در ادبيات و شعر فارسي، سه نوع وزن و موزیک وجود دارد.
نوعی از وزن که در ترانه استفاده می‌شود و ملودی‌ محور است؛ یعنی آهنگی متناسب با آن ساخته می‌شود و شما آن کلمات را فقط با ملودی می‌توانید بخوانید و اگر آن را تقطیع کنید هیچ وزنی ندارد و اساسن بدل به نثر مي‌شود، اما همراه با موزیک، آهنگین است؛ در اين‌باره می‌توان اين ترانه‌ از رهی معیری را مثال زد:
شد خزان گلشن آشنایی/ باز هم آتش به جان زد جدایی/ عمر من ای گل طی شد بهر تو/ وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
در این شعر فقط قافیه‌ی بی‌ وفایی و جدایی وجود دارد و اگر شعر را تقطیع کنیم، مى‌بينيم كه از هيچ وزنى تبعيت نمى‌كند؛ اما اگر آن‌ را با ملودی بخوانیم بسیار آهنگین است. این موضوع مورد بحث ما و موضوع ادبیات نیست، زیرا ترانه متصل به موسیقی‌ست و آن را فقط با لحن و ملودی می‌توان خواند و بدون آن چیزی از ترانه باقی نمی‌ماند، پس ترانه وابسته به ملودیست،زیرا اينجا ملودی مستقل است اما متن ترانه مستقل نیست.
نوع دوم؛ وزن تکیه‌ای و هجایی‌ست؛ یعنی در اين نوع وزن، شعر وابسته به ملودی نیست اما ریتم آن را نمی‌توانیم عوض کنیم زیرا وزن تکیه‌ای وابسته به ریتم است. این نوع وزن نزدیکی بیشتری به ادبیات دارد، زیرا در آن تقطیع نیز وجود دارد؛ مثل وزن عروضی. بر فرض مثال یک هجای تکیه‌دار و یک هجای بی‌تکیه وجود دارد و آن‌جایی که مکث اتفاق می‌افتد هجای تکیهدار است. در وزن عروضی، هجای بلند را با « – »، هجای کشیده را با «-U» و هجای کوتاه را با «U» نشان می‌دهیم. وزن تكيه‌اى را نيز مى‌توان مثل وزن عروضى تقطيع كرد و تقطيع آن بر اساس تمپوی کلمات است که صدای ت و تق می‌دهد؛ يعنى هر تركيبى از ت و تق ريتمى را به دست مى‌دهد كه در آن تق علامت هجای تکیه‌دار است؛ یعنی ما در آن مکث داریم؛ برای مثال «ارباب خودم بزبز قندی»: در کلمه‌ی ارباب در دو هجاى «ار با» مکث وجود دارد و وقتی به «ب» می‌رسیم به خوانش سرعت می‌دهیم، «ب خودم» یعنی شما هیچ مکثی در این قسمت ندارید و «ت» همان علامت هجای بدون تکیهست كه سریع و بدون مكث خوانده می‌شود، اما آن هجایی که مکث دارد هجای تکیه‌دار است و با تق نشان داده می‌شود. معمولن هرگاه هجایی تکیه‌دار می‌نویسیم بعد از آن یک «ـ» می‌گذاریم که به آن مرز پایه می‌گویند و این اساس تقطیع وزن تکیه‌دار و هجایی است. این نوع وزن براساس ریتم طراحی می‌شود نه براساس ملودی. ملودی را می‌توان تغییر داد اما ریتم ثابت است. در وزن تکیه‌ای بهتر می‌توانیم لحن را بفهمیم؛ هر گاه لحن را تغییر دهیم ریتم هم عوض می‌شود؛ بر همین اساس است كه مىتوانيم ساختار صوتى لحن را در شعر سپید بررسى كنيم و اين به موزیک شعر سپید و آزاد بسیار کمک می‌کند. پس در نهایت، ما سه نوع موزيك متنى یا وزن در شعر فارسى داريم، البته پيش‌تر به وزن عروضى