اشاره: سعید حبیبی برادرزاده دکتر حسن حبیبی وزیر دادگستری در دولت موسوی و نماینده رییس جمهور در دولت‌های موسوم به سازندگی و اصلاحات است.

آخرین باری که خاوران رفتم، تابستان 87 بود. نرسیده به ورودی گلزار، چند جوان اطلاعاتی جلویم را گرفتند و به اتاقکی در کارگاههای روبرو بردند. چند دقیقه بعد بزرگترشان آمد و با عصبانیت فریاد زد. اینجا چه میکنی؟ مگر در خانواده تو هم اعدامی گروهکی بوده است؟ آنچه آن لحظه بر زبانم جاری شد، البته از دل برآمده بود. اینکه “همه اینهایی که اینجا خوابیده اند خانواده من هستند”
روابط نسبی گرچه می توانند محملی برای علایق و عواطف باشند اما نباید پرده ای بر دیدگانمان شوند که واقعیتها را نبینیم یا نشنویم. از آن گذشته اتصاف افراد به اوصافی چون بزرگواری و وارستگی، گرچه خوشایند طبع است اما باید ریشه در واقعیت هم داشته باشد. واقعیتی که گاه بسیار بی رحمانه رخ می نماید. نمی توان و نباید گذشته را فراموش کرد یا نادیده انگاشت. درست است که سهم افراد در وقوع فجایع یکسان نیست، اما این بهانه ای نیست که از کنار سکوت تایید آمیز آنان بگذریم و نقد منصفانه صریح و بی محابا را فروگذاریم و نقش آنان را در استحکام پایه های فاجعه منکر شویم. اکنون درمقام داوری نیستم اما خود را جای خویشاوندانی می گذارم که پس از قتل عام عزیزانشان به وزیر دادگستری نامه می نویسند که تاریخ و مدت محاکمه، زمان اعدام و محل دفن عزیزانمان را اطلاع داده و وصیتنامه هایشان را مسترد کنید، اما دریغ از آنکه پاسخی هر چند کوتاه بشنوند. آنچه در دهه شصت بر ایران گذشته است، پرونده تازه و مفتوحی است که نباید با سکوت و تعارف از کنار آن گذشت. پرونده ای که انقلاب فرهنگی و کشتارهای سیاسی برگهای سیاه و خونین آن هستند.
گرچه امروزعمویی چشم از جهان فرو بسته است،

اما عموهای واقعی من سالهاست که در خاوران خفته اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)