فیلم “جانگو” رو منم که دیدم از هیجان و تصویر سازی های هنرمندانه تارنتینو به وجد اومدم، مخصوصا وقتی یادم میوفتاد که همین برده های توی فیلم امروز ریاست جمهوری این کشور رو بر عهده دارند! تاریخ امریکا کلن در این موارد تاریخ جالب و آموزنده ای است!
اما، نوشته برادر عزیز حمزه غالبی (تاریخ مصرفمان گذشته است) که بعد از تماشای جانگو به گفته خودش با عصبانیت همراه بوده باعث شد تا در نقد اون یادداشت یه چند خطی بنویسم!
نکته اول اینکه باید به همه توصیه کرد که وقتی خشمگین هستیم و طبیعتا قدرت تحلیلمان دچار ضعف میشه دست به قلم نبریم، این امری بسیار عادی است که اگر رعایت نشود، قلم را از ارزش خود تهی میکند!
اما برویم سر اصل موضوع! برادر غالبی اصلاح طلبان و نیروهای سیاسی امروز ایران رو به برده هایی تشبیه کرده که در فیلم تارنتینو زیر فشار هیچ واکنشی نشان نمیدهند و حاکمیت رو هم اربابانی تصور کرده که هر چه می توانند و به هر شکلی که دوست دارند برده ها رو مورد ستم قرار میدن!
اصل این شبیه سازی دچار ایرادات اساسی است! اولن که برده ها در آن تاریخ از امریکا به واسطه اختلاف نظر و یا درگیری قدرت و یا سیاسی برده نشده بودند نگاه اجتماعی و انسان دوم آفریده شدن آنها بود که باعث شده بود چنین نگاهی نسبت به آنها در جامعه ایجاد شود، اما وضعیت در سیاست چیز دیگری است! نکته دوم این است که فعالین سیاسی امروز هم آنچنان برده ای که آقای غالبی تصویر کرده هم نیستند و نشان داده اند که در تلاش برای یافتن راهی برای قراری همواره حرکت کرده اند!

از بحث تشابه سازی که بگذریم میرسیم به اصالت و محتوای نوشته که به نظر میرسه نشان از نا امیدی از سیاست ورزی اصلاح طلبانه داره! شکلی از طغیان و بی قراری (که قطعا عصبانی بودن نویسنده هم تاثیر گذار بوده) در نوشته حاکم است، طغیانی که بیش از آنکه حاصل سیاست باشد محصول احساس است، نیازی به گفتن ندارد که دردی دوا نمی کند!
اینکه خواستار تولد نسلی بشیم که جای استفاده از ابزار های مدنی، توی گوش مامور پلیس بزند واقعا تعجب آور است! اینکه طغیان اجتماعی را راه حل عبور از بحران بخوانیم و نسل امروز را به خاطر این عدم طغیان تاریخ گذشته بخوانیم هم به دور از منطق!
ما نسل طغیان کم نداشته ایم! چه قبل و چه بعد از انقلاب دسته ها و گروه های بسیاری بوده اند که طغیان و توی گوش زدن رو جایگزین سیاست ورزی کردند، حاصلش هم روشن است و واضح! حاصل یکی ترور شد و حاصل دیگری عملیات های مسلحانه …
ما امروز شاید حتی چوب همان طغیان های نسل گذشته را میخوریم و نباید باز چوبی بشویم برای نسل های بعد از ما!
بر خلاف نظرات برادر غالبی به گمان من تاریخ حاکمیت احساس بر سیاست است که گذشته است، تاریخ طغیان های بی منطق، قدم های بی آینده، دعواهای نابود کننده، زمان قطبی کردن جامعه گذشته است، این ایده ها تاریخ گذشته اند، و اگر باز به سراغشان برویم در همین شکاف قطبی سازی ها خفه خواهیم شد!
تنها برای نمونه نه به تاریخ دور و دراز، که به اتفاق های افتاده در همین چند سال در جهان عرب اشاره میکنم! همان اتفاق هایی که موجبات وجد بسیاری از ما را هم فراهم کرده بود، به امروز آن طغیان ها اشاره دارم، و نتیجه رفتار کسانی که به جای زبان سیاست، از خواباندن زیر گوش پلیس بیشتر لذت میبرند!
امروز و اینجا نه صحرای کربلاست که ما حسین باشیم و لباس بزید بر تن دیگری و نه صحراهای تگزاس است که تفنگ و خون داور میان سیاه و سفید باشد!
اینجا میدان سیاست است!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)