نویسنده در بخش اول کتاب به عنوان بحثی مقدماتی، تلاش غرب برای همسان سازی فرهنگ ملت ها را به تفصیل مورد بررسی قرار داده و نقش و جایگاه زنان در جریان همسان سازی را تبیین کرده است و در بخش دوم کتاب نیز با تقسیم بندی جریان های فعال در عرصه دفاع از حقوق زنان، به سه جریان عمده سیاسی، سکولار و دینی، ویژگی های هر یک از این جریان ها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده است.
شفیعی سروستانی در بخش اول کتاب با توجه به «دنیای قشنگ نو» اثر هاکسلی و همچنین نظریه «پایان جهان»، به همسان سازی فرهنگی اشاره می کند و بعد از آن درباره اهداف غرب از این همسان سازی فرهنگی سخن می گوید.

او هدف عمده غرب را ثبات اجتماعی دانسته و اهداف غرب را ز این همسان سازی در دو حیطه سیاسی و اقتصادی بررسی می کند.
ابزار و روش های همسان سازی فرهنگی که در کتاب مورد توجه قرار گرفته اند، عبارت اند از: وسایل ارتباط جمعی؛ بنیادها و مؤسسات به ظاهر فرهنگی؛ سازمان ها و مؤسسات بین المللی مانند «سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو)» و «کمیسیون حقوق بشر»؛ میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی مانند «کنوانسیون حقوق کودک» و «کنوانسیون رفع هر نوع تبعیض علیه زنان».

نویسنده سپس به بررسی جایگاه فمینیسم در همسان سازی فرهنگی پرداخته و درباره عدم همگونی راه حل های ارائه شده توسط فمینیست های بومی با شرایط زیستی خود، می نویسد: «امروزه حتی برخی از فمینیست ها نیز به تلاش غربیان برای تحمیل “الگوی زن غربی” به عنوان الگوی ایده آل جهانی اذعان داشته و به مخالفت با آن برخاسته اند.»
نویسنده در این بخش تحت عنوان «زنان و مقابله با اصول گرایی اسلامی» به سیاست های غرب در راستای حمایت از حقوق زنان اشاره می کند.

بخش دوم، «جریان شناسی دفاع از حقوق زنان» نام دارد. نویسنده در این بخش جریان های داخلی و خارجی فعال در عرصه دفاع از حقوق زن ایرانی، مانند جریان سیاسی، جریان غیردینی(سکولار) و جریان دینی را مورد بررسی قرار می دهد.
در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران به علت مسائل و مشکلات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ناشی از تغییر نظام، زمینه مناسب برای طرح مسائل خاص زنان وجود نداشت. در یکی دو سال نخست پیروزی انقلاب، گروه های چپ(کمونیست) با شعار دفاع از حقوق زنان شکل گرفتند که با همان سرعتی که به وجود آمدند از میان رفتند. در این سال ها گروه هایی هم با گرایش اسلامی به وجود آمدند که نتوانستند به نحو فعالی در این حوزه وارد شوند. به این ترتیب نویسنده سال های 1357 تا 1361 را مرحله اول پیدایش و رشد جریان های زنانه در ایران پس از انقلاب به شمار می آورد و سال های 1362 تا 1367 را مقطع دوم جریانات سیاسی زنانه و زمان شکل گیری و تقویت گروه های فمینیستی خارج از کشور عنوان می کند.

ویژگی های جریان سیاسی از منظر نویسنده، ضدیت با اسلام و ارزش های اسلامی، مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، بی توجهی به ارزش های اخلاقی و تضعیف نهاد خانواده است که در این بخش مورد تبیین قرار می گیرند.
سپس کتاب به جریان های غیردینی اشاره دارد. از حدود سال 1368 به موازات رشد جریان هایی که در خارج از کشور موضوع حقوق زنان را دستمایه فعالیت های خود قرار داده بودند، جریان هایی نیز در داخل کشور با هدف دفاع از حقوق زنان وارد میدان شدند که بخش عمده ای از آنان در عمل اعتقاد و التزام چندانی به احکام شرع نداشتند و دفاع از حقوق زنان را از منظر آموزه های دینی دنبال نمی کردند.
شفیعی سروستانی ویژگی های این جریان را استفاده ابزاری از دین، ارائه نکردن طرح و الگویی مشخص و عملی، پذیرش منفعلانه حقوق غربی و دین زدایی از حرکت اصلاحی زنان می داند و به بررسی این ویژگی ها می پردازد.

بخش بعد به توصیف جریان دینی دفاع از حقوق زنان اختصاص دارد. این جریان در کتاب در دو طیف «تجددگرا» و «اصولگرا» بررسی می شود. طیف «تجددگرا» نیز در دو گرایش فقهی و غیرفقهی مورد بحث قرار می گیرد.
ویژگی های گرایش فقهی طیف «تجددگرا»؛ ناآگاهی یا تجاهل نسبت به منابع اجتهاد و غفلت از مبانی اجتهاد و ویژگی های گرایش غیرفقهی طیف تجددگرا؛ اعتقاد به تغییرپذیری و عدم ثبات احکام شریعت، لزوم اجتهاد در اصول به جای اجتهاد در فروع، علم گرایی و تکیه بر خرد ابزاری، حق مداری در برابر تکلیف گرایی و نسبی دانستن تفسیر عدالت عنوان شده است.

ویژگی های طیف «اصولگرا»؛ توجه به تفاوت های طبیعی زن و مرد، توجه به حقوق و اخلاق به عنوان دو محور اصلی روابط زن و مرد، نفی تقابل و تضاد زن و مرد، توجه به خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه، حفظ استقلال و پرهیز از انفعال، پرهیز از تجددمآبی و تجددگرایی است که در این بخش مورد بررسی قرار گرفته اند.
نویسنده در بخش پایانی کتاب عنوان می کند: «با اطمینان می توان گفت که برنامه ریزان و سیاست گذاران و قانون گذاران کشور، با تکیه بر قانون اساسی و جمهوری اسلامی می توانند به شیوه ای متعادل و به دور از هر گونه افراط و تفریط، حقوق زنان کشورمان را استیفا کنند و جایگاه و موقعیت آنان را در خانواده و اجتماع ارتقا بخشند.»

سپس وی مهم ترین اصول و مبانی حاکم بر برنامه ریزی، سیاست گذاری و قانون گذاری در حوزه مسائل زنان را با نگاهی اجمالی به قانون اساسی چنین عنوان می کند: «توجه به مبانی مشروعیت نظام اسلامی، توجه به اصل اجتهاد، توجه به خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه، فراهم آوردن امکان تشکیل خانواده برای همه، توجه به کرامت و شخصیت انسانی زن، فراهم آوردن زمینه رضد فضای اخلاقی و مبارزه با همه مظاهر فساد و تباهی، پی ریزی اقتصاد عادلانه و تامین نیاز های اساسی اقتصادی مردم، برقراری نظام تامین و رفاه اجتماعی فراگیر و کارآمد.»

کتاب «جریان شناسی دفاع از حقوق زن در ایران» به قلم دکتر ابراهمی شفیعی سروستانی در 224 صفحه تدوین شده و توسط انتشارات طه روانه بازار نشر گردیده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)