*(البته من دکتر نیستم، ولی چون همه دکتر هستند، من هم اینجا همرنگ جماعت شدم که حرفم را جدی بگیرید)
هپلی از اول نه عقل معاش درستی داشت نه از سیاست سردر می آورد. برای همین هم همیشه خدا، هشتش گرو نه بود و همیشه هم سوراخ دعارو گم می کرد. اگر از اول می دانست که سیاست همان دست و پایی است که آدم به خرج خودش و از عمر خودش می زند، اصلاً دور سیاست را خط می کشید و گرد این حرف ها نمی گشت. حالا ما مانده ایم و عمر رفته، دستمان هم به جایی بند نیست. مملکتمان آن است، خودمان اینیم، ماشاالله یکی از یکی بهتر.
دیدم حالا که آردمان را بیخته ایم و الکمان را آویخته، اقلاً بنشینم یک خودآموز سیاست برای نوباوگان که بعضی سنشان تا هشتاد هم می رسد، ولی هنوز چیزی حالیشان نیست، تدوین کنم. گفتم در این دوره که اینترنت و فیسبوک و این مزخرفات برای کسی نای خواندن کتاب نگذاشته، بردارم یک مقاله بنویسم عصاره ی تجربه ام را در آن بریزم که آیندگان استفاده ببرند. خوب که فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که کار سیاسی در سه تا «ف» خلاصه می شود که هیچکدامش هم فرحزاد نیست.
می پرسید اگر فرحزاد نیست پس چیست؟ دانه دانه می گویم که خوب به خاطر بسپارید و موقعی که موفقیت کسب کردید، یادی هم از من بکنید که راه موفقیت را نشانتان دادم. انشاالله به همه چیز خواهید رسید و راحت زندگی خواهید کرد. ما که دیر فهمیدیم و ازمان گذشت، شما هشیار باشید که عمرتان هدر نرود.
این سه تا «ف» عبارت است از فروش و فراموشی و فرمانبری. برای اینکه روشن شوید، یکی یکی با ذکر مثال توضیح میدهم که خوب در یادتان بماند.
فروش باید به مزایده باشد. چرا به مزایده؟ برای اینکه قدرتان را بدانند. مردم به کیفیت چیزی نگاه نمی کنند، قیمتش را می بینند که بالاست یا نه. اگر بالا بود به چشمشان عزیز می شود، اگر نبود که از چشمشان می افتد. همین قدر بدانید که اگر در سیاست نفروشید، از مایه ضرر کرده اید و کسی هم به حالتان دل نمی سوزاند، باید بفروشید و به مزایده تا چیزی گیرتان بیاید. سیاست کار عام المنفعه نیست، خاص المنفعه است و این خاص هم شخص شخیص شما هستید و بس.
فراموشی هم باید به سود باشد، یعنی هر کجا صرف کرد، اصل و اصول و دوست و رفیق که سهل است، مملکت و پدر و مادرتان را هم باید فراموش کنید. بیخود این چرندیات تئوریک و اخلاقی و اصولی و اینها را جدی نگیرید که همین بیچاره تان خواهد کرد. اینها را چو انداخته اند که راه ترقی شلوغ نشود. همه ی اینها مثل میخ به لباس آدم گیر می کند و جلوی پیشرفتش را می گیرد. فراموشکار باشید تا ترقی کنید و از زندگی لذت ببرید.
فرمانبری هم یک معنای معین و مشخص دارد که حتما نمی دانید، چون لابد مثل همه ی هالوها خیال رئیس شدن دارید و تصور می کنید که قرار است بقیه از شما فرمانبری کنند. نه جانم، شمایید که باید فرمانبری کنید، آنهم از کسی که زورش بیشتر است. فرمان دادن برای آنهایی است که زیردستتان می شوند و می آیند که برای کار سیاسی پیش شما دوره ببینند. باید از یک طرف بگیرید و از طرف دیگر بدهید. سیاست هم مثل باقی کارهای دنیا داد و ستد است؛.بعضی ها را باید .نواخت حتا اگر به چلوکبابی باشد . این را بفهمید تا فقط دست بگیر نداشته باشید و مردم بدانند از شما فایده هم می توان برد.
گذشته از اپوزیسیون همیشه در صحنه که لحظه ای رادیوهای آمریکا و انگلیس و .. از آنها غافل نیست و شامل این سه بند ف می شوند نگاهی به کل قضیه بکنید چنان اغتشاش فکری می بینید که سد رحمت به صحرای محشر .
مثال میزنم، چون از قدیم گفته اند که حرف تئوریک برای کسانی خوب است که خودشان هم از این حرف ها بلدند و حرف کس دیگر را گوش نمی گیرند، به درد بقیه نمی خورد. چون شما همین بقیه هستید، خوب گوشتان را باز کنید. این اواخر اخبار رفراندم خانخانی کردها را که شنیده اید که زیر سایه ی ستاره ی داود بر پا شد، لابد پیش خودتان خیال هم کرده اید که الان وطن پرستان می ریزند در صحنه و حسابی قال به پا می کنند و ولوله می اندازند که بعدش هم دیده اید که هیچ خبری نشد و درمانده اید که اوضاع از چه قرار است . توضیح که بدهم، هم جریان را میفهمید و هم قدر مرا.
