همه‌ى فرهنگ‌ها گذر از راه‌هايى را قدغن كرده‌اند، اما تعداد اين راه‌ها در فرهنگ اسلامی بسيار است. متاسفانه نامِ واقعىِ شجاعت در زبان فارسى جز انحراف نيست. اگر از راهى بروى كه ديگران نرفته‌اند، قانون خطاكارت می‌خواند و دين گناهكار! در زبان فارسى دو واژه‌ى خطا و گناه تقريبن مترادف‌اند! بدون سعى و خطا تقريبن هيچ پيشرفتى حاصل نمى‌شود اما ما از خطا مى‌ترسيم چون گناه‌كاران در نهايت مقيمِ جهنم مى‌شوند! البته روشنفكرىِ چپِ ايرانى يك قدم از روشنفكرىِ مثلن مسلمان جلوتر است، چون اعتقادى به گناه ندارد اما بلافاصله يك قدم عقب مى‌رود، زيرا خطا را يك كاره با خيانت اين‌همان مى‌كند.
اگر قصد دارى حركتى بزنى و كارِ تازه‌اى بكنى اما دو دلی! سرِ جات بتمرگ! تكان نخور! چون اگر خطا كنى خيانت كارت مى‌خوانند!
براى همين ما در ايران روشنفكر راديكال نداريم، در عوض يك مشت سوسولِ فكرى داريم كه تنها با عشوه هاى راديكاليستى خودشان را شيك كرده اند؛ اينها خطر نمى كنند، به زندان مى روند چون مشهورتر مى شوند؛ همه شان هم مدام سنگ آزادى را به سينه مى زنند اما فقط آنقدر آزادت مى گذارند كه مثل آنها بروى، مثل آنها باشى و در نهايت خروج از رسومِ خود را خيانت مى دانند. براى همين است كه معتقدم اينها آزاد نيستند چون خطا نمى كنند و تنها به همين دليل مطلقن روشنفكر نيستند. كسى كه خود هيچ كار نمى كند اما مدام ضر مى زند حتى اگر كراوات بزند ملاست! اينها حتى دركى از درست ندارند، فقط آن را طوطى وار از بر شده اند چون سنّت يادشان داده به سنّت وفادار بمانند. متاسفانه اغلب غافلاند كه جاى بد و خوب مدام عوض مى شود، بسيارىشان هم آدم هايى هستند درست و اخلاقى! اما هم درست و هم اخلاقشان درِپیتی ست، چون فكر نمى كنند؛ مدام همان قبلى هستند و تازه نمى شوند، يكى، دوتا … هزارتا!؟ تقريبن همه شان اينگونه اند، مشهورترين شان مذهبى تر از گمنام ترين! بسيارى شان براى پاسدارى از همين سنت سياسى-اسلامی بارها رفته اند زندان و قهرمان آزاد شده اند. ايرانى ها تخصص دارند تنها بلاهت را مشهور كنند چون تفكر خطرناك است؛ متفكر مثل آنها فكر نمى كند؛ متفكر اصلن از آنها نيست، پس تنهاش مى كنند و در نهايت حلقه ى اين تنهايى آنقدر تنگ مى شود كه «خليل ملكى» دق مى كند؛ هدايت از بيف فرار كرده مى رود بوف‌اش را در هند کور کرده و دربياورد، آن هم فقط بيست- سى نسخه! مسخره نيست!؟ اگر آزاد نيستيم كه آزاد باشيم، اگر آزاد نيستيم كه اشتباه كنيم پس آزاد نيستيم، نخواهيم شد.
انتخاب یکی از فرآورده‌های اختیار است که جز در آزادی تعریف نمی‌شود. اگر آنجا آزادی نیست پس چه انتخاباتی!؟ انتخابات تابلوی سردرِ دمکراسی‌ست نه رمز ورود به خانه‌ی دیکتاتور برای بیگاری!
این‌روزها همه دارند برای بیعت با جناب دیکتاتور آماده می‌شوند. انتخابات نزدیک است، اما باز کسی نمی خواهد ریسک کند، تحریم انتخابات را اغلب خطا می دانند، همه از اشتباه می ترسند و کسی نمی خواهد رویکرد تازه ای را امتحان کند. این‌روزها چپ و راست حکومتی، هر دو از ردِّ صلاحیت احمدی‌نژاد خوشحال‌اند. هر دو حذف را، سانسور را جشن گرفته‌اند، پس اگر بوفالو جنتی مطابق میل‌شان عمل کند خیلی هم خوب است! تنها تفاوت بین یک اصول‌گرا و اصلاح‌طلب این است که اولی ابایی ندارد خودش باشد و می‌دانی با چه بلاهت توام با خشونتی طرفی! دومی اما ریاکار است، گرگ است در لباس میش!
