزیمتگاه شاید گذاشتن نقطه پایانی بر فرایند مناقشات درونی حاد دامنگیرش باشد. خامنه ای در طول چند ماه اخیر برای تحقق این هدف به هر حشیشی متشبث گردیده است اما هر مقدار تقلای وی با اوجگیری مجادلات مواجه بوده است.

یافتن راه چاره برای غلبه بر این جدال ها در شرائط منتهی به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اهمیت باز هم بیشتر پیدا می کند. مسأله ای که به نوبه خود تلنبار مشکل مضاعفی بر همه معضلات بی گشایش رژیم است. این موضوع باز هم پیچیده تر می شود زمانی که تفاوت بارز میان اختلافات جاری درون ساختار کنونی قدرت را با مجادلات دوره یا دوره های پیش مطمح نظر قرار دهیم. رسانه های بین المللی و نظریه پردازان سیاسی علی العموم از پایان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به عنوان نقطه ختم غائله صحبت می کنند. واقعیت معادلات و رویدادها اما چنین استنباطی را تأیید نمی کند. همه شواهد بانگ می زند که انتخابات سال 92 برای دولت بورژوازی کم هزینه تر از انتخابات سال 88 نخواهد بود. رقبا قادر به تحمل همدیگر نیستند و چشم انداز صف آرائی ها و لشکرکشی های فاشیستی آن ها علیه هم زیاد است. هر کدام از دو طرف سپاه جراری از وحوش بسیجی، سپاهی، لباس شخصی، آخوندهای حوزوی و نیروهای مشابه دارند. رویاروئی ها چه بسا پوسته های متعارف پیشین را به دور اندازد و به جاهای بسیار حساس تر و حادتر گذر کند. این مسائل به نوبه خود آژیر خطر را بسیار هراسناک تر در گوش سکانداران اصلی سفینه قدرت به صدا در می آورد و به آن ها هشدار می دهد که باید کاری بکنند.

با جمعبست همه آنچه تا اینجا گفتیم احتمال تدارک یک حمام خون نوین کودتا مانند توسط جناحی از رژیم که بیشترین اهرم های قدرت نظامی، پلیسی، امنیتی و حمایت خامنه ای را داراست هیچ کم نیست. حمام خون نوین بنا نیست رژیم را از گرداب هائل مخمصه های دامنگیرش نجات دهد، اما دستور کار می شود تا توان لازم برای مقابله با وجوهی از کلاف تنیده معضلات را برای حاکمان سرمایه فراهم نماید. راه اندازی این حمام خون شبه کودتا می تواند غائله مناقشات درونی حاکمیت را پایان بخشد و متعاقب آن فضای زندگی توده های کارگر را نیز در شرائطی مانند 30 خرداد سال 1360 یا روزهای بعد از کودتای 28 مرداد سال 32 غرق کند. کل دوران حاکمیت رژیم اسلامی دوران برنامه ریزی سرکوب ها و قتل عام ها بوده است اما لحظاتی مانند شروع دهه 60 خورشیدی موج کشتارها و توحش ها تا آخرین مدار و بالاترین نقطه اوج پیش می رفته است. ماههای آتی می تواند شاهد وقوع فاز تازه ای از تهاجم نوع دوم باشد. هدف اصلی این شبیخون گسترده سراسری  بستن سد بر سر راه انفجار خشم و قهر توده های کارگر است اما مقدم بر آن باید بساط کشمکش های درونی قدرت سیاسی را جمع کند. برای این کار باید یکی از طرفین جدال زیر فشار خشم و قهر دیگری از میدان خارج گردد.

جنبش کارگری و راهبرد لغو کار مزدی

نکات بالا بیان سیر رویدادهای روز و چشم انداز محتمل اوضاع است. اساسی ترین سؤال این است که طبقه کارگر ایران در لا به لای موج این شرائط و رخدادهای پیش روی، چه سرنوشتی در انتظار دارد، چه باید بکند و چه کار یا کارهائی می تواند انجام دهد. مثل همیشه هولناک ترین خطری که جنبش کارگری را تهدید می کند، دنباله روی توده کارگر از این و آن جناح قدرت سیاسی سرمایه یا آویختن به اپوزیسون های رنگارنگ دیگر بورژوازی است. این خطر برای طیف فعالین جنبش کارگری شکل دیگری نیز دارد. کوبیدن بر طبل حزب سالاری و سندیکاسازی و تلاش برای بردن کارگران به کجراههای همیشگی انفصال از مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری. کاری که به راه و رسم و سنتی دیرپا تبدیل شده است.

