بیست ساله بودم و دانشجوی معماری دانشگاه هاوارد در شهر واشنگتن، پایتخت آمریکا. موضوعات سیاسی ایران و جهان و بخصوص اخبار جنبش‌های آزادیبخش و اسلامی را دنبال میکردم ولی با هیچ گروه دانشجویی خارج از کشور همکاری نزدیک نداشتم. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فعال ترین جریان دانشجویی خارج از کشور بود و بعد از چندین انشعاب ایدئولوژیک، آنهم تحت تاثیر رقابت‌های اردوگاه کمونیستی، هر جریانی برچسب یکی از آن ایدئولوژی‌ها را حمل میکرد که با عقاید اسلامگرایانه من همخوانی نداشتند.

ابراهیم یزدی

تغییر تقویم رسمی کشور به تقویم مضحک شاهنشاهی نقطه عطفی در زندگی سیاسی من شد تا برای تغییر نظام سیاسی وارد همکاری با یک جریان دانشجویی شوم. یک دوست مسلمان سیاهپوست آمریکایی در دانشگاه نشانی “خانه اسلامی” را در اختیارم گذاشت. آنجا دفتر و محل جلسات انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا بود و رهبر آن دکتر ابراهیم یزدی. بلافاصله به آنجا رفتم و ضمن شرکت در جلسات هفتگی، که روزهای جمعه برگزار میشد، وارد گروههای مطالعاتی شدم.

ابراهیم یزدی که ساکن هوستون در ایالت تکزاس بود هر از گاهی برای ادای سخنرانی به آنجا می‌آمد و اداره انجمن را به چند تن از نزدیکان مورد اعتماد خود سپرده بود. سخنران دیگر داماد او، شهریار روحانی، بود که علیرغم اطلاعات محدود، صرفا بدلیل خویشاوندی با دکتر یردی امکان سخنرانی پیدا میکرد.

علی فراستی

مدت زمانی طول نکشید تا متوجه شدم که تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان یک ساختار سنتی شبیه هیئت‌های مذهبی ایران است که با پنجه آهنین دکتر یزدی اداره می‌شود و برخلاف سایر تشکلات دانشجویی، فضای دموکراتیک در آن حاکم نیست. مسئولین انجمن نه دانشجو بلکه افرادی در سنین بالا بودند که سابقه آشنایی با دکتر یزدی در ایران را داشتند.
تفکر حاکم بر فعالین آن، ترکیبی از فعالین انجمن‌های ضد بهایی داخل کشور با قشری ترین اعتقادات مذهبی و تعدادی عناصر مبارز سیاسی بود که بدلیل فضای ضد مذهبی کنفدراسیون دانشجویان، تشکل دیگری را برای همکاری پیدا نکرده بودند.

بدلیل غلبه ایدئولوژی مارکسیستی بر روشنفکران و بخصوص پس از کوتای درونی سازمان مجاهدین خلق، فضای انجمن اسلامی دانشجویان بشدت ضد کمونیستی شده بود تا جایی که گاه این شبهه ایجاد می‌شد که هدف اصلی مبارزه سیاسی نه حکومت شاه بلکه کمونیست‌ها هستند. این نگرش با فضای دوقطبی جنگ سرد و تلاش غرب برای تقویت اسلامگرایان در برابر نفوذ بلوک شرق معنای بیشتری پیدا میکرد.

عناصر آموزش دیده در انجمن‌های ضد بهایی بعد از ورد به آمریکا چرخه فکری خود را تغییر داده و به عناصر ضد کمونیست تغییر یافته بودند، علیرغم اینکه دفتر انجمن بهاییان واشنگتن درست روبروی “خانه اسلامی” در خیابان شانزدهم قرار داشت.

دکتر ابراهیم یزدی رهبر بلامنازع انجمن اسلامی دانشجویان و متکلم الوحده بود. او ضمن ارتباط با روحانیون و بازاریان داخل کشورو جذب فرزندان و وابستگان آنها به انجمن اسلامی، از حمایت مادی آنان نیز برخوردار بود. روحانیونی همچون رفسنجانی و بهشتی در سفر به آمریکا میهمان او بوده و تور دیدار از انجمن اسلامی در شهرهای گوناگون را در برنامه خود داشتند. یکبار نیز شاهد سفر نبیه بری رهبر حرکت المحرومین لبنان و سخنرانی در انجمن اسلامی بودم. هدف او از این سفر لابیگری در آمریکا و جمع آوری کمک مالی از شیعیان بود. از دیگر سخنرانان انجمن اسلامی در آمریکا زهرا رهنورد و همسرش میر حسین موسوی بودند که همچون تعدادی دیگر از اسالمگرایان دو آتشه، دو سال قبل از انقلاب را در آمریکا اقامت داشتند.

