در حکومت اسلامی، در یک روز دو نوجوان نادان و پشیمان را بجرم زورگیری به دار مجازات میآویزند، کمتر از یک هفته بعد “ماموران امنیتی ” به دفاتر روزنامه ها یورش میبرند و روزنامه نگاران را دستگیر و به زندان میکشانند. در همین هنگام رئیس جمهور، در مجلس ولایت، حضور مییابد که از وزیری دفاع کند که بخاطر بی اعتنایی به “قانون ” و استخدام شخصی با دستهای آلوده و رانده از نظام به استیضاح کشانده شده بود. بر حسب معمول اینبار نیز، رئیس جمهور قصد دفاع در سر نداشت. او برای تهاجم و حمله به میدان رفته بود ، مسلح، با خنجر در آستین، بدون هیچ شرم و حیایی، چنانکه دیگر مهم نبود که در این درگیری چه از دست میدهد و چه چیزی را بدست میآورد. رفته بود برای انتقام ستانی و گوشمالی نه از رئیس “مجلس ” بلکه ار یک خانواده، خانواده لاریجانی ها، خانواده ای غنی و پر نفوذ، یک برادر رئیس قوه ی قضائیه و دیگری رئیس قوه مقننه، از پا بوسان ولایت. رئیس جمهور ویدئو ای را در صحن مجلس به معرض نمایش میگذارد که ظاهرا از وقوع زور گیری و راهزنی یکی از اعضای خانواده رئیس مجلس، پرده بر میداشت. البته کسی که در نقش قربانی زور گیری در ویدیو ظاهر شده بود، خود یکی از زور گیران قهار نظام بوده است و هنوز هم هست، آقای سعید مرتضوی.
در پی این کشمکش ها، در یک حرکت تلافی جویانه، ماموران قوه قضاییه، سعید مرتضوی، دستیار معتمد و وفادار رئیس جمهور را بازداشت و کمتر از 24 ساعت آزاد میکنند. نه معلوم میشود چرا گرفتند و بردند و چرا او را آزاد کردند- در حالیکه خون از آستین ش میچکید. چه فرمان قانونمند راز انگیز ی؟ مردم هنوز از حیرت خروج نیافته بودند که در امتداد این وقایع به ظاهر منفرد و مجزا از یکدیگر، حضرت ولایت بر جایگاه خدائی، یکه و تنها و بالا و برتر در برابر بخشی از نیروهای قهریه، پرسنل نیروی هوایی، در تداعی دیدار “امام” خمینی با همافران در 1357 حضور مییابد و حرف آخر را به زبان میراند. تمام دهان هایی را که به استقبال و خوشآمد گویی به تعامل و گفتگو با آمریکا گشوده شده بودند فرو می بندد و اعلام میکند که شیطان را هرگز سزاوار عهد و قرار دادی نیست. چگونه میتوان به قصد و نیت این قدرت شیطانی اعتماد نمود؟ ببینید که چگونه تحریم و تهدید را با هم میآمیزند. که آمریکا خوار تر از آن است که حکومت اسلامی را با محاصره اقتصادی، از پای درآورد. او با فروتنی گفت از جانب مردم است که سخن میگوید، در حالیکه از جانب الله، خداوند یکتا و یگانه بود که سخن میگفت.
که او برگزیده الله است نه برگزیده ملت. افزوده بر این تنها خدا ست که میتواند بر سخنان دیگران خط بطلان بکشد و خود حرف آخر را بزند. مبارزه با شیطان حرف دین است نه حرف مردم که از دهان قدرت خارج میشود. حضرت خداوند خامنه ای همچنین به کارگزاران خود در قوای مجریه و مقننه هشدار داد که دست از “بد اخلاقی ” بر دارند و از رفتار و گفتار دشمن خوش کن، در این زمان پر خطر، اجتناب نمایند. بی درنگ لاریجانی ها در پاسخ به “رهبر “اعلام داشتند در اطاعت از منویات حضرت ولایت از شکایت خود نسبت به اتهامات ریاست جمهوری مبنی بر راهزنی و غارتگری خانواده لاریجانی، در میگذرند. برغم اختلاف و دشمنی با یکدیگر، کار گزاران ولایت یک صدا به حمد و ستایش خداوند خامنه ای پرداختند. چه صبور و چه دور اندیش؟
بدینترتیب، حضرت ولایت نشان داد که او ست براستی جلوه الله. که او ست یکه و تنها. که او هست و بجز او هیچ کس دیگری نیست، نه رئیس جمهور و نه وزیر امور خارجه، نه ریز نه درشت. حرف آخر را او میزند و تصمیم نهایی را او میگیرد. وقتی خود وارد گود میشود، قیل و قال ها همه خاتمه می یابند.
