شاعر این روسپیِ متنی

هر شاعر بزرگي یک جور روسپیِ متني‌ست. تمام هدف او از نويسش شعر، رسيدن به لحظه‌ي لذت هنري و ایجاد لذتِ خوانشی برای مخاطب است. به منظور اينكه اين بحث را بهتر باز كنم، در ابتدا امر جنده‌گي را واكاوي مي‌كنم:
بسياري از روسپي‌ها رفتار عارفانه‌اي با شغل خود دارند، درواقع كارمندي هستند كه هم لذت مي‌دهند، هم از كاري كه مي‌كنند لذت مي‌برند و اين رفتار شباهت بسياري با كار يك شاعر واقعي دارد. يك شاعر وقتی تازه و خلاق مي‌نويسد بيشترين لذت را از كارش مي‌برد و سپس با توليد متني‌ خواندني لوازم لذت‌بري مخاطبش را مهيا مي‌كند. شاعر خلاق عصيان‌گرست. او مخالف نظم جاري و نظام طبقاتی-كاپيتاليستي‌ست. روسپی‌ها نيز كارگران عصيان‌گري‌ هستند كه قوانين كار كاپيتاليستي را برنمي‌تابند و جاي اينكه در مك‌دونالد ساعتي شش پوند حقوق بگيرند، در جايي مثل سوهو با ساعتي دويست پوند سركار مي‌روند. اين يك رفتار انقلابي‌ست، اما بسياري از انقلابي‌ها اين انقلاب را درك نمي‌كنند. به‌طور مثال كمونيست‌هاي لندني مدافع كارگران‌اند اما با اعمال تبعیض، کارگران جنسی را برنمی‌تابند. آن‌ها تن‌فروشي را ضد انساني مي‌دانند، در حالي كه تمام كارگران و كارمندان تن و زمان خود را مي‌فروشند. در این میان جنده‌ها فقط تيزهوش‌تراند. آن‌ها تن خود را ارزان نمي‌فروشند و قدر خود را بهتر و بيشتر از بقيه مي‌دانند. اين مسئله‌اي‌ست كه رهبران حزب كارگر انگليس نمي‌فهمند، آن‌ها مي‌خواهند بساط جنده‌ها را جمع كنند تا از خشونت كاسته شود در حالي كه غافل‌اند و نمي‌دانند فقط در سكس است كه خشونت بدل به مهرباني و لذت مي‌شود. خشونت انواع مختلفي دارد نبايد به طور مطلق با آن مخالفت کرد.
آيا تا به حال به سكس اسب نر با ماديان توجه كرديد؟ گويي ماديان زير عمل جنسي خشن اسب نر در حال شكنجه است اما او عميق‌ترين لذت دنيا را مي‌برد و اين مي‌تواند پاسخي ضمني باشد به آن‌هايي كه در اين روزها درباره‌ي تفاوت پورنوگرافي و اروتيسم مي‌پرسند. در اروتيسم نوعي خشونت وجود دارد كه اگر در پورنوگرافي باشد زيبا نيست.
اساسن جنگ زاييده‌ي فرهنگ ممانعت از همآغوشي‌ست. هرگز نجات‌دهنده‌اي جز يك آغوش ناب در كار نبوده، در واقع تنها يك فرهنگ پيشرفته‌ي اروتيك قادر است صلح و ادبيات ناب توليد كند، وگرنه تمام قصيده‌سرايي‌ها درباره‌ي عشق و انسان كه از راهي جز اروتيسم مي‌گذرد جز منحرف كردن مسير زندگي و لذت هيچ هدفي ندارد.
در واقع اگر عشقي با گفتگوي دو بدن آغاز نشود، طبيعي نيست. هنگامي كه دو تن به هم نزديك مي‌شوند، بياباني را كه در بين بوده ذوب مي‌كنند و آنقدر مي‌سوزند كه حتا اگر چاه نفت باشي از پسِ تامين سوختش برنمي‌آيي. بنابراين بي‌جهت نيست كه هر عشقي بعد از مدتي بدل به بي‌تفاوتي و كسالت و گاهي هم تنفر مي‌شود.
