39 سال است که جمهوری اسلامی ایران نه تنها بر اقلیّت های مذهبی و غیر مذهبی، بلکه بر اکثریّت ملّت ایران ستم می کند. بدیهی است که این ستم بر اقلیّت ها بمراتب بیشتر است. یکی از اقلیّت هایی که بدون وقفه و به شکل سیستماتیک و با اتّهامات واهی مورد انواع ستم قرار داشته و دارد جامعۀ بهائیان ایران است. وسعت و تنوّع و استمرار بدون وقفۀ این ستم طوری بوده که از طرف تحلیلگران غیر بهائی نیز از شاخص های آشکار و مهمّ ستمگری حکومت ایران بوده است.

تصویر بهاییان کشته شده توسط رژیم

از جمله ستم های وارده بر بهائیان در 39 سال اخیر که شواهد و مدارک آن موجود است عبارتند از: کشتن و تیرباران و اعدام در زندان، سوزاندن، حبس کردن، شکنجه کردن های شدید روحی و جسمی، ترور در خیابان و منزل، ربودن افراد و ناپدید شدن آنها، تبعید، اخراج از کار و دانشگاه و دبیرستان و حتّی دبستان، قطع حقوق بازنشستگی و بعضاً مجبور کردن افراد به پس دادن حقوق های دریافتی سنوات قبل، مصادره و تاراج اموال، تخریب چندین قبرستان بهائیان که به گلستان جاوید معروف است و اجبار ایشان به دفن عزیزانشان در قطعه زمین های بایری که دور از دسترسی آسان و پنهان از دیدگان هم میهنان است، نفرت پراکنی و تنجیس و نشر تهمت و بهتان از طریق رسانه ها و مقالات و کتب و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون دولتی و اینترنت، تشویق و تحریک و حمایت و بازگذاشتن دست گروه های ضدّبهائی برای اشاعۀ اکاذیب و افترائات و نیز اقدامات عملی علیه بهائیان، بستن و پلمپ مغازه ها، آزار و ایذاء و ایجاد مزاحمت های تلفنی و حضوری، تخریب مکان ها و زیارتگاه های بهائیان و نیز بعضی مساکن بهائیان در شهرهای مختلف، بازرسی منازل بهائیان و تخریب وسایل خانه و توهین و کتک زدن افراد خانواده حین بازرسی منزل و شکستن قاب عکس های حاوی تصاویر مقدّس برای بهائیان و بردن تمام کتب و آثار بهائی و نیز کامپیوتر و موبایل و اوراق شناسایی و بعضاً پول و طلا و وسایل منزل، کارگذاشتن شنود در بعضی منازل و محلِّ کار، سعی در ایجاد اختلاف بین بهائیان، سعی در توّاب سازی و سوء استفاده از معدود کسانی که به زور و تهدید بظاهر مسلمان شده بودند، تعقیب و تجسّس و پرس و جو از همسایگان و همکاران و بستگان مسلمان دربارۀ بهائیان، کتمان بهائی ستیزی در سازمان ملل و مجامع بین المللی حقوق بشر، تخطئه و تکذیب و تحقیر گزارش گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متّحد، تحریک و تشویق بعضی حکومت ها چون مالزی و اندونزی و حتّی تطمیع مالی بعضی چون یمن برای بهائی ستیزی در کشورهای مزبور، تحریک و تهدید و بعضاً بازجویی از هم میهنان عزیز مسلمان درجهتِ عدم معاشرت و معاملات کاری با بهائیان، و بسیاری اقدامات بهائی ستیزانۀ دیگر که در رسانه ها و نیز گزارش های متعدّدِ حقوق بشری مذکور و مستند است.

حتّی همین ماه های اخیر و حتّی همین روزهای اخیر موج پلمپ مغازه ها و دستگیری بهائیان در چندین شهر ادامه داشته و دارد. حتّی حالا که در استان کرمانشاه و بیرجند زلزله هم آمده و باید به مردم بیچاره و داغدیده برسند بجای آن به ستمگری ادامه می دهند و بهائیان را می گیرند و مغازه هایشان را می بندند! و بیش از آن، نه فقط ستم بر بهائیان بلکه- به اعتراف خود مسؤولین و ریاست محترم جمهوری و نیز صدا و سیمایشان در روزهای 22 و 24 آبان- ستم بر مردم ایران از طریق ساخت و سازهای بی پایۀ مسکن مهر و نابسامانی در کمک به زلزله زدگان قابل مشاهده است. از زلزله گذشته ستم های پیاپی به مردم ایران از طریق – به قول خودشان- خیانت در بیت المال و اختلاس های مستمر و حیف و میل کردن سرمایه های ملّی به پای این و آن و در عوض نپرداختن حقوق کارگران و دیگران و خلاصه همۀ ستم هایی که هر روز در رسانه ها می خوانیم و می بینیم.