در تابستان ۵۷ دکتر بهشتی در سفر به آمریکا بر ضرورت آمادگی دانشجویان اسلامی برای گرفتن مناسب حکومت آینده تاکید کرد. در واقع، علاوه بر نهضت ازادی در ایران، انجمن‌های اسلامی اروپا و آمریکا منسجم ترین تشکیلاتی بودند که آیت الله خمینی و یارانش برای اشغال مناسب حکومتی در ایران، برای یک دوره انتقالی روی آن حساب کرده بودند.

دکتر یزدی اعضاء انجمن را از ورود به فعالیتهای سیاسی و تجمع عای اعتراضی منع میکرد و در پاسخ کسانی که از بی عملی انجمن اسلامی در برابر فعالیتهای سیاسی کنفدراسیون انتقاد میکردند، آن فعالیت‌ها را “استمناء سیاسی” خطاب میکرد. او فعالیت انسان مسلمان را به سه مرحله تقسیم کرده بود: ایدیولوژیک (در انجمن)، سیاسی (در نهضت آزادی) و قتال (در داخل کشور) و مدعی بود که انحمن اسلامی محل آموزش ایدئولوژیک است و نه کار سیاسی و لذا نباید با انجام تظاهرات سیاسی حساسیت رژیم و ساواک را برانگیخت تا بتوان در آینده در داخل کشور جهاد کرد.

نهضت آزادی ایران در خارج از کشور

انجمن‌های دانشجویی خارج از کشور در واقع محل فعالیت و ویترین سازمانهای سیاسی در تبعید بودند. نطفه اولیه انجمن‌های دانشجویی توسط فعالین جبهه ملی در اروپا بسته شد و انجمن‌های دانشجویی محل فعالیت علنی این گروهها و کانال جذب عناصر جدید بودند. حزب توده نیز در تلاش برای جذب عناصر جدید از این انجمن‌ها بهره میگرفت.

به مرود با رشد اختلافات ایدئولوژیک در اردوگاه سوسیالست‌ها، ان اختلافات به انجمن‌های دانشجویی ایرانی نیز سرایت کرد و باعث انشعابات پیایی در ان شد. پشت سر هر انجمن دانشجویی، یک سازمان غیر علنی سیاسی شکل میگرفت که بعضا مدعی بودند در ایران فعالیت میکنند!!!

در این میان، فعالین مسلمان که در ضعف و اقلیت قرار گرفته بودند، با تشکیل انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و سپس آمریکا مسیر خود را تغییر دادند تا بیش از پیش نیروهایشان جذب گروههای مارکسیست لنینیستی نشوند. دکتر ابراهیم یزدی حاکم بلامنازع انجمن اسلامی آمریکا و کانادا بود در عین حالیکه ابولحسن بنی صدر و صادق طباطبایی همان نقش را در انجمن‌های اروپا داشتند. هر یک از آنها سازمان سیاسی غیر علنی خود را داشتند: ابراهیم یزدی نهضت آزادی ایران در خارج از کشور را داشت و ابوالحسن بنی صدر یکی از مدعیان جبهه ملی خارج از کشور بود که آنهم دچار انشعابات متعدد شده بود. صادق قطب زاده نیز تلاش میکرد در همه این گروههای باصطلاح نیمه علنی سری داشته باشد.

این سازمانهای سیاسی در اصل بازوی فکری – ایدئولوژیک انجمن‌های دانشجویی تابعه خود بودند ولی کمتر کسی رسما و علنا عضویت خود در آن سازمانهای سیاسی را تایید میکرد. یکی از آنها ابراهیم یزدی بود که هیچگاه رسما و علنا خود را گرداننده اصلی نهضت آزادی معرفی نمی‌کرد ولی انتشارات نهضت آزادی در این انجمن‌ها توزیع می‌شد.

با آغاز فعالیت سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۰، ابراهیم یزدی نشریه “مجاهد” را منتشر کرد که تداعی نشریه رسمی این سازمان را میکرد. پس از انتشار چند شماره و در پی اعتراض این سازمان، وی نام نشریه را به “پیام مجاهد” تغییر داد که تا زمان انقلاب بعنوان ارگان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور منتشر می‌شد. مطالب و اخبار منتشره در آن عمدتا از طریق حلقه یاران مهدی بازرگان، روحانیون ایرانی ساکن عراق و بازاریان تهران بدست آنها میرسید.