عشق واقعي دشتي از هوس‌هاي بي‌توقف است، ما همه هوس‌رانيم اما هوس را برنمي‌تابيم! هوس‌بازيم اما وقتي مي‌خواهيم كسي را تحقير كنيم به او لقب «هوس‌باز» مي‌دهيم! هوس نوعی علاقه‌ست، علاقه‌ي رسيدن به لحظه‌ي لذت، لذت هنري نيز نقطه‌ي اوج هرگونه لذتي‌ست. البته ارگاسم نیز بزرگترين لذت را به دست مي‌دهد اما تفاوتش با لذت هنري، مثل تفاوت هنر پورن و هنر اروتيك است.
بهتر است همین جا تاکید کنم که من مخالف پورنوگرافي نيستم با این‌همه آن را برخوردار از عمق و لذت عميق نمي‌دانم. هنر پورن هوس را تحريك مي كند اما مخاطب را هرگز به لحظه‌ي لذت عميق نمي‌رساند، دقيقن برعكس آنچه كه در هنر و ادبيات اروتيك وجود دارد.
متاسفانه هنوز ادبيات‌چي‌هاي ايراني درك درستي از اروتيسم ندارند. حتا ويكي‌پدياي فارسي شعر اروتيك را متني تعريف كرده كه هدفش برانگيختن شهوت است و كارش توصيف صحنه‌هاي عشق‌بازي‌ست و آن‌چنان كه پيداست خانه از پاي‌بست ويران است. مانده‌ام اگر بخواهند شعر پورن يا پورنوگرافي را تعريف كنند چه مي‌گويند! آن‌ها مثل همه‌ي نويسنده‌ها و منتقدان ايراني و عرب تعريف هنر پورن را جايگزين هنر يا شعر اروتيك كرده‌اند.
اساسن فرق شعر اروتيك و شعر پورن در اين است كه شاعر اروتيست در وهله‌ي اول به هنر و حسيتي كه وقت اجراي اثر خرج می‌کند توجه دارد و اگر تصويري از لختي بدست می‌دهد، نتيجه دريافت و شهود شاعرانه و نوعي ناگزيري هنري‌ست و اگر غير از اين رفتار كند مثل تمام شاعرها و نويسنده‌هاي ايراني خود را سانسور كرده است. پس اولين راه تفكيك شعر اروتيك و پورن، درجه شعريت آن‌ها، تكنيك‌ها و نوع خيال‌پردازي‌هايي‌ست كه در آن‌ها به كار رفته است. به عنوان مثال شعر پورن مملو از خيال است اما شعر اروتيك تخيل‌محور و پر از حس‌آميزي‌ست. در هردو ممكن است تصاويري از لختي ببينيد اما در شعر پورن صرفن توصيف اين لختي و درجه تحريك مخاطب مهم است، چرا كه هدف شعر پورن تحريك جنسي‌ مخاطب است اما در شعر اروتيك هدف اول تحريك قوه زيبايي‌شناسي هنري خواننده است و اين هر دو با هم فرقها دارند. شعر اروتيك نتيجه‌ي خواهش حسي و اشتياق و عشق به بازي با تن است اما در شعر پورن همه چيز در كنشي سكسي خلاصه مي‌شود و عشق و حسيت عاشقانه‌اي در كار نيست. البته منظورم اين نيست كه پورنوگرافي بد است يا نبايد به سمتش رفت. من شخصن حداقل دو مجموعه شعر سراسر پورن منتشر كرده‌ام و مخالفتي با آن ندارم. غرض اين است كه با متن اروتيك مثل متن پورن برخورد نكنيم و بر تفاوت‌هايشان اشراف داشته باشيم.
