فکر کردم که چه تجربه هایی را با شما در میان بگذارم که نه تنها آگاهی در باره تاریخ زنان یک کشور را در برگیرد، بلکه این تجربه ها برای شما و در این زمان سودمند باشد.

از سال ۱۳۶۴ در آلمان زندگی می کنم. در سال ۱۳۸۷ زندگی و گریزم از ایران را در مجموعه سرگذشت «گریز ناگزیر» ¹ به زبان فارسی منتشر کردم. در آنزمان می خواستم تجربه ام با اسلام سیاسی را با نسل ایرانی پس از خودم در میان بگذارم. آنزمان فکر نمی کردم که سرگذشت من برای جامعه آلمان هم می تواند سودمند باشد. پس از سی سال زندگی در این جامعه به این بایستگی رسیدم.

یک آگهی تبلیغاتی حزب چپ با زنی پوشیده در روسری، به نشانه همبستگی با « خارجی » مرا به یاد سی و اندی سال پیش و به این فکر انداخت. در اینجا زمانی که از زنان خاورمیانه گفتگو می کنند، ناخود آگاه زنانی با حجاب را به یاد می آورند. برای مبارزه با نژاد پرستی ما زنان خاورمیانه در حجاب میخکوب می شویم. گفتگوی امروز من برای اینست که این گفتمان گشوده شود و مفهوم حجاب، تاریخ و تجربه آن در ایران و مبارزه بسیاری از ما زنان ایرانی با حجاب اجباری را روشن نمایم.

زمانی که پا به نوجوانی گذاشتم برای من حجاب پدیده ای در گذشته دور می نمود. با اینکه از « کشف حجاب» رضا شاه پهلوی زمان زیادی نمی گذشت، بسیاری از زنان در شهرهای بزرگ بی حجاب بودند. چادر کدری که برخی زنان در خیابان به سر می کردند، بیشتر پوشاننده لباس خانگی بود که با آن به مکانی همگانی آمده بودند. هرگز فکر نمی کردم که نسل پس از من برای بی حجابی ناگزیر به مبارزه باشد.

حجاب برداری در ایران برای نخستین بار در سال ۱۲۲۷ با زنی به نام طاهره مشهور به قره العین آغاز شد. او که یکی از اعضا و سخنوران پرشور جنبش بابی بود، در سی سالگی دریکی از سخنرانی هایش در یک دشت پهناور نقاب از چهره برداشت و به کناری انداخت. قره العین در سال ۱۲۳۲ دستگیر شد و سپس به قتل رسید.²

تا سال ۱۲۹۰ در تهران و شهرهای بزرگ ۹ گروه زنان تشکیل شده بودند. زنان از خانواده های مرفه و با فرهنگ که آموزش علمی دیده بودند، نقش بزرگی در این دوره بازی کردند. این زنان دست به بازگشایی مدارس و یا بیمارستان های ویژه زنان می زدند و برای حق رای، حق طلاق، و بر ضد چند همسری و حجاب مبارزه می کردند. صدیقه دولت آبادی یکی از زنان برابری خواه این دوره بود. او در سال ۱۲۸۷ نخستین مدرسه دخترانه در اصفهان را پایه گذاری نمود. این مدرسه پس از چند ماه زیر فشار نیروهای اسلامیست بسته شد. او سپس مجله ای به نام «زبان زنان» منتشر کرد. او در درگذشت نامه خود تاکید کرده بود: « کسی را که با روسری بر مزارم بیاید نمی بخشم. »³

صدیقه دولت آبادی

ویلیام مورگان شوستر مشاور مالی آمریکا در ایران در کتاب خود «اختناق ایران » زنان ایرانی را در مبارزه شان برای آزادی ستوده است. او در سال ۱۹۱۱ در تهران بود و با گروههای زنان ایرانی که بیشتر آنها مخفی بودند، تماس گرفته بود.⁴

روشنفکران، نویسندگان، چپ ها و سکولارها از مبارزات زنان پشتیبانی می کردند. در سال ۱۲۹۰ از سوی فراکسیون سکولار حق رای برای زنان پیشنهاد شد. این پیشنهاد ازسوی فراکسیون اسلامی رد شد. حجاب زنان جستار مورد اختلاف مردان روشنفکر، سکولار و اسلامیست ها به جای ماند.

