چه ویژگی‌هایی شعر شما را از دوره‌های قبلی جدا می‌کند؟ دستاوردهای شما چیست؟ به بیان دیگر، شاعران دهه‌ی هفتاد چه رویکردهای تازه‌ای دارند؟

علی عبدالرضایی:

یکی از ویژگی‌های اصلی شعر دهه‌ی هفتاد، وجود “منطق معناباختگی” است. عدم قطعیت در تمام این شعرهای تازه، به ویژه در پایان‌بندی آن، به چشم می‌خورد. برخلاف شعر دوره‌های قبلی که شاعر به شکل‌های مختلف حضور خودش را در شعر انکار و مخفی می‌کرد و هر تصنعی را به الهام و آسمان ربط می‌داد، شاعر هفتاد با توسل به شیوه‌های گوناگون، مثل یادآوری حضور خود، تغییر دادن خط سیر شعر و گاهی با بیان چگونگی اجرای متن، به مخاطب اعلام می‌کرد که در شعر حضور دارد و بنا به میل خود آن را تغییر می‌دهد. این فاصله‌گذاری، معاصرترین حیله‌ی ممکن برای از بین بردن بدویت افراطی بود که فردیت را از شعر گرفته و آن را با هستی قبلی یکی کرده. این فاصله گذاری، عامل ایجاد تعادل میان خرد و فرهنگ و نیز بی‌منطقی و بی‌نظمی موجود در شعر بود و مانع می‌شد که خواننده، هنگام قرائت جای فاعل شناسا را گرفته و به صورت تصنعی، تحت تاثیر عواطف گول‌زنک مولف قرار بگیرد. بالاخره، شاعر این دوره با این رویکرد شاید می‌خواست و می‌خواهد مثل سلف خود که در قهوه‌خانه‌ها شعر می‌خواندند و وارد فرهنگ شفاهی مردم می‌شدند، دوباره به صحنه باز گردد. یکی دیگر از خصیصه‌های شعر دهه‌ی هفتاد این است که این شعرها چندگانه‌اند؛ همیشه چند شعر در یک شعر وجود دارد. چند شاعر، چند فکر، چند متن و بالاخره چندگونه شنیدن در این شعرها با همند و در عین حال، تنهایند. شعر اول می‌تواند با شیوه‌ای قدیمی قرائت شود، دومی با توجه به اقتدار زبان و زمان حالی که در آن سروده شده خوانده می‌شود و بالاخره شعر آخر، در حالی که همان شعر اول است، با طرح “معناگریزی”، خواننده‌ی کلاسیک را گیج می‌کند. شاعران اصیل دهه‌ی هفتاد، همه کس هستند و هیچ‌کس نیستند؛ به همان اندازه که به موسای شعرشان عشق می‌ورزند، به فرعونشان هم میدان می‌دهند. این شاعران، “غیر شاعرانه”ترین موجودات جهان‌ند، هویتی گم دارند! تئوری و هیچ دانش صرفی هم قادر به اجرای نبوغ‌شان نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)