حین نوشتن بخش تکمیلی پست قبلی خود(ما و ۹۲) بودم که حاوی نتیجه گیری و تجویز نسخه ای برای تعیین چگونگی واکنش کارگران با مسئله انتخابات سال ۹۲ بود، اما خبر بازداشت چند روزنامه نگار به یکباره نظم نظری پیش ساخته ام را از هم پاشید. در واقع داشتم تکلیف خود را روشن می کردم که دیدم تکلیف از سوی حاکمان روشن شد: به نظر می رسد سطح نزاع میان بلوک های سیاسی اقتصادی حاکم آن چنان عریان و آشکار شده که در صورت تداوم این منطق نه تنها کارگران، بلکه طبقه متوسط و چه بسا بخش اعظم بورژوازی نیز حتی قادر نباشند خود را به حاشیه ای از انتخابات بدل کنند، چه برسد به این که در مقام تعیین کننده برآیند. اما حتی اگر جریان حاکم پیشاپیش قدرت تعیین کنندگی فرودستان در انتخابات را مثله کند باز هم بررسی و تحلیل نفس نزاع بلوک های بورژوایی حاکم ضروری است، چرا که ماهیت طبقاتی یک وضعیت را باید از ماهیت طبقاتی بلوک بورژوایی مسلط دریافت.

می توان حدس زد این بازداشت ها بی ارتباط به دو شاه کلید رایج فضای کنونی سیاسی کشور نباشد: یکی سخنان اخیر «عسگراولادی» و دیگری کلیدواژه «انتخابات آزاد». نمی توانم قبول کنم این دو نشانه فقط بیانی از نگرانی شخصی چند دلسوز نظام از آینده انقلاب باشد، بلکه معتقدم این بیانات کاملا با برنامه ارائه شده اند و قدمی می باشند برای تداوم بقای بخشی از نیروهای سیاسی اقتصادی حاکم موجود. انگشت اشاره در هر دو نشانه رو به سوی انتخابات دارد، و دلیل طرح شان اهمیت این رویداد از سوی این بخش از نیروهای حاکم است. چرا که سنتاً در ایران فرایند انباشت سرمایه و هژمونی اقتصادی مستقیما به تسخیر دولت گره خورده است. دولت از دیرباز تعیین کننده ی اصلی در شکل بندی ساخت اجتماعی و طبقاتی ایران داشته است و از این لحاظ ما قابل مقایسه با غربی ها که انباشت سرمایه را از طریق نهادهای مدنی تجربه کردند نیستیم. لذا سرنوشت هر بلوک طبقاتی در ایران همواره وابسته به میزان قدرت مانورش در عرصه دولت بوده است. دولت از دیرباز منبع مالکیت سرمایه یا مرجع تصمیم گیری در مورد ماهیت انباشت سرمایه و شیوه ی تخصیص آن بوده است.

در دهه های اخیر برخی جریانات راست گرا دلیل این امر را رسوخ اندیشه های سوسیالیستی در گفتمان دولت های موجود در ایران دانسته اند، حال آن که ریشه ی این معضل را می توان به چندین سده پیش از ظهور سوسیالیسم نسبت داد. کاتوزیان وجه استبدادی دولت را دلیل این امر داسته و ادعا می کند ماهیت استبدادی دولت در ایران مانع شکل گیری انباشت طولانی سرمایه، و لذا شکل گیری بورژوازی از دل جامعه مدنی بوده است، حال آن که بنظرم این حکم در حال حاضر چندان مصداق ندارد چرا که شتاب فرایند انباشت و تخصیص سرمایه در دهه های اخیر به نیروهای اجتماعی این فرصت را داده که ظرف مدت زمانی کوتاه به انباشت سرمایه دست زده و اتفاقاً در درازمدت از نعمات آن سود ببرند (شرح بیشتر نیازمند توضیح طولانی است که در اینجا نمی گنجد). لذا تلاش برای تسخیر دولت از سوی تمامی قطب های سیاسی اجتماعی موجود امری طبیعی می نماید.