رویکرد لغو کار مزدی در سینه سای شرائط دیجور، موحش و خون فام روز مثل همیشه تأکید می کند که تنها چاره کار توده های کارگر برای هر میزان غلبه بر موج تهاجم بورژوازی، هر مقدار مقابله با توطئه حمام خونهای سرمایه، هر اندازه کاهش فشار قحطی و گرسنگی و فلاکت ناشی از وجود بردگی مزدی، هر گام به سوی آزادی و خلاصی از زنجیر استثمار و توحش و ددمنشی سرمایه داری فقط یک چیز است. باید دست به کار سازمانیابی ضد سرمایه داری توان پیکار خود شد. باید در هر کارخانه، محله، مزرعه، مدرسه، هر شبکه حمل و نقل، هر مرکز کار و تولید و هر نقطه سکونت دست در دست هم شوراهای ضد سرمایه داری خود را بر پای نمود. باید قدرت متشتت و مضمحل خود را با برپائی شوراها به قطبی اثرگذار و سرنوشت ساز تبدیل کرد. باید بر سینه هر اپوزیسون راست و چپ بورژوازی، هر دعوت سندیکاسازی و مبارزه قانونی و حلق آویزی به دار نظم سرمایه، هر جار و جنجال حزب بازی و آویختن به سکت نخبگان حزبی دست رد کوبید. راه روشن است. هیچ راهی به سوی رهائی، به سوی هیچ تنفس آزاد، به سوی فرار از مرگ ناشی از فلاکت و گرسنگی سوای راه تشکل شورائی ضد کار مزدی وجود ندارد. قرن یا قرن هاست که اپوزیسون های ارتجاعی بورژوازی، سندیکاسالاران و حزب بازان به طور یک صدا جنجال می کنند که گفتن این حرف ها، خیالبافی، اتوپیک و آفرینش اوهام است اما تاریخ در سلول، سلول حیاتش خلاف این را فریاد می زند. بند نخست کیفرخواست تاریخ مبارزه طبقاتی خطاب به این دروغگویان می گوید که با اصلاحات جوئی، رفرم طلبی سندیکالیستی و حزب سازی بالای سر کارگران هیچ خیری به جنبش کارگری نرسیده است. تاریخ می گوید که اتفاقاً هر چه توهم بافی، انگاره پردازی و گمراهی است ، کل فاجعه ای که طبقه کارگر بین المللی را در عمق خود فرو برده است، وضعیت مستأصل و خلع سلاح و زمینگیر و رقت بار جنبش کارگری جهانی، همه و همه  از گندزار میدان داری و کارکرد همین جریانات می جوشد. این پیام صریح و شفاف تاریخ مبارزه طبقاتی است که مثلت شوم سرکوب و قهر بورژوازی، رفرمیسم راست سندیکالیستی و ر فرمیسم چپ حزب مدار عوامل اصلی سقوط جنبش کارگری به ورطه فروماندگی و فتور و استیصال موجود است. کمترین درس شناخت مادی، علمی، مارکسی و رادیکال تاریخ این است که در شرائط حاضر و در آستانه وزش طوفان تازه قهر و  تهاجم نوین بورژوازی نیز باید درست همان کاری را انجام داد که هر کارگر آگاهی در هر شرائطی باید انجام دهد. روشن است که هر چه اوضاع حادتر، هر چه طوفان سهمگین تر و هر چه خطر بالفعل تر باشد مبرمیت تجهیز و تدارک و سرعت تحرک برای پیکار مؤثرتر و نیرومندتر بیشتر می گردد. باید دست به دست هم داد، همدیگر را پیدا کرد، راه برپائی شوراهای ضد سرمایه داری را پیش گرفت. شوراها را در هر مرکز کار و تولید بر پای ساخت. از درون شوراها به هم آویخت و یک جنبش نیرومند شورائی سراسری ضد سرمایه داری پدید آورد. از دل این جنبش پرچم سرنگونی دولت اسلامی سرمایه داری و محو هر نوع دولت بورژوازی یا هر نهاد قدرت ماوراء جامعه را افراشت. با داشتن این جنبش است که می توان طبقه بورژوازی را از تمامی خاکریزهایش عقب راند.  برای برنامه ریزی شورائی و ضد کار مزدی کل کار و تولید اجتماعی آماده شد. به میزان توان پیکار، مطالبات روز خود را در همه زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بر بورژوازی تحمیل کرد، با فقر و فلاکت و تنگدستی و تبعیضات جنسی و کار کودکان و نبود آزادی های سیاسی و همه عوارض شوم موجودیت و بقای سرمایه داری مبارزه نمود. راهی سوای این نیست. باید دست به کار پیمودن این راه گردید.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)