سال سوم دوره دبیرستان معلم زیست شناسی مان با لهجه غلیظ  تورکی خود علاقه خاصی به فارسی صحبت کردن داشت. هر روز صبح  پژو 405 قراضه  و از رده خارج شده خود را در یک گوشه ای از حیاط مدرسه پارک می کرد و با حرکت های نیم دایره ای خود را به دفتر مدرسه می رساند. کیف چرمی و با کلاس و کوچک ایشان هیچ وقت عاری از بخش نامه فرستاده شده از تهران  نبود. هر روز برای اثبات ادعای خود که باید فارسی تدریس کند، بخش نامه را از کیفش در می آورد و از دور نشان مان می داد. معلمی هم نکرد برای ما! دو تا سوال کنکوری که می پرسیدی دو ساعت با دهان کف کرده تمامی چرخه ها را به هم می بافت تا در بره و هفته بعدش فیزیولوژی 2 جلدی گایتون می آورد سر کلاس و می گفت بگیرید خودتان مطالعه کنید! روزی هم که اردبیل استان شد، انگار تبریز را فتح کرده بود و استان شدن اردبیل سفارش ایشان بود به تهران.

در سالهای اول دانشجویی ام در خوابگاه قوجا تپه آنکارا، با دوستی از اهالی اورمیه آشنا شدم که می گفت به خاطر کار پدر، بیشتر در شهر های فارس نشین اقامت داشتند. از قضا این اقامت ها فکرش را مختل کرده بود! روزی در اتاق ما گفت؛ فارس ها حق دارند ما را مسخره کنند، چرا که شما ها فارسی را با لهجه صحبت می کنید. اما کسی نمی تواند من را مسخره کند. از منظر ایشان مشکل سیستم راسیستی ایران تنها لهجه ما بود و ترک فلانی را تنها مال آنهایی می دانست که با لهجه حرف میزنند. تنها کاری که در آن شرایط خاص از دستم بر می آمد، این بود که گفتم؛ برو بیرون و رفت…

بخش نامه چند روز پیش وزارت آموزش و پرورش و موضوع  لهجه غلیظ آن من را به یاد معلم زیست شناسی  و آن دوست لهجه رقیق انداخت. گرچه بیشتر بندهای این بخش نامه به بیماریهای زنان و زایمان اختصاص یافته بود اما بیشترین اعتراضات به بند لهجه غلیظ ها اتفاق افتاد که تمامی غیر فارس زبانها حتی فارس زبانهای غیر مرکز را در بر میگیرد.

شاید قوانین موجود در اوایل قرن بیستم در آمریکا که سیاهپوستان حق نداشتند بر روی صندلی مخصوص سفید پوستان در اتوبوس‌های عمومی بنشینند و یا  اینکه سواد خواندن و نوشتن برای آنها گناه غیرقابل بخششی بود، برای مردمان آن زمان عادی محسوب می شد، اما با گذشت زمان چهره منفور و غیر انسانی زمامداران آن زمان را آشکار میکند. همچنانکه در جنگ جهانی دوم افکار عمومی جهان چنان بر علیه نیروهای محور بسیج شده بود که کسی ترومن، رئیس جمهور آمریکا را به خاطر استفاده از بمب اتمی و کشتار انسانهای بی گناه حتی سرزنش نکرد. اما هر بار که حادثه ناکازاکی و عمق فاجعه را می خوانیم نفرتمان از ترومن بیشتر و بیشتر می شود. کوره های آدم سوزی و اردوگاههای اجباری هیتلر، تصفیه و تبعید استالین، قتل وعام و سوزاندن کتابهای تورکی در زمان سقوط فرقه دموکرات آذربایجان…

دکترشیخ اسلامی درکتاب خود تحت عنوان “قتل اتابک” سپردن کودکان غیر فارس به خانواده های فارس جهت تعلیم و تربیت و فراگیری مظاهر فرهنگ ومدنیت را، راه عملی برای فارسیزه کردن ایران می داند.

ایرج افشار در کتاب زبان فارسی در آذربایجان جلد دوم به تز “ماهیار نوائی” اشاره می کند که ایشان برای فارسیزه کردن آذربایجان، پیشنهاد دایر کردن شهرهایی برای کودکان غیر فارس در آذربایجان می کند که در این شهر ها کودکان تورک را فارس می نمایند. نوایی کار را با زایشگاه ها آغاز میکند و سپس به کودکستان، دبستان، دبیرستان و آموزشگاهها می رساند.