برخي ادعا مي‌كنند كه عبدالرضايي ضداخلاق است و شعرش در خدمت مردم نيست. مي‌گويند ادبياتش فاسد است چرا كه اغلب سكسي و اروتيك مي‌نويسد و اين را ضعف من مي‌دانند. در حالي كه خودشان درك درستي از شعريت ندارند و نمي‌فهمند كه شاعر وقت نويسش جز سكس با صفحه‌ي سفيد نمي‌كند، عده‌اي رياكار و اخلاق‌پيشه كه تعريف اخلاق را با رياكاري اين‌همان كرده‌اند، شعر و رمان عاشقانه مي‌نويسند، اما حتا از آوردن كلمه بوسه در متن‌شان خودداري مي‌كنند تا مبادا به اداره‌ي سانسور و اخلاق مردمي بربخورد! این‌ها مشتی ملایند که جز روضه کتابت نمی‌کنند و جز كتيبه‌ي مذهبي نمي‌نويسند. من یکی به شخصه از حافظ گرفته تا نیما و شاملو از همه بزرگان تاريخ ادبيات فارسي گریزانم چرا كه حتی يك صفحه‌ي اروتيك ننوشته‌اند و اگر نوشتند جز براي تحقير و تمسخر و فحاشي نبوده است، از این بابت اینان با حذف بخش مهمی از ادبیات، جز خيانت به ادبيات نكردند.
مي‌گويند عبدالرضايي ذهني منحرف دارد، در حالي كه مسير تاريخي ادبيات مدرن فارسي انحرافي و مذهبي بوده! كدام ادبيات مدرن؟! چپ و راست ندارد، ما هرگز جز ادبيات شيعي نداشتيم، جز مخفي‌كاري در ادبيات نكرديم، هنوز هم از ريسك و خطر مي‌ترسیم مبادا كه به مردم بربخورد! در حالي كه نويسش خلاق، عمل و كنشي سكسي‌ست، اگر مي‌خواهيد درست بنويسيد، بايد درست باشيد و نبايد به قضاوت مردم فكر كنيد.

روياي سكسي يا ارگاسم متني

اصولن هركس كه خواب مي‌بيند، توانايي شاعري دارد، در واقع هركس كه خواب مي‌بيند با كسي خوابيده واقعن در خواب با يكي مي‌خوابد، همه‌چيزی در این زندگی از ساختار خواب تبعیت می‌کند کمااینکه خودِ زندگی خوابی‌ست که در بیداری می‌بینیم، ما حتا وقتي در بيداري با كسي مي‌خوابيم براي لحظاتي خواب مي‌بينیم كه البته طول اين لحظات را نمي‌توان با مقياس زمان علمي يا خطي اندازه گرفت. در اصل همه‌ي ما وقت سكس لحظاتي را در فانتزي‌هايمان طی می کنیم که طول زمانیِ متفاوتی با لحظات معمولی دارند و ذهن در اين حالت سرعت زيادي پيدا كرده و مسيري را طي مي‌كند كه در حالت عادي گذشتن از آن زمان زيادي مي‌برد. در واقع وقت ارگاسم، ذهن از قواعد زمان ذهني پيروي مي‌كند و باعث مي‌شود اين فاصله‌ي زياد، در حداقل زمان ممكن طي شود. هنگام نويسش خلاق نيز همین اتفاق مي‌افتد، با اين تفاوت كه وقتي شما با معشوق‌تان مي‌خوابيد، دقیقن در لحظات سرشار از ارگاسم و فانتزي، شبح ديگري را در آغوش مي‌گيريد، همان شبحي كه وقتي خواب مي‌بينيد با آن مي‌خوابيد. اين شبح وقت نويسش شعر روي صفحه‌ي سفيد دراز مي‌كشد و محال است يك شاعر واقعي وقت نويسش يك شعر خلاق، بتواند او را شناسايي كند. اين دو شبح هر دو يك نفر‌اند يا هردو شبح، همزاد يكديگراند، چه آن شبحي كه در خواب سراغ هر كسي مي‌آيد و چه آن شبحي كه مثل شيطان زير قلم شاعر غلت مي‌زند، يكي شما را به ارگاسم، و آن ديگري شاعر را به لحظه‌ي لذت هنري مي‌رساند. به معناي ديگر، هر شاعر ژني، به سكس با اين شبح اعتياد دارد و به همين دليل اگر مدتي ننويسد، افسرده مي‌شود. در واقع دلیل اين‌كه برخي شاعرها وقتي خلاقيت‌شان كم مي‌شود يا نمي‌توانند بنويسند، انگيزه از دست مي‌دهند و میل به خودکشی دارند فقدان حضور شبحي‌ست كه وقت نويسش، مولف را از اين دنيا جدا مي‌كند و به جاي ديگري مي‌برد، همان جايي كه