یکی از افتخارات ابراهیم یزدی، که آنرا بر علیه دیگران بکار می‌برد، ملاقاتهایش با آیت الله خمینی در عراق و چند نامه‌ای بود که آیت الله خمینی به وی نوشته بود. او خود را نماینده آیت الله خمینی در آمریکا معرفی میکرد و با این حربه صدای مخالفین در انجمن اسلامی را می‌بست. مخالفت با او به مثابه مخالفت با آیت الله خمینی و به تبع آن مخالفت به مرجعیت شیعه قلمداد می‌شد.

انشعاب در انجمن اسلامی واشنگتن

هر از گاهی صدای اعتراض عده‌ای از دانشجویان مبارز در انجمن اسلامی بلند میشد ولی بشدت سرکوب می‌گردید. پس از کودتای درون سازمان مجاهدین خلق، تعدادی از اعضاء انجمن‌های اسلامی دانشجویان نیز تغییر ایدئولوژی داده و از ان جدا شدند. تا اینکه بدیل جدیدی در مقابل انجمن اسلامی وارد فضای جنبش دانشجویی شد.

در اواسط سال ۱۳۵۵ عده‌ای از دانشجویان مسلمان عضو کنفدراسیون دانشجویان در ایالتهای مرکزی و غربی آمریکا بعد از کودتای درون سازمان مجاهدین خلق و حمایت کنفدراسیون از کودتاچیان، ضمن اعلام انفصال از کنفدراسیون، یک تشکل جدید دانشجویی بنام “سازمان دانسجویان مسلمان ایرانی” را تشکیل دادند که ضمن حمایت از آرمانهای اسلامگرایانه، همچون کنفدراسیون به آکسیون‌های اعتراضی دست زده و از گروهها و شخصیت‌های مبارز مذهبی و زندانیان سیاسی حمایت نموده و خود را حامی آرمانهای سازمان از هم پاشیده مجاهدین خلق معرفی می‌کردند. مرحوم مجید شریف که در آن دوران در لوس آنجلس در دوره دکترا به تحصیل اشتغال داشت، یکی از این افراد بود.

واکنش دکتر ابراهیم یزدی به این تشکل دانشجویی جدید، که بر خلاف سنت سایر تشکل‌های دانشجویی، دارای سازمان سیاسی غیر علنی نبود، بسیار عبرت انگیز است. او که خود و انجمن اسلامی را مالک انحصاری اسلام شیعه در آمریکا می‌دانست تحمل یک گروه دانشجویی مبارز و مسلمان را نداشت. در آغاز تلاش نمود این گروه را جذب انجمن اسلامی کند ولی بدلیل اختلافات فاحش دیدگاهی و عملی، این هدف محقق نشد. او سپس به روش سنتی روحانیون متوسل شد و ضمن شایعه پراکنی و تهمت زدن، روش تکفیر و تحریم رقیب را پیش گرفت تا مانع پیوستن اعضاء مبارز انجمن اسلامی به آن شود. او و یارانش سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی را ساخته و پرداخته ساواک معرفی میکردند که با هدف تضعیف انجمن اسلامی ساخته شده بود!!

یکی از اختلافات سیاسی این دو گروه، استفاده ار لقب “امام” برای آیت الله خمینی بود. سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی معتقد بود که واژه امام در سلسله مراتب روحانیت شیعه تعریف نشده و در واقع یک لقب سیاسی است ولی ابراهیم یزدی این نگرش را ضدیت با روحانیت شیعه و مراجع تقلید قلمداد میکرد.

مدتی نگذشت که خبر تاسیس این تشکل دانشجویی جدید به واشنگتن رسید و جمع دانشجویان منتقد انجمن اسلامی تصمیم به همراهی با آن گرفتند. خبر خروج دسته جمعی تعدادی از دانشجویان انجمن اسلامی واشنگتن همچون شوک بزرگی بر پیکر تشکیلات ابراهیم یزدی بود. اهمیت آن هم بخاطر موقعیت انجمن در پایتخت آمریکا، بعنوان دومین شعبه مهم انجمن اسلامی بعد از انجمن هوستون تکزاس بود. یزدی و تمام یارانش برای جلوگیری از جدا شدن افراد بیشتر راهی واشنگتن شدند و با شایعه پراکنی، طرح اتهامات بی اساس و “منافق” نامیدن جدا شدگان، سعی در وصله پینه باقیمانده انجمن اسلامی نمودند.

