اعتراض های اخیرا ایران را راحت تر از هر زمان دیگر می توان سراسری نامید. سرعتش گسترش اعتراض ها تا شهرهای کوچک ایران، غافلگیرکننده بود ولی نکته مهم تر سرایت اعتراض ها از شهرستان ها به پایتخت بود؛ از حاشیه به متن. جهت گیری شاعرها نیز از حاشیه سیاست به متن سیاست بود، با «آخوند حیا کن» شروع شد و به «سیدعلی حیا کن»، رسید، وجه دیگری از حرکت از حاشیه به متن. استوارشدن شعارهای نهایی بر شخص رهبر جمهوری اسلامی به خوبی نشان داد درک عموم معترضان به لزوم پاسخگو بودن شخص اوست، نه شلیک کردن توپ به زمین این و آن. ترکیب بدنه معترضان نیز که ابتدا عموما از نیروهای حاشیه مانده ای چون مال باختگان صندوق های قرض الحسنه و معترضان به گرانی و بیکاری شروع شد، به سرعت معترضان سیاسی را جذب و به دانشگاه تهران رسید که متن تحولات سیاسی بوده است در سال های گذشته. برجسته شدن و به متن آمدن شعارهای سلطنت خواهانه که در دهه گذشته، حداقل از منظر بازتاب سیاسی و رسانه ای یکی از حاشیه ای ترین جریان های سیاسی در جامعه ایران بوده اند، نیز یک وجه قابل تامل دیگر تحولات اخیر ایران بود. شجاعت و نمادین شدن حرکت زنان که پیش از این، نیروی حاشیه سیاست ایران بودند، نیز یک نمونه دیگر بود. ادغام وجوه گوناگون حاشیه و متن سیاست ایران در این تحولات، می تواند به دشواری تحلیل و پیچیده ترشدن فضای سیاسی، کثرت مدعیان و آشفتگی سازمان و بدنه اجتماعات معترضان منجر شود ولی می تواند برهم زننده محاسبات کلان حاکمیت در تفکیک و جدایی اندازی همواره بین این نیروها باشد. با وجود مدعیان بسیار، روشن است که نیروی محرکه چنین پیوند و شورشی، «اقتصاد» بوده است. جنس متفاوت این نیروی محرک و هماهنگ کننده که با عصر رسانه گره خورده است، تحلیل سیاست و جامعه ایران را وارد مرحله تازه ای کرده است؛ نقطه سرخط.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)