خواست زنان و مردان روشنفکر و آزادی خواه در زمینه حجاب افکنی را رضا شاه پهلوی به سبک خود اجرا نمود. فرمان «کشف حجاب» رضا شاه پهلوی در سال ۱۳۱۴ صادر و به اجبار اجرا شد.

هواداران سلطنت این فرمان را جزو آزاد سازی رضا شاه ارزش گذاری کرده و می ستایند. آنها سالها مبارزه و تلاش زنان و مردان روشنفکر، چپ و آزادیخواه این مرز و بوم را برای رهایی از حجاب نادیده می گیرند. ⁵

تهران ۱۳۳۰/۱۳۳۱

کشف حجاب نه تنها دگرگونی در پوشش بلکه دگرگونی در سبک زندگی مردم به سوی مدرنیته بود. رضا شاه پهلوی از سویی گام در جهت مدرنیته بر می داشت و از سوی دیگر دیکتاتوری را پی ریزی کرده و مجلس مشروطه را کنار گذاشت. روزنامه و کتاب سانسور و احزاب و تشکل های مستقل از دولت غیر قانونی شدند. مدرن سازی مثله شده رضا پهلوی در زمان پسر او محمد رضا پهلوی هم ادامه یافت. با این تفاوت که پدر بیش از پسر از اسلامیست ها فاصله می گرفت.

دگر بار در سال ۱۳۴۱ زنان آزادیخواه برای حق رای زنان به اعتراض برخاستند. آنان در سالگرد کشف حجاب بجای جشن به اعتصاب و تحصن در برابر دادگستری تهران دست زدند. محمد رضا پهلوی دو روز پس از آن رفرم شاه را اعلام نمود. تحصن زنان با آن به پایان رسید. رفرم سال ۱۳۴۱ که به « انقلاب سفید » مشهور است. یکسری پروژه های اصلاحی ارضی و اجتماعی و در بین آن بویژه حق رای زنان و حق انتخاب شدن آنان را در بر می گرفت.⁶

تهران ۱۳۴۲

حق رای زنان بویژه خشم رو حانیون اسلامی را بر انگیخت. آیت الله خمینی در یک سخنرانی پر شور در قم مسلمانان را به اعتراض علیه « انقلاب سفید » فراخواند. او در این سخنرانی سلطنت را به نقد کشید و حق رای زنان را «فاحشگی» نامید.⁷

خمینی پس از این سخنرانی دستگیر و سپس به عراق تبعید شد. اگرچه « انقلاب سفید» شاه بر خلاف سبک دیکتاتوری حکومتی او مترقی بود ولی این اقدامات نتوانستند نقش موثری در زندگی اجتماعی مردم بازی کنند. هر دو شاه پهلوی با اینکه مدرن سازی کشور را در برنامه داشتند، ولی اساسی ترین رکن ان آزادی نظر وبیان را تحمل نمی کردند. آزادی تشکل و اجتماعات همچنین برای زنان وجود نداشت. تنها سازمان زنانی که در زمان شاه وجود داشت، با نام سازمان زنان ایران در زیر ریاست اشرف پهلوی خواهر شاه اداره می شد.

الیز ساناساریان در کتاب « جنبش حقوق زنان در ایران» وابستگی سازمان زنان به دولت را نقد می کند. «این سازمان در نگاه عموم ابزاری در دست دیکتاتوری بود.»⁸

شاهان پهلوی به برابری زن و مرد باور نداشتند. رضا شاه چند همسر بود و محمد رضا شاه علنا به برتری مردان از زنان تاکید می کرد. با این وجود در دوران پهلوی زنانی در سازمان های دولتی و نمایندگی مجلس قوانینی را به سود زنان به تصویب رساندند. بین سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۵۳ قوانین خانواده در حمایت از زنان قانونی شدند. چند همسری بسیار محدود شد. طلاق از سوی مرد تنها با موافقت دادگاه خانواده ممکن بود. زنان در صورت عدم توانایی باروری و یا اعتیاد همسر می توانستند تقاضای طلاق کنند.⁹