کارشکنی در تجمع اعتراضی

جلسات هفتگی سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی دریک مسجد مسلمانان سیاهپوست امریکا بنام “مسجد الامه” برگزار می‌شد. با اعلام خبر سفر فرح پهلوی به آمریکا، سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی تصمیم به برگزاری یک تجمع اعتراضی برای دفاع از زندانیان سیاسی گرفت. به این منظور، مسجد الامه به عنوان محل استقرار دانشجویانی که از شهرهای دیگر به واشنگتن آمده بودند در نظر گرفته شد و مسئولین مربوطه نیز با آن موافقت کردند.

چند روز قبل از برگزاری تجمع، مسئولین مسجد تصمیم خود را پس گرفتند و وقتی جویای علت شدم گفتند که انجمن اسلامی به آنها اطلاع داده که این سازمان دانشجویی، مسلمان نیست و همان اتهاماتی را که یاران ابراهیم یزدی در محافل دانشجویی علیه این سازمان پخش میکردند را بازگو کردند. بدین ترتیب تجمع اعتراضی معلق گردیده و به تعویق افتاد تا اینکه با برگزاری جلسات توضیحی، دروغ بودن اتهامات به مسئولین مسجد ثابت گردید.

در واکنش به این کارشکنی سیاسی، سازمان دانشجویان مسلمان اطلاعیه‌ای منتشر کرد و این عمل انخمن اسلامی را تفبیح نمود. در مقابل، ابراهیم یزدی با عجله نامه‌ای از آیت الله خمینی گرفت که از زحمات ابراهیم یزدی در آمریکا تقدیر میکرد و آنرا با منگنه کردن به اعلامیه سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی، در بین اعضاء خود پخش کرد. در واقع ابراهیم یزدی با این شیوه بدون اینکه نسبت به کارشکنی سیاسی خود توضیحی بدهد، از برگه تاییده آیت الله خمینی برای تکفیر جریان رقیب بهره جست.

تشکیل “سازمان جوانان مسلمان”

با شروع موج انقلاب و تظاهرات خونبار در شهرهای مختلف کشور، موج اعتراض به بی عملی انجمن اسلامی دانشجویان بالا گرفت. سایر تشکلات دانشجویی با برگزاری تجمعات اعتراضی سیاست سرکوب رژیم شاه را محکوم میکرند ولی انجمن اسلامی به روال همیشگی و بی عملی سیاسی خود ادامه میداد.

با اعلام خبر سفر شاه به آمریکا در آذرماه ۱۳۵۶ تشکلات دانشجویی تصمیم به برگزاری یک تجمع اعتراضی گسترده در مقابل کاخ سفید گرفتند که اجازه قانونی آنرا سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی گرفته بود. دکتر یزدی که در مخمصه‌ای جدی قرار گرفته بود، نه می‌توانست با نام انجمن اسلامی تجمع اعتراضی برگزار کند چون خود بارها اینگونه اقدامات را “استمناء سیاسی” خطاب کرده بود و نه با نام نهضت آزادی خارج از کشور، چون ظاهرا این یک تشکیلات مخفی بود. لذا به همان شیوه مرسوم روحانیون، اعلامیه‌ای با نام “سازمان جوانان مسلمان” پخش کرد که به برگزاری یک تجمع اعتراضی ولی جدا از گروه‌های دانشجویی کمونیستی و التقاطی دعوت میکرد.

از روی حسن نیست، نگارنده و چند عضو سابق انجمن اسلامی به دیدار دکتر یزدی رفتیم تا از او برای همراهی با سایر تشکلات دانشجویی دعوت بنماییم. او با صراحت گفت که “سازمان جوانان مسلمان” ارتباطی با انجمن اسلامی ندارد ولی او برخی از فعالینشان را می‌شناسد و پیغام ما را به آنها میرساند.

در روز برگزاری تجمع اعتراضی، “سازمان جوانان مسلمان” یا همان انجمن اسلامی، در محلی که چندین خیابان با کاخ سفید قرار داشت جمع شده، نماز خواندند و شعار دادند تا از درگیری‌های خیابانی در امان بمانند. جالب اینکه پس از انقلاب و در زمان ریاست قطب زاده بر صدا و سیما، فیلم آن تجمع اعتراضی طوری تنظیم شد گه گویی همه برنامه ریزی و درگیری‌های خیابانی به مدیریت ابراهیم یزدی و انجمن اسلامی انجام گرفته بود! با پیروزی انقلاب این سازمان قلابی هم ناپدید شد.