اما داستان به اینجا ختم نمیشود، گروهی در حدود صد نفر در قم سخنان رئیس قوه مقننه، علی لاریجانی را که بمناسبت بزرگداشت انقلاب اسلامی ایراد میکرد قطع نموده و او را از صحنه بیرون راندند. گفته میشود که از ولایت پرستان طرفدار رئیس جمهور بوده و گویا قصد انتقام جویی داشته اند. چه کسی انتظار چنین واقعه ای را داشت؟ واقعه ای که کمتر راز انگیز و ابهام آورنیست از نوع وقایع دیگری که تا کنون برشمردیم.
گرد و غبار این درگیری هنوز ننشسته بود که بار دیگر، آقای رئیس جمهور، خود یکبار دیگر وارد میدان میشود. سوار بر اسب، نیزه بدست. که چه نشسته اید، کجای کارید؟ بیدار شوید. هرچه بوده است فراموش کنید، «زنده باد بهار،» شعاری که از لطافت احساسات و عواطف رئیس جمهوری حکایت میکند که واقعه ی عبرت انگیز هالوکاست را انکار میکند و کشور دیگری و مردمش را تهدید به نابودی. زنده باد بهار البته شعاری بود که اولین بار آخرین سخنرانی خود در جلسه عمومی سازمان بین الملل را با ایراد آن به پایان برد و سه بار هم تکرار کرده بود. این شعار وقتی در در همان زمان مورد رمز گشایی قرار گرفت، گفته شد که “زنده باد بهار ” اشاره ای ست به امام عج که بزودی از غیبت خروج می یابد و جهان را از سراشیب انحطاط و تباهی، فساد و فحشا، ظلم و ستم نجات می بخشد. یعنی که سخن احمدی نژاد را برخاسته از یک باور دینی تعبیر کردند. اما رئیس جمهور وقتی شعار زنده باد بهار را در سی و چهارمین سالروز مقدس ظهور ولایت، در برابر مردم تکرار میکند، با واکنش همقطاران خود روبرو میشود و آنرا یک شعار انتخاباتی، میخواندند، یعنی شعاری سیاسی بر خاسته نه از دین بلکه از خواست معطوف به قدرت.
بنابراین مطرح ساختن یک شعار سیاسی خارج از موعد مقر، غیر قانونی ست. بهمین مناسبت دستگاه قضائی نیز اعلام کرد که طرح شعارهای انتخاباتی قبل از موعد قانونی ، جرم شناخته میشود. حکمی که در اصل دینی ست نه قانونی.
چه شور انگیز و هیجان آور داستان بازی قدرت؟ چه تماشایی و چه سر گرم کننده، دیر زمانی ست که به یک پدیده عادی تبدیل شده است. تحلیل گران و ناظران شرایط سیاسی کشور نیز در توافق اند که ما در واقع شاهد زد و خورد و در گیری بین رقیبان انتخاباتی هستیم. یعنی که که همه کشمکش ها، درگیری ها، خصومت و ها ستیزه ها، در درون ساختار قدرت را، همچنانکه شمه ای از آن در بالا آمد، تحلیل گران رژیم دین، ناشی از رقابت های انتخاباتی، میخوانند،از یک بازی سیاسی که نقش آفرینان آن برای دست یابی به قدرت آماده اند که دست به حذف یکدیگر هم بزنند. گزارشها و تحلیل شرایط موجود بگونه ای بیان میگردد، چنانکه گویی بازی قدرت میتواند بخود شکل واقعیت بگیرد و برنده و بازنده ای تولید کند، باز تابنده اراده ملت نه اراده دین که ولایت است مظهر و نماد آن. فراموش کرده اند که این دین است که دولت را در دست دارد نه بالعکس.
رقابت بر سر قدرت، رمز گشای کردار و گفتمان رقیبان انتخاباتی نیست. چرا که نهایتا، در انتخابات کسانی یقه ی یکدیگر را می چسبند که همه از تف لیسان ولایت اند، همه از جنس تازیان بومی، راهزن و غارتگر. این حقیقتی ست که در پس کنش های سیاسی، در پس ساختار جمهوریت، پنهان میگردد، این حقیقت که حکومت اسلامی، حکومت راهزنان و غارتگران است. چه دین اسلام، دین راهزنی و غارتگری ست. در یک هزار و چهارصد سال پیش از این با زورگیری و راهزنی و غارت کاروان تجاری قبیله قریش که از دمشق به مکه باز میگشت، در بدر آغاز شد و با حمله و غارت امپراتوری بزرگ ایران، به اوج خود رسید.