تهران ۱۳۵۳

مدرن سازی استاندارد سنتی، بویژه پایه های خانواده و نقش و موقعیت زنان بعنوان نگهدارنده سنت در خانواده را به لرزه در می آورد. اما در نبود روشنگری و آگاهی فمینیستی ارزشهای مرد سالارانه باز تولید شده و این گونه مدرن سازی نمی توانست هویت و موقعیت اجتماعی زنان را دگرگونی اساسی بخشد. زنانی که دسترسی به آموزش و کار داشتند می توانستند تا حدودی سرنوشت خویش را بدست گیرند. سنگینی بار سنت های پدر سالارانه اجتماعی بیشتر بر دوش زنانی بود که از آموزش و یا کار اجتماعی بهره مند نبودند.

محیط دموکراتیک اجتماعی که امکان روشنگری را فراهم کرده، از نیرو های آگاهی دهنده پشتیبانی نموده و اقدامات مترقی رفرم را پیش برد وجود نداشت.

نشریات چهره زنان در غرب را نادرست نشان می دادند. در روزنامه ها آزادی زنان در غرب نقد می شد و چهره زنان غرب از بی بند وبار تا عروسکهای زیبا در نوسان بودند. تقریبا نشریه ای فمینیستی وجود نداشت. دختران فریب خورده اجتماعی موضوع مورد بحث داستانهای بسیاری از مجلات بودند. این داستانها به خانواده ها در باره خطری که دختران در جستجوی آزادی را تهدید می کرد هشدار می دادند. «نقش کالایی زنان در غرب» بعنوان سمبل آزادی زنان به این هشدار دامن می زد. ¹⁰

در جامعه ای که بکارت دختران ارزش خانواده است، پوشش کم تهدیدی برای نگهداری این ارزش و نگران کننده می شود. حجاب تدریجی در خانواده های متوسط اجتماعی در سالهای قبل از انقلاب نشانگر آنست که چگونه زنان طبقات متوسط اجتماعی بر علیه نقش زنان در کشورهای غربی امپریالیستی برخاستند و چگونه آزادی زنان در غرب با «فساد» یکی گرفته شد و از آنجا حجاب سنگری در برابر آن گردید.

این بینش نه تنها در بین نیروهای سنتی و مذهبی و یا هواداران خمینی، بلکه در بین روشنفکران و حتی چپ ها گسترش یافت. تئوری نوی بوجود آمد که حجاب را اسلحه ای در برابر دیکتاتور و امپر یالیسم می پنداشت. زنانی که از فرهنگ غرب استقبال می کردند، نقد و زنان پای بند سنت قدردانی می شدند.

با توجه به ارزش های مورد تایید اجتماعی زنان تحصیل کرده و جوان ظاهرا به خواست خود به حجاب روی می آوردند. این حجاب نه مانند حجاب سنتی زنان مسلمان بود و نه مانند حجاب رنگین زنان اقشار تهی دست اجتماعی که بیشتر پوشاننده فقرشان بود.

پروژه پدر سالارانه مدرن سازی شاه هرگونه آزادی و برابری جنسیتی را رد می کرد. سازمان اطلاعات قوی «ساواک» جوانان را از مدارس زیر نظر داشت. سانسور در رادیو و تلویزیون، ممنوعیت هر گونه حزب و یا تشکیلات غیر دولتی به شدت اجرا می شد. بسیاری از کتابها ممنوع بودند. مردم خمینی را بعنوان رها کننده مردمی زیر ستم می شناختند. ولی بسیاری از اندیشه های او خبر نداشتند و از مبارزات او علیه حق رای زنان در سال ۱۳۴۲ یا با خبر نبودند، یا برایشان روشن نبود و یا به آن اهمیت نمی دادند.