انتخابات نزدیک است، انتخاباتی که در آن برای تحقق دمکراسی اسلامی حتی خودشان را سانسور می‌کنند! این‌روزها حذف یکی از خودشان، همه‌شان را خوشحال کرده‌ست، همه از حذف خوشحال‌اند، کسی از اعدامِ صدا دل‌خور نیست، همه سانسورچی‌اند، حتی آن دسته از خودشان که بعد از جنبش یشمی-پشمی از ایران خارج شده و جای این‌که عوض شوند عوضی‌تر شده‌اند! این بسیجی‌های سابق علی‌رغم مخالفت‌شان با جمهوری اسلامی هنوز بسیجی‌اند.
اینکه می‌گویند دشمنِ دشمنِ من، دوست من است، جمله‌ای بشدت کثیف و عهد بوقی‌ست! اینکه خیلی‌ها به قدرت سانسورشان پُز می‌دهند و به آن می‌بالند چندش‌آور است. سانسورچی، سانسورچی‌ست، و این یعنی که سانسورچی‌ست، سانسورچی هم بسیجی‌ست، هم حقیر و هم قاتل! هیچ قتلی فجیع‌تر از قتل فکر نیست، وقتش رسیده ایرانی‌ها اپیدمی سانسور را جدی بگیرند، ما کثیف‌ترین شیوه‌ی سانسور را در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی داشتیم، خیلی‌ها وقت ریاستِ همین ملیجک خندان، تن و وطن‌شان را از دست دادند، من یکی از آنهایم! اصلاح‌طلب‌ها همه‌شان از دم سانسورچی‌اند، مشتی بیسوادِ پوپولیست که تنها در فن سانسور خبره‌اند. حالا هم نصف‌شان در اروپا و آمریکا فعال حقوق حشر و دارنده‌ی رادیو و تلویزیون‌اند، یعنی حوالی هر سوراخی که از آن بوی پول به مشام برسد مثل موش کور جمع‌اند! سانسورچی عوض نمی‌شود، بسیجی تا ابد بسیجی می‌ماند.
بسیجی‌ها حتی خودشان را سانسور می کنند مبادا که اشتباه کنند، دیکتاتوری علنی ست اما لباس پوشیده، خودش را پوشانده تا کسی فکر نکند! فکر اینها را خلع سلاح می کند؛ همه از فکر، از شعف فراری اند! همه ملا شده اند، دولا شده اند پشت عبا! همه از تن، از تنانگی، از تماشاى عريانى شرم می كنند، كوس را شرمگاه ناميده اند، كير را كرده اند آلتِ شكنجه و عشقبازى را درست صرف نمى كنند، از آن مى ترسند و برايش چندين مترادف ساخته اند تا لذت را طرد كنند، براى همين كردن و گاييدن حالا ديگر بارى دارد شديدن مردانه و تهاجمى! درحالى كه خشونت فقط در عشقبازى ست كه با مهربانى اينهمان مى شود، بی‌شک خدایی هم اگر در‌کار باشد جز در مهربانى و خشونتِ توأمان تعریف نمی‌شود، خدا لذت است، آدرنالين است و تنها در ارگاسم است كه حضورى غایى دارد. ملاها خدا را نمى فهمند، خود را نمى شناسند و به من ايراد مى گيرند «چرا چنين مى نويسى؟ چرا دائم از كلمات كافدار کار مى کشى؟» و تأكيد دارند من هم اين كلماتِ عزيز را از صفحاتم تبعيد كنم. آنها هرگز تبعيدى نبوده اند، نمى دانند چه دردى دارد دورى از زبان، از مادر، از وطن. آنها شكنجه گرند؛ زن و مرد، چپ و راست هم ندارد، همه مى خواهند كير در متون فارسى نباشد. از كوس شرم مى كنند، كون را باسن مى خواهند و اينگونه تبعيدش كرده اند. براى همين سانسورِ لعنتی‌ست كه دائم به اين سه كلمه فكر مى كنند. مى گويند عبدالرضايى مدام پرده درى مى كند درحالى كه من فقط پرده ها را كنار زده ام تا نسيمى