این نوشته بغض فرو خورده نسلیست که مجالی برای فریاد نیافت.سخت است نوشتن برای یار و رفیقی از دست رفته ؛ اما برای یکی از قهرمانان سرزمینمان یک وظیفه انسانیست.
لاشخورها و کرکسهای جنایتکار حاکم در هر دو مراسم یادبود وتشییع پیکرش سعی درمسکوت گذاشتن جلوه زندگی پر از رنج وی داشتند.تهدید و ارعاب خانواده و همکاران و یاران و رفقا مجالی نگذاشت تا فریاد عصیان گری وحید نصیریان از زبانها در این مراسم ها جاری گردد.این نوشته بغض فرو خفته شده همه انان نیز هست.خوشبختانه کرکسهای جنایتکار وزیر و وکیل گشته مجالی برای حضور نجس خود در این مراسم نیافتند.
زندگی پر بار و همه اثار زاده شده از رنج بی پایان وحید نصیریان جاودانگی وی را تضمین کرد.وی در ابتدای جوانی و بلوغ با خلق اثارش جایگاه هنری خود را یافته بود.رسالت و وظیفه حفظ شرافت انسانی و تعهدش به ارمان هنر او را شورشگر ساخته بود.اثار گویایش بسان همه هنرمندان واقعی سرزمینمان در مبارزه با تحجر حاکم و رواج فقرو بی شعوری اجتماعی گشته همشکل حاکمان با زبانی منحصر بفرد و منحصر به وی با رنج بسیار زاده شد.وی در فیلم کوتاه حفره اش که برنده دهها جایزه بین المللی گشت با زبان استعاره حفره های ساخته شده برای انسانیت محکوم شده به تنهایی و اعتیاد و روزمرگی در بی شعوری رواج داده شده را بنمایش گذاشت.انسان دردمندی که در تنهایی مطلق محکوم گشته اش نیاز به رهایی را میکاود.ارزوی ظهور دستی برای یاری و نجات انسان و انسانیت بزیبایی هنری وی تصویر گشته بود.تمامی اثارش تبلور رنج هستی و بودن در سرزمینی بود که توسط اهریمنان اشغال گشته است.وحید در اوج شهرت و افرینندگیش چگونگی عملی کردن به راه رهایی را در اثرش بنام قلب سیمرغ افرید .از این زمان به بعد هستی و افرینشش برای حاکمان جنایتکار خطرناک اعلام گشت.
سیمرغ گشتگی برای پرواز و رهایی کامل برگرقته از اسطوره های تاریخی سرزمینمان راه نجات بنمایش گذاشته وی با جلوه های ویژه هنرمخصوص به وی با رنج بسیار تولید گشت.شرط رهایی در نگرش هنری وحید در شرایط فعلی سرزمینمان در شکل اسطوره ای ان زنگ خطر را برای نظام بصدا در اورد.گوبلز های حاکم علی رغم کسب جایزه در جشنواره های چندش اورداخل (جشنواره فجر) حاصل کار سالها رنج وی را ممنوع اعلام کردند.
وحید بعد از قتل مشکوک برادر بزرگش محمد رضا توسط جنایتکاران حاکم عصیانگریش شدت گرفت.ارمانخواهی وی بسان هنرش منحصر بفرد بود.برای شناخت روح شورش گریش کوتاه اشاره هایی لازم است.
وحید نصیریان با هر ایست اندیشه ای در جهان مخالف بود القاب و نقابهای سیاسی و ایسم های رنگارنگ چندش اور ؛ تهوع وی را بر می انگیخت. اپوزسیون نماهای ولایت مدار عکس برگردان شده را بسان ولایت اهریمنان اللاه گشته را برنمیتابید.با اللاه و حاکمان جنایتکار و نظام اهریمنی در ستیز و مبارزه بود. تعهدش به هنر و رسالت ان سکوت و شرم و تسلیم را بی شرفی مطلق میدانست.هجوم بیشرفان و هنر بندان برای حذف وی بهمراه فشارجنایتکاران حاکم و دستگاههای امنیتی باعث گشت فرازی از زندگی پر از رنجش را در تبعید خود خواسته بگذراند.درد پذیرش تبعید و فرجام ساعدی و هدایت و فریدون و … و دوری از سرزمین مادریش هیچگاه راضیش نساخت.علی رغم همه اصرارها بعد از سالهای کوتاه افرینش هنری در ترکیه به سرزمینمان بازگشت.عدم اجازه کار و ممنوعیت نمایش اثارش توان و رمقش را گرفت.با تحمل سختی زندگی تلخش را با درد و اندوه میگذرانید .در نهایت جسمش تحمل روح بزرگش را بر نتافت .