انقلاب و بوی قدرت

در اواخر بهار ۵۷ در سفر به ایران با جمعی از دانشجویان مبارز، روشنفکران، روحانیون و فعالین سیاسی جهت معرفی سازمان ددانشجویان مسلمان ایرانی تماس گرفتم. متعجب شدم که نوارهای سخنرانی ابراهیم یزدی در برخی محافل مذهبی شنیده شده است و از او چهره‌ای کاذب شکل گرفته بود.

با ورود آیت الله خمینی به پاریس، جمعی از یاران نزدیک ابراهیم یزدی از امریکا به آنجا کوچ کردند و تبدیل به ارکان اصلی دستگاه تازه تاسیس ایت الله خمینی در فرانسه شدند. از آن پس “علاقمندان” به اسلام سیاسی در آمریکا اوج چشمگیری گرفت و فرصت طلبانی که بوی قدرت به مشامشان رسیده بود ریش گذاشته و به سمت انجمن‌های اسلامی سرازیر شدند.

مدتی قبل از پیروزی انقلاب به ایران برگشتم و شاهد سقوط نظام سلطنتی و برپایی نظام جدید بودم. اعضاء انجمن‌های اسلامی اروپا و امریکا در نهادهای گوناگون حکومتی، از نخست وزیری تا وزارت خارجه، سپاه پاسداران، صدا و سیما، دادگاههای انقلاب، سازمان تازه تاسیس مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای سرکوبگر جاگرفته و همراه با روحانیون انحصارطلب، به سرکوب آزادیهای بدست آمده و نیروهای مخالف مشغول شدند. ردپای حرف‌ها و نوشته‌های آنها در نشریات و رسانه‌های حکومتی بخوبی آشکار بود همانگونه که چهره ابراهیم یزدی در محاکمات چند دقیقه‌ای سران ارتش از خاطره‌ها پاک نمی‌شود.

رفتاری که با دگراندیشان پس ار انقلاب بعنوان سیاست حکومتی پیش گرفته شد یادآور همان شیوه و رفتاری بود که با ما بعنوان جمع دگراندیشان انجمن اسلامی شد. طولی نکشید که همان رفتار نصیب ابراهیم یزدی و برخی یارانش نیز شد. هر آنکس که نیم نگاهی خلاف نظر غول انحصارطلبی و تمامیت خواهی روحانیون حاکم داشت به همان شیوه تهمت و افترا و تکفیر تصفیه شد.

ابراهیم یزدی، ۳۹ سال بعد

چند دهه طول کشید تا جامعه ایران پوست انداخت، ولی بهای سنگینی برای آن پرداخت شد. چند تن از یارانی که با نگارنده از انجمن اسلامی واشنگتن جدا شدند، به مبارزه با نظام جدید رو آوردند و بعدا اعدام و یا در درگیری کشته شدند. آنها کماکان مسلمان و معتقد بودند ولی با تمام وجود با این نظام فریبکار مخالفت میکردند.

سالها قبل دکتر برنارد هورکاد؛ رییس بخش ایرانشناسی دانشگاه سوربن در دیداری در تهران به نگارنده گفت که ارگانهای جمهوری اسلامی مملو از “اسلام گرایان آمریکایی” است. پرسیدم منظورت چیست؟ گفت اینها اسلامگرایانی هستند که دوره‌ای از عمر خود را در آمریکا گذرانده‌اند. شعار ضد آمریکایی میدهند ولی شیفته این کشور هم هستند.

اینها همچون مربی خود، دکتر ابراهیم یزدی، شیفته علوم تجربی و پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک آمریکا هستند ولی در زمینه علوم انسانی هیچ شناختی از ضرورت و کارکرد نهادهای مردمسالار و نظام دموکراتیک آمریکا ندارند.

دکتر ابراهیم یزدی در طول ۳۹ سال از حیات جمهوری اسلامی تغییرات فکری بسیاری کرد ولی هیچگاه به نقد رفتار و گذشته فکری خود نپرداخت. او همچون بسیاری از اسلامگرایان پس از شهریور ۱۳۲۰ در واکنش به نفوذ و رشد حزب توده، با شبیه سازی همان حزب ولی با ردای اسلامی، آموزش دیده و سازمان یافتند. این نسل درس سیاست را از حزب توده یاد گرفت که خود از رویاهای انقلابی لنین و منش براندارانه‌اش، بعنوان تنها ابزار سیاست، درس تخریب جوامع را آموحته بودند.

تصویری که از او بیادم مانده اینست: فردی اقتدارگرا و جاه طلب که برای رسیدن به هدف هیچ وسیله‌ای را غیر قابل توجیه نمی‌دانست.

امیدوارم که نسل جوان بجای بت ساختن، از سرنوشت او درس عبرت بگیرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)