شاه در واهمه از چپ فضای بیشتری به مسلمانان می داد. در نبود روشنگری از سوی سازمان های مترقی و مستقل اجتماعی و زنان، مساجد و مدارس اسلامی در گستره وسیعی به آموزش مردم می پرداختند. کتاب و مقالات بسیاری در باره حجاب و اسلام منتشر می شدند.

در این دوره نه تنها اسلامیست ها که در مساجد و در اجتماع به تبلیغ مشغول بودند، نقش منفی بازی کردند. بلکه روشنفکران و چپ ها هم نتوانستند نقش درستی ایفا کنند. اقدامات مثبت اجتماعی در این دوره هم از سوی آنان مورد توجه قرار نمی گرفتند و با مهر غرب زدگی اجباری رد می شدند.

تهران ۱۳۵۴

با اینکه آیت الله خمینی در کتاب « انقلاب اسلامی» که در تبعید نوشته بود، همه خطوط اساسی دولت اسلامی را بیان کرده و باآن تفکر ضد دموکراتیک و ضد برابری حقوقی خویش را روشن کرده بود، بسیاری از روشنفکران و اپوزیسیون شاه تحت تاثیر روحیه انقلابی او توجهی به آن نداشتند.

آنها اسلام سیاسی را به مفهوم واقعی آن جدی نمی گرفتند. آیت الله خمینی در کتاب خود به نام «حکومت اسلامی» مردم را به انقلاب اسلامی فرا می خواند تا جوامع اسلامی را به زمان پیامبر اسلام باز گردانند و آنان را از هر آنچه غیر اسلامی است پاک کنند.¹¹

در سال ۱۳۵۶ تظاهرات علیه محمد رضا شاه بالا گرفت. تظاهرات ادامه یافتند تا که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ کشور را ترک کرد.

روزی که شاه رقت

بسیاری از زنان در تظاهرات علیه شاه شرکت داشتند. آیت الله خمینی از زنان می خواست که در تظاهرات علیه شاه برای همبستگی با اپوزوسیون با حجاب شرکت کنند. بسیاری از زنان برای تاکتیک با روسری در گردهمایی ها شرکت می کردند. خمینی با چهره سازش ناپذیر ضد امپریالیستی خود نه تنها مسلمانان، بلکه روشنفکران و حتی زنان غیر سنتی را تحت تاثیر قرار داده بود.

تهران ۱۳۵۷ تظاهرات ضد شاه

آیت الله حمینی که پیش از این بر علیه حق رای زنان به پا خاسته بود. در سال ۱۳۵۷ در مصاحبه با امل گفت: «در اسلام زن همان حقوق مرد را داراست. »¹²

روزهای انقلاب

شرکت گسترده زنان در انقلاب و نقشی که زنان در خانواده و اجتماع برای موفقیت اسلامیست ها می توانستند بازی کنند برای خمینی روشن بود. در سال ۱۳۴۲ که خمینی علیه رفرم شاه و حق رای زنان برخاست، روی سخنش مردان جامعه بودند. بعد از پانزده سال او خطاب به زنان حرف می زد.¹³

روزهای اتقلاب

در بهمن ۱۳۵۷ خمینی به ایران بازگشت و از آزادی برای همه ایرانیان سخن گفت. یک ماه پس از آن فرمان حجاب اجباری زنان را صادر کرد.

چند هزار زن در تهران و شهرستان ها به اعتراض برخاستند. آنها خواهان لغو فرمان شدند. روشنفکران و چپ ها که در مبارزه علیه شاه و انقلاب نقش بزرگی بازی کرده بودند، از حرکت زنان پشتیبانی نکردند. بسیاری از آنان فکر می کردند که چهره ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی انقلاب زیر هدایت خمینی را نباید با مسئله حجاب زنان آسیب زد.