در آن روزگار کسی به شیخ الاسلامی و نوائی و دیگرانی که سخنانی مشابه داشتند، نگفت که این پیشنهادات غیر انسانی، راسیستی و ضد بشری شایسته انسانیت نیست. چرا که فضای به شدت ضد تورک و عرب حتی آنها را تشویق می کرد و هر یک از این فضلا در دشمنی و آسیمیله کردن غیر فارس ها کورس رقابتی گذاشته بودند. اما وقتی امروز بعد از چهل- پنجاه سال با دانشجویان و اساتید حتی مردم کوچه بازار در مورد پیشنهادات این آقایان صحبت میکنی، کسی باورش نمی شود که این حرف ها در درجه اول از زبان یک انسان و بعد از زبان دوکتور یک مملکت جاری شده باشد. حتی بعضی از طرفداران خود این آقایان هاج و واج می مانند و برای صحت و سقم این ادعا سند و مدرک می خواهند.

نصب، پخش و توزیع تراکت های تبلیغاتی بر در و دیوار کشور برای آموزشگاه های هیپنوتیزم که ادعای اصلاح لهجه شهروندان به فارسی روان دارند و مجوز دادن به این نوع تبلیغات و عدم برخورد با رواج این گونه نژاد پرستی اگر امروز در فضای راسیستی و فقر اقتصادی شهروندان مسکوت می ماند، در آینده ای نه چندان دور نیت غیر انسانی همه آنهایی که در این کار ضد بشری شریک هستند را برملا خواهد کرد. به دو نفر خانم بدون لهجه برای روابط عمومی نیاز داریم هم از این دست می باشند.

اسفندیار چهاربند رئیس مرکز برنامه ریزی و منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش در کنار گفته های متناقض خود(دفاع از بخش نامه)، به نائب رئیس مجلس گفته؛ تلاش مسئولین برای برطرف شدن شائبه تبعیض میان قومیت‌ها و اقشار مختلف جامعه بکار گرفته خواهد شد. درک ایشان از کلمه لهجه غلیظ ها تنها وجود شائبه تبعیض جذب نیرو میان مللیت های مختلف ایران می باشد و جنبه نژاد پرستی این بخش نامه نادیده گرفته می شود. ایشان در مصاحبه بعدی اش گفت؛ منظورمان آنهایی هستند که لهجه غلیظ غیر قابل تغییر دارند. این یعنی یا لهجه خود را تغییر می دهی یا شکمت خالی می ماند.

دوستی در توئیترش نوشته بود؛ با اینکه والدینم تُرک هستند اما اول فارسی رو بهم یاد دادن. چون میترسیدن بچه شون بخاطر لهجه مورد تمسخر قرار بگیره #من_لهجه_دارم. بخش نامه آموزش و پرورش خیلی فراتر از مسخره شدن می باشد. چرا که در حال حاضر در این فقر و نداری که گریبانگیر کشور شده شاید ملیون ها نفر هر گونه توهین و تحقیر را متحمل می شوند که شکم شان گرسنه نماند. اما این بخش نامه زنگ خطر گرسنه ماندن را برای لهجه دارها هم به صدا در آورد. اگر ترس از مسخره شدن محصول نژاد پرستی نرم بعد از انقلاب بود، امروز بخش نامه آموزش و پرورش چهره عریان و خشن نژاد پرستی خود را نشان می دهد.

امروز بعد از پنجاه سال فقط جای شیخ الاسلامی و نوائی ها با اسفندیار چهاربند و دیگرانی که در تهیه این بخش نامه فاشیستی دخیل بوده اند، عوض شده است. متاسفانه فضای کشور دوباره به نژاد پرستی فارس عصر پهلوی ها برگشت داده می شود. اگر آن زمان صندوق جریمه برای دانش آموزانی که به زبان مادری صحبت می کنند، گذاشته بودند، امروز هم در روز روشن معلمان را به خاطر لهجه اش از انتخاب شغل منع و جریمه می کنند.

انگار که ما برای دانش آموزانی که برای اولین بار انگلیسی یاد می گیرند، معلم انگلیسی بدون لهجه استخدام می کنیم؟ دولت روحانی در کنار وعده های عمل نکرده خود، این بار جای خالی ترویج آموزش های دو زبانه و چند زبانه در جوامع چند زبانه، اختصاص منصفانه‌تر منابع در بین مدارس محروم از نظر اجتماعی ـ اقتصادی و بالا بردن کیفیت تحصیلی دانش آموزان را با بخش نامه های تبعیض آمیز و نژاد پرستانه می خواهد پر کند؟

گاهی وقتها مسئله آنقدر برای ما آشنا و ملموس می باشد که غفلت و گمراهی را با خود به ارمغان می آورد و این خود باعث می شود که به نگرانی ها و تغییرات اطرافمان وقعی ننهیم. اما با گذشت زمان از سکوت خود شرمگین می شویم.

افسر عباسی تقی دیزج(افشار)

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)