این «خشونت‌هایی که نسبت به بهائیان و سایر دگراندیشان ایرانی اعمال می‌شود در حقیقت زاییدۀ تمسّک به عقاید و اصول منسوخ و سنن و رسوم کهنه‌ای است که اثرات مستقیم و منفی‌اش در همۀ جنبه‌های حیات اجتماعی ایران دیده می‌شود. جوّی از تعصّبات جاهلیّه و گرایش‌های خرافی بر مملکت تحمیل شده و لطمات شدیدی به اعتبار دین و ایمان وارد آمده است. خواسته‌های جوانان عزیز نادیده گرفته می‌شود، علی‌رغم شرافتِ طبعِ ایرانیانِ پاک‌نهاد معنویّت و ارزش‌های اخلاقی در جامعه به حاشیه رانده شده، تباهی و فساد بسیاری از جوانب اجتماع را در بر گرفته، راستی و صداقت‌گویی از دوایر مدیریّت رخت بربسته و دروغ و تزویر جای‌گزین آن شده، پیوندهای همبستگی و اعتماد که لازمۀ بقا و پیشرفت یک جامعۀ زنده و پویاست ضعیف شده، ارکان نظم جامعه متزلزل گشته و گرداب مهیبی از مشکلات و نابسامانی‌ها همگان را در کام خود فرو برده است.» «امروز فریاد نارضایتی و خشم جوانان و اعتراض علیه شیوع فساد، دسیسه‌های سیاسی، سوء رفتار با زنان و سرکوب‌کردن اندیشه و اندیشمندان و عدم رعایت حقوق بشر از هر گوشهٴ ایران به گوش می رسد.»

البتّه جای خوشحالی است که در عوض، «در برابر این ‌همه حقّ‌کشی‌های آشکار، دول و ملل کوچک و بزرگ جهان به پشتیبانی از حقوق بهائیان ستم‌دیدۀ ایران و دیگر شهروندان مصیبت‌زدۀ آن ادامه می‌دهند. سازمان ملل متّحد، مجامع معتبر بین‌المللی حقوق بشر، نهادهای دولتی و مدنی، پارلمان‌ها، دانشگاه‌ها، مروّجین عدالت، وکلا، قضات، اساتید، فلاسفه، دیپلمات‌ها، دولت‌مردان و مقامات رسمی در بسیاری از کشورها و شخصیّت‌های برجسته از جمله بعضی از سیاست‌مداران مسلمان از شرق و غرب در قطع‌نامه‌ها، گزارش‌ها و اظهارات رسمی خود، این تضییقات را ظالمانه خوانده خواهان توقّف آن می‌باشند.» امّا جمهوری اسلامی توجّهی به این ستم ها و اعتراضات علیه آن نداشته و ندارد!

براستی چرا این همه ستم بر بهائیان و غیر بهائیان؟! چرا این همه ستم بر ملّت ایران؟! ستمگری جمهوری اسلامی ایران به حدّی رسیده است که گویی «ذاتیِ» این حکومت شده است؟! تحلیل گران سیاسی و اجتماعی و مذهبی تا حال عوامل مختلفی را برای علل این ستم های مستمر مورد بحث قرار داده اند، ولی یکی از آنها که خیلی مهمّ است «توهّمِ قدسی و الهی بودن جمهوری اسلامی ایران» توسط بعضی رهبران روحانی و بعضاً غیر روحانی حکومت است. شاید گاهی بظاهر این را نگویند ولی در باطن و گاهی حتّی در ظاهر هم این توهّم و گُمان باطل را در گفتار و اعمال خود آشکار می کنند. به گمان ایشان حکومتشان الهی است و نمایندۀ خدا و وَلیّ و قیّمِ مردم اند و حقّ با ایشان است و به همین دلیل «سربازان گمنامی» را که در دولت و سپاه و بسیج فضای کشور را امنیّتی کرده اند و هرکس را که بخواهند می گیرند و تحت ستم های گوناگون قرار می دهند «سربازان گمنام امام زمان» می دانند و می نامند و دستورِ عملیات و اقدامات خود را نیز از «نایب امام زمان» می گیرند و لذا اشتباهی در کارشان نیست!