تهران ۱۳۵۷تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری

در سال ۱۳۵۷ آلیس شوارتزر سفری به ایران کرد. آنچه که شنید و دید او را شوکه کرد: « آری به دولت الهی. آری به شریعت. نه به برابری حقوقی » او در مای ۱۳۵۸ در مجله اما نوشت: «این‌ها چیزهایی هستند که ما در این سه روز فهمیدیم. ما هیجده زن از “کمیته دفاع از حقوق زنان”، که شتابان به این دلیل در پاریس بنیاد یافته بود. کسی ما را دعوت نکرده بود و تنها در پاسخ به یاری خواستن برخی از زنان ایرانی آمده بودیم.» «جوانان سرمستند. آنها با ظاهر چریکى و گُل در لوله تفنگ از گوشه و کنار می‌گذرند. دیکتاتور پیشین مرده است. هزاران هزار قهرمان انقلاب به سوى اولین رژه نظامى می‌روند. حاکمان تازه قدرتشان را به رخ می‌کشند.»

تظاهرات زنان علیه فرمان حجاب اجباری ۱۳۵۷

«حجاب به سمبل تراژیک تبدیل شد: حجابی که روزگاری سمبل مبارزه علیه غربی کردن اجباری بود، اکنون نشان انقیاد نوین شده بود. چنین است که زنانی که پیش از این در اعتراض به شاه حجاب رعایت می کردند حالا در اعتراض به حجاب به خیابان می‌رفتند.»¹⁴

پس از استقرار جمهوری اسلامی حقوق زنان قدم به قدم باز پس گرفته و با شریعت همگون شد.

تظاهرات تهران ۱۳۵۷

حجاب اسلامی در ادارات و مکان های عمومی اجباری شد. زنان از قضاوت در دادگاه بر کنار شدند. سن ازدواج دختران از هیجده به نه سال پایین کشیده شد. حق طلاق و یا قیمومیت کودکان به مرد و یا جد پدری واگذار شد. چند همسری برای مردان مجاز شد. زنان موظف شدند که برای کار و یا مسافرت اجازه همسر و یا پدر را نشان دهند. آواز زنان در مکان های عمومی ممنوع شد و قوانین بیش از هزار سال پیش قصاص اسلامی به اجرا در آمد. با اینکه خمینی همه این قوانین را در کتابی که در تبعید نوشته بود، برشمرده بود، این قوانین برای من و بسیاری از دانشجویان نسل من ناشناخته بود و آنها را قدم به قدم پس از پیاده شدن تجربه کردیم.

در آن زمان من دانشجویی متاهل، مادر کودکی چند ماهه و هوادار یک حزب چپ بودم. در آن زمان اسلام برایم مذهبی طبیعی بود. در خانواده مسلمان و بدون وحشت از آن رشد یافته بودم. در کشوری که در آن فقر و بیسوادی وزن سنگینی دارد، مذهب در نگاه نخست وسیله ای برای غلبه بر زندگی دشوار بنظر می رسد. من که در آن سنت ها رشد یافته بودم، حساسیت و آگاهی لازمه را برای ایستادگی در برابر بی حقوقی زنان نداشتم. شاید هم نمی خوا ستم برخلاف خواست مردم حرکت کنم و خواست خودم را، که در آن زمان برای خودم هم روشن نبود، در برابر خواست توده ها کنار نهادم.

تهران ۱۳۵۷ تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری

از کشف حجاب تا حجاب اجباری چهل و سه سال انجامید. اسلام بیش از چند سده مذهب رسمی در کشور ایران بود. در یک کشور با حکومت های استبدادی نه ایده های مذهبی و نه ایده های دیگر امکان گفتگو و مجادله پیدا نمی کنند. درباره تاریخ و اهداف اسلام سیاسی که بتدریج به یک ایدئولوژی دگرگونی می یافت و ترورهایی را سازماندهی می کرد، بدرستی روشنگری نمی شد.

