در میانه زمستان هر سال به بهمن ماه مى رسیم. بهمنى که در سال ۵۷ همچون بهمنى سهمگین ظهور کرد و مناسبات سیاسى کشور ما را تحت تغییرات جدى قرار داد.

شاید زمستانى نباشد که ماه بهمن برسد و به گذشته فکر نکنیم. بهمنى که مصادف با انقلابى بزرگ و اسلامى، تغییر حاکمیت سیاسى ایران، تشکیل دولت موقت و هزاران واقعه خرد و کلان شد. دکتر ابراهیم یزدى در مورد چگونگى تشکیل دولت موقت مى گوید: «براى آنکه به نحوه تشکیل دولت موقت از طرف مرحوم بازرگان بپردازیم، باید قدرى به عقب تر از بهمن ۵۷ برگردیم. از آغاز سال ۵۷ اعتصابات و اعتراضات علیه حکومت شاه روز به روز گسترش یافت و امام خمینى نیز در عراق تحت فشار قرار گرفته تا در قبال مسائل ایران سکوت اختیار کنند، در نتیجه ایشان تصمیم به خروج از عراق گرفتند.آقاى دعایى خبر این تصمیم را به من دادند. من در آن تاریخ براى رفتن به عراق و گرفتن ویزاى آن کشور مشکل داشتم. اول تصمیم بر آن شد که ایشان به سوریه بروند ولى آنجا هم به لحاظ سیاسى اوضاع مناسبى نداشت. من به همراه دکتر چمران، جلیل ضرابى و صادق قطب زاده این موضوع را بررسى کردیم. قطب زاده که از سفر سوریه و مذاکره با مقامات سورى برگشته بود، گزارش داد که سورى ها چندان موافق نیستند و استقبال نمى کنند. او اصرار داشت که امام به الجزایر برود و به سوئیس رفت که شرایط سفر ایشان به الجزایر را آماده کند ولى من نظرم این بود که ایشان به فرانسه بروند ولى امام ابتدا با این پیشنهاد موافق نبودند و فکر مى کردند از آنجایى که ایشان یک پیشواى دینى است، نباید به فرانسه برود. تصمیم ایشان این بود که به کویت بروند.اما دولت کویت از ورود ما به آن کشور جلوگیرى کرد و عراقى ها هم به ما اجازه ورود به عراق را نمى دادند.حدود ۱۲ ساعت در مرز عراق و کویت معطل شدیم. در اینجا بود که ایشان پیشنهاد سفر به پاریس را پذیرفتند.»


• سفر به پاریس
وزیر امور خارجه دولت موقت در مورد سفر امام خمینى و هیات همراهش به پاریس مى گوید: «شتاب تغییرات در ایران آنچنان بود که همه را غافل گیر کرده بود و هیچ کس آماده آن شرایط نبود.
حضور یک رهبر مذهبى در پاریس و حوادث داخل کشور همه نگاه ها را متوجه ایران کرده بود. روزها صبح زود هنگام قدم زدن در کوچه باغ هاى نوفل لوشاتو با امام خمینى صحبت مى کردم که دنیا مى داند که ما چه نمى خواهیم ولى نمى داند که چه مى خواهیم! بعد از این صحبت ها قرار شد من برنامه سیاسى را بنویسم و آن را نوشتم و ایشان تصویب و امضا کردند. در آنجا آمده است که ابتدا شوراى انقلاب تشکیل شود. بین آن شوراى تشکیل، دولت موقت را برنامه ریزى مى کند. دولت موقت رفراندوم برگزار مى کند. مجلس موسسان منتخب ملت آن را نهایى مى کند. سپس انتخابات رئیس جمهورى و مجلس بر طبق قانون انجام گیرد. در همان برنامه نظام آینده جمهورى اسلامى همین شده بود. اما این جمهورى باید تعریف مى شد. دو راهکار وجود داشت؛ راهکار اول این بود که همایشى با شرکت اندیشمندان برگزار کنیم تا به تعریف مشخصى از جمهورى اسلامى برسیم. ولى این کار زمان گیر بود و ثانیاً معلوم نبود جواب بدهد. ناگفته نماند که خبرنگاران مرتباً به ما مراجعه مى کردند و از ما سئوال مى کردند که جمهورى اسلامى یعنى چه؟ حکومت اسلامى یعنى چه؟»وى درباره ترکیب اعضاى شوراى انقلاب افزود: «امام در مورد اعضاى شوراى انقلاب به من گفتند: من به غیر از شما، بازرگان و دکتر سحابى کس دیگرى از روشنفکران را نمى شناسم. البته ایشان گفتند که از آقاى بهشتى، هاشمى رفسنجانى و مطهرى براى معرفى افراد جهت عضویت در شوراى انقلاب دعوت شود.از ۱۵ نفر فعالان سیاسى که براى حضور در شورا دعوت به عمل آمده بود، ۸ نفر این دعوت را پذیرفتند. از آ قایان روحانیون آقایان خامنه اى، مهدوى کنى و موسوى اردبیلى هم در شورا شرکت داشتند.»