وحید سمبل نسلیست که توسط اهریمنان حاکم در محکومیت از سرکوب و سانسور و حذف در تنهایی و گمنامی خلاقیت و هنرشان نادیده گرفته میشود. وحید صدا و فریاد این نسلیست که نمیتوانستند به اسانی خاموشش سازند.
سر انجام وحید نصیریان یکی از نابغه های تاریخ سینمای انیمیشن وجامعه هنری سرزمینمان در سن 46 سالگی در مرداد ماه بر اثر ایست قلبی از میانمان رفت.در حقیقت دق مرگ داده شد.وی خالق دهها اثر سینمایی انیمیشن و خالق اولین فیلم بلند سینمایی انیمیشن بنام قلب سیمرغ بود.نقاش مجسمه ساز انیمیشن ساز و نویسنده و کارگردان هنری بود.
«سه قطره خون»برداشتی ازاد از اثر صادق هدایت ،«بت ابدی»،«ضد نور»،«حفره»، «جای دیگر» زندگی حافظ و دهها انیمیشن کوتاه و بلند دیگرهمچنین نویسندگی و کارگردانی انیمیشن بلند سینمایی «قلب سیمرغ» از جمله افریده های وی در تاریخ سینمای سرزمینمان ثبت گشته بود.
او جوایز متعدد ملی و بین المللی و همین‌طور داوری بیش از ۵۰ جشنواره ملی و بین المللی فیلم و انیمیشن و هچنین چندین نمایشگاه نقاشی را در کارنامه هنری‌اش داشت .
والاترین اثرهنریش خود وی بود.وی در اوج شکوه افرینندگیش در شکوه افرینش شادی چشم از جهان فرو بست. بعد از عصیانگریش حاکمان تمامی اثارش را ممنوع النمایش کردند.وحید بسان همه انسانهای راستین در بند بسان همه هنرمندان خوش نام سرزمینمان که معنی هستی و چگونه بودن را درک کرده بودند دق مرگ داده شد.وحید افتخار من و خانواده و سرزمینمان بود.او عزت جاودانگی را به حقارت سکوت وشرم برگزید.مرگش فریاد بود.در فراغش فریادش را رساتر سازیم.او مزه مرگ و عشق را چشیده بود.بسان وی عشق و عصیانش را فریاد کنیم.او در قلبمان و در روحمان جاری و جاودانه گشت.
بغض فرو خورده وحید تبدیل به فریاد خواهد گشت همچنان که وی ارزو داشت.کاوه های در زنجیر بهمراهی کور اوغلو و نبی ها هر یک با باورمندی به ارمان ارمغان گشته رهایی توسط تو هر یک تبدیل به سیمرغ ارزوهایت خواهند شد.با تلاش و همکاری شاگردان و دوستدارانت و رفقایت قلب سیمرغت را بنمایش جهان و بشر خواهیم گذاشت.هیچ مرزی فریاد فرو خورده و خشمت را در تجلی هنرت نمیتوانند سانسور کند.
سیمرغ گشتگان در کالبد اتحاد عمل خود بر همه اهریمنان تاریخ و حاکم خواهند شورید و بساط جنایت و جهل و ارتجاعشان برچیده خواهد گشت.تنها ان زمان نام و اوازه ات را در تجلی بخشی به ارمانهایت عملی خواهیم ساخت تا در شکل ابدیت لایق به تو جاودانه سازیم نامت را.
مرگ تلخش عصیان و فریاد بود.وی همیشه با قهقهه مرگ را به سخره میگرفت.
اثار زاده شده از رنج بیپایانش و زندگی پر بارش منحصر بفرد بود مرگش نیز بهمان گونه گشت.
وحید با بخشش تمام اعضای بدنش زندگی را بهمراه عشق بیپایانش بزندگی تداوم داد. وحیدمرگ را شکست داد
حماسه وحید تمامی اثار بیادگار گذاشته و زندگی پر از رنجش در افرینش متداوم با مرگ تلخ و زودهنگامش پایان نخواهد یافت.نداوم خلاقیت و نبوغ و هنرش در عملی کردن ارمانهایش در کالبد شاگردانش جریان خواهد داشت
سیمای دختر هفده ساله اش ماهور مترجم و نقاش و شاعره تجلی این اراده اوست.او استادی گرانقدر برای هزاران شاگردی بود که در زندگیش مجال همزیستی و اموزش از وی را یافته بودند.
وحید حماسه بود و حماسه ساخت.
یاد و خاطره اش جاودان
باریش نصیریان.درداغ لعنت خورده مرداد ماه

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)