از اسلام تعابیر گوناگونی ارائه می شود. هرکسی از تصوری به باوری رسیده است. این گفتگو ها برای جوانان در خانواده های مسلمان هم سودمند است که تفاوتی بین یک مذهب بعنوان رابطه ای بین یک فرد و پروردگاری که به آن باور دارد و یک ایدئو لوژی که برای رسیدن به قدرت می جنگد ، وجود دارد. خیلی از زنان مسلمان به خدا باور دارند ولی نمیخواهند زیر قوانین اسلامی از قرون گذشته، امروزه زندگی کنند. آنها لازم است روشن شوند که این قوانین چه حقوقی از آنان سلب می کنند. فضای دموکرانیکی که امکان مباحثه در زمینه اسلام واسلامیسم را فراهم کند، برای مسلمانان هم مفید خواهد بود که اهداف اسلامیسم را بهتر بشناسند. دموکراسی در هیچ کشوری آسیب ناپذیر نیست. تنها انسانهایی که به حقوق خود آشنا هستند می توانند از آن پاسداری کنند. مبارزه با راسیسم نباید به پشتیبانی از یک ایدئو لوژی بیانجامد که بهمان اندازه حقوق انسان را نادیده می گیرد. پشتیبانی از چنین ایدئولوژی همبستگی با «خارجی» نیست. زنان «خارجی» خودشان از تبعیض و تحقیر جنسیتی در این ایدئولوژی در رنجند.

بسیاری از زنان حجاب دارند، چون شکل دیگری از پوشش در خانواده شان مرسوم نیست. حجاب برای اسلامیست ها مفهوم دیگری دارد این لازم است روشن بشود. حجاب برای آنها یک متر پارچه که استفاده بشود یا نشود نیست. بلکه با یک سری قوانین بی حقی شخصی و اجتماعی و تبعیض همبسته است. تمامی این قوانین با استقرار جمهوری اسلامی با سمبل حجاب در تمام نقاط کشور به اجرا در آمد. حجاب برای اسلامیست ها سمبل اجرای قوانین شریعه برای زنان است. قوانینی که در برابر برابری حقوقی زنان ایستاده اند.

زمان درازیست که جمهوری اسلامی ایران تلاش می کند افکار عمومی جهانی را به خود جلب کند، آنها از حجاب اجباری در ایران حرف نمی زنند، بلکه تلاش دارند که حجاب را به مثابه سنت جامعه نشان دهند. بسیاری از زنان سیاستمداری که با حجاب به ایران می روند، حجاب خود را به مثابه احترام به سنت مردم بیان می کنند. من نمی خواهم روی سود اقتصادی که در پشت این مسافرت ها خوابیده دست بگذارم.

خانم بنینو با وزیر خارجه جمهوری اسلامی ظریف

شاید آنها نمی دانند که در جمهوری اسلامی پلیسی به نام «گشت ارشاد» وجود دارد که در خیایان زنان را زیر نظر می گیرند و کسانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند، دستگیر و جریمه می کند.

تهران گشت ارشاد

در سال ۱۳۹۴ تنها سه و نیم میلیون زن با گشت ارشاد دستگیر و جریمه شده اند.

گشت ارشاد

برای اجرای سنت ملی هیچ ملتی نیاز به اجبار ندارد. زنان سیاستمدار با این روش به چه کسی احترام می گذارند؟ این احترام به چه چیزی هست؟ زنانی که ایستادگی می کنند و یا سیستمی که آنان را زیر فشار گذاشته؟

در اروپا می شنویم که اسلامیست ها برای اینکه زنان با برقع نمی توانند قاضی دادگاه باشند و از قضاوت در دادگاه با چهره پوشیده جلوگیری می شود اعتراض می کنند، آنها چگونه به این قانون اعتراض می کنند و آن را توهین به انتخاب زن می دانند، ولی قانون اسلامی را که به زنان حق قضاوت نمی دهد و شهادت دو زن مساوی یک مرد است را توهین به زنان نمی دانند و می پذیرند؟

گشت ارشاد

ما به همراه اسلامیست ها یک دیکتاتور را پایین کشیدیم، بدون اینکه بیاندیشیم که اسلامیست ها با آنهمه مسجد که در گوشه و کنار شهر ها و روستا ها دارند، پتانسیل زیادی برای هدایت گسترده مردم و در دست گرفتن رهبری آینده دارند. من نمیتوانستم حتی تصور کنم که حقوق زنان باز پس گرفته خواهد شد.