وقت ارگاسم تجربه‌اش مي‌كند، هیچ مولفی هرگز نمي‌تواند اين بي‌نفسي و وصل شدن به ماهيت هستي را در لحظه خلق به درستی توضيح دهد. به عبارت ديگر، محل تخيل، جهان ديگري‌ست كه شاعر ماکتی از آن را وقت نویسش در متن خلق می‌کند. هدف اصلی شاعر نومدرن، توليد فضاي تازه‌ست، فضایی که با همين لذت متني و عشق‌بازي با شبح متني در ارتباط است. در واقع فضاي جديد متني همان ماكت دنياي ديگرست كه در لحظه‌ي ارگاسم و بي‌نفسي اتفاق مي‌افتد. از اين رو هنگامي كه يك شاعر اثر مهمی خلق مي‌كند، خودش اولين كسي‌ست كه از آن لذت مي‌برد و به ارگاسم مي‌رسد. اين‌كه روي گزاره‌ي «شاعری عشق‌بازي با صفحه‌ي سفيد است» همیشه تاكيد مي‌كنم، مقصودم از صفحه‌ي سفيد، همان بستر و تخت‌خواب متني‌ست. به اين معنا كه وقت نوشتن هر شعر بزرگ، سكسي بزرگ نیز اتفاق مي‌افتد.

خلاقيت و امر لذت‌بري

اساسن هرگونه خلقي، خالق را به لحظه‌ي لذت مي‌رساند، مثلن وقتي با يكي مي‌خوابيد و به ارگاسم مي‌رسيد، لذتي بي‌مثال مي‌بريد چون نتيجه‌ي اين ارگاسم خلق و تولد نوزاد است. شاعر هم وقتي خلق مي‌كند همان لذت‌ها را مي‌برد. شما در عشق‌بازي رفتار شاعرانه‌ي جسمي، و وقت نوشتن شعر عشق‌بازي كلامي داريد.
درواقع بُعد شهودي اروتيسم است كه كاركردي به شدت هنري دارد و متن پورن فاقد اين شهود متني‌ست. به عبارت ديگر عمل سكس در شعر اروتيك حداقل كاركرد متني را دارد و نقش محوري را در این‌گونه متون، شهود هنري ايفا مي‌كند. اروتيسم در شعر نوعي راه و رسم و استعاره‌اي از لذت هنري‌ست.
در اين بين تخيل نيز پلي‌ست كه عشق‌بازي را به نويسش شعر مربوط مي‌كند. در واقع تخيل سلسله مراسم برگزار شده در شعر است كه در آن شيوه و طرزي پياده شده و با ايجاد ريتم در كلمات، زبان را بدل به استعاره مي‌كند. اصولن شعر وجود دارد تا جهان اروتيك باشد. بسياري اروتيسم را با عمل سكس اشتباه مي‌گيرند. در حالي كه اروتيسم ربط زيادي به رابطه‌ي جنسي ندارد، توليد مثل نقطه‌ي نهايي عمل جنسي‌ست در حالي كه مقصد اروتيسم فقط لذت است. در واقع اشتياق به لذت‌بري باعث مي‌شود كه توليد مثل به تعويق بيافتد. به همان‌گونه‌اي كه تانتراييست‌ها استاد اين تعليق‌اند. به بیان دیگر تفاوت شعر پورن و شعر اروتیک همان فرقی‌ست که سکس معمولی با سکس در تانترا دارد. در سکس معمولی هر دو طرف فعالند و سعی می‌کنند هر چه سریع‌تر به قله یا ارگاسم برسند، در این سکس انرژی تولید نمی‌شود بلکه از دست می‌رود اما در سکس تانترایی هر دو طرف طوری عمل می‌کنند تا انرزی‌شان آزاد شود یعنی این‌که معمولن به ارگاسم نمی‌رسند یا تا حد ممکن آن را به تعویق می‌اندازند و این‌گونه مدت زمان ارگاسم را طولاني‌تر می‌کنند. در سکس تانترایی ما با دو عنصر توسعه‌ی بدنی و آزادسازی طرفیم و همین دو خصیصه اصلی شعر اروتیک است که جز در آزادی تولید نمی‌شود و غیر از انرژی آزاد محتوایی ندارد. ما در شعر اروتیک، با تداوم اين ارگاسم، سعي مي‌كنیم، طول مدت لذت هنري را به بي‌نهايت برسانیم و اثری به دست دهیم که ماندگاری بالایی داشته باشد. در سكس معمولی، لذت در خدمت تولید مثل است. اما در اروتيسم هيچ‌چيز جز لذت وجود ندارد و هدف فقط لذت‌بري‌ست. از اين رو شاعر، يك روسپي متني‌ست كه قصد دارد همه را به لحظه‌ي لذت هنري برساند تا شايد از اين طريق شعف را وارد زندگي كند.