یزدى در پاسخ دلایل تاخیر در دعوت از آیت الله طالقانى براى حضور در شوراى انقلاب گفت: «تشکیل شوراى انقلاب به صورت مخفى انجام شده بود و ایشان تازه از زندان آزاد شده بودند و از ایشان دعوت نکرده بودند. تا اینکه آقاى فریدون سحابى طى تماسى به من اطلاع داد که یک شوراى انقلاب دیگر در شرف تشکیل است. آقاى طالقانى بعد از آزادى از رهبران احزاب و جریان هاى سیاسى دعوت کرده تا در شوراى انقلاب حاضر شوند. در اینجا بود که دیدیم در واقع دو شوراى انقلاب در شرف تشکیل است.این موضوع را به آیت الله خمینى اطلاع دادم. سرانجام قرار شد که با ایشان تماس بگیرم.من با آقاى طالقانى تماس گرفتم و عین مکالمه تلفنى را نزد امام بردم.» وزیر امور خارجه دولت موقت در خصوص دعوت از دکتر سنجابى در شوراى انقلاب مى گوید: «قرار شد مرحوم مطهرى از دکتر سنجابى براى حضور در شوراى انقلاب دعوت کند و طبق گزارش مطهرى، سنجابى پس از شنیدن این دعوت سئوال کرده بود که چه کسانى در این شورا حضور دارند و چون مرحوم بازرگان نیز عضو این شورا بود، به نظر مرحوم مطهرى ایشان از قبول این دعوت خوددارى کرد.»


• تشکیل دولت موقت
دکتر ابراهیم یزدى درباره تشکیل دولت موقت مى گوید: «در آن شرایط بحث تشکیل دولت موقت روز به روز بیشتر مطرح مى شد و از زمانى که مرحوم مطهرى به پاریس آمد، این موضوع مطرح شد که اگر مى خواهیم دولت موقت را تعیین کنیم، چه کسى باید نخست وزیر شود؟ و مرحوم مطهرى با تاکید گفتند که بازرگان باید نخست وزیر شود.

زمانى که این پیشنهاد با مهندس بازرگان مطرح شد، ایشان فرصتى براى فکر کردن خواستند، نشانه هایى از تردید در قبول این پست از طرف ایشان دیده مى شد، در واقع من بر قبول این پست از طرف ایشان بسیار اصرار کردم و ایشان هم با این پیشنهاد موافقت کردند و در جلسه شوراى انقلاب شرایط خود را مبنى بر اداره گام به گام کشور تشریح کردند. همه پذیرفتند و به جز یک نفر همه به ایشان راى اعتماد دادند.»یزدى در پاسخ به این سئوال که آیا مرحوم طالقانى از تشکیل دولت موقت اطلاع داشتند و آیا با نخست وزیرى مهندس بازرگان موافق بودند، گفت: «خیر ایشان موافق نبودند و دلیل مخالفت ایشان هم این بود که ایشان اظهار مى کردند: «من هم ضعف هاى خود را خوب مى شناسم هم آقاى مهندس بازرگان را.»
ولى من به ایشان توضیح دادم که شما به غیر از ایشان هیچ کس را ندارید. اگر ایشان این پست را نپذیرد، امکان دارد کشور با فروپاشى مواجه شود و تاریخ ایشان را مواخذه خواهد کرد.» در جلسه مشترک سه نفرى طالقانى به مرحوم بازرگان توصیه کرد که «شما کلیه شرایط خود را براى اعضاى شوراى انقلاب بگویید.» به هر ترتیب مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت شد. یزدى بر این نکته تاکید کرد که مجموعه نیروهاى سیاسى، آمادگى مدیریت کشور را به آن سرعت و در آن شرایط نداشتند و در واقع در مقابل عمل انجام شده، سقوط رژیم سلطنتى، قرار گرفته بودند.

وى در مورد مشکلات دولت مهندس بازرگان مى گوید: «اول آنکه هر وزیرى که در وزارتخانه خود مستقر مى شد، فاقد اطلاعات لازم از حوزه مدیریت خود بود. زیرا همه چیز به هم ریخته بود. وزرا نمى دانستند پرونده ها کجا است، بودجه به چه ترتیب است، در نتیجه روند جابه جایى مدیریت کشور به کندى طى مى شد.مشکل دیگر تعارض جدى بین مطالبات انتزاعى با واقعیت آن موقع بود. به عنوان مثال بابک زهرایى ادعا داشت در عرض یک هفته کشاورزى ایران را متحول مى کند.عده اى فکر مى کردند که سفارتخانه ها باید دگرگون شوند، مثلاً سفارت ایران در آلمان، فرش هاى قیمتى ایران جمع شده بود و در انبارى ها خاک مى خورد. تابلوهاى قیمتى و اصیل نقاشى در انبارى سفارتخانه ها قرار گرفته بود و سوسک از آنها بالا و پایین مى رفت.