بیاید و زندگى بياورد. آنها معاصرِ مردگانند! من زندگى مى خواهم؛ يك زندگى براى همه، براى نسل تازه اى كه دارد در عنفوانِ جوانى مى ميرد. من حتى براى طلب هاى كه در حجره اش جز به خودارضايى اشتغال ندارد دلم مى سوزد. هيچ حورى ای در كتبِ مقدس حجاب ندارد؛ تنِ هيچ غلامى شورت نكرده اند. آنها اينجا بهشت را مى كشند تا به بهشت برسند و اين جز بلاهت نيست. من لخت مى نويسم تا ريا، تا مخفى كارى بيش از اين تبليغ نشود. آنها كه نمى خواهند اين كلمات باشد، مجرى سانسورند. آنها كه اخلاق را سانسور معنا مى كنند بويى از اخلاق نبرده اند. چندی پیش ايرانيانى را ملاقات كردم شديدن نديد پديد! پسران خوشرويى كه از آداب رقص هيچ نمی دانستند و چون ورزايى حشرى زده بودند به كلاب ها و ديسكوهاى آنتالیا! اول از رفتارى كه ترك ها با آنها مى زدند بدم آمده بود، بعد بهشان حق دادم؛ سانسور آن فرهنگ بزرگ را فلج كرده ست، من دلم مى سوزد. سانسور يك ملت بزرگ را كشته ست، من غمگينم! در تركيه پسران جوان ايرانى همه ملا بودند، واقعن غم انگيز است! جوانانِ خوشروى كشورم جز عربده، جز شيهه، جز خشونتِ جنسى حرفى براى گفتن نداشتند. عشق ورزيدن را ياد نگرفتند. دلم سوخت براى دختران وطنم كه مجبورند يك عمر زير اخلاقى چنين بدوى بخوابند، پس ناچارم چنين بنويسم. عشق بازى طبيعى ست، سكس بديهى ست. دشمن من حالا ديگر فقط ملا و اخلاق اسلامی نيست، از مثلن روشنفكرهايى كه اخلاق را حذف طبيعى و طبيعتِ انسان معنا مى كنند بيشتر انزجار دارم.
آنهايى كه مى خواهند آوانگارد بنويسند، بدانند که ديگر ور رفتن با شكل و شمايل كلمات كلاسيك شده، بايد به درون زد، به درونِ متن! صفحه خیابان است، و خیابان مدام سیاسی‌ست! حالا دیگر سیاستِ شعر جز در شعرِ سیاسی تعریف نمی شود. انتخابات نزدیک است، تمام هنرمندانی که هنر را سیاسی نمی خواهند و در برابرِ فجیع‌ترین ستم‌ها سکوت می‌کنند، دقیقن این‌روزها سیاسی شده‌اند! به طرفداران‌شان التماس می کنند که در انتخابات شرکت کنند تا اوضاع از این خراب‌تر نشود، جماعت حمق فکر می‌کنند بهتر است در انتخابات شرکت کنند تا از بین بد و بدترین‌ها همان بد انتخاب شود و بعدها از این بیش به آن‌ها بد نگذرد و متاسفانه این آرزو جز خیالی خام نیست. مشق رییس‌جمهور بعدی پیشاپیش نوشته شده، مثلن در دوره‌ی قبل هر که جای روحانی می‌آمد راهی نداشت مگر انجامِ برجام، وگرنه کار دیکتاتور حالا دیگر تمام شده بود. پیش‌تر هم عالی‌جناب سرسیاه، احمدی‌نژاد را به موسوی ترجیح داد چون که می‌خواست کمی راحت‌تر چپاول کند!
عدم شرکت مردم در انتخابات نه تنها برخوردی منفعلانه نیست بلکه تاثیرگذارترین اقدام برای رهایی از این دیکتاتوری‌ست، مثلن باعث می‌شود غرب دیگر اصلاح‌طلب‌ها را که روی دیگر حکومت ایران‌اند به عنوان آلترناتیو و آپوزیشنِ داخلی به رسمیت نشناسد و تمام مدیاهای فارسی‌زبان خارجی را در اختیارشان قرار ندهد که همان سیاست‌های حکومت ایران را پیش ببرند.