پس از اعلام حجاب اجباری توسط خمینی چندین هزار زن که بیشتر کارمند بودند در تهران وشهرهای بزرگ به اعتراض به خیابان ها آمدند.

تهران ۱۳۵۷ تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری

معلمین، پرستاران، وکلا، دانشجویان و حتی دانش آموزان. من از آن دسته زنانی بودم که این تظاهرات را نه ایستادگی برای حقوق زنان، بلکه حرکتی برای پشتیبانی و بازگرداندن سلطنت می دید و همکاری نکرد. من آنزمان هیچ وحشتی از اسلامیست ها نداشتم و هیچ حرکتی بر ضد پیشرفت آنان نمی کردم. ولی امروزه از گسترش آنان وحشت دارم و به این دلیل هم برای گفتگو با شما به اینجا آمده ام.

عقب نشینی موقت جمهوری اسلامی در برابر تظاهرات اعتراضی

دانشجوی رشته الکترونیک پلی تکنیک تهران بودم و آخرین سال تحصیلی ام را می گذراندم که اسلامیست ها در ایران به قدرت رسیدند. پس از انقلاب موسوم به «انقلاب فرهنگی» اسلامی در سال ۱۳۵۹ از دانشگاه اخراج شدم. در دانشکده های فنی آنزمان پنج تا ده درصد دانشجویان را دختران تشکیل می دادند. پیش از فرارم از ایران زمانی که برای آخرین بار به نزدیک دانشکده رفته و اسامی اخراج شده ها را خواندم، امکان شمارش نداشتم ولی با حساب سرانگشتی شاید یک سوم اسامی را دختران تشکیل می دادند. در بالای لیست نوشته شده بود که اگر کسی به این حکم اعتراض دارد به زندان اوین مراجعه کند.

من پس از دوسال زندگی نیمه مخفی در زمستان سال ۱۳۶۲ با دو نامزد نوزده ساله که یکی از آنان سرباز فراری از جبهه بود و فرزند پنج ساله ام و کودک سه ساله دیگری که پدر و مادرش فراری بودند، از مرز کوهستانی شمال ایران، گردنه حیران از کشور خارج شدم. پس از یک روز و شب سخت توانستیم پیاده به یک ایستگاه مرزی در آذربایجان شوروی سابق برسیم.

یک تابلو با حروف روسی به زبانی که نمی توانستم بخوانم، اولین احساس امنیتی بود که تجربه کردم. با آنکه نیمی از کوه از برف پوشیده بود. می توانم به خاطر آورم که این احساس را داشتم که در همه کوه بنفشه روییده. تناقض این احساس و واقعیت لحظه را زمانیکه داشتم خاطرات فرارم از ایران را می نوشتم بازیافتم.

یکسال پس از خروج از ایران

زیر نویس:

۱- کتاب گریز نا گزیر مجموعه سی روایت گریز از جمهوری اسلامی ایران به کوشش میهن روستا، مهناز متین، سیروس جاویدی و ناصر مهاجر.

۲- کتاب زرین تاج، نویسنده عباس منصوران ص. ۳۱

۳- اسلام سیاسی، جنسیت و جنس گونگی از شهلا شفیق ص ۱۴۲

۴- همان کتاب. ص. ۱۳۶

۵- همان کتاب ص. ۱۴۵

۶- همان کتاب ص. ۱۴۷

۷- همان کتاب ص. ۱۴۷

۸- همان کتاب ص. ۱۴۸

۹- همان کتاب ص. ۱۴۷

۱۰- شهلا شفیق در کتاب اسلام سیاسی، جنسیت و جنس گونگی به تفصیل به این بحث پرداخته است.

۱۱- فاشیسم اسلامی، حامد عبدالصمد، ص. ۱۵۲

Der islamische Faschismus , Hamed Abdel-Samad

۱۲- اسلام سیاسی ص. ۱۵۹

۱۳- همان کتاب ص. ۱۵۹

۱۴- مجله اما ماه مه ۱۳۵۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)