عده اى شعار انحلال ارتش را مى دادند، در حالى که ارتش باید تصفیه مى شد نه منحل. شما الان نتیجه انحلال ارتش را در عراق کنونى مى بینید دولت موقت با انحلال ارتش مخالف بود. حتى گارد جاویدان شاه را زمانى که منحل کردیم، هیچ یک از آنها اخراج نشدند. کلانترى ها سقوط کرده بودند، شهرها ناامن شده بود و مردم امنیت شان را از دولت مى خواستند.مهم ترین مشکل دولت دخالت ها در مسائل مختلف بود. بر طبق اساسنامه شوراى انقلاب قرار بر این بود که شوراى انقلاب نقش قوه مقننه و دولت موقت هم نقش قوه مجریه را ایفا کند. شوراى انقلاب در مورد مسائل مختلف اجرایى دخالت مى کرد و این دخالت ها باعث مى شد که دولت نتواند به وظایف خود عمل کند.»وى در ادامه مى گوید: «به دلیل سقوط کلانترى ها، پیشنهاد تشکیل سپاه پاسداران را براى برقرارى امنیت در شهرها دادم. در شوراى انقلاب تصویب کردند که سپاه زیر نظر شوراى انقلاب برود.

هرج و مرج و به هم ریختگى در شهرها، سمت و سوى انتقام کشى شخصى و گروهى پیدا مى کرد.در نتیجه با پیشنهاد من، رهبر انقلاب با تشکیل دادگاه انقلاب موافقت کردند و آقایان صدر حاج سیدجوادى، شهشهانى، هادوى و بنى صدر آئین نامه دادگاه انقلاب را نوشتند. آقاى هادوى به عنوان دادستان دادگاه انقلاب، آقاى خلخالى و ربانى شیرازى هم به عنوان حاکم شرع انتخاب شدند.» یزدى درباره اختلافات خلخالى و ربانى شیرازى مى گوید: «ربانى شیرازى در همان آغاز گفت: «امام باید بین من و خلخالى یکى را انتخاب کند و حاضر به همکارى با وى نشد.» به همراه خلخالى و هادوى نزد امام رفتیم، ایشان هم خطاب به خلخالى گفتند: «شما باید در مورد پرونده هایى که دادستان براى شما مى فرستد، حکم صادر کنید.» و خلخالى هم در پاسخ گفت: «ما در اسلام دادستان نداریم و علم قاضى کافى است.» مسئله دیگر کسانى بودند که فکر مى کردند مجازند در هر کارى دخالت کنند. به عنوان مثال تیمسار فلاحى که حقیقتاً یک افسر برجسته ایرانى بود ولى چون دوره هایى را در ویتنام گذرانده بود، به رغم حکم بازرگان، دستگیر شد و اگر تلاش مرحوم بازرگان نبود هر آن امکان اعدام او وجود داشت.»


•خطاى روشنفکران
از وزیر امور خارجه دولت مهندس بازرگان سئوال مى کنم، پس مى توان گفت دولت موقت در شرایط بغرنجى قرار داشت، برخورد روشنفکران و فعالان سیاسى با دولت موقت چگونه بود؟به نقطه اى از کتابخانه پر از کتابش خیره مى شود، قدرى مکث مى کند و دوباره ادامه مى دهد: «همین قدر مى توان گفت که روشنفکران ایران در آن موقع نتوانستند شرایط تاریخى خود را درست درک کنند، غفلت کردند و متوجه نبودند که نتیجه عملکرد آنها و چوب لاى چرخ دولت موقت گذاشتن به نفع آنان تمام نخواهد شد. به خاطر دارم در مقاله اى با عنوان دیکتاتورى شاخ و دم ندارد که در نشریه میزان به چاپ رسید، و خطاب آن مقاله به عملکرد غیرقانونى افراط گراها بود. روشنفکرانى که شاید حدود ۴۰ سال دوست بازرگان بودند و او را از نزدیک مى شناختند، آن شرایط را درک نکردند و حرمت بازرگان را نگه نداشتند. به عنوان مثال یک روز به مهندس بازرگان گفتند که به دکتر سامى بگو که استعفا دهد.»

