برگی ازتاریخ انقلاب۵۷
الخیرفی ماوقع!*
روحانیتی که پیش ازانقلاب۵۷ (جزقلیلی)،در”آمدوشد”بین حوزه وحجره ی بازارواندرونی،توان اداره ی یک نانوایی را هم نداشت!!به یکباره پس از پیروزی،همچون وارثی که ثروتی کلان وقلمبه بدستش آمده،به قدرت رسیدومملکت رابادداد!
وقتی آن لیدراصلاح طلب هااعتقادداردکه:
«همانطور که ما درزمان حضرت امام معتقد بودیم مجلس خبرگان لازم نبود که براعمال حضرت امام نظارت داشته باشد،بلکه همه معتقد بودندکه این حضرت امام است که باید اشراف ونظارت بر خبرگان داشته باشدوآنها راارشادوهدایت کند.حالاهم که خبرگان فردی رابرای رهبری تعیین کرده دقیقایاضریب بسیار بالایی ازاطمینان این عمل راانجام داده اند.ونگرانی اینکه لحظه ای درانجام وظایف،رهبری ناتوان شود وبعضی ازآن شرایط راازدست بدهدراندارند.چنین نگرانی وجودنداردکه حالاخبرگان می بایست تشکیلاتی درست کند ودائم برکارهای رهبر وتک تک اعمال ایشان نظارت کندکه آیا رهبر درست انجام وظیفه می دهد یانه؟چنین چیزی نیازنیست.این انتخاب با یک محاسبه ودقتی درخورتوجه بوده وهیچ وقت نگرانی به دنبال ندارد!»
(موسوی خوئینی؛روزنامه سلام،۲۶مرداد۱۳۷۰)
وایضاهم ایشان درجای دیگراظهارفضل فرموده وگفته اند:
“درنظام درمورد رهبری نباید کسی بگوید به عقیده من رهبری حرفش درست نبود،هم زمان حضرت امام همین عقیده راداشتم وهم حالا»
(روزنامه سلام،۳شهریور۱۳۷۹)
وعلاوه براین اعتقاددارند:
“دولت،ومجلس شورای اسلامی ومجموعه کارگزاران حکومتی مشاوران وکارشناسانی هستند که دراختیار ولی مسلمین وحاکم اسلامی می باشند واین امتیازرادارندکه ازطرفی مشروعیتشان ازولی مسلمین گرفته اندوازطرفی هم منتخب مردم هستند.”
(روزنامه کیهان،۲۸دی ۱۳۶۶)
طبیعی ست که ذوب شدگان درولایت(که صرفا خودشان راعقل کل وبابصیرت می دانند!!)بایدهم بگویند:
“خداونددشمنان انقلاب اسلامی ورهبری رااز نادان هاقرارداده است وکسانی که اعتقادی به ولایت فقیه نداشتندماهیت درونی خودشان رانشان دادند”
(ناطق نوری؛روزنامه رسالت۱آذر۱۳۷۶)
ونمایندگان منصوب ولایت فقیه نیزهمچون احمدجنتی
باصراحت (والبته وقاحت) “ایستادگی دربرابرشورای نگهبان رادشمنی باخدابداند”
ودراین وسط،ودراین شلختگی وشلم شوربایی اداره ی کشور،اپوزیسیون بیت رهبری،یعنی احمدی نژاد،همان دردانه ی خامنه ای رادرخمره رنگرزی خودبیاندازدوبافریب وشالارتانیزم _که ویژه ی “جمهوری آخوندی ولایت فقیه”ست_، ملت رارنگ کنندوبخواهند،مردم را برقصانند!؟
حال که همواره اینگونه بوده وهست،پس چرا آقای خامنه ای خیالش ازپاسخگویی به مردم ونمایندگان مردم درقبال آنچه که مسئولیت باوی است،راحت نباشد،ومسئولیت بیش ازسه دهه اداره ی کشوررابرعهده نگیردوهمه بدبختی ومشکلات وفساد اقتصادی وناهنجاری های اجتماعی را(که در دوره ی کوتاه زمامداری ابوالحسن بنی صدر، طی یک سخنرانی درنماز جمعه،هرچه بود را متوجه او کردوتمام تقصیرها برگردن او انداخت)طبق عادت قدیمی اش،دراین سی واندی سال وداشتن قدرت وافزون برآن؟،خودش نقش اپوزیسیون را بازی نکند؟وحتی یکبارهم با خبرنگاران مواجه نشود؟،و طبق روال همیشگی اش توپ رابه زمین مدیرانی بیاندازد که خودمنصوب کرده است وبگوید:
“کی بود،کی بودمن نبودم”!!!
“آهای بگیریدآن دزدرا”!!
درکتاب خاطرات”صادق طباطبایی “نقل شده است:
“در یکی از روزهای بهارسال ۱۳۳۱که نوجوانی ۹ساله بودم، گروهی ازطلبه‌های جوان و سیاسی ازتهران عازم قم شده بودندتابا آیت‌‌الله بروجردی دیدارکنند.طلبه ی جوانی که بعد‌هافهمیدم”نواب صفوی”بود سخنان تندی ایرادمی‌کردکه هیچ چیزازآن درخاطرم نمانده است.بعد‌ها خبردارشدم که نواب و یارانش قصد دیداربا آیت‌الله بروجردی را داشتندکه ایشان آن‌هارانپذیرفته بودند.از پدرم شنیدم که چند روزبعدکه اصحاب آیت‌الله بروجردی،ازجمله پدرم د محضرایشان بودند، یکی از بزرگان وازمدرسین حوزه (ظاهراپدر آیت‌الله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‌پرسدچرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ایشان در جواب می‌گویند:
این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند.
شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیت‌الله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟
آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند:
اشکال بزرگ این امر در اینجا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید. با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود.»
(منبع:دکترصادق طباطبایی،خاطرات سیاسی ، نشر عروج،وابسته به موسسه نشروتنظیم آثار امام،تهران۱۳۸۷ص۲۷).
الخیرفی ماوقع!
“شش سال پیش که پس ازشش هفت ماه تدارک،سرانجام روزگارنورا_که ازآن پس بدون وقفه انتشاریافت_دست گرفتیم،اولین مقاله نحستین شماره مان بااین عبارت شروع می شد:
درددیروزمان این بودکه مشروطیتی داشتیم که اسم داشت ولی رسم نداشت وچیزی بودشبیه شیربی یال ودم واشکم که یک چنین شیری خداهم نافرید!
رنج امروزمان این است که درپهنه وطن مصیش فردایی است جای گفتگو نیست، اماحتی شبح امیدوارکننده ای ازآنچه که بایدجانشین آن بشود،درافق دیدمان به چشم نمی خورد.
بااینکه به ظاهرهنوزهم بعدازشش سال،درددیروزورنج امروزوغم فردایمان کم وبیش همان هایی است که شش سال پیش بوده است،امادرباطن،آن عناصری که مایه برداشت های ماست دیگردرهمان کیفیت شش سال پیش باقی نمانده اند.ازجمله اینکه مادیگراین رابه پای ناسازگاری بخت واقبال نمی گذاریم که خمینی فرصت یافت تامسیر انقلاب ایران راعوض کندواز شکم یک انقلاب ملی،یک انقلاب مذهبی بیرون بکشد.این امر،”الخیرفی ماوقع”بودواگرچنین نمی شد، چطورمامی توانستیم امروزشاهداین فریادی باشیم که خمینی برسرسیدعلی خامنه ای رئیس جمهورش کشیده که:”این استنباط شما،که من گفته ام حکومت تنهادرچهارچوب احکام الهی دارای اختیاراست،بکلی خلاف گفته های اینجانب است!”ومردم یک مملکتی،همه به این حرف آیت الله بروجردی برسندکه وقتی شیخ علی تهرانی وجمعی دیگرازمعممین،درزمان حکومت دکترمصدق،به اورجوع کردندکه اجازه بفرمائیدماازفرصتی که پیش آمده استفاده کنیم وحکومت شرعی تشکیل بدهیم،به آنهاتوپیدکه:
“برویدمشغول کارهای خودنان بشوید،شماصد بارازاینهاکه حکومت می کنند،آدمکش تر،ظالم ترومتجاوزترهستید…”(سردبیر)
(نقل ازنشریه روزگارنو،به سردبیری اسماعیل پوروالی)
بازهم خداپدراحمد منتظری رابیامرزد_که این نیزنشان شجاعت وایضااعتراف آیت الله منتظری ست _که ازقول وی درتوصیه به آیندگان،گفته است:
“پدرم بعد سرنگونی صدام نامه ای به روحانیون عراق فرستاد و گفت:
اشتباه ما را تکرار نکنید،آخوندها به درد حکومت نمی خورندهم به خودشان ضربه می زنند،هم به دین هم به مردم”.(پایان نقل وقول)
الخیری که درماوقع آن ویرانی بود،خداکندکه حداقل ازاین”سنتز” آگاهی بدست آید واین مردم دراعاده ی حقوق حقه ی خود در اجتماعات واعتراضات وسیله شیادان امنیتی نشوندوبازگشت ارتجاعی نداشته باشندو خود راازاین چاه به چاه دیگرنیاندازند!ودوباره ازهمان سوراخ گزیده نشوند.
من که چشمم آب نمی خورد!!شمارانمی دانم.
والسلام
محمد شوری
نویسنده وروزنامه نگاربیکار
۹دی۱۳۹۶
*برگی ازتاریخ انقلاب۵۷
انقلاب بهمن۱۳۵۷،مردمی ترین،مدنی وآرام ترین انقلاب درتاریخ سیاسی است؛که شوربختانه بدلیل عدم آگاهی و کم
اطلاعی،هیولای استبدادواستحمار_آنهم ازنوع بدخیم دینی_ دوباره سربرآوردوباتوان زروتیغ زوروتشبیه تزویر،رنسانس تاریخی کشورمان رابه قرون وسطی بردوبه گندکشید.
“جمهوری آخوندی ولایت فقیه”فقط با اصل “ولایت مطلقه فقیه”داوم داردوبس.
لذاپس ازمرگ خامنه ای،بارمل واسطرلاب آخوندی،وبا مساعدت زیربنایی بخشی ازاپوزیسیون صادراتی(که کارشان بهم زدن دیگ است!!) وبخشی ازباصطلاح اصلاح طلبان ومنتقدین حکومتی،که همگی حکم شریک دزد ورفیق قافله را دارند،درصدداعاده ی بدلی ازخودو خودی هاست!
سرنوشت کشورتکان نخواهدخورد، مگرباحذف ولایت فقیه؛وبازگشت به اصل انقلاب۵۷.
تفریق واقعیت وحقیقت وتمیزآن ازاکانت جعلی حقیقت،تنهاباآگاهی بدست می آید؛که پاشنه ی آشیل استبدادواستحماراست و شناخت “رجل شناسی”(زن ومرد)در این میان نقش اول واستراتژیک را دارد.
در”برگی ازتاریخ انقلاب۵۷”به ظن ونگاه خودحقیقت رابازسازی وبازبینی می کنیم که ممکن است به ظن ونگاه شما،این آن نباشد!
محمد شوری
نویسنده و روزنامه نگاربیکار
دی ماه یکهزاروسیصدونودوشش

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)