در حقیقتْ چنین گمانی امر را بر ایشان «مُشتبه» نموده است که نمایندۀ منحصر به فرد اسلام حقیقی بر روی زمین اند و وظیفه دارند عالم را از لوث کفر و ستمگران پاک نمایند و بستر را آماده کنند تا امام زمان بیاید و تتمّۀ مردم جهان را به زیر سلطه آورد! حال آن که این توهّمی بیش نیست زیرا اعمالشان نه انسانی است و نه اسلامی بطوری که گفتار و کردارشان حتّی دل های دیگر مسلمانان منصف و بیدار را نیز به درد آورده است. حضرت مسیح فرموده است «درخت را از میوه اش بشناسید». حال برای بیدار کردن ایشان از «توهّم قدسی و الهی بودن» باید دید میوه های جمهوری اسلامی برای ملّت ایران و بشریّت چه بوده و هست؟ با یک نگاه به 39 سال اخیر حتّی به اعتراف خود بعضی عوامل روحانی و غیر روحانی حکومت، کشور را دروغ و ریا و تظاهر و رقابت بی رحمانه و زور و اجحاف و اِرعاب و دزدی و اختلاس و فقر و فساد اخلاقی و اعتیاد و طلاق و خشونت و خیانت و غم و ناامیدی و هرج و مرج و لعن و نفرین دیگران بر منابر نماز و دیگر تریبون ها و نفرت پراکنی در داخل و خارج از ایران علیه این و آن و ترس از سایۀ شومِ جنگ هایی بمراتب وحشتناک تر از قبل و سُستی بنیاد خانواده و پایمال کردن حقوق زنان و کودکان و نوجوانان و جوانان و کارگران و اقلیّت ها و بسیاری از شهروندان، و امثال آن فراگرفته است.

اینها میوه های 39 سال حکومت مدّعی اسلام است! اگر منصفانه و با وسعت نظر و فارغ از جوِّ ضدِّ دینی و ضدِّ اسلامی جامعۀ امروز قضاوت کنیم، این میوه های مسموم از درخت اسلام و دین حقیقی نیست. اینها میوه های قرائت و برداشتی توهّمی و خرافی و تقلیدی و جاهلانه و متعصبّانه از اصولِ اسلام است. همین میوه های مسموم شاهدی است بر «قدسی و الهی» نبودن جمهوری اسلامی ایران و کثیری از مسؤولانش که امر بر ایشان مشتبه شده است که آنچه می گویند و می کنند عین حقیقت و صحیح است. این میوه های مسموم چنان زیاد شده که حتّی بعضی مسؤولین منصفِ خودِ حکومت نیز که از خدا و افکار عمومی می ترسند صدایشان درآمده است؛ بخصوص که آگاهان و دلسوزان می دانند استناد چنین حکومتی «به مرجعیّت قرآن مجید برای توجیه سیاست هائی که به چنین اوضاعی انجامیده چه تأثیری بر افکار و روحیۀ ملّت» گذاشته و می گذارد.

از مِلاکی که حضرت مسیح داده اند گذشته، با مِلاکی که حضرت علی داده اند نیز می توان فهمید که جمهوری اسلامی نه تنها «قدسی و الهی» نیست بلکه عملاً «غیر قدسی و غیر الهی» است و جز معدودی از مسؤولینش باقی دستشان به ستم های بزرگ و کوچک آلوده است. مِلاک ارائه شده توسط حضرت علی این است: «إنَکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ، إنَّ الحَقَّ وَ الباطِلَ لایُعرَفانِ بِاَقدارِ الرِّجالِ. اِعرَفِ الحَقَّ تَعرِفْ اَهلَهُ، وَ اِعرَفِ الباطِلَ تَعرِفْ اَهلَهُ». یعنی همانا حقیقت بر تو پوشیده شده و تو را به اشتباه انداخته، حقّ و باطل را با میزان قدر و شخصیّت افراد نمی شود شناخت. حقّ را که بشناسی اهلش را شناخته ای و باطل را که بشناسی اهلش را شناخته ای. یعنی اوّل باید حقّ و باطل را شناخت سپس بر اساس آن میزان، مدّعیان حقّ و باطل را شناخت. حال اگر طبق خودِ تعالیم اسلام میوه های مسموم فوق را «باطل» بدانیم، و میوه های راستی و صداقت و خلوص و تعاون و خضوع و عدل و امانت و پرهیزکاری و سلامت نفس و اخلاق و صبر و بردباری و امید و مَحَبَّتِ خانواده و رعایت حقوق مظلومین و انفاق و کرم و… را میوه های «حقّ» بدانیم، براحتی می توان دریافت که جمهوری اسلامی ایران از این میوه های خوشگوار «حقّ» اگر نه بکلّی عاری و بری، بلکه بسیار فقیر و تهی است.