نکته ی دیگری که در تبیین دلیل نزاع کنونی میان قطب های حاکم موجود روشن گر است، ماهیت بورژوازی به انحصار از طریق نابود کردن رقباست. این اصل یکی از اصول تعیین کننده در سرنوشت تاریخی کشورها تا حال حاضر بوده است. نزاع میان بلوک های قدرت در سه سطح می تواند رخ دهد. در سطح اول یک بلوک برای بقای خویش مبارزه می کند، این جنس نزاع معمولا مختص بلوک های سنتی قدرت است که در حال اضمحلال هستند. در سطح دوم یک بلوک برای سهم خواهی مبارزه می کند، که معمولا متعلق به بلوک های بورژوایی تازه ظهور است کهدر صدد فتح سنگرهای جدیدند. در سطح سوم یک بلوک می کوشد با سرنگون کردن سایر بلوک ها برای خود سلطه انحصاری فراهم کند و بدل به حاکم بلامنازع سیاسی اقتصادی شود.

شرایط حال حاضر کشور

به نحوی می توان گفت موجودیت یا ارتقای هر چهار بلوک بورژوایی موجود (که در بخش اول اشاره شد) به ماهیت دولتی که به سر کار می آید گره خورده است. لذا دست و پا زدن های اخیر بهیچ وجه صرفاً یک منازعه ی ساده و بی معنای سیاسی نیست، بلکه محصول درک عقلانی هر بلوک از شرایط موجود و جایگاه خود در آینده سیاسی اقتصادی کشور است.

حال به دو شاه کلید ابتدای متن باز می گردیم: نماینده ی رسمی بازار از سران فتنه دلجویی می کند. بنظرم این یک پیام روشن از سوی بورژوازی بازار است و هرگز حاصل کشف شهود شخصی عسگراولادی نیست. خصوصاً مقاومتی که او در حفظ  موضعش از خود نشان داده گویای آن است که او قرار نیست شخصاً هزینه این دلجویی را بپردازد.

اما بورژوازی اختصاصی هم سیگنال هایی به بیرون فرستاده است. چنانکه در بخش اول ذکر شد آبشخور این بورژوازی اختصاصی حضور مستقیم در دولت و سیاستگذاری های آن، و لذا استفاده از ابزارهای رانتی دولتی از سوی برخی جریانات سیاسی بوده است که آنان را به طبقه بورژوازی ارتقا داده است. مشخصا می توان گفت در سه دولت ۲۴سال اخیر سه قطب بورژوایی کارگزارانی- مشارکتی- و انحرافی با استفاده از این رانت ها خود را به عنوان قطب سیاسی اقتصادی بورژوایی بدل کرده اند و جالب آن که هر سه قطب به سردمداری هاشمی- خاتمی- و احمدی نژاد کلیدواژه «انتخابات آزاد» را به مد روز ادبیات سیاسی کنونی ایران بدل کرده اند. احساس بر این است که فصل مشترک نگرانی هر سه قطب نیز هراس از آینده خود به عنوان بخشی از طبقه حاکم سیاسی اقتصادی ایران است. در واقع آن ها برای تضمین بقا به میدان آمده اند.

امکان ائتلاف

معمولا نیروهای اجتماعی سیاسی برای تضمین بقای خود دست به ائتلاف با سایر نیروها می زنند و برای ارتقای جایگاه خود دست به اتحاد با سایر نیروها می زنند. برای مثال ائتلاف بورژوازی کارگزارانی- مشارکتی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴، و تکرار این ائتلاف در سال ۸۸ نمونه این قسم ائتلافات است. بی شک اگر بی ملاحظگی های سیاسی جریان انحرافی و دلخوری های ائتلاف کارگزارانی- مشارکتی در کار نبود، امروز می توانستیم شاهد افزوده شدن انحرافی ها به ائتلاف دوگانه فوق باشیم، گرچه همین الان هم این امر دور از دسترس نیست. از سوی دیگر بورژوازی بازار هم برای تثبیت بقای خود در دل شرایط بحرانی کنونی نسبت به ائتلاف با دوگانه فوق بی تمایل نیست، از سخنان عسگر اولادی که چنین بر می آید.

(در بخش آینده مبسوط تر به بحث می پردازم)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)