تفاوت بين زبان معمول و زبان شعري هم مثل تفاوت عمل جنسي و رفتار اروتيك است، هدف زبان پيام‌رساني‌ست يعني زبان وسيله‌ي ارسال پيام است اما در زبان شعري، خصيصه پيام‌رساني زبان، منحرف و مختل مي‌شود. به عبارت ديگر، زبان عادي يا گفتار روي لب حركتي به سوي گريز دارد يعني فرار مي‌كند تا منظور باقي بماند اما زبان شعري در متن رفتاري ايستايي دارد يعني مي‌ماند تا پيام دچار تعليق شود. از اين رو كار شعر پيام‌رساني و ارائه مضمون نيست در حالي كه هدف تمام شاعران سبك هندي مضمون‌سرايي‌ بوده است. به عبارت ديگر زبان شعر نومدرن همان زبان روزمره‌ست اما چيزي با آن گفته مي‌شود كه ارتباطي با مفاهيم عامه‌پسند ندارد.
همان‌طور كه مي‌دانيد تعداد روش‌ها و شيوه‌هاي رابطه‌ي جنسي از بيست‌ تا تجاوز نمي‌كند. اما بي نهايت طريقه‌ي اروتيكي وجود دارد. يعني با هر حركت تخيل، ما با امري اروتيك مواجه مي‌شويم چرا كه اساسن هنر را نمي‌توان طبقه‌بندي كرد.
ما در شعر آزاد بي‌نهايت فرم داريم چرا كه شعر آزاد با اروتيسم و آزادي، و شعر كلاسيك با عمل جنسي پيوند دارد. سکس حیوانات تانترایی نیست چون تنوع ندارد و اساسن حیوان سکس می‌کند تا تولید مثل داشته باشد. گونه‌های مختلف حيوانی معمولن مثل هم سکس نمی‌کنند اما سکس حیواناتی که از یک نوع‌اند هیچ تفاوتی با هم ندارد و در عمل جنسي رفتاري تكراري دارند. تمام اسب‌ها یک جور با هم آمیزش دارند و محال است هرگز شیوه عوض کنند، زنبورها نیز اگرچه مثل اسب‌ها سکس نمی‌کنند اما مدام یک جور با هم نزدیکی می‌کنند از این جهت کردارشان اروتیک نیست چون توجهی به تنوع طرز و شیوه ندارند و تنوع در اجرا یکی از خصیصه‌های مهم شعر اروتیک است.
خلاصه اين‌كه نهايت اروتيسم، طبيعي كردن سكس و همسان كردن آن با دیگر كردارها و رفتار زيستي و انساني‌ست. اگرچه بدون جنسيت نیز هيچ جامعه‌اي وجود نخواهد داشت چرا كه ديگر توليد مثلي در كار نخواهد بود. از این نظر هم اثر پورن و هم هنر اروتیک باید وجود داشته باشند اما نباید با هر دو نوع برخوردی یکسان داشته باشیم.

این مقاله صحبت‌های آقای عبدالرضایی است در کالج شعر که بصورت ویس ارائه داده‌اند و توسط اعضا پیاده شده است.

لینک ویدیوی این بحث در یوتیوب 👇👇👇

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)