حتماً از در و دیوار تبلیغات اصلاح طلبان به گوشتان رفته است، تصور کرده اید که لابد اینها درد وطن و غصه ی ملت دارند که اینهمه عربده می زنند، برای اسلام خالی که نمی تواند باشد. نه بابا جان، اینها جهان وطن هستند، ولی از نوع اسلامیش. برای اینها وطن و این چیزها حرف مفت است. بساط نماز و روزه و عاشورا و اینهاست که مهم است که خوشبختانه همه جا می شود پهن کرد. نشنیده اید که کُلّ ارضٍ کربلا و کُلّ یومٍ عاشورا؟ خوب مقصود همین است که درگیر مسائل ارضی نباشید، اینجا نشد، اونجا، فرقی ندارد، عبادتتان هم قبول است. مملکت تجزیه شد؟ شد که شد به تو چه؟ به فکر جهنم و بهشت باشید. مملکت خودت هم تجزیه شد؟ باز به تو چه؟ به عبادتت برس که از تمام ممالک عالم مهمتر است. بگو هر کسی سی خودش، شما به دنیایتان بچسبید ما به دینمان. فوقش میروی مجاور می شوی، مگر کسی جلویت را گرفته؟ زورت که به ارباب دنیا نمی رسد، برو کنار رنگی نشوی. مگر صادق زیبا غلام نگفته کردها نان و ماست خودشان را می خورند، تو هم برو نان و پنیر خودت را بخور.
دلمان به ملیون خوش بود که یک اعلامیه داده اند و تجزیه را محکوم کرده اند که دیدیم سخنگویشان گفته من که «خرد سیاسی» دارم، میگویم که کاری به این کارها نباید داشت. اصلاً کردند که کردند، خوب کردند، به ما چه. پس اگر خرد سیاسی دارید، شما هم به یارو اقتدا کنید که احترامتان حفظ شود. وقتی سنتان از هشتاد گذشت میروید جزو شخصیت های مهستان.
بعدتر گفته اید اصلاً می زنم به خط ناسیونالیستی تند و تیز و رفته اید ببینید که پان ایرانیست ها چه میگویند، اینها که قرار است فلات ایران را بیاورند زیر یک پرچم. دیده اید که اینها هم میگویند خوب کرده اند، اقوام ایرانی هر کجا هر کار بکنند، خوب کرده اند، ما توی دهن کسی میزنیم که به اقوام ایرانی توهین بکند! هر که جدا شد، خودش بدود بیاید بغل ما! مانده اید که بسیار خوب فلات ایران زیر یک پرچم، ولی نفهمیده اید کدام پرچم؟ درست است، صبر داشته باشید، آن هم معین خواهد شد. گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم و از فدرالیسم و تجزیه طلبی مملکت یکپارچه.
شاید این وسط فکر کرده باشید که اصلاً اینها همه بورژوآ هستند و بی غیرت، میروم سراغ بلشویکها که های و هویی دارند، انقلاب کرده اند، کارکشته و آدم کشته هستند، آنها بلکه جواب درستی به ما بدهند. حتماً اول به حکم ارشدیت تلفن زده اید به دفتر پیک نت و حزب توده، ولی هر چه معطل شده اید آدمیزادی گوشی را برنداشته و فقط ماشین پاسخگو از آن طرف گفته که اگر مایل به اطلاع از مواضع ما هستید، جوش نزنید، در موقع مقتضی مانند کیانوری به صحنه آمده اعلام خواهد شد . به پاره ی دیگر این حزب درمردم نامه اش سرمی زنی می بینی هنوز در خط استالین و حق تعیین سرنوشت و فرقه بازی دست و پا می زند.
بعد شاید به خود گفته اید که اینها اصلاً از بس آب ولگا خورده اند، به خواب رفته اند تا دوباره شوروی بر پا شود، آن وقت بیدار خواهند شد و تصمیم خواهند گرفت. شاید هم کیانوری را جایی قایم کرده باشند برای آن موقع که مثل امام زمان ظهور کند .
میروم سراغ این نوبلشویک ها که جوانند و جان و توان دارند، حزب کمونیست کارگری، اینها حتماً بیدارند، یا لااقل کسی را پای تلفن نشانده اند که جواب مراجعان را بدهد. آنجا هم جواب گرفته ای « در یک کلام خواست استقلال مرکز ثقل و قطب نماى فعالیت هاى ما در کردستان نیست، بلکه یک جزء مهم و ضرورى خط مشى تاکتیکى ما در کردستان امروز است و به همین عنوان و در همین ظرفیت هم باید تبلیغ شود.» یعنی از بابت استراتژیکی به حساب نمی آید، ولی از بابت تاکتیکی درست است. اگر هم پرسیده باشید مگر این استراتژی و تاکتیک مال دو نفر است که اینطور از هم جدایشان می کنید؟ یک چیزی پیدا کنید که هم استراتژی باشد و هم تاکتیک که کمتر خرج بردارد و کار ما را راه بیاندازد. حتماً پاسخ شنیده اید که تو هنوز جوانی منطق دیالکتیکت مانده تا درست بشود، برو مطالعه کن و خوب فکر کن، کم کم خواهی فهمید. اگر هم نفهمیدی شاید اسمت را در کلاس کادر بنویسیم.
امیدوارم با این عرقی که من ریختم و این مثالها فهمیده باشی که چرا موفقیت در سیاست مشروط است به فروش و فرمانبری و فراموشی. بعد هم اگر امید به مداوای این پزشک ها هستید که درد مام وطن را چاره کنند باید بگویم اینها گرچه لقب دکتر دارند ولی پزشک قانونی هستند که پس از فوت مرده برایش گواهی فوت صادرکرده و تفسیر می کنند .اگر هم نفهمیده اید، یکبار دوره کنید تا درست شیرفهم بشوید. نشد هم نشد به درک، من که ضامن خنگی شما نیستم. فقط وقتی دستتان به دم گاوی بند شد، دعای خیر برای هپلی یادتان نرود. ما به همین قانعیم.
سوم اکتبر 2017
یازده مهر 96

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)