واقعیت آن است که انتخابات نقابی ست بر چهره کریه حکومت راهزنان و غارتگران، حکومت اسلام. که همچون پیشینیان تازی خود، چیزی جز تخریب و ویرانی ببار نیاورده و نیاورند. نه تنها از ثروت و منابع طبیعی خود بهره ای نبرده ایم بلکه محنت زده و تنگدست تر از همیشه گشته ایم. کشور ما فقیر شده است و فرسنگ ها از دیگر کشورهای هم وزن فاصله گرفته است. بنگرید مرتبه حکومت اسلامی را برهبری ولایت در جهان در مقایسه با دو کشوری که در سی و چهار سال پیش از این از کشور های فقیر بشمار میآمدند. کشور چین، کشوری که قرار بود بر دوش آرمانهای کمونیستی، آرمانهای عدالت و برابری بر قله پیشرفتهای مادی، تمدن غرب را پشت سر بگذارد، در فقر و عقب ماندگی بسر میبرد. کارگران ماهر و نیمه ماهر کره جنوبی برای اشتغال در ایران اقامت میکردند. هم اکنون هر دو کشور چین و کره جنوبی از بزرگترین اقتصاد های جهان اند. پیش بینی میشود اقتصاد چین به لحاظ عظمت در آینده ای نزدیک از آمریکا سبقت خواهد گرفت.
حال بنگر، آن دو کشور فقیر در قله و حکومت اسلامی با وجود ثروت و سرمایه طبیعی در ته دره. در تمام دوران حکومت اسلام، حکومت آیت الله و حجت الاسلام ها، علما و فقها، نه تنها به پیش نرانده ایم بلکه به پس هم رفته ایم نه فقط به لحاظ رشد و تکامل مادی در زمینه کار و سرمایه گذاری و تقویت نیروهای تولیدی، بلکه به لحاظ حق و حقوق انسانی و فردی و اجتماعی بسیار فقیرتر شده و عقب تر رفته ایم. در چنگال استبداد گرفتار بودیم به بند شریعت اسلام نیز کشانده شدیم ، به بند قواعد و مقرراتی که انسان را به یک حیوان تبدیل میکند.
. آنچه که در ساختار قدرت بوقوع می پیوندد، از جمله رقابتهای انتخاباتی، نه تنها بازتاب واقعیت های جامعه نیست بلکه به ابزاری تبدیل شده اند در خدمت نهادینه ساختن حکومت راهزنان و غارتگران و انحراف اذهان از مسائل معیشت ی و محرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی ست. تشدید تنش و تشنج و بالا گرفتن کشمکشها در هنگام انتخابات کوششی است در سوی واقعی نشان دادن آنچه ذاتا قلابی و تقلبی ست، چنانکه گویی فرآیند انتخابات متضمن تغییر و دگرگونی بزرگی خواهد بود. که هم اکنون درد و رنج گرانی و بیکاری و بی خانمان ی و فقر و محنت و عقب ماندگی را باید به فراموشی سپرد و به حکومت ولایت است که باید امید بست.
نظر سنجی اخیر سازمان معروف گالوپ حاکی از آن است که اکثریت مردم با فعالیت های هسته ای رژیم و اصرار بر ادامه آن، موافقند و نیز آمریکا و نه حکومت ایران را مقصر تنگدستی های خود میدانند. فرض که این نظر سنجی به لحاظ فنی بی عیب و نقص بوده باشد. در چنین صورتی آیا ما میتوانیم این حقیقت را انکار کنیم که راهزنان و غارتگران گریبان ملت را گرفته اند؟ اینان نه تازیان بیگانه، بلکه تازیان بومی هستند، یعنی آن کسانی که نه تنها دین تازیان، دین اسلام را پذیرفته اند بلکه خود را به بندگی و عبودیت دین بیگانگان کشانده اند، دینی که در اصل، همچنانکه کمی زود تر اشاره شد، با راهزنی و غارتگری آغاز میگردد و بر آن اساس توسعه می یابد. اعدام دو جوان درمانده و یورش به دفاتر روزنامه ها و دستگیری روزنامه نگاران، نیز پرده برداری از فساد خانواده لاریجانی ها در صحن علنی مجلس بوسیله آقای رئیس جمهور و آنچه که در پی آن آمد و خواهد آمد، همه را باید کوششی دانست در جهت انکار و پنهان ساختن راهزنی ها و غارتگری های نظام ولایت نه یک تاکتیک انتخاباتی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)