طاهر احمد زاده در ۹۶ ساله گی رفت.

او دلبرده سقراط خراسان محمد تقی شریعتی بود که کوله بار مبارزه با خرافه را در مهد خرافه به دوش می کشید که طاهر همراه وی بود .

کشف طاهر مفهوم  توحید بود. توحید هم در جامعه و فرد و انسان و تاریخ .

توحید طاهر از جنس عیاران بود که باور داشت که دین برای عدالت و برابری آمده است و تجلی خدا پرستی درتحقق برابری نوع بشر است.

این گوهر اندیشه وی بود  بر این باور هم تا انتها ماند اگر چه خیلی ها با او نماندند اما طاهر همچنان توحیدی ماند.

اگر فرزندانش دین دار نبودند اما چون عدالت طلب بودند در راه مردم شهید شدند، در باور طاهر رستگار بودند .

خدای طاهر ،خدای نان دادن بود نه خدای طلب کار و محتاج .او خدا را چنین می دید و می خواست.

عرفان خراسانی ،سلوک زیست با مردم است نه عرفان طلب کاری مانند برخی از عارفان، عرفان نظری که با  قلمبه گویی و گاه خود را جای خداوند  می نشاندند.

رهبر انقلاب عرفان نظری داشت و گاه فرامین خود را جای فرامین خداوند می نشاند،که مواردش زیاد است. همین طاهر به همین رهبر چنین گفت: که اعلام کنید که  دستبوسی درست نیست باید ملغی شود . اما این سخن طاهر رهبر انقلاب را خوش نیامد.

چرا که طاهر خوانده بود که این سخن اقبال را که  گفته است:من ندیدم که سگی پیش سگی سر  خم کرد  آدم از بی بصری، بندگی آدم کرد.

طاهر را نقره داغ کردند رهبر انقلاب، برکناری وی را از استانداری خراسان خواست.   آن هم استانداری  با دوچرخه به سر کار می رفت.

البته  بازرگان وادار به انجام آن شد  اگر چه طاهر، استعفای به ظاهر  داوطلبانه داد.

اما چرا چنین شد  چرا که او عدالت طلب بود  اطرافیان رهبر انقلاب گفته بودند که طاهر فرزندانی کمونیست دارد و خودش هم التقاط دارد.

اما داستان بر این حد نماند همان طاهری که در دوره پهلوی سالیان سال زندان کشیده بود اما حرمتش را باز داشتند در سال ۶۰ دستگیر شد و به دروغ اعلام کردند  که سر مرز ایران دستگیر شده است.

این بار عدالت خونین تر گریست. طاهر را باوری بود که  برخی از وقایع  ۲۲ بهمن انتقام اینتلجن سرویس از سازمان سیا است. البته نه وقایع انقلاب بلکه برخی از رفتار ها در دوره انقلاب با نفوذ این سرویس ها پس و پیش می شود که نفوذی ها کار انقلاب را خراب می کنند.این باور طاهر بود.

دقت کنید این باور وی در قالب تحلیلی مفصل  نوشته بود  البته می توان با این تحلیل مخالف بود .اما این نوشته بهانه شد که شدیترین فشار ها و شکنجه ها بر جان کسی فرود آید که آن زمان ۶۰ سال داشت و زندان های قبل از انقلاب هم او را خسته کرده بود.

احمد زاده در جنگال جانشینان خدا بر روی زمین گیر افتاده بود زمان آن بود که دستمزد عدالت طبی خود رابه شریعت خواهان بپردازد.

ایمان سنجان می دانستند که او دلبرده سقراط خراسان محمد تقی شریعتی و هم فرزندان کمونیست دارد و خود نیز معیار قضاوتش نه شریعت انسان ها بلکه توحید آدمیان است.

پس چه گناهی بزرگتر از این  باور ها در نزد دستگاه امنیتی و اطلاعات می توان داشت که سنت لاجوردی در آن حاکم است و جوانترها هم هنوز دلبرده امامی هستند که هر پیامی که از  بیتش می آید را حجت بخوانند. بیتی که موتلفه فرصت یافته با توجه به اعتماد و هم فکری با رهبری نظام درون اقتدار کامل داشته باشد.

موتلفه  اسلامی طاهر را سمبل التقاط می دانست.هم چنین دیوار او در خراسان از دیگران کوتاه تر بود اگر چه جراتش زیادتر می نمود.  چرا که هم این طاهر بود که بر جنازه طالقانی این سخن را فریاد زد که  ای مردم انقلاب مرد.

طاهر آن سان مغضوب بود تا این پیام به بازجوئیان منتقل شود که به او شیر کاکائو داغ بخورانید. این شیر کاکائو پیام داشت او باید آنسان خرد شود تا مصاحبه کند اما نباید در زیر فشار بمیرد.

در نهایت بعد از ماهها شکنجه متنی که در آن مصاحبه خواند تا دست از سر او برداشتند.

اما طاهر را گناه این بود که سران بعدی  کشور در برابرش احساس تحقیر می کردند در سن ۸۰ سالگی هم بازبه دلیل ملی-مذهبی بودن  دستگیر شد و به زندانی عشرت آبادی سپاه در تهران  آورده شد تا باز بداند که وضع همان است. در زندان انفردای بعد از چند ماه تحمل انفرادی آزاد شد.

امروز طاهر رفته است با توحیدش عجین شده است. او برای توحید زیست .

اما مصائب  زندگی او به دلیل فشار شریعت بر توحید بود

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)