دیکتاتورِ سرسیاه، از اواسط دهه هفتاد دارد اعتراضات مردمی را با میانجی‌گری باند اصلاحات کنترل می‌کند. مردم بیست سال است که دارند فریب آپوزیشنِ حکومتی را می‌خورند. حداقل سود عدم شرکت در انتخابات این است که دیکتاتور می‌فهمد دیگر نمی‌تواند با پادرمیانی امثال خاتمی، مردم را کنترل کرده آنها را مثل گله‌ی گوسفند به هر طرف که دلش خواست رهبری کند. شرکت در انتخاباتِ دیکتاتور، فقط خیانت نیست بلکه تن‌دادن به جنده‌گیِ فرهنگی‌ست.
سال هفتاد و شش، حکومت اسلامی ایران، لااقل از لحاظ سیاسی در جهان منزوی بود، خاتمی آمد و با پشتوانه‌ی رأی بالا و طرح گفتگوی تمدن‌ها، حاکمیت را از انزوای جهانی نجات داد. بعد هم که خرشان از پل گذشت، احمدی‌نژاد را آوردند و باز قمه‌کشی مثلن انقلابی آغاز شد و در پایان هشت سال ریاست جمهوری‌ش، علاوه بر اینکه از لحاظ سیاسی، ایران در انزوایی فجیع‌تر از سال هفتاد و شش قرار گرفت، اوضاع اقتصادی نیز آنقدر بد شد که تداوم حکومت اسلامی ممکن نبود اگر در سال نود و دو، جای روحانی یکی مثل ولایتی رییس جمهور می‌شد.
روحانی با انجام برجام، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی حکومت خامنه‌ای را نجات داد و بی‌شک حاکمیت چهار سال دیگر به او نیاز دارد تا به مأموریت خود مثل خاتمی خاتمه دهد.
هم خاتمی و هم روحانی بزرگترین خدمت را به جمهوری اسلامی کردند با این تفاوت که در دوره‌ی خاتمی لااقل نرخی از آزادی بصورت حداقلی وجود داشت، مثلن ملیجک خندان می‌نیممی از آزادی مطبوعات را تهیه دید، طوری که فضای فرهنگی کشور، قابل قیاس با دوره‌ی ریاست جمهوری رفسنجانی نبود. روحانی اما مثل رفسنجانی فضای فرهنگی و سیاسی را بسته نگه داشت و کاری به اعدام فعالان سیاسی و سانسور و معیشت مردم نداشت.
این روزها هستند کسانی که نگرانند با تحریم انتخابات، رییسی رییس جمهور شود. مانده ام اینها چرا باز فریب اراجیف دمده‌ی اصلاح‌طلب‌ها را می‌خورید؟ اصلاح طلب ها باید نگران باشند که دست در کاسه دارند نه مردمی که در هر صورت اوضاع زندگی‌شان فجیع‌تر می‌شود. درست است که اگر حسن بماند کمتر به مردم سخت می‌گذرد اما در این صورت جمهوری اسلامی هم بیشتر می‌ماند و عمرش بیمه می‌شود. در حالی که اگر رییسی بیاید، با توجه به وضع موجود، احتمال نابودى حكومت به مراتب بالاتر است اگرچه باز مردم مجبورند کمی بیشتر سیطره‌ی مدیاییِ مشتی دغلِ عمامه به‌سر را تحمل کنند.
بى شك تحریم انتخابات بازوی راست حکومت یعنی اصلاح‌طلب‌ها را از کار می‌اندازد و مردم را با خودِ حکومت اسلامی روبرو خواهد کرد که اوضاع خوبی ندارد و مجبور است عقب‌نشینی کند.
با اینکه یک دست خامنه‌ای درست کار نمی‌کند اما هر هشت سال، کشور را این دست و آن دست می‌کند، آنجا همه ذوب در رهبری‌اند، چپ و راست هم ندارد، اصول‌گراها بدتر از اصلاح‌طلب‌ها و میانه‌روها، و این هر دو فجیع‌تر از اصول‌گراها!

 

این مقاله در کتاب کارنا‌وال‌های انتخاباتی منتشر شده است. می‌توانید آن را به‌صورت رایگان از نشر کالج دانلود کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)