كه بسيار پركاربرد است پرداخته‌ايم و درباره تقطيع عروضى و اختيارات شاعرى به تفصيل توضيح دادم. وزن تکیه‌ای ایرانی‌ترین نوع وزن است، زیرا قبل از اسلام نیز وجود داشته است. اساسن آن‌چه به شعر منش می‌دهد همان ریتم و هارمونی‌ست که از متن انتظار داریم، اما وزن عروضی ادبیاتی‌تر بوده، زیرا به ریتم و ملودی ربطی ندارد و مستقل از اين دو عمل مى‌کند. وزن به ما کمک می‌کند که پتانسیل اجرایی کلمات را شناسايى كنيم و وزن هر جمله‌ای را در ذهن خودمان بسازيم؛ برای مثال جمله‌ى «تو با ليلى و مريم فرق داری» از وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل تبعيت مى‌كند و اگر در سطرهاى بعد همين چينش هجايى را رعايت كنيم شعرى موزون نوشته‌ايم كه تقطیع عروضى در آن درست عمل مي‌كند و مي‌توان مثل یک معادله‌ی ریاضی آن را بسط داد و جلو برد؛ این نوع شعر مهندسی‌تر است. شعر عروضی به شرط دانستن قوانین بسیار ساده است. اغلب غزل‌سراهای معروف با همین روش و فرم کار می‌کنند و تصویر و یا مفهوم تازه‌ای ارائه نمی‌دهند، فقط کلمات را درون قالب‌ها می‌ریزند. اگر در محاصره‌ی این وزن و قالب قرار بگیرید کم‌تر پیش می‌آید که بتوانید از این فضا رها شوید و فضاها و معناهای تازه بسازید و به شعرى ساختمند برسيد. اگر بخواهيد براساس وزنى مشکل، غزلى بنويسيد میبینید كه چطور بعد از چند بيت وزن و قافيه مانعی برای ويراژهاى حسى‌تان مى‌شود. بيخود نيست كه گاهى شاعران براى رعايت وزن عروضى كلمات را مى‌شكنند يا از مخفف آنها استفاده مى‌كنند و این‌که زبان فارسى انبار كلمات مترادف شده و براى يك معناى خاص، چندين كلمه‌ی مترادف داريم كه از زبان‌هاى عربى و تركى و… بدون مجوز وارد زبان فارسى شده‌اند و این بدین دلیل بوده كه اولين بار شاعران كلاسيك‌مان از آنها براى اينكه وزن شعرشان دچار سكته نشود استفاده كرده‌اند؛ مثلن در مصرعى مى‌خواستند از كلمه‌ى سپاس استفاده كنند كه معادل فعول است در حالى كه مصرع مورد نظر به قدر فعولن جاى خالى داشته پس سراغ كلمه عربى تشكر رفتند و جاى سپاس نوشتند تشكر و اينگونه بى هيچ مجوزى يكى از كلمات سامى را وارد زبانى هند و اروپايى كردند! مى‌خواهم بگويم اينكه مى‌بينيم تا این حد کلمات مترادف عربی وارد زبان فارسى شده‌ (بى آنكه دلالتى معنايى ديگرى داشته باشند يا فرق كوچكى از لحاظ معنايى بين‌شان برقرار باشد) به این دلیل است که شاعر كلاسيك فلان قرن خواهان پیروی از وزن بوده اما چون نمی‌توانسته کلمه‌ی فارسی را در آن وزن بگنجاند کلمه‌ای عربی را آورده‌ است. خلاصه اينكه مطابق با وزن کار کردن نوعی مهندسی کردن است و شاعر كلاسيك بيشتر صنعت‌گرى‌ست كه ذهنش به جدول‌ضرب عروضى اعتياد دارد. اما اگر بخواهیم کمی حسی‌تر عمل کنیم، بهتر است با وزن تکیه‌ای پیش برویم كه در آن، دست شاعر برای خلاقیت بازتر است، چون محور