جمهوری اسلامی ایران با این میوه های مسمومْ نه قدسی است و نه الهی، امّا چرا امر بر آن مشتبه شده و گمان و توهّم می کند که چنین است؟ پاسخش در قرآن مجید است که در سورۀ عنکبوت آیۀ 38 می فرماید: « زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ». یعنی شیطان اعمالشان را برای آنان زینت داد پس آنان را از راه خدا بازداشت درحالی که (برای شناخت حقّ و باطل) بصیرت داشتند.

ایرانمان بسی عزیز است و ایرانیانْ شریف. حکومتش نیز باید محترم باشد. حیف نیست که محترم نباشد؟! احترام را خود حکومت باید برای خود ایجاد کند؛ با رعایت عدل و انصاف. چنین اوضاع وخیمی شایستۀ ایران عزیزمان نیست. بهائیان جهان علیرغم ستم های رفته بر ایرانیان بهائی و غیر بهائی بدِ حکومت و حکومتیان را نمی خواهند و خود را ابداً دشمن ایشان ندانسته و نمی دانند زیرا ناظر به افق های وسیع تری از اتّحاد جهانیان و وحدت عالم انسان اند و راه وصول به آن را دشمنی با این و آن نمی دانند بلکه راه را آگاهی و نیکوکاری و بردباری و فداکاری می دانند. درعوض، افسوس می خورند که چرا انسان هایی آن هم به نام دین و اسلام بر دیگران ستم روا می دارند؟! و این افسوس زمانی بیشتر می شود که اگر خوب بنگریم حکومت تنها بر ایران و ایرانیان و حتّی جهانیان ستم نمی کند، بلکه بر خودش نیز ستم می کند! در چشم دانایانِ اُمَم چه عذابی لطیف تر و بزرگ تر از بی انصافی و بی عدالتی؟! آیا یک انسان واقعی و آگاه و بیدار حاضر است جای یک ستمگر در حکومت باشد؟! هرگز! برای انسان واقعی عذابِ باطنی و زجرِ اخلاقیِ بی انصافی و بی عدالتی از هر زجر و عذاب ظاهری جانکاه تر است! و آه و افسوس اگر این بیداری و آگاهی و تنبّه حاصل نشود!

ایران و جهان از ستم و اختلاف و جنگ و رقابت خسته است؛ محتاج تغییر است؛ تشنۀ اتّحاد و وحدت و صلح و تعاون و عدالت و آزادی حقیقیِ عقیده و وجدان است. زیرا برای بقای بشر راهی جز این باقی نمانده است. لذا چرا حکومت کشور عزیزمان ایران بجای لعن و نفرین و تهدید و تحدید این و آن و ستم بر خود و دیگران، به عدل و انصاف و قبول آزادی عقیده و وجدان و صلح و اتّحادِ جهان روی نیاورد؟! «بزرگترین اشتباهی که طبقات حاکمه می‌توانند مرتکب شوند این است که تصوّر کنند با قدرتی که برای خود غصب کرده‌اند می‌توانند سدّ و مانعی برای قوای مستمر تغییر و تحوّﻻت تاریخی باشند. امروز چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان سیل این تحوّﻻت با سرعت و قوّت در جریان است. نه وجودش را می‌‌توان انکار کرد و نه مسیرش را منحرف نمود و نه از شدّت و قدرتش کاست. از در و دیوار می‌گذرد و به درون خانه راه می‌یابد.»


* شواهد و آمار و منابع دربارۀ نکات مذکور در این مقالۀ مختصر بحدّی در رسانه ها زیاد و آشکار و شایع است که از ذکر آنها خودداری شد. مواردی که در گیومه آورده شده همه مضمون و اقتباس و استخراج شده از پیام های مرکز جهانی بهائی است در این آدرس: http://www.payamha-iran.org/

حامد صبوری
25/ 08/ 1396

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)