وى در پاسخ به فشار براى استعفاى سامى مى گوید: دلیل آن را مى توان در تصفیه هاى سال ۵۴ مجاهدین جست وجو کرد و برخى از روحانیون فعال گروه جاما و جنبش مسلمانان مبارز را از موتلفین مجاهدین مى دانستند. مرحوم بازرگان هرقدر در مقابل این خواسته مقاومت کرد، فایده اى نداشت. در نتیجه به مرحوم سامى اطلاع داده شد و بازرگان از مرحوم سامى خواست که استعفا دهد، مرحوم دکتر سامى به رغم اینکه اصل موضوع را مى دانستند نامه سرگشاده اى به رهبر کبیر انقلاب در اعتراض به دولت بازرگان استعفا داد.

زمانى که از دکتر سنجابى براى وزارت دادگسترى دعوت شد، ایشان گفتند: «یا وزارت خارجه یا وزارت کشور.» وزارت امور خارجه به ایشان واگذار شد اما بر سر معاونینش با مهندس بازرگان اختلاف پیدا کرد و استعفا داد.قطب زاده به دلیل اینکه مى خواست در آینده کاندیداى ریاست جمهورى شود و خود را رقیب بازرگان فرض مى کرد، مرتباً با دولت درگیر مى شد. اخبار دولت موقت را درست پخش نمى کرد، بارها از او خواسته شد که ترتیب مصاحبه با بازرگان را فراهم کند تا او مشکلات موجود را به مردم مطرح کند، ولى او به طرق مختلف شانه خالى مى کرد و زمانى که به رهبر انقلاب اطلاع دادیم، ایشان گفت: «این آدم را خودتان منصوب کرده اید.»از او سئوال مى کنم برخورد آیت الله طالقانى با دولت موقت چگونه بود؟ او در پاسخ مى گوید: «شاید طالقانى از معدود افرادى بود که برخوردى بسیار سنجیده با دولت موقت داشت و چه در عرصه عمومى و چه در عرصه خصوصى هرگز مشکلى براى دولت ایجاد نکرد.

البته اینجا که سخن از طالقانى به میان آمد، بد نیست بگویم زمانى که قطب زاده در رساندن پیام بازرگان به مردم اهمال مى کرد، به مهندس بازرگان پیشنهاد کردم که هر دو هفته یک بار در نماز جمعه سخنرانى کند و گزارش خود را به ملت بدهد و از آن تریبون براى ارتباط با مردم استفاده کند.» از دکتر یزدى سئوال مى کنم اگر بخواهید به عنوان فردى از مجموعه دولت موقت به عملکرد دولت موقت انتقاد کنید، به چه نکته اى اشاره مى کنید؟ او به سرعت خود را آماده پاسخ مى کند، انگار که بارها به این سئوال فکر کرده است.او اینگونه پاسخ مى دهد: «دولت موقت مجموعه اى از افراد تکنوکراتى بودند که البته مجموعه سالم و خوبى بودند ولى در آن شرایط متلاطم تاریخى نگاهشان به مسائل ریز و درشت مملکت باید از زاویه بحران سیاسى مى بود، ولى دولت موقت چنین نگاهى به آن شرایط نداشت.»

از یزدى سئوال مى کنم آیا این نکته آن موقع هم به ذهن شما رسید، آیا این موضوع را مطرح کردید؟ وى در پاسخ مى گوید: «من بارها این موضوع را در هیات دولت مطرح کردم.» او آن را معلول زودرس بودن پیروزى انقلاب مى داند و مى گوید: «انقلاب ما، انقلابى زودرس بود. قبل از پیروزى انقلاب، ما فقط به سقوط شاه فکر مى کردیم و به ادامه قضایا به شکل جدى توجه نداشتیم. انقلاب ایران فاقد سازمان یافتگى بود. در بین فعالان سیاسى انسجام در تحلیل شرایط وجود نداشت و فعالین سیاسى به جمع بندى واحدى نرسیده بودند.
در واقع انقلاب از یک ضعف ساختارى رنج مى برد و هیچ یک بدان توجه نداشتیم.»در خاتمه از دکتر یزدى سئوال مى کنم پس از حدود ۵۰ سال مبارزه و حضور در صحنه سیاسى ایران اگر بار دیگر در آن شرایط قرار گیرید چه تجدید نظرهایى در رویه سیاسى خود مى کنید؟لحظه اى مکث مى کند و مى گوید: «سعدى علیه الرحمه جمله زیبایى دارد، او مى گوید انسان دو بار باید زندگى کند؛ یک بار براى تجربه کردن، بار دیگر براى به کار بردن.» مى گویم بله، جمله زیبا و پرنغزى از سعدى نقل کردید ولى نگفتید چه تجدیدنظرهایى مى کنید؟ باز مکثى مى کند و دوباره مى گوید: «استراتژى من همان است که در گذشته بود. اما در تاکتیک هایم قطعاً تجدیدنظر خواهم کرد.»

منبع مطلب؛ روزنامه شرق
بهمن ۱۳۸۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)