آن، هجا‌ست و با هر مدلی از «ت» و «تق» می‌تواند پیش برود، همچنین در آن ریتم هم وجود دارد. این‌جا وزن به معنی تکرار است و آن‌چه تکرار می‌شود، تولید وزن می‌کند؛ مثلن اگر تق تق تتق را تکرار كنيم یک وزن ساخته مي‌شود؛ اگرچه در شعر نباید چیزی را تکرار کرد و این فرق بین شعر و موسيقى است. در موزیک باید نوعی توازن ایجاد شود، ملایمت در احساسات پدید آید و یک ‌نوع صمیمیت و احساس سوبژکتیو حس شود که با فضای پیرامون از طریق موسیقی ارتباط برقرار کند. این نوع رابطه باید در شعر به صورت اتفاقي درونمتنی پديدار شود؛ یعنی این‌جاست که شور در متن به موزیک بدل می‌شود و ما باید از طریق شعر به سمت موزیک برویم نه اينكه از طريق موزیک به شعر برسيم، مساله‌ی مهم همین است؛ برای مثال ریتم شعر «بندرعباس» ریتم زندگی‌ست، با اینکه هیچ تقطیعی درباره‌ی آن به خوبي عمل نمي‌كند، با ترکیبی بین تقطیع‌ها می‌توانیم به ریتم آن برسیم. درواقع موضوع نه‌‌ تنها درباره‌ی وزن ترکیبی، بلکه براساس انواع اوزان ترکیبی‌ست؛ برای مثال دوبيتي يا غزلي داریم كه در آن تعداد هجاها باید برابر باشد؛ به این صورت که اگر در یک مصراع یازده هجا داریم، در مصراع بعدی نیز باید یازده هجا باشد و چيدمان هجاهای کوتاه و بلند نیز باید يكى باشد؛ اما از دیدگاه من لازم نیست نظم کوتاه و بلندی رعایت شود و برابر بودن تعداد هجاها کافی‌ست و با این کار می‌توان وزن خفیف‌تر و جالب‌تری که به زندگی نزدیک‌تر است تولید کرد. این مبحثی کاملن جدید است. در اين مورد باز بحث خواهيم کرد.

پانوشت:

ادبیات نوى فارسی بوطیقا ندارد؛ درباره تاريخ شعر معاصر، زندگىِ شاعرانش، بسيارانى قلم زده‌اند اما هنوز كسى بصورت آكادميك به تأليف و تشريح مولفه‌هاى تازه شعرى و فنّ شاعرى نپرداخته و مرجعى در دست نيست تا از اين طريق، شاعران و مخاطبان حرفه‌اى با تعاريف و مفاهيم شعرى آشنا شوند.

کالج شعر تریبونی‌ست که علی‌عبدالرضایی از طریق آن، تئوری‌های ادبی خود را به بهترین بیان در اختیار عموم قرار می‌دهد؛ تا آن‌ها که عشق ادبيات دارند، بیشتر بدانند. او گاهی سخنرانی‌هایی برای کالجی‌ها ترتیب می‌دهد که “موزیک متنی” یکی از آن‌هاست و در مجله فایل شعر به صورت مکتوب ارائه‌ شده است. او همچنین درس‌گفتار‌هایی را به صورت خصوصی برای ادمین‌های کالجی ارائه می‌دهد که “الگوریتم هجابندی” یکی از آن درس‌گفتارهاست. گاهی هم پرسش‌هايى در کالج مطرح می‌شود که از دل پاسخ‌های صوتىِ عبدالرضایی مطالب تئوریک و اساسی پياده شده و به متن بدل می‌شوند.
این مقاله مربوط گفتگوی گروهی علی عبدالرضایی در گروه تلگرامی کالج شعر است که بصورت مقاله پیاده شده و در مجله‌ی فایل شعر ۶ منتشر شده است.
شما می‌توانید فایل صوتی این مقاله را در ساوند کلاود نیز دنبال کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)